نقد و بررسی
نقد ارواح (Ghosts) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به عمارتِ وهم «Ghosts» در نگاه نخست قصهای ساده از رویارویی یک شعبدهباز نامتعارف و شهرداری بدگمان است؛ اما فیلم خیلی زود روشن میکند که قرار نیست با روایتی متعارف از ارواح و خانهای تسخیرشده روبهرو باشیم. عمارت مائسترو، پناهگاه خیال و بازی است؛ جایی که بزرگسالان با ترس به آن مینگرند، حال آنکه کودکان در آن سرگرمی و شگفتی مییابند.
همین تضاد، هستهٔ نمایشی اثر را شکل میدهد: آیا چیزی که جامعه «غریب» میخواند واقعاً تهدیدآمیز است، یا تنها تصویری است که ترس و پیشداوری بر آن تحمیل میکنند؟ فیلم با موقعیتی آشنا آغاز میشود: مردی تنها و متفاوت، در برابر جمعی که خواهان بیرونراندن اوست. با این همه، «Ghosts» علاقهٔ چندانی به پیچیدهکردن این کشمکش ندارد.
داستان بیش از آنکه مجموعهای از گرهها و تحولهای روایی باشد، چارچوبی برای اجرای نمایشهای بصری و موسیقایی است. در نتیجه، جذابیت اصلی نه در این است که سرانجام چه رخ خواهد داد، بلکه در شیوهای است که مائسترو با آن فضای عمارت را به صحنهای برای بازی، ترس و رقص بدل میکند. رؤیایی که میان فیلم و نمایش حرکت میکند «Ghosts» را دشوار میتوان صرفاً یک فیلم کوتاه داستانی یا یک موزیکویدئوی بلند دانست.
اثر پیوسته میان این دو قالب در حرکت است: از یک سو، شخصیتها و موقعیتی نمایشی دارد؛ از سوی دیگر، هر حرکت روایی بهانهای برای ورود به اجرای موسیقایی و طراحیشده میشود. روایت گاه چنان عقب مینشیند که بیننده احساس میکند با صحنههایی پیدرپی از یک نمایش عجیب روبهروست، نه با فیلمی که در پی پیشبرد داستان باشد.
« فیلم با موقعیتی آشنا آغاز میشود: مردی تنها و متفاوت، در برابر جمعی که خواهان بیرونراندن اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خصلت، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم سرچشمهٔ بخشی از کاستیهایش. آزادیِ قالب به فیلم امکان میدهد از منطق واقعگرایانه فاصله بگیرد و به جهان کابوسوار و بازیگوش خود وفادار بماند؛ اما همین آزادی، گاه انسجام روایی را تضعیف میکند. صحنهها بیشتر بر اساس شدت بصری و موسیقایی کنار هم قرار میگیرند تا بر پایهٔ ضرورت دراماتیک.
برای تماشاگرانی که انتظار قصهای فشرده و دقیق دارند، این پراکندگی ممکن است به کشآمدن زمان و تکرار حسوحال منجر شود. مایکل جکسون؛ بدن بهمثابه زبان مرکز ثقل فیلم، بیتردید حضور مایکل جکسون است؛ نه فقط بهعنوان خواننده و رقصنده، بلکه بهعنوان بازیگری که با بدن خود بخش بزرگی از بیان اثر را بر عهده میگیرد.
رقصهای او پرانرژی و حسابشدهاند، اما اهمیتشان تنها در مهارت اجرایی نیست. هر حرکت، مکث و تغییر حالت چهره به بخشی از جهان داستانی تبدیل میشود. در این عمارت، رقص صرفاً میانپردهای برای اجرای آهنگ نیست؛ وسیلهای برای تغییر توازن قدرت و پاسخدادن به خصومت جمع است. جکسون در بازیگری نیز حضوری چشمگیر دارد، بهویژه در چهرهپردازی و شخصیتسازی از راه تغییر ظاهر و رفتار.
او از ویژگیهای آشنای ستارهبودنش فاصله میگیرد و میکوشد چند پیکرهٔ نمایشی متفاوت را جان ببخشد. با این حال، فیلم در نهایت به همان چیزی بازمیگردد که بیش از هر چیز از او انتظار میرود: اجرا. شخصیت مائسترو هرچه در گفتوگوها کمعمق بماند، در صحنههای رقص و نمایش زندهتر میشود. حضور جکسون چنان نیرومند است که در بسیاری لحظهها، داستان بیشتر در خدمت فراهمکردن فضایی برای اوست تا برعکس.
« این خصلت، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم سرچشمهٔ بخشی از کاستیهایش. »
شخصیتها و اجرا
گریم، چهره و معماری ترس از برجستهترین دستاوردهای «Ghosts»، طراحی چهرهها و گریمهای آن است. صورتها گاه اغراقآمیز، گاه grotesque و گاه کمابیش کارتونیاند؛ ترکیبی که با فضای فیلم تناسب دارد و از تبدیلشدن آن به وحشتی جدی و یکدست جلوگیری میکند. این چهرهها نه فقط برای ترساندن، بلکه برای ساختن نوعی فاصله از واقعیت به کار میروند.
تماشاگر همزمان میتواند از آنها بترسد و از نمایشیبودنشان لذت ببرد. عمارت نیز در همین مسیر عمل میکند. فضاهای تاریک، سایهها و جزئیات صحنه، خانه را به امتداد ذهن مائسترو بدل میسازند؛ جایی که هر گوشهاش میتواند به ترفندی نمایشی یا تصویری نامعمول تبدیل شود. فیلم در ساختن حسِ «ترسناکِ بامزه» موفق است، زیرا بهجای تکیه بر وحشت خالص، میان دلهره و شوخی تعادل برقرار میکند.
البته بعضی جلوههای ویژه امروز کهنه به نظر میرسند؛ بخشی از این اثرگذاری به فناوری زمان ساخت وابسته است و بخشی نیز از انتخابهای آشکارا نمایشی فیلم میآید. با این حال، گریم و طراحی چهره چنان هویت بصری مشخصی دارند که تجربه را از مجموعهای از جلوههای تاریخگذشته فراتر میبرند. قصهای ساده، با لایهای از بیگانگی هستهٔ داستان روشن است: گروهی از مردم از آنچه نمیشناسند میترسند و شهردار خشمگین میکوشد مائسترو را از شهر بیرون کند.
فیلم این تقابل را به فرصتی برای پرسش از داوری جمعی تبدیل میکند. مردم ابتدا با پیشفرضهای خود وارد عمارت میشوند، اما نمایش مائسترو آنها را وادار میکند از موضع تماشاگرانی هراسان به مشارکتکنندگان ماجرا بدل شوند. در این معنا، اثر دربارهٔ قدرت اجراست: هنرمند با ساختن تصویری تازه از خود، میتواند نگاه دیگران را تغییر دهد.
« گریم، چهره و معماری ترس از برجستهترین دستاوردهای «Ghosts»، طراحی چهرهها و گریمهای آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این ظرفیت، پرداخت داستانی ساده میماند. انگیزهها چندان گسترش نمییابند و شخصیتهای پیرامونی بیشتر نقش واکنشدهنده به نمایش را دارند تا انسانهایی با جهان درونی مستقل. گاه نیز پیوند میان بخشهای روایت و اجرا آنقدر ناگهانی است که فیلم حالتی عجیب و حتی معذبکننده پیدا میکند.
این ناهماهنگی ممکن است بخشی از جذابیت غریب اثر باشد، اما همیشه به سود آن تمام نمیشود. «Ghosts» بیش از آنکه قصهای کامل و چندلایه بسازد، بر خلق یک حالوهوا تکیه دارد؛ موفقیتی که در لحظههای درخشانش محسوس است و در بخشهای کشدارتر، به کمبود پیشروی داستانی بدل میشود. ریتم و مسئلهٔ طول یکی از پرسشهای مهم دربارهٔ فیلم، نسبت میان اندازهٔ ایده و مدت زمان آن است.
طرح اصلی ظرفیت محدودی دارد: ورود جمع خشمگین، پیشنهاد یک رقابت نمایشی و کوشش مائسترو برای دگرگونکردن فضای مواجهه. فیلم این هسته را با اجراهای موسیقایی و صحنههای بصری گسترش میدهد، اما همهٔ این گسترشها به یک اندازه ضروری یا مؤثر نیستند. برخی لحظهها انرژی تازهای به اثر میبخشند؛ برخی دیگر همان ایده را با تأکیدی دوباره عرضه میکنند.
این مسئله بهویژه برای تماشاگرانی که با انتظار یک داستان فشرده سراغ فیلم میروند، محسوس است. ریتم در بخشهایی چنان متکی به تکرار اجرا و حالوهوای عمارت میشود که اثر بهجای حرکت به سوی دگرگونی، در فضای خود درنگ میکند. بااینحال، همین درنگ برای مخاطبی که فیلم را بیشتر بهعنوان تجربهای موسیقایی و نمایشی میبیند، میتواند بخشی از لذت باشد.
« با وجود این ظرفیت، پرداخت داستانی ساده میماند. »
قوتها و کاستیها
«Ghosts» را باید با توجه به دوگانگیاش دید: فیلمی که میخواهد داستان بگوید، اما بیش از هر چیز از ماندن در صحنه و امتداددادن اجرا نیرو میگیرد. جمعبندی «Ghosts» اثری نامتعارف است که هویت خود را از پیوند میان موسیقی، رقص، گریم و داستانی ساده میسازد. قدرت اصلی آن در رقصهای مایکل جکسون، حضور نمایشی او و جهان بصریِ وهمآلود اما بازیگوشش نهفته است.
فیلم در ساختن فضایی که هم دلهرهآور باشد و هم سرگرمکننده، موفق عمل میکند و طراحی چهرهها به آن شخصیتی متمایز میدهد. در مقابل، روایت کمپیچوخم، لحظههای عجیب و گاه معذبکننده، جلوههای ویژهای که امروز قدیمی به نظر میرسند و ریتم کشدار، مانع از آن میشوند که تجربهای یکدست و فشرده شکل بگیرد.
با این همه، «Ghosts» را نمیتوان فقط بر اساس انسجام قصه سنجید. فیلم بیش از آنکه یک روایت کلاسیک باشد، نمایشگاهی از تخیل اجرایی جکسون است؛ اثری که در آن، ترس به سرگرمی، عمارت به صحنه و بدن رقصنده به ابزار بیان بدل میشود. نتیجه، فیلمی است نابرابر اما بهیادماندنی: گاه طولانی و ناموزون، اما در لحظههای اجرایی خود پرشور، غریب و صاحب امضایی روشن.
« جمعبندی «Ghosts» اثری نامتعارف است که هویت خود را از پیوند میان موسیقی، رقص، گریم و داستانی ساده میسازد. »
ثبت دیدگاه