نقد و بررسی
نقد آلا وایکونتاپورامولو (Ala Vaikunthapurramuloo) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: سرگرمی بر مدار تضاد «Ala Vaikunthapurramuloo» ساختهٔ تریکرام سرینیواس، ملودرام خانوادگی، کمدی، عاشقانه و اکشن را در قالبی پرزرقوبرق گرد هم میآورد. داستان از موقعیتی آشنا آغاز میشود: مرد جوانی که سالها زیر سایهٔ سرزنشهای پدرش زندگی کرده، درمییابد که هنگام تولد با فرزند خانوادهای ثروتمند جابهجا شده است.
این راز نه فقط جایگاه اجتماعی او، بلکه تصورش از خانواده، تعلق و ارزش خویش را نیز به پرسش میکشد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست در قلمرو واقعگرایی سختگیرانه حرکت کند؛ هدفش ساختن تجربهای پرجنبوجوش و عاطفی است، جایی که قهرمان میتواند با یک حضور کاریزماتیک، فضای هر صحنه را به تسخیر خود درآورد.
طرح داستان و نیروی درام ایدهٔ جابهجایی نوزادان ظرفیت بالقوهای برای کاوش در مفاهیمی چون هویت، طبقه و سرنوشت دارد. اثر نیز از همین تضاد آغازین بهره میگیرد: دو کودک در دو محیط متفاوت رشد کردهاند و زندگیشان بر پایهٔ تصمیمی پنهانی شکل گرفته است. بااینحال، فیلم کمتر به پیامدهای پیچیدهٔ این ایده میپردازد و بیشتر از آن بهعنوان موتور حرکت یک سرگرمی عامهپسند استفاده میکند.
از همین رو، مسیر داستان برای بسیاری از مخاطبان زودتر از آنچه باید قابل حدس میشود؛ تعلیق اصلی نه در کشف سرانجام راز، بلکه در تماشای واکنش شخصیتها و شیوهٔ تغییر مناسبات میان آنها قرار میگیرد. نقطهٔ قوت طرح، قرار دادن قهرمان در میانهٔ دو جهان متضاد است: یک سو محیطی که در آن تحقیر و محدودیت تجربه کرده و سوی دیگر خانوادهای که با ثروت، نفوذ و انتظارات اجتماعی تعریف میشود.
« این راز نه فقط جایگاه اجتماعی او، بلکه تصورش از خانواده، تعلق و ارزش خویش را نیز به پرسش میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل میتوانست به درامی دقیقتر دربارهٔ پرورش و وراثت بدل شود، اما فیلم بیشتر بر لذت جابهجایی میان دو فضا تکیه میکند. روایت بهجای آنکه همهٔ تناقضهایش را حل کند، آنها را به فرصتی برای شوخی، نمایش قهرمانانه و صحنههای احساسی تبدیل میسازد. آلو آرجون و مرکز ثقل فیلم آلو آرجون مهمترین سرمایهٔ فیلم است.
او نقش بانتو را با انرژی جسمانی، اعتمادبهنفس و حسی دقیق از زمانبندی کمدی پیش میبرد. حضورش حتی هنگامی که فیلمنامه از نظر دراماتیک مکث میکند، صحنه را زنده نگه میدارد. حرکت بدن، نگاهها و مکثهای حسابشدهٔ او بخشی از شخصیتپردازی میشوند؛ بانتو تنها با دیالوگ معرفی نمیشود، بلکه از راه نحوهٔ ایستادن، واکنش نشان دادن و ورود به موقعیتها نیز شکل میگیرد.
مهارت بازیگر در ترکیب شوخطبعی با خشم و عاطفه، به قهرمان جذابیتی میدهد که از سستیهای قصه میکاهد. در عین حال، فیلم گاه بیش از اندازه به ستارهٔ خود متکی میشود. بسیاری از شخصیتهای پیرامونی به جای آنکه قوس مستقل و کامل داشته باشند، در مدار قهرمان قرار میگیرند و کارکردشان فراهم کردن زمینهای برای درخشش اوست.
این تمرکز برای علاقهمندان به سینمای ستارهمحور جذاب است، اما از غنای روابط خانوادگی میکاهد. قهرمان تقریباً همیشه بر موقعیت مسلط است؛ در نتیجه، آسیبپذیری و تردیدهایش کمتر از ظرفیت بالقوهٔ ماجرا مجال بروز مییابند. بازیگران مکمل و لحظههای عاطفی تابو و مورالی شارما در بخشهای احساسی فیلم حضوری اثرگذار دارند.
« آلو آرجون و مرکز ثقل فیلم آلو آرجون مهمترین سرمایهٔ فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
تابو با کنترل و ظرافت، به نقش خود وقار میبخشد و احساسات را بیش از آنکه با تأکیدهای آشکار عرضه کند، در نگاه و سکوت منتقل میسازد. مورالی شارما نیز در نقش پدری که رابطهاش با پسرش آکنده از رنجش و خشونت عاطفی است، نیرویی قابلاعتنا ایجاد میکند. تقابل این دو بازیگر با فضای پرهیاهوی فیلم، لحظههایی میسازد که از قالب سرگرمی صرف فراتر میروند و به زخمهای خانوادگی نزدیک میشوند.
بااینهمه، حضور گروه بزرگ بازیگران همیشه به معنای بهرهگیری برابر از ظرفیت آنان نیست. برخی نقشها فرصت چندانی برای رشد پیدا نمیکنند و گاه بیشتر به نشانههایی در پیرنگ بدل میشوند تا شخصیتهایی با زندگی درونی مستقل. پوجا هگده به جذابیت بصری و وجه عاشقانهٔ اثر کمک میکند، اما رابطهٔ عاشقانه به اندازهٔ پیوندهای خانوادگی عمق نمییابد.
این نابرابری میان اهمیت بازیگران و میزان پرداخت نقشهایشان، یکی از محدودیتهای فیلم است. کارگردانی، لحن و ریتم تریکرام سرینیواس در کنار ساخت موقعیتهای نمایشی، لحن فیلم را میان کمدی، احساسات خانوادگی و اکشن جابهجا میکند. این تغییر لحن در بهترین لحظهها به تنوع و سرزندگی میانجامد: شوخیها فضای سنگین را میشکنند و لحظات عاطفی به روایت وزنی فراتر از نمایشهای قهرمانانه میدهند.
اما همین تنوع، گاه به ناپیوستگی بدل میشود. فیلم نمیتواند همیشه میان لحنهای مختلف تعادلی طبیعی برقرار کند و بعضی گذارها چنان ناگهانیاند که تماشاگر را از مسیر احساسی صحنه بیرون میکشند. ریتم نیز یکدست نیست. بخشهایی با انرژی و سرعت پیش میروند، اما در قسمتهایی دیگر صحنهها بیش از نیاز خود ادامه مییابند.
« بااینهمه، حضور گروه بزرگ بازیگران همیشه به معنای بهرهگیری برابر از ظرفیت آنان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تکرار برخی الگوهای کمدی یا تأکیدهای نمایشی، از نیروی اولیهٔ آنها میکاهد. مدت نسبتاً طولانی اثر، با توجه به انبوه آهنگها، درگیریها و موقعیتهای خانوادگی، به خودی خود مسئله نیست؛ مسئله آن است که همهٔ این اجزا به اندازهٔ کافی فشرده و ضروری احساس نمیشوند. تدوین میتوانست با حذف تکرارها، پیوستگی روایی بیشتری ایجاد کند.
موسیقی و نمایش بصری موسیقی تامان اس از نقاط برجستهٔ فیلم است. ترانهها به اثر هویتی پرشور میدهند و گاه مستقل از داستان نیز به یاد میمانند. آنها با انرژی صحنهها و روحیهٔ قهرمان هماهنگاند و بهویژه در لحظههایی که روایت به تحرک و سبکپردازی نیاز دارد، فیلم را از سکون بیرون میآورند.
موسیقی متن نیز در تقویت هیجان و احساسات نقش دارد، هرچند گاهی شدت آن چنان زیاد است که به جای همراهی با صحنه، بر آن غلبه میکند. از حیث بصری، اثر به جلوههای پرزرقوبرق و ترکیببندیهای باشکوه علاقه دارد. طراحی لباس و فضای خانوادهٔ ثروتمند، شکاف میان جهانهای طبقاتی را بهسرعت قابلمشاهده میسازد.
رقصهای آلو آرجون نیز از جذابیتهای روشن فیلماند؛ هماهنگی حرکت و موسیقی، به صحنهها نیرویی میدهد که در روایت کمجانتر، کمتر یافت میشود. در مقابل، دعواهای اسلوموشن با تکرار حرکتها و تأکیدهای آشنا، بهتدریج تازگی خود را از دست میدهند. هنگامی که کندشدن تصویر به راهحل پیشفرض نمایش قدرت بدل شود، به جای افزایش هیجان، زمان صحنه را بیدلیل کش میدهد.
« تکرار برخی الگوهای کمدی یا تأکیدهای نمایشی، از نیروی اولیهٔ آنها میکاهد. »
قوتها و کاستیها
کمدی، احساسات و منطق جهان فیلم کمدی فیلم عموماً بر شخصیتپردازی و بازی بازیگران متکی است و در لحظههای موفق، میان شوخی و حرکت داستان تعادل برقرار میکند. شوخیها به فیلم سبکی میبخشند و اجازه نمیدهند ملودرام خانوادگی به فضایی یکنواخت و سنگین فروبغلتد. اما برخی موقعیتها بیشتر برای گرفتن واکنش فوری طراحی شدهاند تا پیشبرد قصه؛ در چنین لحظههایی، کمدی به زائدهای تبدیل میشود که ریتم را متوقف میکند.
وجه احساسی اثر، بهویژه در رابطهٔ پدر و پسر و در برخورد با مفهوم خانواده، گاه صادقانه و ملموس است. فیلم بهخوبی نشان میدهد که زخم ناشی از طردشدن چگونه در رفتار روزمره رسوب میکند، هرچند این موضوع را تا پایان با همان پیچیدگی دنبال نمیکند. جهان داستان نیز تابع منطق اغراقآمیز سینمای تجاری است: قهرمان در موقعیتهای دشوار تواناییهایی کمابیش خارقالعاده پیدا میکند و پیامدهای بعضی تصمیمها چندان موشکافانه بررسی نمیشوند.
پذیرش این قراردادها برای لذت بردن از فیلم ضروری است، اما مخاطبی که دنبال واقعگرایی روانشناختی باشد، احتمالاً فاصلهای میان ادعاهای عاطفی اثر و منطق روایی آن احساس خواهد کرد. جمعبندی «Ala Vaikunthapurramuloo» فیلمی است که بیش از هر چیز با کاریزمای آلو آرجون، موسیقی پرانرژی، کمدی و لحظههای احساسیاش به خاطر میماند.
بازی تابو و مورالی شارما به بخش خانوادگی اثر عمق میدهد و صحنههای موسیقایی به آن شور و سرزندگی میبخشند. در برابر، قصهٔ جابهجایی نوزادان از تازگی و پیچیدگی کافی برخوردار نیست، ریتم گاه افت میکند و نبردهای اسلوموشن به تکرار میافتند. حاصل، سرگرمیای پرهیاهو و خوشساخت در چارچوب سینمای ستارهمحور است؛ اثری که ضعفهای رواییاش را کاملاً پنهان نمیکند، اما با انرژی اجرا و جذابیت موسیقی، برای مخاطبی که از اغراق و ملودرام تجاری لذت میبرد، تجربهای دلپذیر فراهم میآورد.
« شوخیها به فیلم سبکی میبخشند و اجازه نمیدهند ملودرام خانوادگی به فضایی یکنواخت و سنگین فروبغلتد. »
ثبت دیدگاه