نقد و بررسی
نقد The Dark Sisters | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگل بهمثابه نیرویی زنده در «خواهران تاریک»، جنگل پسزمینهای خوشمنظره برای یک داستان خانوادگی نیست؛ حضوری رازآلود است که گویی بر همهچیز سایه میاندازد و آدمها را به قلمرو خاطره، احساس گناه و ترس میکشاند. جوری و کایدون پس از سالها فاصله، در دل طبیعت دورافتاده میکوشند رابطهای گسسته را از نو بسازند.
اما سفرشان بهجای آنکه فرصتی ساده برای آشتی باشد، با گذشتهای تیره و نیرویی پنهان گره میخورد؛ نیرویی که مرز زندگی و مرگ را مبهم میکند و خواهران را در برابر پیامدهای گذشتهشان قرار میدهد. ریچارد بیلی این موقعیت را بهانهای برای ساختن فیلمی در محدودهٔ وحشت و درام میکند، اما از الگوی معمول این دو گونه فاصله میگیرد.
انتظار تماشاگر برای پیشروی روشن داستان یا ترسهای ناگهانی، چندان برآورده نمیشود. فیلم بیشتر میخواهد حالتی میان خواب و بیداری بسازد؛ جایی که تصاویر، سکوتها و گفتوگوهای نامتعارف، بیش از توضیح مستقیم روایت را پیش ببرند. این انتخاب به اثر هویت بصری مشخصی میدهد، اما در همان حال راه ورود به آن را برای بخشی از مخاطبان دشوار میکند.
طبیعت، قاب و کیفیت رؤیایی تصویر برجستهترین دستاورد فیلم در ساخت فضای دیداری آن است. جنگل انبوه، آبهای مردابی و چشماندازهای کنار دریاچه با دقتی چشمنواز ثبت شدهاند. فیلمبرداری به طبیعت فرصت میدهد که در قاب مکث کند؛ برگها، سطح آب و مسیرهای خاموش جنگلی به عناصر فعال جهان فیلم بدل میشوند، نه تزئیناتی که صرفاً میان دو صحنه قرار گرفته باشند.
« جوری و کایدون پس از سالها فاصله، در دل طبیعت دورافتاده میکوشند رابطهای گسسته را از نو بسازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه همین تصاویر، بدون آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ ماجرا بدهند، حس انزوا و بیقراری را تشدید میکنند. این زیبایی، بااینحال، هم امتیاز اثر است و هم منشأ یکی از ضعفهایش. تکرار نماهای طبیعت، در آغاز به شکلگیری فضایی رازآلود کمک میکند، اما هرچه زمان میگذرد، مکثهای مشابه کمتر بار معنایی تازهای پیدا میکنند.
تصویرها همچنان دلپذیرند، ولی تکرارشان گاه بهجای تعلیق، ایستایی میسازد. فیلم میان تأمل بصری و کشآمدن فاصلهای باریک دارد و همیشه نمیتواند تعادل آن دو را حفظ کند. موسیقی و معماری وهم موسیقی متن از عناصر مهم در شکلدادن به تجربهٔ فیلم است. صداها و نغمههای تیره، حس حضور نیرویی نادیدنی را تقویت میکنند و به طبیعت جلوهای دوگانه میبخشند: هم آرام و فریبنده، هم تهدیدآمیز و بیگانه.
در لحظاتی که تصویر بهتنهایی ممکن است بیش از حد ساکن به نظر برسد، موسیقی زیرپوستی اضطرابی میسازد که تماشاگر را در انتظار اتفاقی نامعلوم نگه میدارد. با وجود این، موسیقی همیشه جای خالی تعلیق روایی را پر نمیکند. حالوهوای صوتی از نظر احساسی مؤثر است، اما چون داستان اطلاعات را قطرهچکانی و مبهم عرضه میکند، گاه موسیقی بیشتر بر رازآلودبودن تأکید میگذارد تا آنکه مسیر فهم را روشن کند.
حاصل، تجربهای است که میتواند برای علاقهمندان به وحشت آرام و فضای غریب جذاب باشد، اما برای مخاطبی که انتظار کشش داستانی پررنگتری دارد، کمرمق جلوه کند. دو خواهر و گفتوگوهایی در حاشیهٔ روایت رابطهٔ جوری و کایدون قرار است هستهٔ عاطفی فیلم باشد. فاصلهٔ طولانی میان آنها و رازی که به جداییشان انجامیده، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: دو خواهر باید با چیزی روبهرو شوند که نهفقط گذشته، بلکه امکان ادامهدادن رابطهشان را نیز تحتتأثیر قرار داده است.
« گاه همین تصاویر، بدون آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ ماجرا بدهند، حس انزوا و بیقراری را تشدید میکنند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در سطح ایده، از همین پیوند خانوادگی برای پیوندزدن وحشت فراطبیعی با احساس گناه و مسئولیت استفاده میکند. مشکل آنجاست که گفتوگوها غالباً بهجای آنکه شخصیتها را ملموستر کنند، به عبارتهایی استعاری و پیچیده پناه میبرند. لحن شاعرانه، اگر به تجربهٔ درونی شخصیتها وصل شود، میتواند به فیلم عمق ببخشد؛ اما وقتی دیالوگها بیش از اندازه مبهم و سنگین میشوند، تماشاگر بهسختی درمییابد که خواهران دقیقاً چه میخواهند یا چه احساسی را از یکدیگر پنهان میکنند.
در نتیجه، رابطهای که باید مرکز ثقل قصه باشد، گاه زیر بار زبان نمادین و توضیحناپذیر فیلم محو میشود. بازیگری و محدودیتهای بیان بازیهای نیکول فانچر در نقش جوری و ادنا گیل در نقش کایدون با لحن سرد و کنترلشدهٔ فیلم سازگارند، اما این سازگاری همیشه به معنای اثرگذاری نیست. شخصیتها اغلب چنان کمواکنش و خشک ظاهر میشوند که فاصلهٔ میان آنان با فضای پیرامونشان بیشتر میشود.
این خویشتنداری میتوانست حس سرکوب عاطفی یا بیگانگی را منتقل کند، ولی در بسیاری از صحنهها به دشواری میتوان آن را از اجرای کمجان تشخیص داد. از آنجا که روایت بر جزئیات روانی و گفتوگوهای میان دو خواهر تکیه دارد، بازیها باید لایههایی از اضطراب، رنجش و نزدیکی ازدسترفته را در مکثها و نگاهها آشکار کنند.
فیلم در برخی لحظات از این امکان بهره میبرد، اما در مجموع شخصیتپردازی به اندازهای روشن نیست که تماشاگر بتواند پیوندی پایدار با خواهران برقرار کند. این کاستی بهویژه هنگامی محسوس میشود که گفتوگوها نیز مبهماند: وقتی کلمات راهنمای چندانی نمیدهند، بازیها باید بار بیشتری بر دوش بکشند.
« فیلم در سطح ایده، از همین پیوند خانوادگی برای پیوندزدن وحشت فراطبیعی با احساس گناه و مسئولیت استفاده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت مبهم؛ میان ابهام هنری و سردرگمی «خواهران تاریک» بهعمد همهچیز را توضیح نمیدهد. راز گذشته، حضور نیروی پنهان و معنای برخی رخدادها در قالب اطلاعات صریح و منظم عرضه نمیشوند. چنین رویکردی میتواند تماشاگر را به مشارکت فعال دعوت کند؛ او باید از میان تصویرها، تکرارها و نشانهها برای خود معنایی بسازد.
ابهام، در بهترین حالت، بخشی از مضمون فیلم است: گذشتهای که قابلبیان نیست و حقیقتی که همچون جنگل، هم نزدیک است و هم دستنیافتنی. اما هر ابهامی به عمق نمیانجامد. گاهی فیلم آنقدر از شفافکردن رابطهٔ میان رخدادها فاصله میگیرد که کنجکاوی جای خود را به سردرگمی میدهد. مخاطب ممکن است دیگر در پی کشف لایههای پنهان نباشد و صرفاً بکوشد بفهمد صحنهها چگونه به هم مربوطاند.
این تفاوت مهمی است: رمزآلودگی هنگامی ثمربخش است که نشانههایی برای دنبالکردن فراهم کند؛ در اینجا نشانهها گاه پراکندهاند و گفتوگوهای طولانی و نمادین نیز مسیر را روشنتر نمیکنند. ریتم و مخاطب مناسب فیلم با زماندادن به منظرهها و پرهیز از پیشروی سریع، خود را به اثری کمشتاب تبدیل میکند.
این ریتم برای ساختن حس تعلیق و انزوا میتواند مناسب باشد، بهخصوص اگر تماشاگر از روایتهای خطی و توضیحمحور فاصله بگیرد. بااینحال، مکث زمانی کار میکند که درون آن تغییری رخ دهد: جابهجایی در رابطهٔ شخصیتها، تشدید اضطراب یا افزودهشدن معنایی تازه به تصویر. هرجا چنین تغییری کمرنگ است، تکرار نماهای جنگل به کندی و ملال میانجامد.
« روایت مبهم؛ میان ابهام هنری و سردرگمی «خواهران تاریک» بهعمد همهچیز را توضیح نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
از این رو، لذتبردن از فیلم به میزان پذیرش سبک آن وابسته است. مخاطبانی که وحشت آرام، تصویرمحور و رؤیاگون را دوست دارند، احتمالاً از جنگل، دریاچه و موسیقی اثر بهره خواهند برد. کسانی که درام شخصیتمحور با دیالوگهای طبیعی، روایت روشن و اوجوفرودهای محسوس میخواهند، ممکن است خیلی زود از فیلم فاصله بگیرند.
اثر نه در میانهٔ این دو سلیقه، بلکه آشکارا به سوی تجربهای حسی و نامتعارف متمایل است؛ هرچند در اجرای این انتخاب به انسجام بیشتری نیاز دارد. جمعبندی «خواهران تاریک» فیلمی است که جهان دیداری و صوتیاش از داستانش بهیادماندنیتر میماند. جنگل و مرداب، فیلمبرداری چشمگیر و موسیقی وهمآلود، فضایی میسازند که گاهی واقعاً مانند خوابی ناآرام تماشاگر را در خود میکشد.
در سوی دیگر، ابهام بیش از حد، دیالوگهای پیچیده، بازیهای خشک و تکرارهای طولانی مانع میشوند که این فضا به درامی کاملاً اثرگذار بدل شود. فیلم در پی توضیحدادن نیست؛ میخواهد حس شود و سپس در ذهن تماشاگر رسوب کند. این رویکرد برای برخی مخاطبان جذاب و خیالانگیز خواهد بود، اما برای دیگران ممکن است چیزی جز پراکندگی و کندی بهجا نگذارد.
ارزش اصلی اثر در ساختن حالوهواست، نه در روایتپردازی منسجم؛ و همین ویژگی، هم دلیل تماشاییبودنش است و هم محدودیت بنیادین آن.
« از این رو، لذتبردن از فیلم به میزان پذیرش سبک آن وابسته است. »
ثبت دیدگاه