نقد و بررسی
نقد چشمهایی در شب (Eyes in the Night) | 1942
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که تاریکی در آن معنا دارد «Eyes in the Night» فیلمی جنایی و جاسوسی محصول سال ۱۹۴۲ است که از همان آغاز، با کنار هم نهادن عناصری ناهمگون، وعدهٔ تجربهای متفاوت میدهد: کارآگاهی نابینا، سگی راهنما، روابط خانوادگی پرتنش، قتلی رازآلود و سایهٔ مأموران دشمن در روزگار جنگ.
مرکز این جهان دانکن مکلین است؛ مردی که نابینایی نه او را از پیگیری پرونده بازمیدارد و نه به حاشیه میراند، بلکه شیوهٔ ادراک و عملش را شکل میدهد. داستان با مراجعهٔ دوست قدیمیاش، نورما لاوری، آغاز میشود؛ زنی که از رابطهٔ دخترخواندهٔ سرکش خود با مردی نامناسب نگران است. این گرفتاری خانوادگی کمکم به پروندهای بزرگتر پیوند میخورد، بیآنکه مسیر روایت را لازم باشد فراتر از این مقدمه آشکار کرد.
فیلم بر پایهٔ رمانی از Baynard Kendrick ساخته شده و کارگردانی آن را Fred Zinnemann بر عهده داشته است. حاصل، اثری جمعوجور است که میکوشد در زمانی محدود، هم یک معمای قتل پیش ببرد و هم حالوهوای جاسوسیِ دوران جنگ را وارد ماجرا کند. جاذبهٔ اصلی آن، نه ظرافتی بینقص در ساختمان درام، بلکه انرژی و ترکیب نامتعارف اجزای آن است: قهرمانی که جهان را با حواس دیگرش میخواند و همراهی وفادار که به حضوری مؤثر در صحنهها بدل میشود.
فیلم در ۱۹۴۲ ساخته شد؛ بنابراین روایتش از خطر جاسوسی و تهدید دشمن، به فضای تاریخی زمان تولید نیز پیوند میخورد. قهرمانی که جهان را لمس میکند مکلین از آن شخصیتهایی است که جذابیتشان در مهارت حرفهای خلاصه نمیشود. نابینایی او در فیلم یک ویژگی تزئینی یا صرفاً ابزاری برای ایجاد شگفتی نیست؛ بر نحوهٔ حضورش در فضا، دریافت نشانهها و سنجش آدمها اثر میگذارد.
« فیلم بر پایهٔ رمانی از Baynard Kendrick ساخته شده و کارگردانی آن را Fred Zinnemann بر عهده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در جایی که دیگران بر نگاه تکیه میکنند، او به صدا، لمس، حافظهٔ مکانی و جزئیات رفتاری متوسل میشود. این جابهجاییِ مرکز ادراک، برای تماشاگر نیز اهمیت دارد: ما معمولاً صحنه را با چشم دنبال میکنیم، اما مکلین ناچار است آن را از راهی دیگر بازسازی کند. یکی از نوشتههای تحلیلی دربارهٔ فیلم، بهدرستی بر این وارونگی تأکید میکند؛ قهرمان با لمسکردن نشانهها، توجه ما را به رابطهٔ میان دیدن و حسکردن جلب میکند.
این ویژگی در موقعیتهای پرتنش بیش از هر جا خود را نشان میدهد. مکلین نه به صورت شخصیتی ناتوان تصویر میشود و نه برای جبران نابیناییاش به ابرقهرمانی بیخطا بدل میگردد. او توانایی دارد، اما تواناییاش از شناخت محدودیتها و استفادهٔ سنجیده از امکاناتش برمیآید. همین امر به شخصیت وقاری میبخشد که هنوز هم میتواند قابلتوجه باشد.
البته فیلم گاهی این تواناییها را با لحنی قهرمانانه و نمایشی ارائه میکند؛ در نتیجه، مرز میان تصویر انسانی و تصویر افسانهای اندکی کمرنگ میشود. بااینحال، انتخاب چنین قهرمانی به فیلم هویتی روشن میدهد و آن را از یک معمای جنایی متعارف فراتر میبرد. جمعه؛ همراهی که از قاب بیرون میزند جمعه، سگ راهنمای مکلین، فقط وسیلهای برای جابهجایی یا نشانهای از وفاداری نیست.
حضور او در صحنهها بخشی از سازوکار عملیِ کارآگاه است و در عین حال، به فیلم گرما و شوخطبعی میبخشد. رابطهٔ میان این دو، بیآنکه نیاز به توضیحهای طولانی داشته باشد، از اعتماد و آشنایی متقابل خبر میدهد. جمعه در جهان داستان شخصیتی حاشیهای باقی نمیماند؛ حضوری دارد که مخاطب بهسرعت به یاد میسپارد و گاه توجهش را از بازیگران انسانی میرباید.
« در جایی که دیگران بر نگاه تکیه میکنند، او به صدا، لمس، حافظهٔ مکانی و جزئیات رفتاری متوسل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این جذابیت دو سویه است. از یک طرف، سگ به فیلم نیرویی طبیعی و بیتکلف میدهد؛ از طرف دیگر، ممکن است در برخی لحظهها به ستارهٔ واقعی صحنه بدل شود و تعادل میان شخصیتها را برهم بزند. این نکته بهویژه وقتی به چشم میآید که بازیگران با لحنی تئاتری و پررنگ بازی میکنند: رفتار ساده و مستقیم جمعه در مقایسه با آنها تازهتر و دلنشینتر جلوه میکند.
ازاینرو، شوخی رایج دربارهٔ اینکه سگ فیلم از بازیگران بیشتر میدرخشد، چندان دور از واقعیت نیست. پیوند کارآگاه و سگش، با این همه، از ماندگارترین ایدههای فیلم است و بخش مهمی از لذت تماشای آن را میسازد. معمایی که با جاسوسی همخانه میشود فیلم دو مسیر روایی را در کنار هم مینشاند: از یک سو، مرگ و روابط عاطفی پیچیدهای که پرسشهای معمول یک معمای جنایی را پدید میآورند؛ از سوی دیگر، ماجرای جاسوسی و تهدیدی که به تلاشهای جنگی گره خورده است.
این دو مسیر، هرکدام بهتنهایی ظرفیت یک داستان کامل را دارند. مسئله آن است که فیلم همیشه نمیتواند میانشان پیوندی طبیعی و یکدست برقرار کند. گاهی احساس میشود با دو فیلم روبهرو هستیم که در فضای مشترکی قرار گرفتهاند: ملودرامی خانوادگی دربارهٔ سوءظن و رقابت، و تریلری دربارهٔ مأموران دشمن و اسرار نظامی.
با وجود این ناهمواری، آمیختن ژانرها به فیلم نوعی سرزندگی میبخشد. معما تنها بر پرسش «چه کسی؟» تکیه نمیکند؛ روابط شخصیتها نیز انگیزهها و برداشتهای متضاد میسازند و تعقیب خط داستان را جذابتر میکنند. چرخشهای روایی به حرکت قصه کمک میکنند، هرچند همهٔ آنها به یک اندازه از دل موقعیتها برنمیآیند.
« ازاینرو، شوخی رایج دربارهٔ اینکه سگ فیلم از بازیگران بیشتر میدرخشد، چندان دور از واقعیت نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی رخدادها بیشتر برای بالا بردن ضرباهنگ یا گشودن مسیر تازهای در داستان به کار میروند تا آنکه نتیجهٔ اجتنابناپذیر تحول شخصیتها باشند. این همان جایی است که فیلم میان سرگرمکنندگی و انسجام کامل، اولی را برمیگزیند. ریتم، تعلیق و حالوهوای دوران جنگ یکی از امتیازهای «Eyes in the Night» این است که درنگ نمیکند.
روایت مدام از مسئلهای به مسئلهٔ دیگر میرود و با ورود اطلاعات تازه، فضای خانه و روابط ظاهراً آشنا را مشکوکتر میکند. این شتاب برای فیلمی با زمانی نزدیک به هشتاد دقیقه مناسب است: داستان نه فرصت چندانی برای سکون دارد و نه میخواهد معمای خود را به مطالعهای روانشناختی و مفصل تبدیل کند.
در نتیجه، تماشاگر بیشتر با یک سرگرمی پرتحرک روبهروست تا اثری که بخواهد همهٔ تناقضهایش را موشکافانه حل کند. فضای جنگ نیز در ساخت تهدید نقش مهمی دارد. فیلم برای مخاطب زمان خود، ماجرای جاسوسان را به نگرانیهای زندهٔ روزگار پیوند میزد؛ برای مخاطب امروز، بخشی از همان فضا ممکن است رنگوبویی کهنه یا حتی نمایشی پیدا کند.
مخالفان گاه بیش از آنکه نیرویی پیچیده و چندوجهی باشند، صورت آشکار خطری بیرونیاند. اما همین سادگی به روایت وضوح میبخشد و تضاد میان خانهٔ ظاهراً امن و نفوذ خطر به درون آن را پررنگ میکند. به این ترتیب، فیلم از محیط بسته و روابط خانوادگی برای افزایش تعلیق سود میبرد، حتی اگر اتصال این فضای خصوصی به توطئهٔ بزرگتر همیشه بیدرز نباشد.
« این همان جایی است که فیلم میان سرگرمکنندگی و انسجام کامل، اولی را برمیگزیند. »
قوتها و کاستیها
بازیها و لحن اجرایی بازی Edward Arnold در نقش مکلین بر اقتدار و آرامش استوار است. او شخصیت را با اطمینانی قابلقبول پیش میبرد و به قهرمان امکان میدهد بدون نیاز به نمایش احساساتی افراطی، مرکز ثقل قصه باقی بماند. در سوی دیگر، Ann Harding به نقش نورما وقار و نوعی نگرانی مهارشده میبخشد؛ حضوری که برای حفظ وجه عاطفی داستان ضروری است.
Donna Reed نیز در نقش باربارا، انرژی و سرکشی بیشتری به فیلم وارد میکند. ترکیب این شخصیتها، بهخصوص در بخشهای خانوادگی، فضایی ملودراماتیک میسازد که گاه عمداً اغراقآمیز است. نام بازیگران اصلی و نقشهایشان در اطلاعات فیلم ثبت شده است. بااینحال، سبک بازیگری فیلم برای تماشاگر امروزی ممکن است قدیمی جلوه کند.
برخی دیالوگها با تأکیدهای روشن و واکنشهایی بزرگ ادا میشوند؛ روشی که در سینمای آن دوره رایج بود، اما امروز ممکن است فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد کند. این اغراق همیشه عیب نیست: در بخشهای طنزآمیز یا ملودرام، به فیلم رنگوبویی سرگرمکننده میدهد. ولی هنگامی که داستان میخواهد جدیت خطر و اندوه روابط انسانی را همزمان حفظ کند، لحن نمایشی بازیها گاه با واقعنمایی مورد انتظار امروز ناسازگار میشود.
فیلم در لحظههایی که اجازه میدهد رفتار و کنش جای توضیح را بگیرد، مؤثرتر است. جمعبندی «Eyes in the Night» اثری بینقص یا کاملاً یکپارچه نیست، اما ترکیب غریب و جذابش آن را از بسیاری از معماهای جنایی همدورهاش متمایز میکند. کارآگاه نابینا، شیوهٔ ویژهٔ او در دریافت نشانهها، همراهی جمعه و حرکت سریع داستان، هستهای سرگرمکننده میسازند.
« بازیها و لحن اجرایی بازی Edward Arnold در نقش مکلین بر اقتدار و آرامش استوار است. »
جمعبندی
در مقابل، پیوند ملودرام خانوادگی با جاسوسی جنگی همیشه نرم و طبیعی نیست؛ بازیها نیز برای گوش و چشم امروز گاهی رنگوبویی کهنه و اغراقشده دارند. بااینهمه، فیلم در همان قالب فشردهٔ خود به اندازهٔ کافی تعلیق، شوخطبعی و شخصیتهای بهیادماندنی فراهم میکند. ارزش اصلیاش شاید در این باشد که نابینایی قهرمان را به سرچشمهای برای شیوهای متفاوت از کنش و ادراک بدل میسازد، نه مانعی که صرفاً باید از آن عبور کرد.
و البته جمعه، با وفاداری و حضور سرزندهاش، چنان اثری بر فیلم میگذارد که طبیعی است بخش بزرگی از خاطرهٔ تماشاگر را با خود ببرد. «Eyes in the Night» در نهایت تجربهای خوشریتم و نامتعارف است: فیلمی که ایدههایش همیشه به هم نمیچسبند، اما کنار هم به اندازهای جذاباند که تماشایش را دلپذیر کنند.
« بااینهمه، فیلم در همان قالب فشردهٔ خود به اندازهٔ کافی تعلیق، شوخطبعی و شخصیتهای بهیادماندنی فراهم میکند. »
ثبت دیدگاه