نقد و بررسی
نقد جامعه (Society) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیگانگی در دل آسایش «Society» از همان آغاز تصویری آشنا میسازد: نوجوانی در خانوادهای مرفه، میان خانهای آراسته، مناسبات اجتماعی پرزرقوبرق و آیندهای ظاهراً تضمینشده زندگی میکند؛ اما احساس میکند چیزی در این نظم درست نیست. بیل ویتنی نه با فقر و محرومیت، بلکه با نوعی بیگانگی روبهروست: او در محیطی حضور دارد که باید به آن تعلق داشته باشد، ولی پیوندش با خانواده و اطرافیان پیوسته سستتر میشود.
همین تضاد، موتور اصلی تعلیق فیلم است. نکتهٔ مؤثر آن است که فیلم در ابتدا این بیگانگی را به شکل یک راز آشکار و پرهیاهو عرضه نمیکند. نشانهها پراکندهاند و هرکدام بهتنهایی میتوانند حاصل سوءتفاهم، اضطراب نوجوانی یا حساسیت بیش از حد بیل باشند. تماشاگر نیز ناچار است در همان موقعیت نامطمئن او قرار گیرد: آیا واقعاً اتفاقی غیرعادی در جریان است، یا بیل به رفتاری معمولی معنایی تهدیدآمیز میدهد؟
این پرسش، بهویژه در بخش نخست، فضای بدگمانی را بهتدریج میپروراند. خانه بهمثابه صحنهٔ طبقه خانه و محفل اجتماعی خانواده در «Society» صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیستند؛ آنها نمایندهٔ نظمیاند که آداب، ثروت و جایگاه اجتماعی را به نشانههای بیگناهی تبدیل میکند. در چنین محیطی، خوشپوشی و معاشرت مؤدبانه میتواند هر پرسش ناخوشایندی را خنثی کند.
« نکتهٔ مؤثر آن است که فیلم در ابتدا این بیگانگی را به شکل یک راز آشکار و پرهیاهو عرضه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از همین ظاهر آرام بهره میگیرد تا فاصلهٔ میان تصویری که جامعه از خود میسازد و حقیقتی که زیر آن پنهان است، محسوس شود. وجه انتقادی اثر به مناسبات طبقاتی گره خورده است. ثروتمندان فیلم نه فقط به سبب داراییشان از دیگران جدا هستند، بلکه به نظر میرسد نوعی حق ویژه برای خود قائلاند؛ حقی که مرز میان بهرهمندی از امتیاز و سوءاستفاده از دیگران را محو میکند.
این مضمون در قالب سخنرانی یا توضیح مستقیم بیان نمیشود، بلکه بهتدریج از دل رفتار شخصیتها و فضای نامتعارف فیلم سر برمیآورد. ایدهٔ تغذیهٔ طبقهٔ مرفه از فرودستان، هستهٔ استعاری اثر را شکل میدهد و جلوههای بدنی فیلم آن را به تصویری تکاندهنده بدل میکنند. تعلیق، بدگمانی و ضرباهنگ فیلم در ساختن حسِ زیر نظر بودن و در محاصره قرار گرفتن، لحظههای موفقی دارد.
برای بیل، هر گفتوگو میتواند حامل معنایی پنهان باشد و هر واکنش عادی ممکن است به نشانهای تازه تبدیل شود. تماشاگر نیز همراه او سرنخها را کنار هم میگذارد، بیآنکه مطمئن باشد تصویر نهایی چه شکلی خواهد داشت. «Society» از این نظر فقط بر شوک تکیه نمیکند؛ پیش از آنکه به سوی اغراق هولناک خود حرکت کند، میکوشد حس کندوکاو و اضطراب را در ذهن مخاطب زنده نگه دارد.
« وجه انتقادی اثر به مناسبات طبقاتی گره خورده است. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، نیمهٔ نخست گاه بیش از اندازه مکث میکند. برخی موقعیتها طولانیتر از آنچه برای تثبیت فضا لازم است ادامه مییابند و تکرار نشانههای مشکوک، بهجای آنکه همیشه بر تنش بیفزاید، گاهی از شتاب روایت میکاهد. همین کندی، بهخصوص برای تماشاگرانی که منتظر گسترش سریع راز مرکزیاند، ممکن است فرساینده باشد.
فیلم میخواهد نااطمینانی را نگه دارد، اما در مواردی میان تعلیق هدفمند و کشآمدن روایت مرز روشنی نمیکشد. از وحشت روانی تا هراس جسمانی یکی از ویژگیهای شاخص «Society» تغییر تدریجی جنس ترس آن است. اثر با نشانههایی از تریلر توطئهآمیز آغاز میشود و سپس به قلمرو وحشتی میرود که بدن را به سطح اصلی بیان تبدیل میکند.
این جابهجایی ناگهانی و بیپروا، ممکن است برای برخی مخاطبان غافلگیرکننده و حتی ناهماهنگ جلوه کند؛ بااینحال، همین گسست بخشی از هویت فیلم است. آنچه ابتدا در حد یک احساس نامطمئن و ذهنی به نظر میرسید، سرانجام صورتی ملموس، زننده و دشوار برای فراموشکردن پیدا میکند. در اینجا جلوههای عملی و گریم نقشی فراتر از ایجاد چند تصویر شوکهکننده دارند.
« بااینهمه، نیمهٔ نخست گاه بیش از اندازه مکث میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدنهای دگرگونشده و فرمهای ناممکن، مفاهیم پنهان فیلم را به زبان بصری ترجمه میکنند: جامعهای که ظاهری متمدن دارد، اما درون آن چیزی انگلوار، حریص و بیاعتنا به مرزهای انسانی در جریان است. طراحی جلوهها بهجای اتکا به نمایش صرف، از ماده، بافت و تغییر شکل جسمانی استفاده میکند؛ به همین دلیل بخشهای هولناک فیلم نوعی کیفیت دستساز و ملموس دارند.
برایان یوزنا نیز گفته است که طراحی سکانس مشهور دگرگونی بدن از کابوسهایش الهام گرفته بود؛ پیوندی که با حالوهوای رؤیاگون و منطق گسستهٔ فیلم تناسب دارد. لحن نامتوازن و بازیها «Society» میان وحشت، طنز سیاه و هجو اجتماعی حرکت میکند، اما این ترکیب همیشه به تعادل نمیرسد. شوخیها گاهی از پوچیِ موقعیتها نیرو میگیرند و گاه بهنظر میرسد درست در لحظهای ظاهر میشوند که فیلم میخواهد جدیت یا اضطراب صحنه را حفظ کند.
نتیجه، تجربهای یکدست نیست: ممکن است مخاطب در فاصلهای کوتاه هم احساس انزجار کند، هم بخندد و هم از تغییر ناگهانی حالوهوا سردرگم شود. این ناهماهنگی برای عدهای بخشی از جذابیت سرکش اثر است و برای عدهای دیگر، نشانهٔ لغزش در کنترل لحن. بازیها نیز بیش از آنکه بار روانی عمیقی به شخصیتها بدهند، در خدمت پیشبرد موقعیتها قرار میگیرند.
« این ناهماهنگی برای عدهای بخشی از جذابیت سرکش اثر است و برای عدهای دیگر، نشانهٔ لغزش در کنترل لحن. »
قوتها و کاستیها
بیلی وارلاک نقش بیل را با نوعی جدیت و سردرگمی بازی میکند که برای حفظ حس بدگمانی لازم است، اما شخصیتپردازی و دیالوگها همیشه به او فرصت نمیدهند از قالب قهرمانِ درگیر راز فراتر برود. برخی شخصیتهای فرعی نیز بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند. ازاینرو، ضعفهایی که در فیلمنامه و گفتوگوها احساس میشود، گاه مانع از آن است که مخاطب از نظر عاطفی به اندازهٔ کافی درگیر سرنوشت شخصیتها شود.
تجربهای نامتعارف و دشوار برای همه ارزش «Society» بیش از آنکه به ظرافت بینقص روایت وابسته باشد، از جسارت در کنار هم نشاندن عناصر ناهمگون میآید. فیلم میخواهد هم داستانی دربارهٔ نوجوانی مشکوک به محیط پیرامونش باشد، هم هجویهای دربارهٔ امتیاز طبقاتی و هم نمایشی از وحشت بدنیِ بیپروا.
این بلندپروازی به لحظههایی میانجامد که بهراستی بهیادماندنیاند، اما در عین حال باعث میشود بعضی اجزا با اطمینان و انسجام کامل به هم نپیوندند. برای مخاطبی که در جستوجوی وحشتی واقعگرا، شخصیتمحور و آرامپرداخت است، دگرگونی لحن و اغراق بصری فیلم شاید بیش از اندازه باشد. اما تماشاگر علاقهمند به سینمای فرقهای و جلوههای عملی میتواند از همین بیقاعدگی لذت ببرد.
« برخی شخصیتهای فرعی نیز بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند. »
جمعبندی
«Society» در پی آن نیست که در چارچوب یک ترسنامهٔ متعارف باقی بماند؛ ترجیح میدهد از فضای رازآلود آغاز کند و به تجربهای افراطیتر و غریبتر برسد. همین جسارت، آن را از یک روایت معمول دربارهٔ نوجوانی ناراضی و خانوادهای ثروتمند جدا میکند. جمعبندی «Society» فیلمی نابرابر اما متمایز است: مقدمهای که گاهی کند پیش میرود، بازیها و دیالوگهایی که همیشه استحکام کافی ندارند و طنزی که گاه با فضای هراسآور اصطکاک پیدا میکند، در کنار ایدهای هجوآمیز، حالوهوایی رو به تشدید و جلوههای عملی خلاقانه قرار میگیرند.
مهمترین دستاوردش آن است که نابرابری و فساد اجتماعی را به تجربهای جسمانی و تصویری تبدیل میکند؛ تجربهای که در آن، ظاهر آراسته دیگر پناهگاه امنی نیست. فیلم شاید برای همه خوشساخت یا خوشایند نباشد، اما جسارتش در عبور از هنجارهای ژانر و تواناییاش در ماندن در حافظه، آن را به اثری سزاوار توجه بدل میکند.
« همین جسارت، آن را از یک روایت معمول دربارهٔ نوجوانی ناراضی و خانوادهای ثروتمند جدا میکند. »
ثبت دیدگاه