نقد و بررسی
نقد اسپرمگدون (Spermageddon) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از همان عنوان، مرزهای سلیقه را به چالش میکشد «Spermageddon» پیش از آنکه فرصتی برای معرفی خود پیدا کند، با عنوانش موضعش را روشن میکند: این فیلم قرار نیست مؤدب، متعارف یا مناسب همه باشد. اثر نروژی Tommy Wirkola و Rasmus A. Sivertsen کمدیای انیمیشنی و موزیکال است که ماجرای نوجوانی خجالتی و دستوپاچلفتی را با سفری خیالی درون بدن او پیوند میزند.
در خط نخست، جنس میکوشد با لیزا به تجربهای تازه نزدیک شود؛ در خط دوم، سیمِن و همراهانش در مسیری پرمانع برای رسیدن به تخمک پیش میروند. فیلم از همین دوگانگی، موتور اصلی شوخیها و موقعیتهایش را میسازد: آنچه در جهان نوجوانان لحظهای اضطرابآور و شخصی است، در جهان سلولی به مسابقهای پرهیاهو و حماسی بدل میشود.
این طرح بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست، اما برای فیلم بستری فراهم میکند تا با تصورات آشنا از کمدی انیمیشنی بازی کند. «Spermageddon» آگاهانه به سوی اغراق، شوخیهای بدنی و بازی با واژههای جنسی میرود؛ گاهی با چنان بیپرواییای که خودِ بیپروایی به بخشی از لطیفه تبدیل میشود. مسئله این است که جسارت، وقتی پیوسته بر یک ترفند واحد تکیه کند، ممکن است بهتدریج نیروی خود را از دست بدهد.
فیلم از همان ابتدا میداند چه نوع واکنشی میخواهد، اما همیشه نمیداند چه زمانی باید از شوخیای که ساخته عبور کند. دو مسیر روایی، دو کیفیت متفاوت قوت ساختاری فیلم در کنار هم گذاشتن دو مقیاس متفاوت است. خط نوجوانان به تجربهای ملموستر و آشناتر تکیه دارد: دلنگرانی، ناآگاهی، کشش عاطفی و دشواری گفتوگو درباره صمیمیت.
« مسئله این است که جسارت، وقتی پیوسته بر یک ترفند واحد تکیه کند، ممکن است بهتدریج نیروی خود را از دست بدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در برابر آن، سفر سیمِن و کامیلا تصویری فانتزی و پرتحرک از فرایند تولیدمثل میسازد؛ جهانی که در آن خطرها، رقابتها و شخصیتهای عجیب، مسیر را به ماجرایی ماجراجویانه بدل میکنند. جابهجایی میان این دو فضا در بهترین لحظات، هم تضاد طنزآمیز میآفریند و هم معنای موقعیت نوجوانان را گسترش میدهد: تصمیمی که برای دو شخصیت واقعی و عاطفی اهمیت دارد، درون بدن پیامدها و سازوکارهای دیگری پیدا میکند.
با این حال، این دو خط از نظر جذابیت همیشه هموزن نیستند. ماجرای سلولی بهسبب ابداع بصری و دامنه وسیعتر موقعیتهای کمیک، غالباً توجه بیشتری میرباید؛ در نتیجه، رابطه جنس و لیزا گاهی بیشتر به چارچوبی برای بهراهانداختن شوخیها شباهت پیدا میکند تا داستانی که بهتنهایی مجال رشد داشته باشد.
فیلم میکوشد از نوجوانی و نخستین تجربه جنسیاش صرفاً دستاویز خنده نسازد، اما تمرکز فراوان بر شوخیهای آنی، گاه لطافت و پیچیدگی عاطفی این خط را کمرنگ میکند. طنزی عامدانه خام، اما نه همیشه سنجیده بخش عمدهای از هویت فیلم بر شوخیهای رکیک، جناسهای جنسی و موقعیتهایی بنا شده که با ترکیب خنده و انزجار کار میکنند.
این انتخاب در لحظههایی مؤثر است، بهخصوص هنگامی که فیلم از جدیت ظاهری ماجراجویی حماسی برای مضحکتر کردن موضوعی جسمانی بهره میگیرد. برخی شوخیها چنان بیربط و غافلگیرکنندهاند که خنده نه از ظرافت، بلکه از برخورد ناگهانی میان لحن پرشور و محتوای بیپرده برمیخیزد. همین کیفیت، تماشای جمعی را برای مخاطبانی که با این نوع کمدی همراهاند، به تجربهای پرواکنش تبدیل میکند.
« با این حال، این دو خط از نظر جذابیت همیشه هموزن نیستند. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم گاهی میان «بیپروا بودن» و «تکرار کردن» تفاوت کافی نمیگذارد. وقتی چندین شوخی پیاپی به یک مضمون یا الگوی زبانی برمیگردند، عامل غافلگیری محو میشود و تماشاگر پیش از شنیدن جمله بعدی، مسیر آن را حدس میزند. در چنین لحظاتی، شوخی نهتنها تند و زننده نیست، بلکه کشدار و کماثر میشود.
این ضعف به ریتم کلی نیز سرایت میکند: فیلمی که باید از انرژی آشوبوارش نیرو بگیرد، بعضی وقتها در تکرار همان ضرباهنگ گرفتار میشود. بنابراین واکنش مخاطب احتمالاً به میزان تحمل او برای شوخیهای جنسی وابسته است؛ یک نفر ممکن است از بینزاکتی پیوسته فیلم لذت ببرد و دیگری احساس کند اثر بیش از اندازه به یک ابزار متکی مانده است.
موسیقی؛ نقطه عطفی در دل شلوغی موزیکال بودن فیلم فقط آرایشی بر ماجرا نیست. ترانهها به آن امکان میدهند که از قواعد یک کمدی معمولی فاصله بگیرد و شوخی را با نمایش، آواز و لحظههای اغراقشده ترکیب کند. قطعههای موسیقایی در بهترین حالت، شخصیتها را از کارکرد صرفاً طنزآمیز بیرون میآورند و به آنها حضوری پررنگتر میبخشند.
همچنین تغییر ناگهانی از گفتوگو به آواز، خود میتواند بخشی از خنده باشد؛ فیلم با جدی گرفتن شکل موزیکال، موقعیتهایی میسازد که تناقض میان فرم باشکوه و محتوای نامتعارف، به منبع کمدی بدل میشود. در عین حال، همه قطعهها به یک اندازه در بافت روایت جا نمیافتند. گاهی ترانهها جریان ماجرا را غنی میکنند و گاهی بیشتر مانند توقفی کوتاه برای افزودن شوخی یا نمایش یک ایده به نظر میرسند.
« اما فیلم گاهی میان «بیپروا بودن» و «تکرار کردن» تفاوت کافی نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، موسیقی از عناصر متمایز فیلم است و در کنار لحظههای تصویری نامعمول، به آن هویتی میدهد که صرفاً با شرح داستان قابل بازسازی نیست. برای تماشاگرانی که از قطعههای بامزه و اجرای جمعی لذت میبرند، همین بخشها میتوانند از ماندگارترین لحظات اثر باشند. انیمیشنی ساده در خدمت جهانی آشفته از نظر بصری، فیلم میان دو قلمرو حرکت میکند: فضای نوجوانان و محیط خیالی درون بدن.
سادگی طراحی در برخی بخشها با حالوهوای شوخ و سبک اثر سازگار است؛ لازم نیست همه چیز پرجزئیات و واقعگرا باشد تا یک ایده مضحک کار کند. در جهان سلولی نیز فیلم از امکان انیمیشن برای ساختن موانع، رقیبان و موقعیتهایی استفاده میکند که در تصویری واقعگرایانه جایی نداشتند. گاه همین تفاوت میان شکل ساده و محتوای بیپروا، طنز را تقویت میکند.
بااینحال، کیفیت بصری همیشه از همان خیالپردازی اولیه پشتیبانی نمیکند. برخی طراحیها و حرکتها یکنواخت یا کمپرداخت به نظر میرسند و تکرار بعضی الگوهای تصویری، حس تازگی را کاهش میدهد. این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که فیلم از مخاطب میخواهد در جهانی شلوغ و پرحادثه غرق شود، اما تصویر نمیتواند به اندازه ایدهها تنوع و ظرافت عرضه کند.
حاصل، اثری است که در لحظههای خلاقانه جذابیت دارد، ولی از نظر بصری بهطور پیوسته حیرتانگیز نیست. آموزش، شرم و مسئولیت در پسِ شوخیها زیر لایه شلوغ کمدی، فیلم به موضوعهایی چون آگاهی جنسی، پیشگیری و مسئولیتپذیری نیز سر میزند. این جنبه بهجای آنکه در قالب درسی آرام و مستقیم عرضه شود، در دل موقعیتهای اغراقآمیز و شوخیهای بدنی ظاهر میشود.
« گاه همین تفاوت میان شکل ساده و محتوای بیپروا، طنز را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
انتخابی هوشمندانه است: اثر میکوشد موضوعی را که اغلب با خجالت یا سکوت همراه است، از راه طنز وارد گفتوگو کند. حتی هنگامی که روایت دقت علمی را فدای خیال و اغراق میکند، یادآوری میکند که نباید تصویر فانتزی فیلم را با توضیح دقیق زیستشناسی اشتباه گرفت. البته همین آمیختگی میتواند دوپهلو باشد.
طنز ممکن است فاصلهای امن برای پرداختن به موضوعات حساس ایجاد کند، اما اگر شوخیها بیش از اندازه بر بدن و تحریک مخاطب تکیه کنند، پیام مسئولانه زیر سروصدای کمدی گم میشود. فیلم در این زمینه همیشه یکدست نیست: گاهی همزمان سرگرمکننده و آگاهیبخش است و گاهی چنان در بازی با مضمون اصلی غرق میشود که وجه آموزشیاش به حاشیه میرود.
ارزش اثر نه در آن است که راهنمای علمی بینقصی باشد، بلکه در تلاشش برای گشودن فضایی کمتشریفاتتر برای صحبت درباره موضوعی معمولاً دشوار است. جمعبندی «Spermageddon» فیلمی نامتعارف، آگاهانه زننده و گاه واقعاً خندهدار است؛ اثری که ایده عجیب خود را با جسارت به دو خط داستانی، قطعههای موزیکال و ماجراجوییهای فانتزی گسترش میدهد.
بهترین لحظاتش از برخورد میان احساسات نسبتاً آشنای نوجوانان و جهان بیقاعده سلولی زاده میشوند؛ لحظاتی که هم خنده میآورند و هم نشان میدهند انیمیشن میتواند به موضوعی نامعمول، شکل و لحن تازهای ببخشد. در سوی دیگر، تکرار شوخیهای جنسی، افتوخیز ریتم و نابرابری در پرداخت تصویری مانع از آن میشود که فیلم در تمام مدت به اندازه ایده آغازینش تازه بماند.
« انتخابی هوشمندانه است: اثر میکوشد موضوعی را که اغلب با خجالت یا سکوت همراه است، از راه طنز وارد گفتوگو کند. »
جمعبندی
این اثر برای هر سلیقهای ساخته نشده و تلاش هم نمیکند چنین وانمود کند. اگر مخاطب با طنز رکیک و آشوب عمدی آن همراه شود، ممکن است آن را تجربهای پرانرژی و مناسب تماشای جمعی بیابد؛ اگر انتظار کمدیای ظریف، منضبط یا از نظر بصری چشمگیر داشته باشد، احتمالاً بخشهایی از فیلم برایش فرساینده خواهد بود.
در نهایت، جذابیت «Spermageddon» کمتر از بینقص بودنش و بیشتر از آگاهیاش به ماهیت مضحک، بیپروا و گاه خستهکننده خود سرچشمه میگیرد.
« این اثر برای هر سلیقهای ساخته نشده و تلاش هم نمیکند چنین وانمود کند. »
ثبت دیدگاه