نقد و بررسی
نقد توطئه ایمان (A Conspiracy of Faith) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بطری در دریا، ایمانی در محاکمه «A Conspiracy of Faith» سومین فیلم مجموعهٔ «دپارتمان کیو» است؛ اثری جنایی و دلهرهآور که معمای خود را نه با کشف جسدی تازه، بلکه با پیامی ناخوانا در بطری آغاز میکند. ردّ این پیام کارل مورک و اسد را به پروندهای قدیمی و ناپدیدشدن کودکانی از خانوادههای مذهبی میرساند.
فیلم از همین نقطه، میان تحقیق پلیسی، تعقیبوگریز و پرسشی اخلاقی دربارهٔ ایمان و شرارت رفتوآمد میکند؛ پرسشی که در مرکز داستان قرار دارد، اما جای معما را نمیگیرد. عنوان فیلم، بیش از آنکه وعدهٔ بحثی انتزاعی دربارهٔ دین بدهد، به تضاد میان باور و سوءاستفاده از باور اشاره میکند. ایمان در اینجا برای برخی شخصیتها مایهٔ امید و پیوند است و برای برخی دیگر، زبانی برای توجیه خشونت.
فیلم از محکومکردن سادهٔ یک جامعهٔ مذهبی یا ستایش بیچونوچرای ایمان پرهیز میکند؛ تنش اصلیاش از فاصلهٔ میان چیزی که شخصیتها باور دارند و کاری که در عمل انجام میدهند پدید میآید. همین رویکرد، مضمون را در دل تعلیق نگه میدارد و مانع میشود داستان به خطابه تبدیل شود. معمایی که به تعقیب بدل میشود پیام بطری، گذشتهای دور را به زمان حال وصل میکند و تماشاگر را وارد پروندهای میسازد که لایههایش بهتدریج آشکار میشوند.
فیلم در آغاز از سازوکار آشنای معمای جنایی بهره میگیرد: نشانهای مبهم، تحقیق دربارهٔ منشأ آن و کوشش برای یافتن پیوند میان اتفاقهایی که ظاهراً جدا از هماند. اما جذابیت روایت فقط به پرسش «چه کسی مسئول است؟» وابسته نیست. هرچه پرونده پیش میرود، پرسش مهمتر این میشود که کارآگاهان چگونه میتوانند به فردی برسند که از پیشدستی، پنهانکاری و شناخت آسیبپذیری دیگران سود میبرد.
« ردّ این پیام کارل مورک و اسد را به پروندهای قدیمی و ناپدیدشدن کودکانی از خانوادههای مذهبی میرساند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی، فیلم را از معمایی صرف به داستانی تعقیبمحور نزدیک میکند. تماشاگر در بسیاری از لحظات، بیش از آنکه مشغول حدسزدن هویت عامل جنایت باشد، نگران زمان ازدسترفته و پیامدهای هر خطای پلیسی است. این انتخاب به تعلیق انرژی میدهد، اما هزینهای نیز دارد: پیچوخمها همیشه به اندازهٔ مقدمهٔ رازآمیز فیلم درگیرکننده نیستند و بعضی گرهها بیشتر برای پیشراندن تعقیب به کار میروند تا برای ژرفترکردن معما.
در نتیجه، داستان پرحادثه است، اما انسجام هیجانش در تمام مسیر یکسان نمیماند. کارل و اسد؛ نیروی انسانی داستان قلب عاطفی فیلم، همچنان رابطهٔ کارل و اسد است؛ رابطهای که از تفاوت منش و نگاه این دو نیرو میگیرد. کارل صریح، فرسوده و گاه سرسخت است؛ اسد در برابر او حضوری آرامتر و سنجیدهتر دارد، هرچند این آرامش به معنای انفعال نیست.
گفتوگوها و کلکلهایشان بخشی از فشار سنگین پرونده را تعدیل میکند، بیآنکه حالوهوای تلخ داستان را از میان ببرد. شوخیها بیشتر از آنکه نقش زینت داشته باشند، راهی برای نشاندادن اعتمادیاند که زیر سطح برخوردهای تند شکل گرفته است. فیلم همچنین کارل را در برابر پروندهای قرار میدهد که باورهای شخصیاش را به پرسش میکشد.
این وجه، شخصیت او را از قالب کارآگاه خسته اما کاربلد بیرون میبرد و بُعدی آسیبپذیرتر به او میبخشد. بااینحال، تحول درونی او همیشه به اندازهٔ کشمکش بیرونی پرورده نمیشود؛ فیلم گاه فرصت نمییابد پیامدهای روانی پرونده را با همان دقتی دنبال کند که تعقیب مظنون را پیش میبرد. بازیهای Nikolaj Lie Kaas و Fares Fares این فاصله را تا حدی پر میکنند: بازی نخست با خشکی و خویشتنداری، و بازی دوم با گرما و توجه، به زوج کارآگاهی وزن و تداوم میبخشد.
« این جابهجایی، فیلم را از معمایی صرف به داستانی تعقیبمحور نزدیک میکند. »
شخصیتها و اجرا
شرارتی که از باور تغذیه میکند چهرهٔ محوری جنایت، از آن دست شخصیتهایی است که جذابیتشان از رفتارهای پیشبینیناپذیر و منطق معیوبشان میآید. او صرفاً مانعی برای حل پرونده نیست؛ باورهایش را به ابزاری برای کنترل دیگران بدل میکند و همین امر، تهدیدش را روانیتر میسازد. فیلم از توضیحدادن کامل و مرتب انگیزهها پرهیز میکند و در عوض اجازه میدهد رفتار و حضور این شخصیت، تصویری ناآرامکننده بسازد.
نتیجه، ضدقهرمانی است که هم بهسبب کردارهایش ترسناک است و هم بهسبب جهانی که در ذهن خود ساخته است. در برابر چنین شخصیتی، خطر آن وجود دارد که شرارت به نمایش اغراقآمیز بدل شود. فیلم گاهی از این مرز عبور میکند: تعقیبها و موقعیتهای تهدیدآمیز چنان بر توانایی او برای گریختن و پیشدستی تأکید میکنند که حضور پلیس کماثر به نظر میرسد.
این تکرار، از باورپذیری میکاهد و بهتدریج حس میدهد که مجرم نه فقط زیرک، بلکه تقریباً دستنیافتنی است. درام زمانی مؤثرتر است که هوش مخالفان را نشان دهد؛ اما اگر یک طرف مدام بیدردسر از محاصره بیرون برود، خطر واقعیبودنش جای خود را به امتیازی روایی میدهد. میزانسن، چشمانداز و ریتم با ورود Hans Petter Moland به مجموعه، فیلم از فضای شهری و تیرهٔ آثار پیشین فاصله میگیرد و از چشماندازهای روستایی و ساحلی دانمارک بهره میبرد.
طبیعت روشن و باز، تضادی معنادار با مضمون خشن داستان پیدا میکند: منظرهها آراماند، اما آنچه در آنها رخ میدهد آرامشی ندارد. این تقابل به فیلم کیفیت بصری ویژهای میدهد و یادآور میشود که شرارت الزاماً در کوچههای تاریک و فضاهای بسته پنهان نمیشود؛ ممکن است در محیطی دلپذیر و بهظاهر امن هم حضور داشته باشد.
« نتیجه، ضدقهرمانی است که هم بهسبب کردارهایش ترسناک است و هم بهسبب جهانی که در ذهن خود ساخته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم اثر در بخشهای اکشن جان میگیرد. ماجرای قطار و عملیات پرتنشی که پیرامون آن شکل میگیرد، از برجستهترین نمونههای توان فیلم در ساختن هیجان دیداری است. تعقیبوگریزها با شتاب و وضوح مناسبی اجرا میشوند و فضای جغرافیایی داستان را به بخشی از کنش بدل میکنند، نه صرفاً پسزمینهای برای آن.
در مقابل، پیوند میان بعضی رخدادها گاهی بیش از اندازه به تصادف یا آسانشدن کار مجرم وابسته میشود. فیلم در این لحظات، نیروی بصری را بر منطق جزئیات مقدم میدارد. واقعگرایی؛ نقطهٔ آسیبپذیر تعلیق یکی از ضعفهای ملموس فیلم، نوسان در میزان باورپذیری جسمانی و عملی رخدادهاست. گاه شخصیتها از گلوله یا آسیب جدی چنان بیاعتنا میگذرند که خطر از معنای واقعی خود تهی میشود؛ سپس جراحتی کوچک میتواند همان شخصیت را از پا بیندازد.
چنین ناهماهنگیای شاید در لحظه از شدت هیجان نکاهد، اما پس از فروکشکردن صحنه، تماشاگر را از جهان داستان بیرون میکشد. در اثری که بر اضطراب و خطر فوری تکیه دارد، بدن شخصیتها نیز باید قواعدی نسبتاً ثابت داشته باشد. همین مسئله دربارهٔ فرارهای مکرر عامل جنایت هم صدق میکند. روایت میخواهد او را همواره یک گام جلوتر نشان دهد، اما گاه برای حفظ این برتری، واکنش پلیس را بیش از حد کند یا ناکارآمد میسازد.
این ضعف، فیلم را از تبدیلشدن به یک معمای پلیسی کاملاً متقاعدکننده بازمیدارد. بااینحال، بازیها و سرعت روایت کمک میکنند که این لغزشها بهکلی بر تجربهٔ تماشاگر چیره نشوند؛ هیجان فیلم پابرجا میماند، هرچند در برخی لحظات باید پذیرفت که منطق داستان زیر فشار نمایش تعلیق قرار گرفته است.
« در مقابل، پیوند میان بعضی رخدادها گاهی بیش از اندازه به تصادف یا آسانشدن کار مجرم وابسته میشود. »
قوتها و کاستیها
جایگاه فیلم در مجموعه «A Conspiracy of Faith» از نظر فضا و حرکت، دگرگونی محسوسی نسبت به دو فیلم پیشین دارد. این قسمت اکشنمحورتر است و بیشتر بر شکار و رویارویی تکیه میکند؛ بنابراین ممکن است برای مخاطبی که در آثار قبلی بیش از هر چیز مجذوب فضای سرد، فرسودگی شخصیتها و روند آرام کشف راز شده بود، تجربهای متفاوت و تا حدی کماثرتر باشد.
از سوی دیگر، همین تغییر به مجموعه تازگی میدهد و اجازه نمیدهد دپارتمان کیو صرفاً فرمولی تکراری را بازتولید کند. فیلم در مجموع از پیوند میان پروندهٔ جنایی و رابطهٔ دو کارآگاه نیرو میگیرد، اما این دو عنصر همیشه بهیک اندازه متوازن نیستند. هنگامی که داستان به کارل و اسد بازمیگردد، اثر گرما و شخصیت پیدا میکند؛ هنگامی که بر تعقیبهای پیاپی تکیه میکند، به فیلمی پرشتاب و تماشایی بدل میشود، اما گاهی عمق روانیاش عقب مینشیند.
همین دوگانگی توضیح میدهد چرا فیلم میتواند هم سرگرمکننده و پرکشش باشد و هم در مقایسه با پیشینیانش اندکی کمتر در ذهن بماند. جمعبندی «A Conspiracy of Faith» تریلری دانمارکی با معمایی پرپیچوخم، بازیهای نیرومند و رابطهای دوستداشتنی میان کارل و اسد است. فیلم در استفاده از چشماندازهای باز، ساخت سکانسهای اکشن و پیوندزدن پرونده با مسئلهٔ ایمان موفق عمل میکند، بیآنکه مضمون مذهبیاش را به موعظهای مستقیم تبدیل کند.
در برابر این امتیازها، فرارهای آسان مجرم و ناهماهنگی بعضی آسیبها از واقعگرایی میکاهند و روایت را گاه کمتر از ظرفیت اولیهاش درگیرکننده میسازند. بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ فضای ناآرام، شخصیت منفی بهیادماندنی و شیمی دو بازیگر اصلی، جایگاهی جذاب در مجموعهٔ دپارتمان کیو دارد؛ اثری که شاید از نظر انسجام همپای بهترین قسمتها نباشد، اما در تعلیق و همراهکردن مخاطب با تعقیب، توانایی خود را نشان میدهد.
« جایگاه فیلم در مجموعه «A Conspiracy of Faith» از نظر فضا و حرکت، دگرگونی محسوسی نسبت به دو فیلم پیشین دارد. »
ثبت دیدگاه