نقد و بررسی
نقد خالکوبی (The Tattoo) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرح داستان و نیروی ایده «خالکوبی» بر ایدهای بنا شده که از همان آغاز، هم خندهدار است و هم اندکی هولناک: دلالی ثروتمند، نقش خالکوبیشدهٔ امودلیانی را بر پشت سربازی سالخورده میبیند و آن را نه بخشی از بدن یک انسان، بلکه اثری هنری باارزش میپندارد. فلیسیَن مزره، بیآنکه رضایت صاحب این نقش را به دست آورده باشد، آن را به دو دلال آمریکایی میفروشد و سپس میکوشد رضایت سرباز، لُگرَن، را جلب کند.
شرط لُگرَن برای این معامله، بازسازی عمارت خانوادگی فرسودهاش است؛ درخواستی که مسیر ماجرا را از جهان خریدوفروش هنر به قلمرو اشرافیت رو به زوال و رفتارهای پیشبینیناپذیر میکشاند. فیلم ساختهٔ دنی دُ لا پاتلییر است و ژان گابن و لویی دو فونس در آن نقشآفرینی میکنند. طنز مرکزی فیلم از همین برخورد دو منطق پدید میآید: مزره همهچیز را با معیار قیمت و مالکیت میسنجد، اما لُگرَن حاضر نیست با همان منطق با خود و گذشتهاش رفتار کند.
یکی میخواهد بدن دیگری را به داراییای قابل معامله تبدیل کند؛ دیگری، با آرامشی لجوجانه، معامله را به شرطی گره میزند که برایش از سود فوری مهمتر است. این تضاد به قصه امکان میدهد در کنار شوخی، پرسشی اخلاقی نیز طرح کند: آیا ارزش یک اثر هنری را میتوان از انسانی که آن را با خود حمل میکند جدا ساخت؟
طنزِ مالکیت و طمع «خالکوبی» از یک موقعیت نامعقول برای شوخی با اشتیاق طبقهٔ مرفه به تملک استفاده میکند. مزره شیفتهٔ کمیابی و ارزش مادی خالکوبی است؛ چنانکه انگار کشف یک اثر مشهور به او حق میدهد صاحب آن شود. اما فیلم بهجای آنکه این میل را در قالب نقدی جدی و سنگین پیش ببرد، آن را به میدان تقابلهای کمیک میبرد: مردی که میخواهد همهچیز را معاملهپذیر کند، در برابر مردی قرار میگیرد که بهآسانی در قالب خریدار و فروشنده جا نمیگیرد.
« فیلم ساختهٔ دنی دُ لا پاتلییر است و ژان گابن و لویی دو فونس در آن نقشآفرینی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنز قصه در همین وارونگی است. مزره در ظاهر ثروتمند و برخوردار از اختیار است، ولی هرچه بیشتر برای رسیدن به خواستهاش میکوشد، بیشتر ناچار میشود با قواعدی کنار بیاید که لُگرَن وضع میکند. این جابهجایی قدرت، موتور بسیاری از لحظههای بامزهٔ فیلم است. بااینحال، اثر کمتر از آن بهره میبرد که میتوانست: مسئلهٔ بدن بهمثابه اثر هنری ظرفیت یک هجو تندتر را دارد، اما فیلم غالباً به شوخیهای روشن و موقعیتهای آشکار روی میآورد و از کاوش عمیقتر در پیامدهای اخلاقی ایده فاصله میگیرد.
گابن و دو فونس؛ تضادِ بازیگری مهمترین جاذبهٔ فیلم، همنشینی دو بازیگری است که از دو قطب متفاوت کمدی میآیند. لویی دو فونس با انرژی عصبی، تغییرهای سریع لحن و واکنشهای بدنی، مزره را به مردی تبدیل میکند که انگار ذهنش همواره چند قدم جلوتر از رویدادها میدود؛ اما همین شتاب، او را در موقعیتهای تازه گرفتار میکند.
کمدی او بر فوران و بیقراری استوار است: مکثی کوتاه، چرخشی ناگهانی یا تلاشی برای حفظ ظاهر میتواند به نقطهٔ خنده بدل شود. ژان گابن در سوی دیگر، با وقار و خویشتنداری بازی میکند. لُگرَن لازم نیست برای جلب توجه صدا بلند کند؛ حضور آرام و نگاه مطمئنش کافی است تا شلوغی مزره در تضاد با او برجسته شود.
تقابل این دو، فیلم را از کمدیای صرفاً متکی به شلوغکاری نجات میدهد: یک نفر پیوسته میکوشد اوضاع را کنترل کند و دیگری، بیآنکه آشکارا به مقابله برخیزد، کنترل را از دستش بیرون میآورد. جذابیت همراهیشان در آن است که شوخی تنها از گفتار یا حرکت یک بازیگر حاصل نمیشود، بلکه از فاصلهٔ میان ریتمهای متفاوت آنها شکل میگیرد.
« این جابهجایی قدرت، موتور بسیاری از لحظههای بامزهٔ فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
عمارت فرسوده و بازگشت گذشته عمارت خانوادگی لُگرَن فقط شرطی پرهزینه برای پیشبرد معامله نیست؛ در ساختار داستان نقش مکانی را دارد که گذشتهٔ سرباز را وارد جهان حسابگرانهٔ مزره میکند. در پاریس، مزره با زبان بازار، ارزشگذاری و فرصتطلبی سخن میگوید؛ در فضای روستایی و عمارت فرسوده، این منطق با تاریخ خانوادگی و نشانههای اشرافیت قدیمی روبهرو میشود.
فیلم از این جابهجایی برای ساختن فضایی دلنشین و اندکی غریب بهره میگیرد: هرچه مزره بیشتر به خواستهٔ خود نزدیک میشود، بیشتر در محیطی قرار میگیرد که با عادتها و محاسباتش سازگار نیست. در این میان، هویت اشرافی و رفتارهای نامتعارف لُگرَن به قصه بُعدی دیگر میدهند، بیآنکه لازم باشد همهچیز به معما یا تعلیق بدل شود.
عمارت، خاطره و خالکوبی در کنار یکدیگر تصویری از گذشته میسازند که نه کاملاً زنده است و نه بهسادگی میتوان آن را فروخت یا کنار گذاشت. فیلم این لایه را بیشتر بهعنوان زمینهای برای برخوردهای طنزآمیز به کار میگیرد تا موضوعی برای تأمل تاریخی؛ اما همین زمینه سبب میشود ماجرا از یک معاملهٔ ساده فراتر برود.
ریتم و ساختار روایی آغاز فیلم بهخوبی از قدرت ایدهٔ مرکزی استفاده میکند. کشف خالکوبی و اقدام شتابزدهٔ مزره، مسئلهای روشن و جذاب میسازد و تماشاگر را به دنبال کردن پیامدهای آن میکشاند. اما پس از استقرار موقعیت اصلی، داستان در بخش میانی گاه از نیروی اولیهاش فاصله میگیرد. ماجرا بهجای آنکه پیوسته پیچیدهتر شود، در بعضی مقاطع بیشتر بر حضور بازیگران و تکرار تنش میان خواستهٔ مزره و مقاومت لُگرَن متکی میماند.
« ریتم و ساختار روایی آغاز فیلم بهخوبی از قدرت ایدهٔ مرکزی استفاده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، فیلم برای مدتی بیش از آنکه پیشروی روایی داشته باشد، به معاشرت با شخصیتها و فضای آنها بسنده میکند. این انتخاب الزاماً بیلذت نیست؛ تماشاگرانی که از دیدن دو بازیگر در کنار هم لذت میبرند، ممکن است همین مکثها را فرصتی برای تماشای ظرافتهای اجرایی بدانند. بااینحال، برای مخاطبی که انتظار دارد هر صحنه گرهی تازه بیفزاید، افتوخیز میانی محسوس است.
طرح اولیه نیز عمداً بر فرضی دور از واقعیت تکیه دارد. فیلم از این نامحتملبودن برای ساختن کمدی بهره میبرد، اما همیشه نمیتواند آن را به منطق درونیای بدل کند که تماشاگر بیدردسر بپذیرد؛ ازاینرو بعضی پیشرویهای داستانی تصنعی جلوه میکنند. شوخیها و محدودیتهای کمدی دامنهٔ کمدی فیلم از شوخیهای کلامی تا موقعیتهای بدنی و برخوردهای ناشی از سوءتفاهم امتداد دارد.
بهترین لحظهها آنهاییاند که از شخصیتپردازی سرچشمه میگیرند: از تفاوت میان عجلهٔ مزره و متانت لُگرَن، یا از شکاف میان تصوری که مزره از کنترل دارد و واقعیتی که مدام آن را به هم میریزد. چنین شوخیهایی فقط برای خنداندن ساخته نشدهاند؛ آنها رابطهٔ قدرت میان دو شخصیت را نیز پیش میبرند.
در مقابل، برخی موقعیتها بهجای آنکه از دل شخصیتها رشد کنند، بیشتر به ضربهای کمیک و مستقیم شباهت دارند. در این لحظهها، ظرافت جای خود را به تأکید میدهد و نتیجه ممکن است برای همهٔ تماشاگران خندهدار نباشد. لحن فیلم نیز گاهی میان هجو اجتماعی، کمدی عامهپسند و نمایش رفتارهای عجیب نوسان میکند.
« در نتیجه، فیلم برای مدتی بیش از آنکه پیشروی روایی داشته باشد، به معاشرت با شخصیتها و فضای آنها بسنده میکند. »
قوتها و کاستیها
این نوسان بخشی از سرشت اثر است، اما یکدستی آن را کاهش میدهد: فیلم گاهی هوشمندانه میل به مالکیت را دست میاندازد و گاهی برای ادامهٔ سرگرمی، به شوخیهایی سادهتر بسنده میکند. جمعبندی «خالکوبی» بیش از آنکه کمدیای کاملاً منسجم و بیوقفه باشد، فیلمی متکی بر یک ایدهٔ بکر و دو بازیگر برجسته است.
طرح نامتعارف آن، از ارزشگذاری هنر و بدن گرفته تا برخورد سرمایه با خاطره و شأن شخصی، مادهٔ خام مناسبی برای طنز فراهم میکند؛ فضای عمارت و گذشتهٔ خانوادگی لُگرَن نیز به این برخورد رنگوبویی خاص میبخشد. بااینحال، افت ریتم در بخش میانی، نامحتملبودن برخی پیوندهای داستانی و نابرابری شوخیها مانع میشود فیلم در تمام مدت به اندازهٔ آغازش سرزنده بماند.
ارزش تماشای اثر، در نهایت، بیشتر از همه در تماشای گابن و دو فونس نهفته است: یکی با آرامشی سنگین، دیگری با جنبوجوشی مهارناپذیر، و هر دو در تقابلی که حتی هنگام کمرمقشدن قصه زنده میماند. «خالکوبی» شاید همهٔ ظرفیت ایدهٔ خود را به کار نگیرد، اما با فضای خوشایند، موقعیتهای کمیک و بازیهای پرانرژی، سرگرمیای دلپذیر فراهم میآورد؛ فیلمی که قوت اصلیاش نه پیچیدگی روایت، بلکه لذت مشاهدهٔ دو شخصیت ناسازگار در کنار یکدیگر است.
ثبت دیدگاه