نقد و بررسی
نقد بومتاون (Boom Town) | 1940
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رونق نفت و آزمون رفاقت «Boom Town» در ظاهر قصهای دربارهٔ نفت، ثروت و جاهطلبی است؛ اما نیروی اصلیاش نه در چاههای تازه و شانسهای بزرگ، بلکه در رابطهٔ پرتنش و زندهٔ دو مردی قرار دارد که سالها در کنار هم بالا میروند و بارها تا آستانهٔ جدایی پیش میروند. مکمسترز و سند از جویندگان گمنامی آغاز میکنند که بیشتر از سرمایه، به جسارت و اعتمادبهنفس خود تکیه دارند.
همراهیشان آنان را به غولهای نفت بدل میکند، اما همین کامیابی، دوستیشان را از آزمون بینیاز نمیسازد. ثروت در فیلم صرفاً دستاورد نیست؛ نیرویی است که فاصلهها را آشکار میکند و نشان میدهد دوستی، وقتی با غرور و رقابت درمیآمیزد، تا چه اندازه شکننده میشود. فیلم مسیر این دو مرد را در گذر سالها دنبال میکند، بیآنکه رابطهشان را به یک دوستی بیدردسر تقلیل دهد.
مکمسترز و سند همزمان رفیق، شریک، رقیب و گاه مانع یکدیگرند. همین چندوجهیبودن، داستان را از روایت سادهٔ «پیشرفت دو شریک» فراتر میبرد و به آن کششی انسانی میدهد. پرسش اصلی این نیست که کدامیک ثروتمندتر خواهد شد؛ مسئله این است که آیا پیوند میان آنها میتواند از کشاکش منافع شخصی جان به در ببرد.
جاذبهٔ دو بازیگر بزرگترین سرمایهٔ فیلم، حضور Clark Gable و Spencer Tracy در کنار یکدیگر است. آنها بهجای آنکه فقط دو شخصیت را در قاب شریک شوند، فضایی مشترک میسازند که در آن هر نگاه، مکث و پاسخ، بخشی از گفتوگویی طولانی میان دو دوست قدیمی به نظر میرسد. بازی گابل شور و سرکشی بیشتری دارد؛ او شخصیتی را میسازد که با اعتمادبهنفس جلو میرود و گاه چنان به نیروی خود تکیه میکند که پیامدهای رفتارش را دیر میبیند.
« مکمسترز و سند از جویندگان گمنامی آغاز میکنند که بیشتر از سرمایه، به جسارت و اعتمادبهنفس خود تکیه دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تریسی در برابر او آرامتر و مهارشدهتر است، اما این آرامش به معنای انفعال نیست؛ در بازی او نوعی شوخطبعی و اطمینان وجود دارد که میتواند در یک لحظه به جدیتی سنگین بدل شود. تفاوت این دو شیوهٔ بازی، به جای آنکه میانشان شکاف بیندازد، نیروی صحنهها را بیشتر میکند. هر یک به دیگری میدان میدهد، اما از رقابت نیز دست نمیکشد.
حاصل، رابطهای است که هم رفاقت در آن باورپذیر است و هم امکان رنجش و دلخوری. حتی در لحظههایی که داستان بر حادثه یا ملودرام تکیه میکند، حضور این دو بازیگر به فیلم انرژی میبخشد و توجه را دوباره به پیوند مرکزی آن بازمیگرداند. شوخی و کلکل بهمثابه زبان دوستی دیالوگهای شوخطبعانه و کلکلهای مکمسترز و سند از دلایل اصلی سرگرمکنندگی فیلماند.
شوخیهایشان زینتی جدا از شخصیتپردازی نیست؛ راهی است برای سنجیدن دیگری، پوشاندن نگرانی، و حفظ نوعی برابری در رابطهای که گاه زیر فشار پول و رقابت قرار میگیرد. آنها با یکدیگر راحتاند، اما این راحتی به صمیمیتی نرم و بیتنش نمیانجامد. برعکس، شوخی اغلب رنگی از رقابت دارد و هر پاسخ میتواند بهانهای برای ادامهٔ بازی قدرت میانشان باشد.
این گفتوگوها همچنین ریتمی سبک و خوشحرکت به بخشهای نخست فیلم میدهند. روایت در آنجا از صمیمیت و سرزندگی دو شخصیت نیرو میگیرد؛ تماشاگر فقط به دنبال موفقیت اقتصادی آنها نیست، بلکه از بودن در کنارشان و شنیدن مشاجرههای بامزهشان لذت میبرد. هرچه داستان به سمت کشمکشهای عاطفی و پیامدهای تصمیمهایشان میرود، این سبکبالی گاه جای خود را به تکرار و تأکید ملودراماتیک میدهد.
« تفاوت این دو شیوهٔ بازی، به جای آنکه میانشان شکاف بیندازد، نیروی صحنهها را بیشتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، فیلم هر بار که به تعامل مستقیم این دو مرد بازمیگردد، جان تازهای میگیرد. حادثه و نمایش پرهیجان صنعت نفت جهان نفت در «Boom Town» هم میدان ماجراجویی است و هم بستری برای نمایش خطر. استخراج نفت در فیلم از راه توضیحهای فنی پیچیده روایت نمیشود؛ بیشتر از خلال کار، سرمایهگذاری، رقابت و حادثههایی دیده میشود که میتوانند همهچیز را ناگهان دگرگون کنند.
این رویکرد باعث میشود صنعت نفت بیش از آنکه موضوعی مستقل باشد، نیروی محرک زندگی شخصیتها باشد: امیدی برای ثروتمندشدن، عرصهای برای آزمودن شجاعت، و منبعی برای تعارض. صحنهٔ آتشسوزی دکل نفتی از برجستهترین لحظههای نمایشی فیلم است. خطر در این بخش تنها به شکل یک رویداد پرهیاهو عرضه نمیشود؛ آتش و آشفتگی، نااستواری جهانی را یادآوری میکنند که شخصیتها گمان میکنند بر آن مسلط شدهاند.
فضای پرتنش صحنه با لحن نسبتاً سرزندهٔ فیلم تضاد پیدا میکند و به همین سبب در ذهن میماند. اینجا سینمای ماجراجویانهٔ اثر بهخوبی با مضمون آن پیوند میخورد: ثروتی که با شتاب به دست میآید، میتواند در چشمبرهمزدنی زیر تهدید قرار گیرد. بتسی و محدودیت نقشهای زنانه ورود بتسی، زندگی شخصی دو مرد را به مرکز داستان میآورد و نشان میدهد که رفاقت آنان در خلأ شکل نگرفته است.
او با این انتظار به غرب میآید که با سند ازدواج کند، اما مسیر عاطفیاش به سوی مکمسترز تغییر میکند. این جابهجایی، رابطهٔ مردان را از مشارکت اقتصادی فراتر میبرد و آن را با عشق، وفاداری و حسادت درمیآمیزد. بااینحال، فیلم در پرداخت تجربهٔ بتسی به اندازهٔ پرداخت دو شخصیت مردانه دقت و عمق نشان نمیدهد.
« در نتیجه، فیلم هر بار که به تعامل مستقیم این دو مرد بازمیگردد، جان تازهای میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او بیش از آنکه صاحب مسیری کاملاً مستقل باشد، اغلب در نقطهای قرار میگیرد که تصمیمهایش بر رفاقت مردان اثر میگذارد. این محدودیت در حضور دیگر زنان نیز احساس میشود. نقشها و فرصتهای آنان در مقایسه با محوریت مکمسترز و سند کمرنگتر است و فیلم کمتر میکوشد جهان عاطفیشان را از بیرونِ رقابت مردانه ترسیم کند.
هدی لامار با جذابیت و حضوری چشمگیر ظاهر میشود، اما سهم او از روایت کوتاهتر از آن است که بتواند شخصیتی به همان اندازه ماندگار و چندلایه بسازد. از این رو، فیلم در بخشی که میتوانست پیچیدگی عاطفی بیشتری بیابد، به ظرفیتهای محدودتر خود بسنده میکند. افت ریتم و کشمکشهای تکرارشونده نیمهٔ نخست فیلم سرزندهتر است، زیرا موفقیتهای تازه، شوخیها و حرکت پیوستهٔ دو شخصیت، روایت را پیش میبرند.
اما در بخشهای بعدی، داستان گاه بیش از اندازه به الگوی آشنای اوجگرفتن، سقوطکردن و دوباره برخاستن بازمیگردد. فراز و فرود ثروت، در آغاز نیرویی مؤثر برای نشاندادن ناپایداری بخت است؛ بااینحال، وقتی شکل تکراری پیدا میکند، از شدت تأثیرش کاسته میشود و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم برای پیشبردن رابطهٔ مرکزی، بارها به یک سازوکار مشابه متوسل میشود.
برخی گرههای عاطفی نیز با شتابی حل میشوند که میتواند پذیرش آنها را دشوار کند. خیانت جان و بخشایش سریع بتسی از جمله مواردی است که ممکن است به جای آنکه پیچیدگی شخصیتها را روشن کند، احساس بیعدالتی یا باورناپذیری برانگیزد. فیلم میخواهد بر اهمیت بخشش و پیوندهای انسانی تأکید کند، اما گاهی فاصلهٔ میان رنجی که روایت مطرح میکند و سرعت واکنش شخصیتها آنقدر کوتاه است که نتیجه از وزن دراماتیک لازم برخوردار نمیشود.
« این محدودیت در حضور دیگر زنان نیز احساس میشود. »
قوتها و کاستیها
این کاستی بهویژه به چشم میآید، چون بازیگران و ایدهٔ محوری فیلم ظرفیت پرداختی ظریفتر را دارند. جمعبندی «Boom Town» بیش از آنکه بهواسطهٔ روایت صنعت نفت یا چرخشهای داستانیاش در خاطر بماند، با رابطهٔ پرشور و پرکلکل مکمسترز و سند ارزش پیدا میکند. Clark Gable و Spencer Tracy به فیلم نیرویی میدهند که در بهترین لحظههایش از ترکیب شوخی، رقابت و وفاداری ساخته میشود.
صحنهٔ آتشسوزی دکل نیز نشان میدهد اثر چگونه میتواند هیجان نمایشی را با آسیبپذیری دنیای شخصیتها پیوند بزند. در برابر این امتیازها، افت ریتم نیمهٔ دوم، تکرار فراز و فرودها و پرداخت کمرمق زنان مانع از آن میشود که همهٔ بخشهای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند. برخی تصمیمهای عاطفی نیز شتابزده به نظر میرسند و از پیچیدگیای که داستان وعده میدهد، میکاهند.
بااینهمه، فیلم به لطف دو بازیگر اصلی و شیمی تماشاییشان همچنان اثری سرگرمکننده و خوشحضور است؛ داستانی که یادآوری میکند کامیابی اقتصادی میتواند آدمها را به هم پیوند دهد، اما ارزش آن پیوند را خودِ پول تعیین نمیکند.
« این کاستی بهویژه به چشم میآید، چون بازیگران و ایدهٔ محوری فیلم ظرفیت پرداختی ظریفتر را دارند. »
ثبت دیدگاه