نقد و بررسی
نقد اسپری مو (Hairspray) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت جان واترز به جهان نوجوانان «هِیرسپری» ساختهٔ جان واترز، کمدیای است که ظاهر ساده و شادابش را به ابزاری برای نقد تعصب، معیارهای زیبایی و مناسبات قدرت بدل میکند. داستان در بالتیمورِ اوایل دههٔ شصت میگذرد؛ شهری که در آن برنامهٔ تلویزیونی رقص برای نوجوانان، هم سکوی شهرت است و هم تصویری کوچکشده از جامعهای گرفتار جداسازی نژادی.
تریسی ترنبْلَد، نوجوانی پرشور با اندامی دور از الگوی باریکاندامِ محبوب زمانه، میخواهد به جمع رقصندگان برنامه بپیوندد. کامیابی او در این راه، خیلی زود از آرزویی شخصی فراتر میرود و او را در برابر کسانی قرار میدهد که میخواهند مرزهای نژادی و اجتماعی را دستنخورده نگه دارند. فیلم از تجربههای نوجوانی خود واترز و فضای برنامههای تلویزیونی رقص آن دوران الهام میگیرد؛ بااینحال، قصدش بازسازی واقعگرایانهٔ تاریخ نیست.
بالتیمورِ این اثر، صحنهای کارتونی و عامدانه اغراقشده است؛ جایی که آرایش مو، لباس و رفتار شخصیتها گاه چنان برجسته میشوند که بهتنهایی بخشی از شوخی فیلم را میسازند. این فاصله گرفتن از واقعگرایی، هم منبع انرژی اثر است و هم یکی از محدودیتهای آن. 【,5"> تریسی؛ قهرمانی بیرون از قالب جذابیت تریسی تنها در خوشبینی یا علاقهاش به رقص خلاصه نمیشود.
او در جهانی زندگی میکند که ظاهر افراد را بهسرعت بهانهای برای داوری میسازد، اما بهجای آنکه در انتظار تأیید دیگران بماند، با اشتیاق و اعتمادبهنفس وارد میدان میشود. فیلم از بدن او برای ساختن شوخی تحقیرآمیز استفاده نمیکند؛ برعکس، میکوشد آشکار کند که تحقیر از کجا میآید و چه اندازه به پیشداوریهای اطرافیان وابسته است.
« این فاصله گرفتن از واقعگرایی، هم منبع انرژی اثر است و هم یکی از محدودیتهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تریسی نه قهرمانی پیچیده با کشمکشهای روانی عمیق، بلکه نیرویی سرراست و سرزنده است که حضورش نظم جاافتادهٔ جمع را به هم میزند. بازی ریکی لیک برای این شخصیت، آمیزهای از شور نوجوانانه و سادگی دلنشین میآفریند. تریسی بیش از آنکه با برنامهریزیهای حسابشده پیش برود، با انرژی و صراحتش دیگران را تحتتأثیر قرار میدهد؛ خصلتی که به فیلم حالتی افسانهوار میبخشد.
گاهی همین سادگی، شخصیت را از عمق روانشناختی محروم میکند، اما در منطق کمدیِ پرتحرک فیلم، تریسی باید پیش از هر چیز نماد امکان تغییر باشد. او از آن قهرمانانی است که نیرویشان نه در پیچیدگی، بلکه در امتناع از شرمنده بودن نهفته است. رقص، موسیقی و ضرباهنگ «هِیرسپری» را نباید با یک موزیکال متعارف اشتباه گرفت.
موسیقی و رقص در آن حضوری چشمگیر دارند، اما فیلم در قالب موزیکالِ صحنهایِ شناختهشدهای پیش نمیرود که شخصیتها پیوسته احساساتشان را در قالب آواز بیان کنند. آهنگهای پرشور و حرکات رقص، بیشتر بخشی از فرهنگ جوانان و فضای تلویزیونی داستاناند؛ آنها به جهان فیلم رنگ میزنند و به صحنهها جنبوجوش میبخشند.
موسیقی متن نیز عمدتاً به قطعههایی از اوایل دههٔ شصت تکیه دارد. 【> این انتخاب به فیلم کمک میکند شور و طراوت فرهنگ عامهٔ آن دوره را بازآفرینی کند؛ رقصها صرفاً میانپردههایی برای تزئین داستان نیستند، بلکه نشان میدهند چه کسانی اجازه دارند در مرکز قاب دیده شوند و چه کسانی از آن بیرون نگه داشته میشوند.
« بازی ریکی لیک برای این شخصیت، آمیزهای از شور نوجوانانه و سادگی دلنشین میآفریند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، طول برخی صحنهها و تکرار الگوی اجرا ممکن است از سرعت روایت بکاهد. در لحظاتی، شور بصری جای پیشرفت داستان را میگیرد و فیلم بیش از آنکه به سوی کشف تازهای حرکت کند، بر لذت تماشای رقص و نمایش تکیه میکند. این کمشتابی برای برخی تماشاگران بخشی از دلپذیری اثر است و برای برخی دیگر، نشانهٔ ریتم نامتوازن آن.
طنز اغراقآمیز و بازیهای نمایشی طنز فیلم بر بزرگنمایی استوار است: شخصیتها گاه نه همچون آدمهایی با رفتار روزمره، بلکه همچون نسخههایی نمایشی و تیزشده از عادتها و تعصبهای جامعه ظاهر میشوند. امبر فون تاسل و والدینش نمونههای روشن این رویکردند؛ کسانی که غرور طبقاتی، جاهطلبی و نژادپرستیشان تا مرز مضحکه پیش میرود.
فیلم نمیکوشد شرارت آنان را با ظرافتی واقعگرایانه تصویر کند؛ آن را آنقدر آشکار و نمایشی میسازد که تماشاگر بتواند پوچیاش را ببیند. بازیها نیز از همین لحن پیروی میکنند. اجرای ریکی لیک با شور و بیپیرایگیاش مرکز عاطفی فیلم را حفظ میکند، درحالیکه حضور دیواین در نقش ادنا ترنبْلَد، مادر تریسی، سویهای نامتعارف و کمیک به رابطهٔ مادر و دختر میدهد.
اغراق در بازیها میتواند از باورپذیری بکاهد، اما در عوض، فیلم را از کمدی نوجوانانهٔ معمولی جدا میکند. شخصیتهای منفی هم بهسبب همین اغراق، صرفاً مانعهایی بیچهره نیستند؛ رفتارهای مضحکشان بخشی از زبان هجوآمیز اثر است. 【,4"> تبعیض نژادی؛ مضمون جدی در قالبی سبک مضمون مرکزی «هِیرسپری» دفاع از یکپارچگی نژادی و اعتراض به جداسازی است.
« بااینحال، طول برخی صحنهها و تکرار الگوی اجرا ممکن است از سرعت روایت بکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماجرای برنامهٔ رقص تلویزیونی، تضاد میان سرگرمیِ پرزرقوبرق و بیعدالتیِ عادیشده را برجسته میکند: رسانهای که میتواند جوانان را گرد هم بیاورد، همزمان در تعیین اینکه چه کسانی حق حضور و دیدهشدن دارند، از مرزهای تبعیضآمیز پیروی میکند. تریسی هنگامی که محبوبیتش را در کنار باورهایش به کار میگیرد، نشان میدهد شهرت میتواند از ابزاری برای جلب توجه به وسیلهای برای به چالش کشیدن قواعد بدل شود.
امتیاز فیلم آن است که پیام ضدتبعیض را به خطابهای جدا از داستان تبدیل نمیکند؛ مسئله در دل رقابت، دوستی، خانواده و نمایش تلویزیونی جریان دارد. بااینهمه، این انتخاب هزینهای هم دارد. لحن شاد و پایانگرا و شخصیتپردازیهای آشکارا اغراقشده، گاه سنگینی تاریخی تبعیض را به کشمکشی ساده میان قهرمانان دوستداشتنی و مخالفان مضحک فرومیکاهد.
شوخیهای مربوط به نژاد نیز ممکن است برای تماشاگر امروز بیش از حد رو یا خشن به نظر برسند. خوانش دقیقتر آنها وابسته به این است که شوخی را متوجه قربانیان تبعیض ندانیم، بلکه ببینیم فیلم چگونه از اغراق برای رسوا کردن منطق تبعیض استفاده میکند. زیباییشناسی دههٔ شصت و جهان رنگین فیلم لباسها، مدلهای مو و تصویر تلویزیونی در «هِیرسپری» فقط نشانههای زمان و مکان نیستند؛ آنها بخش مهمی از شخصیت بصری فیلم را میسازند.
موهای حجیم و آرایشهای نمایشی، کنار رنگهای پرطراوت و پوششهای چشمگیر، فضایی میآفرینند که عمداً کمی بیش از اندازه مرتب، درخشان و ساختگی است. همین کیفیت مصنوعی، فاصلهٔ اثر را با بازسازی تاریخی جدی روشن میکند و به آن اجازه میدهد دههٔ شصت را همزمان جشن بگیرد و به تصویرهای آرمانیاش بخندد.
« شوخیهای مربوط به نژاد نیز ممکن است برای تماشاگر امروز بیش از حد رو یا خشن به نظر برسند. »
قوتها و کاستیها
بافت ناصاف و بیتکلف فیلم نیز به سود این جهان عمل میکند. «هِیرسپری» در پی آن نیست که هر قاب را به تصویری صیقلی و بینقص بدل کند؛ نیروی آن بیشتر در سرزندگی اجراها و بیپروایی لحن است. این انتخاب با روح اثر هماهنگ است: فیلمی که قهرمانش را نه بهخاطر انطباق با معیارهای زیبایی، بلکه بهرغم آنها به مرکز صحنه میآورد، خود نیز از آراستگی بینقص و لحن مؤدبانه فاصله میگیرد.
【> محدودیتهای روایت داستان در بنیاد خود ساده است و بهندرت از طرحی آشنا فراتر میرود: نوجوانی آرزویی دارد، وارد رقابت میشود و با مقاومتی اجتماعی روبهرو میگردد. فیلم با معرفی مجموعهای از شخصیتهای رنگارنگ و موقعیتهای کمیک، این طرح را پرجنبوجوش نگه میدارد، اما همیشه به شخصیتها مجال رشد یا تغییر درونی نمیدهد.
برخی از آنان بیشتر کارکردی نمادین دارند: یکی نمایندهٔ محافظهکاری است، دیگری مظهر اعتمادبهنفس، و دیگری صدای اعتراض. این روش به وضوح پیام کمک میکند، اما از پیچیدگی درام میکاهد. همچنین، اثر در بعضی بخشها میان هجو اجتماعی و کمدیِ سبک تعادل کاملی برقرار نمیکند. لحظههایی که میتوانند به تأملی جدی دربارهٔ نژادپرستی یا فشارهای مربوط به ظاهر بدل شوند، گاه با شوخی تازه یا حرکت نمایشی قطع میشوند.
برای تماشاگرانی که از داستانهای لایهمند و تحول روانی تدریجی انتظار دارند، این سادگی محدودکننده خواهد بود. اما اگر فیلم را در درجهٔ نخست کمدیای آگاهانه اغراقشده ببینیم، همین بیپروایی و گریز از سنگینیِ بیش از حد، بخشی از شخصیت مستقل آن است. جمعبندی «هِیرسپری» فیلمی سرزنده، نامتعارف و خوشتماشاست که پشت رنگها، موهای حجیم و رقصهایش، پرسشی روشن قرار میدهد: چه کسی حق دارد دیده شود و چه کسی قواعد دیدهشدن را تعیین میکند؟
« بافت ناصاف و بیتکلف فیلم نیز به سود این جهان عمل میکند. »
جمعبندی
پاسخ فیلم بیش از آنکه پیچیده یا تلخ باشد، شادمانه و شورانگیز است. این پاسخ گاه به سادهسازی مضمونها و کمعمقی شخصیتها میانجامد، اما انرژی تریسی، طنز اغراقآمیز جان واترز و جهان بصری پرتحرک اثر، آن را از یک کمدی نوجوانانهٔ معمولی فراتر میبرد. فیلم نه در پرداخت تاریخیاش همهجانبه است و نه در روایتش بیلغزش؛ بااینحال، همچنان اثری متمایز است که سرگرمی را بهانهای برای دفاع از کرامت، پذیرش تفاوت و ایستادگی در برابر تبعیض میکند.
« پاسخ فیلم بیش از آنکه پیچیده یا تلخ باشد، شادمانه و شورانگیز است. »
ثبت دیدگاه