نقد و بررسی
نقد بدون پشیمانی (Tom Clancy's Without Remorse) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در ژانر اکشن «Tom Clancy’s Without Remorse» فیلمی اکشن و دلهرهآور است که از سوگ شخصی و میل به انتقام آغاز میکند و بهتدریج دامنهٔ ماجرا را به توطئهای بینالمللی میکشاند. جان کلی، تفنگدار نخبهٔ نیروی دریایی، پس از آنکه زندگی خانوادگیاش با خشونت از هم میپاشد، در پی پاسخ و عدالت برمیآید.
فیلم از همان ابتدا میکوشد میان دو وجه این شخصیت تعادل برقرار کند: سربازی آموزشدیده که در موقعیتهای مرگبار مهارت دارد، و انسانی که با فقدان و خشم دستوپنجه نرم میکند. اما این دو وجه همیشه به یک اندازه پرورده نمیشوند. فیلم در لحظات اکشن روشنتر و مطمئنتر از بخشهایی است که باید انگیزهها و زخمهای درونی شخصیت را بکاود.
اثر به رمانی از تام کلنسی تکیه دارد، اما بیش از آنکه بر پیچیدگی سیاسی و اطلاعاتیای که از چنین نامی انتظار میرود بنا شود، به ساختار آشنای فیلم انتقامی نزدیک میشود. بنابراین نام کلنسی بیشتر وعدهٔ فضایی آمیخته با عملیات نظامی و بازیهای قدرت را میدهد تا تضمینی برای قصهای غافلگیرکننده.
فیلم ساختهٔ استفانو سولیما است و مایکل بی. جردن، جیمی بل و جودی ترنر اسمیت در آن نقشآفرینی میکنند. قصهای پرشتاب، اما قابلپیشبینی نقطهٔ شروع داستان مؤثر است: حادثهای شخصی، قهرمان را وارد مسیری میکند که در آن هر پاسخ، پرسشهای تازهای دربارهٔ انگیزههای پنهان و مسئولیتهای سیاسی بهوجود میآورد.
« اما این دو وجه همیشه به یک اندازه پرورده نمیشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گذار از انتقام فردی به توطئهٔ گستردهتر، ظرفیت ساختن تعلیقی جدی را دارد. فیلم نیز با نشانههایی از خیانت، سوءظن و پنهانکاری میکوشد مخاطب را درگیر کند؛ بااینحال، بسیاری از این نشانهها به جای آنکه به معمایی چندلایه بدل شوند، بیشتر شبیه پلههایی آشنا در مسیر روایتاند. ضعف اصلی فیلمنامه در آن است که چند بار مسیر رویدادها را پیش از آنکه شخصیتها فرصت کنند واقعاً با پیامدهایشان روبهرو شوند، به سوی صحنهٔ بعدی میراند.
در نتیجه، داستان هم شتاب دارد و هم گاه شتابزده به نظر میرسد. بعضی گرهها بیش از آنکه از منطق و انتخابهای شخصیتها پدید آیند، برای رساندن قهرمان به موقعیتی تازه چیده شدهاند. اگرچه فیلم در لایهٔ بیرونی خود از کشمکش میان وفاداری، وظیفه و عدالت حرف میزند، این ایدهها اغلب در حد اشاره باقی میمانند و به بحثی پرعمق تبدیل نمیشوند.
قابلپیشبینیبودن نیز از همینجا سرچشمه میگیرد. فیلم سرنخهایی را عرضه میکند که تماشاگر ژانر معمولاً بهسرعت معنای احتمالیشان را درمییابد؛ اما بهجای آنکه با شخصیتپردازی یا ابهام اخلاقی این پیشبینی را به تجربهای تازه بدل کند، بیشتر به همان مسیر مورد انتظار وفادار میماند.
ازاینرو، چرخشهای داستانی بهندرت تأثیری دارند که از بار هیجانی لحظه فراتر برود. مایکل بی. جردن و مرکز ثقل فیلم مایکل بی. جردن مهمترین تکیهگاه فیلم است. او در نقش جان کلی، آمادگی بدنی و خشونت کنترلشدهٔ یک سرباز حرفهای را با اندوهی فشرده پیوند میدهد. حضورش در صحنههای پرتنش باورپذیر است و نگاه و حرکاتش اغلب بیش از دیالوگها، فشار روانی شخصیت را منتقل میکنند.
« این گذار از انتقام فردی به توطئهٔ گستردهتر، ظرفیت ساختن تعلیقی جدی را دارد. »
شخصیتها و اجرا
حتی هنگامی که فیلمنامه فرصت چندانی برای پرداخت پیچیدگیهای کلی فراهم نمیکند، جردن میتواند به او وزن و تمرکز ببخشد و نگذارد قهرمان صرفاً به ماشین پیشبرندهٔ صحنههای نبرد تبدیل شود. بااینحال، توان بازیگر نمیتواند بهتنهایی کمبودهای نقش را جبران کند. کلی بیش از آنکه در طول فیلم دگرگون شود، در موقعیتهای مختلف همان خشم و عزم اولیه را تکرار میکند.
انگیزهٔ او روشن است، ولی تماشاگر کمتر با روند تغییرش همراه میشود. سوگ و خشم او میتوانستند فرصتی برای نمایش آسیبپذیری، تردید و تناقضهای اخلاقی باشند؛ فیلم گاهی این امکان را لمس میکند، اما بهسرعت دوباره به کنش بیرونی بازمیگردد. نتیجه آن است که جردن شخصیتی را جاندارتر از آنچه روی صفحه نوشته شده اجرا میکند، ولی خود شخصیت همچنان محدود میماند.
بازیگران مکمل و فرصتهای ازدسترفته جودی ترنر اسمیت در نقش کارن گریر، نیرویی متعادلکننده در برابر تکروی کلی است. حضور او یادآور این نکته است که عملیات نظامی فقط مجموعهای از درگیریهای فردی نیست و تصمیمها پیامدهایی سازمانی و انسانی دارند. رابطهٔ کاری او با قهرمان میتوانست به تنشی دراماتیک و اخلاقی غنیتر برسد، اما فیلم معمولاً او را در محدودهٔ همراهی با خط اصلی داستان نگه میدارد.
با اینهمه، حضورش به صحنهها نظم و استواری میدهد. جیمی بل نیز در نقشی که بر ابهام و محاسبهگری تکیه دارد، از جذابیت خاصی برخوردار است. او به شخصیت خود کیفیتی لغزنده میدهد و تماشاگر را دربارهٔ جایگاه و نیتش کنجکاو میکند؛ هرچند فیلمنامه همیشه از این ظرفیت بهخوبی بهره نمیگیرد. دیگر بازیگران، از جمله گای پیرس، در مجموعهای از نقشهای مکمل قرار میگیرند که بیشتر برای پیشبرد فضای سیاسی و امنیتی داستان طراحی شدهاند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند.
« بااینحال، توان بازیگر نمیتواند بهتنهایی کمبودهای نقش را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، برخی شخصیتها بهجای آنکه انسانهایی با تاریخچه و خواستههای روشن باشند، کارکردهایی در نقشهٔ روایی فیلم به نظر میرسند. اکشن؛ مهارت اجرایی و تکرار فرمول فیلم از نظر ساخت صحنههای اکشن بیدستوپا نیست. درگیریها معمولاً با فضاسازی دقیق و حس خطر همراهاند و فیلم میکوشد خشونت را زمینی و فیزیکی نشان دهد، نه صرفاً نمایشی و بیوزن.
حرکت دوربین و انتخاب محیطها در بعضی لحظات، فشار موقعیت را خوب منتقل میکند. این ویژگی بهخصوص زمانی مؤثر است که قهرمان در فضای بسته یا در وضعیت نامساعد قرار میگیرد و راهحلهایش محدود به نظر میرسند. اما کیفیت اجرای هر صحنه لزوماً به معنای تازگی یا هیجان پایدار نیست. الگوی بسیاری از درگیریها آشناست: تهدید، واکنش سریع قهرمان، فرار یا مقابله، و حرکت به سوی برخورد بعدی.
چون قصه کمتر فرصت میدهد خطرها از نظر عاطفی و روایی تفاوت چشمگیری پیدا کنند، صحنههای اکشن نیز ممکن است بهتدریج همجنس و قابلپیشبینی شوند. گاهی نیز قهرمان چنان از ضربه و گلوله عبور میکند که تنش مورد نظر صحنه فروکش میکند. فیلم میخواهد او را آسیبپذیر نشان دهد، اما در برخی لحظات قواعد اکشنمحور خود را بر منطق جسمانی شخصیت مقدم میکند.
تصویر، ریتم و فضای تیره فضای تصویری فیلم سرد و تاریک است و با داستانی دربارهٔ انتقام و توطئه تناسب دارد. محیطهای کمنور، رنگهای گرفته و قابهایی که اغلب بر جدیت و خطر تأکید میکنند، جهانی بیاعتماد و تهدیدآمیز میسازند. این انتخاب در آغاز کارکرد دارد، زیرا حالوهوای سوگ و خشونت را تقویت میکند؛ اما وقتی تقریباً تمام لحظات با لحنی یکسان ارائه میشوند، تضاد و تنوع بصری کم میشود.
« اکشن؛ مهارت اجرایی و تکرار فرمول فیلم از نظر ساخت صحنههای اکشن بیدستوپا نیست. »
قوتها و کاستیها
تیرگی تصویر در بعضی صحنهها نه به تعلیق، بلکه به یکنواختی میانجامد. ریتم فیلم نیز دوگانه است. در ظاهر، رویدادها پیاپی رخ میدهند و مجال زیادی برای مکث وجود ندارد؛ اما تندیِ حرکت الزاماً به معنای کشش نیست. اگر تماشاگر نتواند به شخصیتها و تصمیمهایشان دل ببندد، تغییر مداوم مکان و موقعیت ممکن است به شلوغی بدل شود.
برخی لحظات برای توضیح طرح سیاسی یا آمادهکردن صحنهٔ بعدی صرف میشوند، بیآنکه به اندازهٔ کافی شخصیتمحور یا پرتعلیق باشند. به این ترتیب، فیلم گاهی هم پرحادثه است و هم خستهکننده؛ تناقضی که از ناهماهنگی میان سرعت روایت و عمق درام پدید میآید. جمعبندی «Tom Clancy’s Without Remorse» فیلمی است که در آن توان بازی مایکل بی.
جردن و مهارت فنی در ساخت برخی صحنههای اکشن، از اثری با فیلمنامهای کمرمقتر محافظت میکنند. فیلم در ایجاد حالوهوای جدی و نمایش قهرمانی زخمی موفقیتهایی دارد، اما داستان انتقام و توطئهاش بیش از حد به فرمولهای آشنا تکیه میکند. شخصیتهای مکمل ظرفیت بیشتری دارند، ولی غالباً در خدمت پیشبرد ماجرا باقی میمانند؛ اکشن نیز با وجود لحظات خوشساخت، بهسبب تکرار الگوها همیشه هیجانش را حفظ نمیکند.
برای تماشاگرانی که در درجهٔ نخست خواهان قهرمانی مصمم، درگیریهای نظامی و تعقیبوگریزهای پیدرپیاند، فیلم میتواند سرگرمی قابلقبولی باشد. اما اگر انتظار روایتی سیاسی و دقیق، شخصیتی چندلایه یا تعلیقی برخاسته از پیچیدگیهای واقعی داشته باشند، نتیجه احتمالاً کمتر رضایتبخش خواهد بود.
« تیرگی تصویر در بعضی صحنهها نه به تعلیق، بلکه به یکنواختی میانجامد. »
جمعبندی
اثر در نهایت بیش از آنکه با قصه و جهان خود به یاد بماند، با حضور جردن در مرکز آن شناخته میشود؛ حضوری که فیلم را سرپا نگه میدارد، اما نمیتواند همهٔ ضعفهایش را برطرف کند.
ثبت دیدگاه