نقد و بررسی
نقد استاد یین یانگ: رویای ابدیت (The Yin-Yang Master: Dream of Eternity) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که با روایت رقابت میکند «The Yin-Yang Master: Dream of Eternity» فیلمی است که از همان آغاز، جهان خود را نه با توضیحهای طولانی، بلکه با انبوهی از تصویر، رنگ و حرکت پیش چشم میگشاید. قصه در قلمرویی افسانهای میگذرد؛ جایی که بیداری دوبارهٔ دیوی مارپیکر، استادان یین و یانگ را به پایتخت میکشاند و همزمان، نقشههای پنهان در دربار، مسیر مقابله با این تهدید را پیچیدهتر میکند.
این طرح، آمیزهای آشنا از فانتزی، رازآلودگی درباری و نبردهای فراطبیعی است؛ اما فیلم بیش از آنکه بر تازگی روایت تکیه کند، میکوشد با ساختن جهانی چشمگیر و پیوند میان شخصیتها، تماشاگر را درگیر سازد. حاصل، اثری است که گاه همچون رؤیایی پرزرقوبرق پیش میرود و گاه در انبوه عناصر خود راه را گم میکند.
کشمکش میان این دو وجه، هم منشأ جذابیت فیلم است و هم مهمترین محدودیت آن. جهانی خیالانگیز و چشمنواز بزرگترین امتیاز فیلم، بیتردید جهان بصری آن است. کاخها، تالارها، لباسها و موجودات جادویی، همه با میل آشکار به شکوه و اغراق طراحی شدهاند. قابها غالباً چنان آراستهاند که میتوان هر یک را تصویری مستقل دانست؛ رنگهای سرد و گرم در کنار هم فضایی افسانهای میسازند و نورپردازی، بهویژه در صحنههای آیینی و رویاروییهای جادویی، به فیلم حالوهوایی دور از واقعگرایی روزمره میدهد.
این زیبایی صرفاً تزئینی نیست؛ در بهترین لحظات، به جهانسازی کمک میکند و حس ورود به قلمرویی با قواعد ویژه را پدید میآورد. بااینحال، فیلم گاه چنان به نمایش جلوهها دل میبندد که تصویر از خدمت به داستان بیرون میآید و خود به مقصد تبدیل میشود. بعضی از موجودات و افکتهای رایانهای نیز، با وجود طراحی پرجزئیات، بیش از اندازه صیقلی یا مصنوعی به نظر میرسند.
« حاصل، اثری است که گاه همچون رؤیایی پرزرقوبرق پیش میرود و گاه در انبوه عناصر خود راه را گم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فاصلهٔ میان خیالپردازی و باورپذیری در این لحظهها آشکار میشود؛ گویی فیلم میخواهد تماشاگر را با عظمت تصویر مسحور کند، اما همیشه نمیتواند او را به درون آن جهان ببرد. قصهای پرگره، با تمرکزی ناپایدار روایت با پرسشی رازآمیز و تهدیدی بزرگ آغاز میشود و ظرفیت آن را دارد که هم معمایی درباری باشد و هم داستانی دربارهٔ مسئولیت، اعتماد و ترس از قدرت.
اما هرچه جلوتر میرود، خطوط داستانی و اطلاعات تازه روی هم انباشته میشوند. فیلم بهجای آنکه همواره به یک محور روشن وفادار بماند، میان کشف راز، معرفی نیروهای جادویی، کشمکشهای سیاسی و نمایش نبردها جابهجا میشود. نتیجه آن است که جهان فیلم پرجزئیات به نظر میرسد، اما این جزئیات همیشه به عمق روایی نمیانجامند.
برخی شخصیتها و انگیزهها بیش از آنکه پرورده شوند، بهسرعت معرفی و سپس در خدمت حرکت داستان قرار میگیرند. در چنین وضعی، تماشاگر ممکن است از رخدادهای بزرگ آگاه باشد، بیآنکه فرصت کافی برای درک وزن عاطفی یا اخلاقی آنها پیدا کند. ایدهٔ مرکزی جذاب است، اما فیلم گاهی بهجای کاوش در پیامدهای آن، به سوی جلوهٔ بعدی و رویارویی بعدی میشتابد.
ریتمی که در میانه از نفس میافتد مدت نسبتاً طولانی فیلم، بهخودیخود مسئله نیست؛ مسئله آن است که ریتم در بخشهای میانی به تناوب کند و شتابزده میشود. بعضی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول چشمگیری به رابطهها بیفزایند. در مقابل، بخشهایی از روایت که میتوانستند برای روشنکردن انگیزهها یا پرداخت شخصیتها مکث کنند، با عجله از کنارشان میگذرند.
« اما هرچه جلوتر میرود، خطوط داستانی و اطلاعات تازه روی هم انباشته میشوند. »
شخصیتها و اجرا
این ناهماهنگی بهویژه در گذار میان صحنههای گفتوگومحور و نبردها محسوس است. گاه فیلم برای تثبیت حالوهوای ملودراماتیک خود بر لحظهای عاطفی مکث میکند؛ گاه ناگهان با رویدادی پرتحرک مسیر را عوض میکند. اگرچه این تغییرها به اثر تنوع میبخشند، پیوستگی آن را نیز تضعیف میکنند. تماشاگرانی که بیشتر به رابطهٔ شخصیتها علاقهمندند احتمالاً از مکثها بهره میبرند، اما کسانی که در انتظار پیشرفت معما هستند ممکن است آنها را کشدار بیابند.
پیوندی که از کلام فراتر میرود در میان جلوههای بزرگ و درگیریهای فراطبیعی، نیروی انسانیتر فیلم در رابطهٔ میان چینگمینگ و بویا آشکار میشود. رابطهٔ آنها از تفاوت منش و نگاه آغاز میشود و بهتدریج، از مسیر اعتماد و همراهی شکل میگیرد. فیلم برای بیان نزدیکی این دو، بیش از آنکه به اعترافهای صریح تکیه کند، از سکوت، نگاه، مکث و انتخابهای دشوار بهره میگیرد.
این شیوه به رابطهشان ظرافتی خاص میدهد. فداکاریها و توجههای کوچک، بار عاطفی پیدا میکنند و گاه از گفتوگوهای مستقیم اثرگذارترند. بااینحال، فیلم در پرداخت این پیوند همیشه به یک اندازه متعادل نیست. برخی لحظهها چنان بر تأکیدهای احساسی درنگ میکنند که به ملودرام نزدیک میشوند؛ نگاههای طولانی و مکثهای پیاپی ممکن است برای گروهی از تماشاگران شاعرانه و پرمعنا باشند و برای گروهی دیگر بیش از حد آشکار یا تکراری جلوه کنند.
مهم آن است که این رابطه، حتی در لحظههایی که روایت پیرامونش پراکنده میشود، یکی از پایدارترین سرچشمههای درگیری عاطفی فیلم باقی میماند. نبردها، موسیقی و تکرار تصویری صحنههای مبارزه از نقاط قوت آشکار فیلماند. طراحی حرکتها، استفاده از سلاحها و جلوههای جادویی، و ترکیب آنها با لباسها و فضاهای پرآرایه، نبردها را به نمایشهایی دیدنی بدل میکند.
« این ناهماهنگی بهویژه در گذار میان صحنههای گفتوگومحور و نبردها محسوس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این صحنهها صرفاً برخورد فیزیکی نیستند؛ هر شخصیت با شیوهٔ خاص خود وارد میدان میشود و همین تفاوت، به مبارزهها تنوع میدهد. موسیقی نیز به این شکوه یاری میرساند. ضرباهنگ آن در لحظههای پرتنش، حس خطر و هیجان را تقویت میکند و در صحنههای آرامتر، فضای افسانهای اثر را حفظ میکند. بااینهمه، تکرار رویارویی با مارها و نیروهای وابسته به آن، بهتدریج از اثرگذاری نخستین میکاهد.
هرچه فیلم بیشتر به همین تصویر تهدیدآمیز بازمیگردد، عنصر غافلگیری کمرنگتر میشود. هنگامی که جلوههای رایانهای نیز بهطور کامل با بافت صحنه هماهنگ نیستند، تکرار نهتنها هیجان نمیافزاید، بلکه مصنوعیبودن برخی لحظهها را برجسته میکند. بازیها و چهرههای درون جهان افسانهای بازیگران در مجموع با فضای اغراقآمیز و نمایشی اثر همراهاند.
مارک چائو در نقش چینگمینگ خونسردی و نوعی ابهام درونی را حفظ میکند؛ شخصیتی که حضورش از آرامش و کنترل نیرو میگیرد. دنگ لون نیز در نقش بویا وجهی صریحتر و پرتنشتر به داستان میآورد و تضاد میان این دو، به پویایی رابطهشان کمک میکند. این تفاوت در بازی و رفتار، از آن دست جزئیاتی است که رابطه را زنده نگه میدارد، حتی وقتی خود روایت درگیر پیچیدگیهای متعدد میشود.
شخصیتهای مکمل به گسترش جهان و ایجاد فضای درباری کمک میکنند، اما فرصت یکسانی برای شکلگیری نمییابند. برخی از آنها بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با خواستههای چندلایه به یاد بمانند، کارکردی در پیشبرد معما یا ساختن شکوه بصری دارند. در نتیجه، بازیها گاه از محدودیت متن فراتر میروند، اما نمیتوانند کاملاً جای خالی پرداخت شخصیتها را پر کنند.
« بااینهمه، تکرار رویارویی با مارها و نیروهای وابسته به آن، بهتدریج از اثرگذاری نخستین میکاهد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Yin-Yang Master: Dream of Eternity» فانتزیای تماشایی و نابرابر است: اثری که در تصویر، طراحی فضا، موسیقی و رابطهٔ مرکزی شخصیتها دستاوردهای چشمگیری دارد، اما در روایت و ریتم همیشه به همان اندازه استوار نیست. جهان فیلم غنی و پرزرقوبرق است، ولی داستان گاه زیر بار همین انبوههٔ عناصر کمجان میشود؛ نبردها هیجانانگیزند، اما تکرار برخی رویاروییها از نیروی آنها میکاهد؛ و پیوند عاطفی شخصیتها تأثیرگذار است، هرچند گاهی بر مرز ملودرام قدم میزند.
برای تماشاگرانی که از فانتزیهای شرقی، جهانسازی چشمگیر و رابطههایی مبتنی بر نگاه و فداکاری لذت میبرند، فیلم لحظههای بهیادماندنی فراوانی دارد. اما کسانی که انسجام روایی و پرداخت دقیق انگیزهها را در اولویت میگذارند، احتمالاً از فاصلهٔ میان زیبایی خیرهکنندهٔ تصویر و کممایگی مقطعی داستان آگاه خواهند شد.
فیلم در نهایت بیش از آنکه با قصهای بینقص ماندگار شود، با رؤیایی تصویری و پیوندی عاطفی در ذهن میماند.
« فیلم در نهایت بیش از آنکه با قصهای بینقص ماندگار شود، با رؤیایی تصویری و پیوندی عاطفی در ذهن میماند. »
ثبت دیدگاه