نقد و بررسی
نقد ستاره داوود: شکار دختران زیبا (Star of David: Beauty Hunting) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشونت بهمثابه میراث فیلم «ستارهٔ داوود: شکارچی دختران زیبا» ساختهٔ نورفومی سوزوکی، اثری ژاپنی از سال ۱۹۷۹، تماشاگر را از همان آغاز با جهانی روبهرو میکند که در آن خشونت نه حادثهای گذرا، بلکه میراثی خانوادگی و نیرویی شکلدهنده به شخصیت است. تاتسویا، جوانی برخوردار از ثروت و ظاهری آراسته، در پی آگاهی از گذشتهٔ تاریک خانوادهاش به سوی جنایت کشیده میشود.
فیلم، بدون آنکه این مسیر را به داستانی متعارف دربارهٔ کشف راز و مجازات تبدیل کند، بر پیوند میان گذشتهٔ آلوده و اکنونِ بیمار اصرار میورزد. حاصل، روایتی تلخ و خشن است که بیش از آنکه در پی سرگرمکردن باشد، قصد دارد تماشاگر را در فضایی ناخوشایند و کابوسوار محصور کند. قصهای تیره و عامدانه آزارنده محور روایت، مردی است که میل به سلطه و خشونت را در پوششی از احترام اجتماعی پنهان کرده است.
تاتسویا پس از بهارثبردن ثروت خانوادگی و عمارتی دورافتاده، از گذشتهای آکنده از آزار و بیرحمی تأثیر میپذیرد و دلبستگیاش به تصاویر هولوکاست، به بخشی از جهان ذهنی منحرف او بدل میشود. زنان در این داستان قربانی بازیهای او میشوند؛ عمارت نیز کمکم از خانهای موروثی به صحنهٔ محصور قدرت و شکنجه تبدیل میگردد.
فیلم از این مقدمات برای ساختن تعلیقی کلاسیک استفاده نمیکند. پرسش اصلی صرفاً این نیست که چه اتفاقی خواهد افتاد، بلکه این است که تماشاگر تا چه اندازه میتواند در فضای نفرتبار اثر باقی بماند. همین انتخاب، تجربهٔ تماشا را دشوار میکند: روایت گاه به جای پیشبردن قصه، در موقعیتهای سنگین و تکرارشونده درنگ میکند.
« فیلم از این مقدمات برای ساختن تعلیقی کلاسیک استفاده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مکثها میتوانند حس خفگی ایجاد کنند، اما در بخشهایی نیز به کشدارشدن اثر میانجامند. چهرهٔ محترم و هیولای پنهان یکی از ایدههای مؤثر فیلم، فاصلهٔ میان ظاهر موجه تاتسویا و میلهای خشونتآمیز اوست. ثروت، تربیت و موقعیت اجتماعی، او را از نگاه بیرونی به فردی عادی و حتی قابلاحترام بدل میکند؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این ظاهر، پوششی برای میل به کنترل و تحقیر است.
این تضاد، شخصیت را به هیولایی افسانهای تبدیل نمیکند، بلکه بر امکان حضور شر در دل زندگی روزمره تأکید دارد. بااینحال، اثر در واکاوی روانی شخصیت همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاهی گذشتهٔ خانوادگی بیشتر نقش توضیحی مستقیم دارد تا زمینهای برای کاوش پیچیدهٔ شخصیت. پیوند میان خشونت پیشین و رفتار تاتسویا قابلفهم است، اما فیلم بیشتر بر شدت و انحراف او تکیه میکند تا بر ظرایف درونیاش.
ازاینرو، شخصیت محوری بیش از آنکه موضوع مطالعهای روانشناختی باشد، به نیرویی برای پیشبردن فضای هولناک فیلم بدل میشود. تصویرهایی که در ذهن میمانند قویترین دستاورد اثر را باید در ساخت فضای بصری آن جستوجو کرد. قابها، دکورها و تأکید بر معماری بستهٔ عمارت، احساس محصوربودن را تقویت میکنند.
خانه در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ گویی امتداد ذهن صاحب آن است، فضایی که در آن نظم ظاهری و فساد پنهان در کنار هم زندگی میکنند. همین کیفیت به فیلم هویتی دیداری میبخشد که از داستان هم فراتر میرود و خاطرهٔ تماشای آن را به مجموعهای از تصویرهای ناخوشایند و غریب گره میزند. رنگولعاب عجیب و طراحی نامتعارف صحنهها، خشونت را از واقعگرایی روزمره دور میکند، اما آن را بیخطر نمیسازد.
« این مکثها میتوانند حس خفگی ایجاد کنند، اما در بخشهایی نیز به کشدارشدن اثر میانجامند. »
شخصیتها و اجرا
برعکس، این فاصلهگذاری گاه حس کابوس را تشدید میکند: آنچه میبینیم هم ساختگی و غریب به نظر میرسد و هم به اندازهای ملموس است که تماشاگر را پس بزند. فیلم در خلق تصویری که هم آراسته و هم چندشآور باشد، توانایی دارد؛ تضادی که بخش مهمی از اثرگذاری آن را شکل میدهد. انیمیشن و لحن کابوسوار در میان انتخابهای فرمی فیلم، استفاده از انیمیشنها به چشم میآید.
این لحظهها به اثر جلوهای غیرعادی میدهند و آن را از یک درام جنایی ساده جدا میکنند. انیمیشنها با واقعگرایی صحنههای دیگر همجنس نیستند؛ همین بیگانگی، لحن فیلم را به قلمرو وهم و خیال نزدیک میکند. گویی ذهن بیمار شخصیت، نه فقط از طریق رفتار او، بلکه در خود زبان تصویری اثر نیز نفوذ کرده است.
این تمهید همیشه به یک اندازه موفق نیست. گاهی انیمیشن به لایهای معنادار از فضای ذهنی فیلم تبدیل میشود و گاهی بیشتر به نشانهای از میل اثر به شوکهکردن میماند. با وجود این ناهمگونی، حضورش به یادماندنی است؛ زیرا اجازه نمیدهد فیلم در قالبی کاملاً متعارف جا بگیرد. این بخشها بیش از آنکه خشونت را تعدیل کنند، احساس بیثباتی و غیرطبیعیبودن جهان اثر را افزایش میدهند.
ریتم، صدا و فرسودگی تماشاگر ریتم فیلم یکی از نقاط ضعف مهم آن است. زمانِ نزدیک به صد دقیقهای اثر، برای روایتی با این میزان خشونت و فضای محدود، گاهی طولانی احساس میشود. برخی صحنهها بیش از آنچه برای تثبیت حس وحشت لازم است ادامه مییابند و در نتیجه، تأثیر اولیهشان کمکم به خستگی بدل میشود.
« انیمیشن و لحن کابوسوار در میان انتخابهای فرمی فیلم، استفاده از انیمیشنها به چشم میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کشآمدن ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از تجربهٔ فرسایندهٔ فیلم باشد، اما همیشه به غنای دراماتیک آن نمیافزاید. موسیقی پیانو نیز انتخابی دوپهلوست. تکرار و برجستگی آن گاه اضطراب را بیشتر میکند، اما در بعضی لحظهها چنان بر فضای صحنه مینشیند که به جای همراهی با تصویر، توجه را از آن میگیرد.
این فاصلهٔ صوتی میتواند عامدانه و ناسازگار باشد، ولی نتیجه برای همه کارآمد نیست. در فیلمی که از تماشاگر میخواهد با فضایی سنگین و بیرحم روبهرو شود، موسیقی گاهی به جای ژرفترکردن حس، آن را بیش از حد آشکار و تهاجمی میکند. خشونت، exploitation و مرز تحمل «ستارهٔ داوود» بهروشنی از سینمای بهرهکشانه و شوکآور فاصله نمیگیرد.
خشونت جنسی و شکنجه در مرکز تجربهٔ فیلم قرار دارند و اثر از نمایش موقعیتهای آزارنده ابایی ندارد. این انتخاب، مسئلهای مهم دربارهٔ نسبت میان نقد خشونت و بازنمایی آن پیش میکشد: آیا فیلم با نشاندادن بیرحمی، سازوکار سلطه را افشا میکند، یا گاه همان رنج را به منظرهای برای تماشا تبدیل میسازد؟
پاسخ اثر کاملاً یکدست نیست. فضای نفرتبار و تلخ آن اجازه نمیدهد خشونت سادهانگارانه جذاب جلوه کند، اما تأکید طولانی بر تصاویر آزارنده نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان از مرز تحمل عبور کند. از همین رو، این فیلم را نمیتوان بیقیدوشرط به هر تماشاگر توصیه کرد. جذابیت آن بیشتر در کیفیت بصری نامعمول، لحن زیرزمینی و بیپروایی فرمیاش نهفته است تا در سرگرمکنندگی یا ظرافت روایی.
« این فاصلهٔ صوتی میتواند عامدانه و ناسازگار باشد، ولی نتیجه برای همه کارآمد نیست. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که به سینمای افراطی و آثار عامدانه ناخوشایند علاقه دارند، احتمالاً با تجربهای متمایز روبهرو میشوند؛ اما کسانی که از خشونت جنسی یا نمایش طولانی رنج آسیب میبینند، بهتر است سراغ آن نروند. جمعبندی «ستارهٔ داوود: شکارچی دختران زیبا» اثری نابرابر، آزارنده و بهطرز عجیبی ماندگار است.
تصویرپردازیهای خوشساخت، فضای بسته و بیمار عمارت و لحظههای انیمیشنی، به فیلم هویتی بصری میبخشند که بهآسانی فراموش نمیشود. در مقابل، ریتم کشدار، موسیقی پیانوی گاه مزاحم و اتکای فراوان به خشونت، از انسجام و تماشاپذیری آن میکاهند. فیلم بیشتر از آنکه بترساند، فرسوده میکند؛ اما همین فرسودگی بخشی از کیفیت تجربهٔ آن است.
اثری نیست که لزوماً بخواهیم دوباره به آن بازگردیم، ولی برای علاقهمندان به سینمای زیرزمینی و نامتعارف، نمونهای قابلتوجه از پیوند تصویرهای غریب با روایتی سیاه و بیرحم به شمار میآید.
« جمعبندی «ستارهٔ داوود: شکارچی دختران زیبا» اثری نابرابر، آزارنده و بهطرز عجیبی ماندگار است. »
ثبت دیدگاه