نقد و بررسی
نقد استری (Stree) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای در دل زندگی روزمره «استری» در چندری، شهری که ترس از حضوری فراطبیعی به بخشی از عادتهای روزانه بدل شده، میان افسانه و واقعیت معلق میماند. مردان شهر باور دارند زنی مرموز در شبهای جشنواره آنان را میرباید؛ پس با نوشتن عبارتی بر دیوارها و پرهیز از بیرونرفتن پس از تاریکی، میکوشند از خطر دور بمانند.
فیلم از افسانهٔ شهری «ناله با» الهام میگیرد؛ روایت عامیانهای که در دههٔ ۱۹۹۰ در کارناتاکا رواج یافت. اما «استری» صرفاً بازسازی یک حکایت ترسناک نیست: افسانه را به آینهای برای مناسبات جنسیتی و هراسهای پنهان جامعه بدل میکند. آمیزش ترس و کمدی مهمترین امتیاز فیلم، تواناییاش در جابهجایی میان طنز و دلهره است.
شوخیها معمولاً از دل رفتار شخصیتها و موقعیتهای روزمره بیرون میآیند، نه از توقف ناگهانی داستان برای اجرای لطیفهای جداگانه. همین پیوند، به فضای فیلم سرزندگی میدهد و اجازه میدهد ترس در کنار خنده حضور داشته باشد. شهروندانی که با موجودی ناشناخته روبهرو هستند، هم وحشتزدهاند و هم گرفتار غرابتهای معمول زندگی؛ تضادی که سرچشمهٔ بخش مهمی از جذابیت فیلم است.
« فیلم از افسانهٔ شهری «ناله با» الهام میگیرد؛ روایت عامیانهای که در دههٔ ۱۹۹۰ در کارناتاکا رواج یافت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، «استری» همواره در حفظ این توازن موفق نیست. بعضی لحظههای دلهرهآور بهسرعت با شوخی خنثی میشوند و در بخشهایی نیز کمدی چنان پررنگ میشود که تعلیق قدرت چندانی برای ماندگاری ندارد. از سوی دیگر، فیلم برای کسانی که انتظار وحشتی سنگین و پیوسته دارند، تجربهای ملایمتر از یک فیلم ترسناک متعارف فراهم میکند.
هراس در اینجا بیشتر از راه انتظار، شایعه و فضای وهمآلود ساخته میشود تا نمایش مستقیم خشونت یا وحشت جسمانی. شهر، افسانه و اتمسفر چندری یکی از عناصر مهم هویت فیلم است. شهر فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ حافظهٔ جمعی، شایعهها و قواعد نانوشتهٔ آن، خود در شکلگیری ترس سهم دارند. عبارتهایی که بر دیوارها نوشته میشوند و ممنوعیت رفتوآمد شبانه، افسانه را از قصهای دوردست به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میکنند.
این جزئیات به فیلم حس مکانی مشخصی میبخشند و در برابر فضای بیچهرهٔ بسیاری از کمدیهای تجاری، دنیایی ملموس و محلی میسازند. کارگردانی آمار کائوشیک نیز در لحظات موفق، از همین عادیبودن محیط بهره میگیرد: کوچه، خانه و مغازه، بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، حامل اضطراب میشوند. با این همه، فیلم گاهی بیش از اندازه بر توضیح قواعد افسانه تکیه میکند.
« بااینحال، «استری» همواره در حفظ این توازن موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
تکرار اطلاعاتی که پیشتر برای مخاطب روشن شدهاند، از رازآلودگی میکاهد و از نیروی اتمسفر میکاهد؛ گویی اثر بهجای آنکه به تصویر و رفتار شخصیتها اعتماد کند، میخواهد معنای هر نشانه را با گفتوگو تثبیت کند. ویکی؛ خیاطی با حضوری گرم راجکومار رائو در نقش ویکی، خیاط جوان شهر، تکیهگاه عاطفی و کمدی فیلم است.
بازی او به نقش گرما و سادگی میدهد، بیآنکه شخصیت را به تیپ خندهآور فروبکاهد. ویکی با مهارت حرفهای و نوعی اعتمادبهنفس بیتکلف معرفی میشود، اما در برابر ناشناختهها آسیبپذیر و مردد است. رائو این دو وجه را با ظرافت کنار هم مینشاند و واکنشهای کوچک و مکثهایش را به بخشی از جذابیت شخصیت بدل میکند.
او همچنین در صحنههای گروهی بهخوبی با بازیگران مکمل هماهنگ میشود. پانچاج تریپاتی، آپارشاکتی کورانا و آبیشک بانرجی هرکدام رنگی جداگانه به جمع دوستان میدهند؛ بهویژه تریپاتی با لحنی خشک و حضور کمتکلف، از موقعیتهای ساده خنده میسازد. این گروهپویایی باعث میشود شوخیها فقط بر دوش یک بازیگر نباشند و فضای جمعی شهر در فیلم جان بگیرد.
« ویکی؛ خیاطی با حضوری گرم راجکومار رائو در نقش ویکی، خیاط جوان شهر، تکیهگاه عاطفی و کمدی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زن ناشناس و لایهٔ اجتماعی روایت شرادها کاپور نقش زنی را بازی میکند که هویتش در آغاز روشن نیست و ورودش به زندگی ویکی، کنجکاوی و بدگمانی را برمیانگیزد. کمگویی و رفتار رازآمیز او با فضای افسانهای فیلم سازگار است، هرچند نقشآفرینیاش عمداً بخشی از شخصیت را پشت پرده نگه میدارد. همین پنهانکاری میتواند جذاب باشد، اما در مقاطعی مانع شکلگیری رابطهای عمیقتر میان او و مخاطب میشود.
زیر پوست کمدی و قصهٔ ماورایی، فیلم به پرسشی اجتماعی نزدیک میشود: چه کسی در جامعه حق دارد شبانه رفتوآمد کند و چه کسی باید از نگاه و قضاوت دیگران بترسد؟ وارونهکردن موقعیت معمول، یعنی گرفتارشدن مردان در ترس از زنی ناشناخته، بستری برای تأمل دربارهٔ ناامنی و نابرابری جنسیتی فراهم میآورد.
فیلم این مضمون را با صراحتی قابلفهم مطرح میکند، اما همیشه آن را به پیچیدگی لازم نمیرساند؛ گاهی پیام اجتماعی بیش از آنکه از دل کنشها رشد کند، به توضیحی آشکار تبدیل میشود. شوخیها و گفتوگوهای بهیادماندنی یکی از سرچشمههای ماندگاری «استری»، دیالوگهایی است که از تضاد میان ترس جدی شخصیتها و موقعیتهای مضحک پدید میآید.
« همین پنهانکاری میتواند جذاب باشد، اما در مقاطعی مانع شکلگیری رابطهای عمیقتر میان او و مخاطب میشود. »
قوتها و کاستیها
شوخیها اغلب بر پایهٔ واکنش و مکث ساخته میشوند و در نتیجه، به جای آنکه صرفاً مجموعهای از جملههای آماده باشند، بخشی از بافت رابطههای شخصیتها میشوند. این کیفیت بهخصوص در گفتوگوهای میان دوستان دیده میشود؛ جایی که نگرانی واقعی با کنایه و دستانداختن درهم میآمیزد. البته بعضی شوخیها به تکرار نزدیک میشوند یا از ظرافت لازم برخوردار نیستند.
فیلم در بهترین لحظهها به موقعیت اعتماد میکند، اما در لحظههای ضعیفتر، برای تأکید بر خندهداربودن صحنه بیش از اندازه مکث میکند. بااینحال، انرژی گروه بازیگران و زمانبندی مناسب بخش زیادی از این نابرابری را جبران میکند. ریتم و ضعفهای فیلمنامه مهمترین لغزش «استری» در میانهٔ روایت رخ میدهد؛ بخشی که فیلم بهجای پیشرفتن با کنشهای تازه، گاهی همان پرسشها و اطلاعات را دوباره مرور میکند.
همین تکرار، ریتم را کند میسازد و بعضی صحنهها را کشدار جلوه میدهد. قصه ظرفیت آن را دارد که با حذف توضیحهای تکراری فشردهتر شود و زودتر به مرحلهای برسد که تعلیق و رابطههای شخصیتها همزمان پیشرفت کنند. پایانبندی نیز از آنجا که برخی ابهامها را باز نگه میدارد، ممکن است برای بخشی از مخاطبان رضایتبخش نباشد.
« البته بعضی شوخیها به تکرار نزدیک میشوند یا از ظرافت لازم برخوردار نیستند. »
جمعبندی
این ابهام با فضای افسانهای فیلم تناسب دارد، اما میان رازآلودگیِ سنجیده و جمعبندی ناکامل مرزی باریک وجود دارد. فیلم گاه چنان بر حفظ راز پافشاری میکند که پاسخ عاطفی و رواییِ لازم را کمرنگ میسازد. این نقد بینیاز از ورود به جزئیات داستانی است: مسئله نه رازآلودبودن بهخودیخود، بلکه میزان انسجامی است که تماشاگر در پایان احساس میکند.
جمعبندی «استری» فیلمی سرگرمکننده و خوشاجراست که با ترکیب کمدی، وحشت عامیانه و نگاهی اجتماعی، هویتی متمایز پیدا میکند. بازی دلنشین راجکومار رائو، حضور مؤثر گروه بازیگران، فضای محلی چندری و شوخیهای ماندگار، فیلم را از یک کمدی ترسناک معمولی فراتر میبرند. در مقابل، کندی بخشهای میانی، توضیحگویی و جمعبندی نهچندان قاطع، از انسجام آن میکاهند.
با همهٔ این کاستیها، فیلم در ساختن لحظههایی که هم خندهدارند و هم اندکی ناآرامکننده، موفق است و افسانهای آشنا را به تجربهای عامهپسند اما دارای لایههای قابلتأمل تبدیل میکند.
« فیلم گاه چنان بر حفظ راز پافشاری میکند که پاسخ عاطفی و رواییِ لازم را کمرنگ میسازد. »
ثبت دیدگاه