نقد و بررسی
نقد کودک دردسرساز (Problem Child) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عنوان و چشمانداز «Problem Child» کمدی آمریکایی دنيس داگن، ساختهٔ سال ۱۹۹۰، بر فرضی ساده و پرظرفیت بنا شده است: بن هیلی، مردی مهربان و مشتاق پدرشدن، پسربچهای به نام جونیور را به فرزندی میپذیرد؛ اما این کودک بهجای آنکه بهآرامی در خانواده جا بیفتد، زندگی همه را به گردابی از حادثه و آشوب میکشاند.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با تصویری واقعگرایانه از فرزندخواندگی یا تربیت کودک روبهرو شویم. جهانش بیشتر به صحنهای کارتونی شباهت دارد که در آن هر موقعیت عادی میتواند در چند لحظه به فاجعهای خندهآور بدل شود. این انتخاب، هم سرچشمهٔ انرژی فیلم است و هم مرز محدودکنندهٔ آن.
«Problem Child» میخواهد تماشاگر را نه با ظرافت روانشناختی، بلکه با شدت و توالی شوخیها سرگرم کند. نتیجه اثری پرتحرک و گاه عامدانه زننده است که واکنش مخاطب به آن تا اندازهٔ زیادی به میزان تحملش در برابر طنز اغراقآمیز بستگی دارد. قصهای بر مدار هرجومرج ساختار داستانی فیلم بر زنجیرهای از موقعیتهای خرابشده استوار است.
« فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با تصویری واقعگرایانه از فرزندخواندگی یا تربیت کودک روبهرو شویم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سفر کمپینگ، جشن تولد و مسابقهٔ بیسبال، هر یک فرصتی تازه برای برهمزدن نظم فراهم میکنند. جونیور در هر صحنه نقشی تقریباً ثابت دارد: او آرامش را برهم میزند، بزرگترها را به واکنشهایی افراطی میکشاند و از آشفتگی پدیدآمده نیرو میگیرد. بنابراین، قصه بیش از آنکه با پیچیدگی روایی پیش برود، از اپیزودهایی ساخته میشود که مانند قطعات یک نمایش کمدی پشت سر هم قرار گرفتهاند.
این شیوه به فیلم ریتمی تند میبخشد و اجازه نمیدهد فضای داستان برای مدتی طولانی ساکن بماند. بااینحال، تکرار الگوی «موقعیت عادی، خرابکاری، واکنش خشمگین» بهتدریج از غافلگیری میکاهد. وقتی تماشاگر قاعدهٔ شوخیها را میشناسد، بیش از آنکه منتظر ابتکار تازهای باشد، منتظر شکل بعدی فاجعه میماند.
فیلم در ایجاد حرکت موفقتر از ساختن تحول است. جونیور؛ کودک یا نیروی ویرانگر نقش جونیور بهدست مایکل الیور از دشوارترین عناصر فیلم است؛ زیرا شخصیت باید هم عامل اصلی آشوب باشد و هم در مرکز توجه کمدی بماند. الیور با انرژی و جسارتی چشمگیر، این وظیفه را پیش میبرد. نگاههای خیره، سکوتهای حسابشده و جدیت کودکانهای که در برابر پیامدهای خرابکاریهایش نشان میدهد، به بعضی صحنهها جان میبخشد.
« سفر کمپینگ، جشن تولد و مسابقهٔ بیسبال، هر یک فرصتی تازه برای برهمزدن نظم فراهم میکنند. »
شخصیتها و اجرا
او میداند چگونه با کمترین تغییر چهره، خود را از دید اطرافیان معصوم جلوه دهد، درحالیکه تماشاگر از نقشهٔ بعدیاش خبر دارد. اما فیلمنامه جونیور را چنان به سوی شیطنت افراطی میراند که گاه دیگر با کودکی دشوار یا ناسازگار روبهرو نیستیم، بلکه با نیرویی تقریباً مهارنشدنی مواجه میشویم.
فیلم برای رفتار او انگیزه یا لایهٔ عاطفی چندانی نمیسازد و در نتیجه، امکان همدلی محدود میماند. جونیور بیشتر ابزاری برای تولید شوخی است تا شخصیتی که تجربه و رابطه، او را دگرگون کند. این انتخاب با منطق کارتونی اثر جور درمیآید، اما بهایش کمرنگشدن قلب داستان است. بن، فلو و جهان بزرگسالان جان ریتر در نقش بن، نقطهٔ مقابل جونیور است: پدری خوشقلب که میکوشد در برابر آشوب، آرام و امیدوار بماند.
ریتر بهخوبی از تواناییاش در کمدی بدنی و واکنشهای چهرهمحور بهره میگیرد. درماندگی بن، بهخصوص هنگامی که میخواهد با حسن نیت موقعیتی ازکنترلخارجشده را سامان دهد، گاه از معدود سرچشمههای طنز نرمتر فیلم است. او شخصیتی است که تماشاگر میتواند از زاویهٔ او وارد جهان آشفتهٔ داستان شود.
« فیلم برای رفتار او انگیزه یا لایهٔ عاطفی چندانی نمیسازد و در نتیجه، امکان همدلی محدود میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر بن، فلو با بازی ایمی یاسبک تصویری از جاهطلبی و خودمحوری عرضه میکند. مشکل این است که فیلم او و شماری دیگر از بزرگسالان را با ظرافت اندکی ترسیم میکند؛ بسیاری از آنان یا ناداناند یا بدخواه، و واکنشهایشان بیشتر برای افزودن بر هیاهوست تا شکلدادن به روابطی باورپذیر. جک واردن و گیلبرت گاتفرید نیز با اجراهای پررنگ و اغراقشده در همین فضای نمایشی جای میگیرند.
مایکل ریچاردز هم حضوری نامتعارف دارد که سویهٔ سیاهتر و تهدیدآمیزتر کمدی را تقویت میکند. بااینحال، وقتی تقریباً همهٔ شخصیتها به کاریکاتور بدل میشوند، تضادهای انسانی و عاطفی داستان مجال چندانی برای رشد نمییابند. لحن کارتونی و شوخیهای خشن «Problem Child» از خشونت فیزیکی و خرابکاریهای اغراقآمیز بهره میبرد، اما آنها را در قالب واقعگرایی عرضه نمیکند.
ضربهها، تصادفها و موقعیتهای ناخوشایند، بناست همچون بخشهایی از یک کارتون زنده فهمیده شوند. این فاصلهگذاری، راهی برای توجیه افراط فیلم است، ولی همیشه کارگر نمیافتد: اجرای زنده و حضور آدمهایی که از دردسرها آسیب میبینند، گاهی شوخی را از مرز بازیگوشی عبور میدهد و آن را ناخوشایند میکند.
« در برابر بن، فلو با بازی ایمی یاسبک تصویری از جاهطلبی و خودمحوری عرضه میکند. »
قوتها و کاستیها
بخش قابلتوجهی از طنز نیز بر شوخیهای جسمانی، بیادبانه و ساده تکیه دارد. این شوخیها ممکن است برای مخاطبی که از کمدی بیپروا و کودکانه استقبال میکند سرگرمکننده باشند، اما دامنهٔ محدودشان زود آشکار میشود. فیلم بهندرت میکوشد از موقعیتها طنزی چندلایه یا مشاهدهای دقیق دربارهٔ خانواده و تربیت بیرون بکشد.
بیشتر اوقات، شدت حادثه جای خلاقیت کلامی و ظرافت موقعیت را میگیرد. کارگردانی، ریتم و میراث سرگرمی عامهپسند کارگردانی دنيس داگن بر حرکت، اغراق و وضوح تکیه دارد. شوخیها بیدرنگ عرضه میشوند و فیلم کمتر درنگ میکند تا تماشاگر دربارهٔ معنای آنها تأمل کند. این سرعت به سازوکار سرگرمی اثر کمک میکند، اما به شخصیتها فرصت کافی برای تغییر نمیدهد.
صحنهها معمولاً پس از آنکه فاجعهٔ خود را به نمایش گذاشتند، کنار میروند تا حادثهٔ بعدی جایگزینشان شود. از همین رو، فیلم را بهتر است نه بهعنوان کمدی خانوادگی واقعگرا، بلکه بهمثابه یک نمایش کارتونی و پرسروصدا دید. آثارش نیز بر همین دوگانگی استوارند: بعضی تماشاگران از جسارت و بیپرواییاش لذت میبرند، حالآنکه برخی دیگر آن را خشن، کممایه و بیشازحد بلند مییابند.
« بخش قابلتوجهی از طنز نیز بر شوخیهای جسمانی، بیادبانه و ساده تکیه دارد. »
جمعبندی
موفقیت تجاری فیلم و ادامهیافتن مجموعه نشان میدهد که این ترکیبِ آشوب و شوخی، مخاطب خود را پیدا کرد؛ اما محبوبیت نزد بخشی از تماشاگران لزوماً به معنای استواری هنری نیست. فیلم همزمان نمونهای از کمدی عامهپسند آغاز دههٔ نود و اثری وابسته به ذائقهای بسیار مشخص است. جمعبندی «Problem Child» سرگرمیای پرحادثه و شتابان است که نیروی اصلی خود را از اجرای پرانرژی مایکل الیور، حضور خوشقلب جان ریتر و زنجیرهٔ بیوقفهٔ خرابکاریها میگیرد.
فضای کارتونی آن برای مخاطبی که طنز خشن، اغراق و شوخیهای بیپروا را میپسندد، میتواند جذاب باشد؛ بهویژه اگر از فیلم انتظار واقعنمایی یا تحلیل عمیق روابط خانوادگی نداشته باشد. در مقابل، تکرار شوخیهای کودکانه، شخصیتپردازی یکبعدی و خشونتی که گاه از حد سرگرمی سبک فراتر میرود، مانع از آن میشود که اثر به کمدیای ماندگار و چندلایه بدل شود.
فیلم لحظاتی پرجنبوجوش دارد، اما کمتر از آشوب خود معنایی تازه میسازد. حاصل، اثری است که در بهترین لحظاتش با انرژی خام خود میخنداند و در ضعیفترین لحظاتش همان انرژی را با صدای بلندتر تکرار میکند.
« فیلم همزمان نمونهای از کمدی عامهپسند آغاز دههٔ نود و اثری وابسته به ذائقهای بسیار مشخص است. »
ثبت دیدگاه