نقد و بررسی
نقد چرخ فلک (La Ronde) | 1950
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چرخوفلکِ میل و مناسبات «La Ronde» ماکس اوفولس، اقتباسی از نمایشنامهٔ آرتور شنیتسلر، قصهای خطی با قهرمانی مرکزی نیست؛ فیلم از برخوردهای پیاپی آدمهایی ساخته شده که خواستهها و انتخابهایشان، بیآنکه الزاماً به عشقی پایدار برسد، آنها را به یکدیگر پیوند میدهد. وینِ سال ۱۹۰۰ در اینجا بیش از آنکه پسزمینهای تاریخی باشد، صحنهای برای گردش میل، هوس، تنهایی و تفاوتهای طبقاتی است.
سرباز، خدمتکار، جوان مرفه، زن متأهل، شاعر و چهرههای دیگر در حلقهای روایی کنار هم قرار میگیرند؛ هر برخورد، راه را به برخورد بعدی میگشاید. این ساختار اپیزودیک، هم نقطهٔ آغاز جذابیت فیلم است و هم زمینهساز محدودیت آن. لذت اصلی نه در انتظارِ یک گره بزرگ داستانی، بلکه در تماشای چگونگی انتقال رابطه از یک شخصیت به شخص دیگر نهفته است.
عنوان فیلم نیز این حرکت دورانی را پیشاپیش تداعی میکند: آدمها میآیند و میروند، نقشها عوض میشوند، اما چرخهٔ اشتیاق همچنان ادامه دارد. راوی؛ راهنمای صحنه و شریک بازی یکی از جسورانهترین انتخابهای فیلم، حضور راویای است که صرفاً حوادث را گزارش نمیکند؛ او خود را بهروشنی در جایگاه گردانندهٔ نمایش مینشاند و گاه مستقیم با تماشاگر سخن میگوید.
این شخصیت، با اجرای آنتون والبروک، رشتهٔ اپیزودها را در دست میگیرد و مخاطب را از یک موقعیت به موقعیت دیگر میبرد. حضورش به فیلم لحنی بازیگوش و آگاه از خود میدهد؛ گویی داستان عاشقانه را نه پنجرهای بیواسطه به زندگی، بلکه صحنهای قراردادی میدانیم که قواعدش را میشناسیم. چنین فاصلهگذاریای دو اثر متضاد دارد.
« این ساختار اپیزودیک، هم نقطهٔ آغاز جذابیت فیلم است و هم زمینهساز محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از یک سو، به فیلم شوخطبعی و سبکی میبخشد و اجازه میدهد دربارهٔ میل و خیانت با لحنی طنازانه سخن بگوید، بیآنکه به موعظه یا تلخی مطلق بلغزد. از سوی دیگر، همین آگاهی مداوم از ساختگیبودن نمایش ممکن است مانع همدلی کامل با شخصیتها شود. تماشاگر کمتر درون احساسات آنان فرومیرود و بیشتر رفتارشان را از بیرون تماشا میکند؛ این فاصله، بخشی از زیبایی فیلم است، اما گاهی بهای عاطفی خود را نیز دارد.
عشق، طبقه و نابرابریِ میدان بازی فیلم روابط را در میان شخصیتهایی از جایگاههای اجتماعی متفاوت میگرداند. همین جابهجایی، به زنجیرهٔ عاشقانهها معنایی فراتر از سرگرمی میدهد: میل انسانی در همهٔ طبقات حضور دارد، اما آزادی، امنیت و قدرتِ انتخاب برای همه یکسان نیست. نزدیکیها و جداییها در خلأ رخ نمیدهند؛ پول، منزلت، جنسیت و وابستگی اجتماعی بر آنها سایه میاندازند.
بااینحال، فیلم بهندرت این نابرابریها را به خطابهای مستقیم بدل میکند. نگاهش بیشتر بر بازی ظریفِ جاذبه و منفعت، بر آداب معاشرت و بر تفاوت میان آنچه شخصیتها میخواهند و آنچه امکانش را دارند، متمرکز است. در این میان، عشق نه الزاماً وعدهٔ رهایی است و نه پیوندی مقدس که همهٔ تناقضها را حل کند.
گاهی بهانهای برای فرار از روزمرگی است، گاهی وسیلهای برای تأیید خود و گاهی لحظهای گذرا که هر طرف معنای متفاوتی از آن میگیرد. فیلم با طنزی نرم نشان میدهد که رابطهها میتوانند صمیمی و در عین حال ناپایدار باشند؛ افراد به هم نزدیک میشوند، اما این نزدیکی لزوماً به شناخت عمیق یا دگرگونی پایدار نمیانجامد.
« از سوی دیگر، همین آگاهی مداوم از ساختگیبودن نمایش ممکن است مانع همدلی کامل با شخصیتها شود. »
شخصیتها و اجرا
دوربینِ سیال و صحنهآراییِ نمایشی دوربین اوفولس در «La Ronde» حضوری چشمگیر دارد، اما خودنماییاش بهندرت بیهدف است. حرکتهای روان و پیوستهٔ آن، فضا را به بخشی فعال از روایت تبدیل میکنند: راهروها، اتاقها، پردهها و مسیرهای عبور، همچون حلقههایی هستند که آدمها را به هم میرسانند یا از هم جدا میکنند.
دوربین صرفاً ثبتکنندهٔ گفتوگوها نیست؛ گویی خود نیز در مهمانیِ روابط شرکت میکند و با نرمی از یک چهره به چهرهٔ دیگر میلغزد. دکورهای چشمنواز و قاببندیهای سنجیده، حالوهوایی میان تئاتر و سینما میسازند. این کیفیتِ نمایشی با حضور راوی هماهنگ است: جهان فیلم آشکارا طراحیشده و آراسته به نظر میرسد، اما همین مصنوعبودن به آن جان میدهد.
سیاهیوسفیدی تصویر نیز به جای آنکه صرفاً نشانهٔ قدمت باشد، به ترکیببندیها و بافت فضاها جلوهای ظریف میبخشد. از این رو، فیلم را میتوان نه فقط از راه قصه، بلکه از مسیر حرکت دوربین و سازماندهی بصری آن تجربه کرد. بازیها و تفاوتهای میان اپیزودها گروه بازیگران، به فیلم مجموعهای از رنگهای اجرایی میدهد.
آنتون والبروک با وقار و شیطنت کنترلشدهاش مرکز ثقل اثر است، بیآنکه به یکی از عشاقِ زنجیره تبدیل شود. بازیگران دیگر نیز در زمان محدود خود، شخصیتهایی را میسازند که از یکدیگر متمایزند: برخی سرزنده و مشتاقاند، برخی خوددار و حسابگر، و بعضی در ظاهر آسوده اما در باطن گرفتار محدودیتهای موقعیت خویش.
« دکورهای چشمنواز و قاببندیهای سنجیده، حالوهوایی میان تئاتر و سینما میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، قالب اپیزودیک مجال یکسانی برای همه فراهم نمیکند. بعضی برخوردها بهواسطهٔ بازی، فضا یا کشمکش درونیشان در ذهن میمانند؛ برخی دیگر بیشتر نقش حلقهای واسطه را دارند تا داستان را به نفر بعدی برسانند. نتیجه آن است که کیفیت و کشش بخشها همیشه یکنواخت نیست. این نابرابری الزاماً نقصی ویرانگر نیست، اما نشان میدهد که جذابیت طرح کلی از عمق روانشناختی تکتک شخصیتها پررنگتر است.
تکرار؛ ریتمی آگاهانه یا یکنواختی؟ الگوی تکرارشوندهٔ فیلم، هم ایدهٔ مرکزی آن است و هم سرچشمهٔ اصلی خستگی احتمالی. هر بخش، با تغییر چهرهها و شرایط، بازمیگردد به پرسشهایی آشنا: چه کسی میخواهد، چه کسی تسلیم میشود و رابطه چه زمانی جای خود را به رابطهای دیگر میدهد؟ این تکرار، به چرخهٔ فیلم شکل و انسجام میبخشد؛ تماشاگر بهتدریج منطق گردش را میفهمد و از دیدن تفاوتهای کوچک در هر دور لذت میبرد.
اما وقتی الگو بیش از اندازه آشکار میشود، بخشی از غافلگیری از میان میرود. ممکن است برخی اپیزودها پیش از آنکه به پایان برسند، قابلپیشبینی به نظر برسند یا نسبت به بخشهای پیشین حس تازگی کمتری داشته باشند. فیلم در چنین لحظاتی بیش از آنکه با نیروی قصه پیش برود، بر ظرافت اجرا و لذت تماشای میزانسن تکیه میکند.
برای مخاطبی که انتظار تحول پرشتاب یا شخصیتپردازی عمیق دارد، این ریتم میتواند کشدار باشد؛ برای کسی که به معماری فرمی و تکرارهای معنادار علاقهمند است، همان ویژگیها بخشی از جذابیت اثر خواهند بود. جمعبندی «La Ronde» فیلمی است که بیش از آنکه دربارهٔ یک عشق خاص باشد، به گردش همیشگی میل و رابطه مینگرد.
« با وجود این، قالب اپیزودیک مجال یکسانی برای همه فراهم نمیکند. »
قوتها و کاستیها
ساختار زنجیرهای، راویِ خودآگاه، بازیهای درخشان، دکورهای چشمنواز و دوربینِ روان، به آن هویتی متمایز میبخشند؛ هویتی که در آن سینما و تئاتر به شکلی دلنشین در هم میآمیزند. فیلم با شوخطبعی و ظرافت، روابط عاشقانه را از آرمانگراییِ پرشور دور میکند و نشان میدهد که اشتیاق میتواند هم شیرین باشد و هم گذرا، هم رهاییبخش و هم اسیرِ نابرابریهای اجتماعی.
در مقابل، تکرار الگوها، فرصت محدود برای پرداخت شماری از شخصیتها و فاصلهگذاری مداوم راوی ممکن است از شدت درگیری عاطفی بکاهد. بااینهمه، این ملاحظات هستهٔ دستاورد فیلم را از میان نمیبرند: اوفولس قصهها را به چرخشی خوشساخت بدل میکند که در آن شیوهٔ روایت بهاندازهٔ خود روابط اهمیت دارد.
«La Ronde» بیش از آنکه با یک پاسخ نهایی در ذهن بماند، با حرکت دلپذیر و اندوهبار چرخهاش ماندگار میشود.
« La Ronde» بیش از آنکه با یک پاسخ نهایی در ذهن بماند، با حرکت دلپذیر و اندوهبار چرخهاش ماندگار میشود. »
ثبت دیدگاه