نقد و بررسی
نقد لوپن سوم (Lupin III: The First) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت دزدِ بیقرار «لوپن سوم: نخستین» بازگشتی پرجنبوجوش به جهان دزد نجیبزادهای است که همواره میان شیطنت، خطر و جذابیت حرکت میکند. فیلم به کارگردانی تاکاشی یامازاکی، نخستین اثر بلند مجموعه است که تماماً با انیمیشن رایانهای سهبعدی ساخته شده؛ تصمیمی که میتوانست هویت بصری آشنای «لوپن سوم» را دگرگون کند، اما در نهایت به تجربهای تازه و عموماً موفق انجامیده است.
فیلم در سال ۲۰۱۹ ساخته شد و با گروه اصلی آشنا، ماجرایی مستقل را پیش میبرد؛ بنابراین برای ورود به مجموعه، آگاهی از داستانهای پیشین ضرورت ندارد. محور ماجرا دفترچهٔ مرموز برسون است؛ اثری که سرنخهایی از گنجی افسانهای در خود دارد و توجه لوپن و چندین نیروی خطرناک را برمیانگیزد. لاetitia، شخصیت تازهوارد داستان، در مسیر کشف راز دفترچه جایگاهی مهم پیدا میکند و ماجرا را از یک سرقت ساده فراتر میبرد.
فیلم از این نقطه، تماشاگر را به تعقیبوگریزی پرمخاطره میکشاند که در آن دسیسههای گذشته، طمع امروزی و میراث خانوادگی به هم گره میخورند. بااینحال، روایت از افشای رازهای اصلی خودداری میکند و بهجای آن، کشش را بر پایهٔ حرکت، خطر و برخورد شخصیتها میسازد. گذار به سهبعدی بزرگترین آزمون فیلم، انتقال چهرهها و حرکات اغراقآمیز شخصیتها به قالب سهبعدی است.
نتیجه، نه تقلیدی خشک از انیمیشنهای دوبعدی پیشین، بلکه بازآفرینیای است که شکل ظاهری تازه را با روح بازیگوش مجموعه آشتی میدهد. چهرهها همچنان انعطاف و اغراق لازم را دارند، حرکات بدنها از سرزندگی نمیافتند و صحنههای تعقیبوگریز از امکانات عمق و حرکت آزادانهٔ دوربین بهره میبرند.
« گذار به سهبعدی بزرگترین آزمون فیلم، انتقال چهرهها و حرکات اغراقآمیز شخصیتها به قالب سهبعدی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جزئیات محیط، ابزارها و فضاهای گوناگون نیز به ماجرا بافتی ملموس میبخشند. البته ظرافت بصری فیلم همیشه در خدمت عمق دراماتیک نیست. گاهی نگاه از صحنهها و حرکتهای چشمنواز به سوی داستان منحرف میشود و مخاطب بهجای دنبالکردن پیامدهای عاطفی رویدادها، صرفاً مجذوب نمایش پرتحرک آنها میماند.
بااینهمه، این انتخاب بصری برای اثری ماجراجویانه مناسب است و کمک میکند جهان لوپن هم آشنا به نظر برسد و هم تازگی خود را حفظ کند. منتقدان نیز انیمیشن رایانهای روان و وفاداری آن به ویژگیهای شخصیتهای شناختهشده را از امتیازهای برجستهٔ فیلم دانستهاند. ماجرایی با ضرباهنگ سرقت ساختار فیلم بر الگوی آشنای ماجراجویی و سرقت استوار است: سرنخی پنهان، رقابتی برای دستیابی به آن، موانعی فزاینده و گروهی که در هر لحظه ممکن است میان همکاری و خودخواهی جابهجا شود.
این الگو برای مجموعهای که هویت خود را از تعقیب، فریب و تغییر موازنهها میگیرد، طبیعی است؛ اما فیلم چندان نمیکوشد آن را از نو اختراع کند. بسیاری از چرخشهای روایی قابل حدساند و شماری از موقعیتها پیش از آنکه غافلگیری واقعی بیافرینند، یادآور نمونههای آشنای سینمای ماجراجویی میشوند.
بااینحال، پیشبینیپذیری همیشه به معنای ملال نیست. فیلم در بخش عمدهٔ زمان خود با سرعت مناسبی از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرود و نمیگذارد جستوجوی دفترچه به گفتوگوهای توضیحی طولانی فروکاسته شود. جاذبهٔ اصلی نه در پیچیدگی معما، بلکه در نحوهٔ عبور شخصیتها از موانع و در بازی موشوگربهای آنهاست.
« جزئیات محیط، ابزارها و فضاهای گوناگون نیز به ماجرا بافتی ملموس میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها، تعقیبها و تغییرهای ناگهانی موقعیت، سرگرمیای خوشریتم پدید میآورند که از منطق کلاسیک ماجراجویی بهره میبرد. گروهی آشنا، مرکزی تازه لوپن، جیگن، گومون، فوجیکو و زنـیگاتا هر یک با نشانههای رفتاری شناختهشدهٔ خود وارد میدان میشوند: زیرکی و شوخطبعی لوپن، خونسردی جیگن، مهارت گومون، ابهام دلنشین فوجیکو و سماجت کمیک زنـیگاتا.
حضور آنان به فیلم هویتی آشنا میدهد و رابطهٔ پرتنش اما صمیمانهٔ میان تعقیبکننده و تعقیبشونده همچنان یکی از منابع اصلی طنز است. بااینحال، آشنایی با این شخصیتها الزاماً به معنای بهرهگیری کامل از ظرفیت جمعی آنها نیست. تمرکز داستان بر لاetitia گاه توازن گروه را برهم میزند. حضور شخصیت تازه میتواند نقطهٔ ورود مناسبی برای مخاطب ناآشنا باشد، اما بخشهایی از فیلم را از پویایی همیشگی گروه دور میکند و فرصت پرداخت مستقل به همراهان لوپن را کاهش میدهد.
آنان بیشتر در مقام نیروهایی جذاب و کارآمد ظاهر میشوند تا شخصیتهایی که در طول ماجرا دگرگونی یا کشمکش درونی چشمگیری را تجربه کنند. برای تماشاگر تازهوارد، این انتخاب احتمالاً مانعی جدی نیست؛ اما طرفداران قدیمی ممکن است آرزو کنند سهم بیشتری از داستان به روابط و بدهبستانهای گروه اختصاص مییافت.
شرارت در مقیاس بزرگ فیلم تهدیدی بزرگ و تاریخی را در پس رقابت بر سر دفترچه قرار میدهد و از این راه، سرقت را به ماجرایی با پیامدهای فراتر از منفعت شخصی پیوند میزند. این زمینه ظرفیت ایجاد تعلیق و سنگینی اخلاقی دارد، اما فیلم بیش از آنکه به پیچیدگی اندیشهٔ شخصیتهای منفی بپردازد، از آنان بهعنوان نیروی محرک خطر استفاده میکند.
« بااینحال، آشنایی با این شخصیتها الزاماً به معنای بهرهگیری کامل از ظرفیت جمعی آنها نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انگیزهها در کلیترین سطح روشناند، ولی شخصیتهای شرور مجال چندانی برای تبدیلشدن به حضورهایی چندوجهی یا بهیادماندنی پیدا نمیکنند. این ضعف بر کشش داستان اثر میگذارد، زیرا تهدید هرچه بزرگتر میشود، نیاز به دشمنانی با اراده و شخصیت پررنگتر نیز افزایش مییابد. در اینجا خطر بیشتر از مسیر نقشهها، تعقیبها و شدت موقعیتها احساس میشود تا از راه شناخت عمیق رقیبان.
نتیجه، تقابلی سرگرمکننده اما نهچندان پیچیده است؛ تقابلی که کارکرد ماجراجویانهاش را انجام میدهد، بیآنکه لایهٔ روانشناختی نیرومندی بسازد. موسیقی و فضای ماجراجویانه موسیقی جَز به فیلم رنگ و حالوهوایی متناسب با شخصیت لوپن میبخشد: شیک، بازیگوش و اندکی بیپروا. موسیقی نه فقط همراهی پسزمینه، بلکه بخشی از شناسنامهٔ حسی اثر است؛ ریتمهای آن حس حرکت و سبکبالی را تقویت میکنند و در کنار تعقیبوگریزها، فضایی میسازند که با جهان یک دزد خوشپوش و ماجراجو سازگار است.
در لحظات آرامتر نیز موسیقی اجازه میدهد فیلم از هیاهوی پیوسته فاصله بگیرد، بیآنکه کاملاً از حالوهوای سرگرمکنندهاش خارج شود. ترکیب موسیقی و طراحی صحنه، بهویژه در بخشهایی که سفر و جابهجایی میان مکانها اهمیت دارد، به ماجرا وسعتی سینمایی میدهد. فیلم میخواهد احساس یک ماجراجویی کلاسیک را زنده کند؛ احساسی که در آن قهرمانان از نقشهای به تعقیبی تازه و از خطری به خطری دیگر میرسند.
این کیفیت برای اثری که بیش از هر چیز بر حرکت و سرگرمی تکیه دارد، نقطهٔ قوتی اساسی است. فرجامی پرشتاب و نامتوازن در بخش پایانی، فیلم میکوشد ابعاد ماجرا را پیدرپی گسترش دهد. افزایش شدت رویدادها بهخودیخود با مقیاس بزرگ داستان تناسب دارد، اما انباشت اتفاقها گاه مهار روایت را دشوار میکند.
« در اینجا خطر بیشتر از مسیر نقشهها، تعقیبها و شدت موقعیتها احساس میشود تا از راه شناخت عمیق رقیبان. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها چنان به دنبال بزرگترکردن خطر و شگفتیاند که فرصت مکث، جمعبندی یا پرداخت عاطفی کافی باقی نمیماند. در نتیجه، ریتمی که پیشتر سرزنده و روان بود، در پایان گاه کند میشود؛ نه به سبب کمبود حادثه، بلکه به سبب زیادهروی در انباشتن آنها. این مسئله با تکیهٔ فیلم بر منطق نمایشی تشدید میشود: هر موقعیت تازه باید از قبلی پرهیجانتر باشد، حتی اگر پیوند میان آنها به استحکام بیشتری نیاز داشته باشد.
چنین رویکردی برای تماشاگر علاقهمند به سرگرمی پرتحرک میتواند همچنان جذاب باشد، اما از انسجام کلی میکاهد. فیلم در لحظاتی بهجای آنکه اجازه دهد پیامدهای روایی و احساسی رویدادها بنشینند، سریعتر به سوی نمایش بزرگ بعدی حرکت میکند. جمعبندی «لوپن سوم: نخستین» اثری خوشساخت و سرگرمکننده است که در گذار به انیمیشن سهبعدی، شخصیتهای آشنای خود را با موفقیت نسبی به قالبی تازه میبرد.
جلوههای بصری پرجزئیات، موسیقی جَز، شوخیهای سبکبال و ساختار ماجراجویانه، فیلم را برای مخاطبی که به دنبال سرگرمی پرتحرک است، دلپذیر میکنند. در سوی دیگر، قصه چندان از کلیشههای ژانر فاصله نمیگیرد، شخصیتهای منفی عمق محدودی دارند و تمرکز بر تازهوارد داستان گاهی از سهم گروه اصلی میکاهد.
پایان نیز با انباشت رویدادها بخشی از توازن روایی را از دست میدهد. با وجود این کاستیها، فیلم هویت پایهای «لوپن سوم» را حفظ میکند: سرقتی پرخطر، شخصیتهایی خوشتماشا و جهانی که در آن شوخی و خطر همزمان حضور دارند. برای مخاطب تازه، دروازهای روشن و مستقل به این مجموعه است؛ برای دوستداران قدیمی، تجربهای دیدنی که بیش از آنکه در شخصیتپردازی تحولآفرین باشد، در جانبخشیدن به ماجراجویی و بازآفرینی بصری موفق عمل میکند.
« چنین رویکردی برای تماشاگر علاقهمند به سرگرمی پرتحرک میتواند همچنان جذاب باشد، اما از انسجام کلی میکاهد. »
ثبت دیدگاه