نقد و بررسی
نقد بازدیدکننده (The Visitor) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ دیدن دیگری «The Visitor» ساختهٔ Tom McCarthy درامی مستقل و کمادعاست که از موقعیتی ساده آغاز میکند: والتر ویل، استاد دانشگاهی تنها و دلزده از زندگی روزمره، برای شرکت در کنفرانسی به نیویورک میرود و در آپارتمانش با زوجی جوان روبهرو میشود که قربانی فریب شدهاند. این برخورد ناخواسته بهآرامی زندگی او را از مسیر عادت بیرون میکشد.
فیلم، بهجای آنکه حادثه را بهانهای برای هیجانپردازی کند، بر پیامدهای انسانی همین همنشینی تمرکز دارد: چگونه حضور آدمهایی ناآشنا میتواند سکون درونی فردی را برهم بزند و او را وادار کند جهان اطرافش را دوباره ببیند. عنوان فیلم را میتوان اشارهای به موقعیت دوگانهٔ شخصیتها دانست: چه کسی در این خانه و در این شهر «مهمان» است و چه کسی حق دارد خود را صاحبخانه بداند؟
فیلم پاسخ را به شعار تبدیل نمیکند، اما این پرسش را در پسزمینهٔ روایت زنده نگه میدارد. جابهجایی میان خانه، خیابان و فضاهای عمومی نیز بهتدریج نشان میدهد که احساس تعلق فقط به نشانی محل سکونت وابسته نیست؛ به امکان حضور، امنیت و پذیرفتهشدن هم بستگی دارد. والتر و سکونِ آموختهشده والتر در آغاز، نه شخصیتی آشکارا تلخ است و نه مردی که بحرانش با یک انفجار عاطفی نمایان شود.
« این برخورد ناخواسته بهآرامی زندگی او را از مسیر عادت بیرون میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خستگی او آرام و روزمره است: در کار دانشگاهیاش اشتیاقی ندارد، با خود خلوت کرده و از تکرار روزها به نوعی بیحسی رسیده است. همین ظرافت باعث میشود دگرگونیاش باورپذیرتر از قوسهای پرشتاب و نمایشی باشد. فیلم ابتدا او را در قابهایی نسبتاً خلوت و رفتارهایی کمتحرک مینشاند و سپس، با ورود آدمهای تازه، اندکاندک فضای روانیاش را گسترش میدهد.
بااینحال، تحول والتر همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. برخی تغییرات در احساس و رفتار او فرصت کافی برای جاافتادن پیدا نمیکنند و گاه چنین به نظر میرسد که روایت زودتر از شخصیت به نتیجه رسیده است. رابطهٔ او با اطرافیان نیز در بخشهایی بیشتر بر همدلی و نیت خوب استوار میشود تا بر شناختی عمیق و تدریجی.
این کاستیها از ارزش مسیر او نمیکاهند، اما باعث میشوند بعضی نقاط عطف عاطفی بیش از آنکه از دل تجربهای طولانی برآیند، به اقتضای حرکت داستان شکل بگیرند. بازیها؛ معنا در جزئیات کوچک در مرکز فیلم، بازی کمنمای Richard Jenkins قرار دارد. او والتر را با سکوت، مکث و واکنشهای کوچک میسازد؛ بازیاش نه به تماشاگر میگوید چه احساسی باید داشته باشد و نه برای هر لحظه تأثیری پررنگ طلب میکند.
« همین ظرافت باعث میشود دگرگونیاش باورپذیرتر از قوسهای پرشتاب و نمایشی باشد. »
شخصیتها و اجرا
همین خویشتنداری به نقش نیرویی درونی میدهد. تماشاگر تغییر والتر را بیشتر در جزئیات رفتار و میزان حضورش در موقعیتها میبیند تا در گفتارهای توضیحی. Jenkins نامزد جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر مرد شد؛ انتخابی که با اتکای فیلم به حضور آرام و دقیق او تناسب دارد. Haaz Sleiman و Danai Gurira نیز به شخصیتهای جوان فیلم رنگوبویی مستقل میبخشند؛ آنها صرفاً ابزار بیداری وجدان والتر نیستند و هرکدام سلیقه و منش خود را به فضای روایت میآورند.
Hiam Abbass در نقش مونا، با وقار و نیرویی آرام، کیفیت دیگری به فیلم میافزاید. بازیها در مجموع بر ظرافت تکیه دارند، هرچند گاهی محدودبودن اطلاعاتی که دربارهٔ برخی شخصیتها میگیریم، فرصت شکلگیری پیوندی عمیقتر با آنان را کاهش میدهد. موسیقی؛ راهی برای گفتوگو موسیقی در «The Visitor» تزئین صحنهها نیست؛ یکی از راههای اصلی برقراری ارتباط میان آدمهایی است که از نظر زبان، پیشینه و تجربه تفاوت دارند.
ضربآهنگ و ساز کوبهای فضایی میسازند که در آن گفتوگو میتواند از قالب کلمات فراتر رود. فیلم بهجای آنکه تفاوت فرهنگی را صرفاً توضیح دهد، آن را در شنیدن، تمرینکردن و شریکشدن در یک تجربهٔ مشترک مجسم میکند. این انتخاب، از بهترین ایدههای فیلم است؛ زیرا پیوند میان شخصیتها را به کنش بدل میکند، نه صرفاً ادعایی اخلاقی.
« همین خویشتنداری به نقش نیرویی درونی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، مضمون موسیقی گاهی بیش از اندازه روشن و کارکردی میشود: هرگاه داستان میخواهد نزدیکی عاطفی را نشان دهد، موسیقی آماده است تا معنای آن لحظه را برجسته کند. این تأکید عموماً مؤثر است، اما در برخی صحنهها از ظرافتی که فیلم در بازیها و سکوتهایش دارد فاصله میگیرد. ریتم و زبان بصری فیلم با شتابزدگی میانهای ندارد.
مکثها و صحنههای روزمره اجازه میدهند فضای صمیمی داستان شکل بگیرد و تماشاگر به جای انتظار برای حادثهٔ بعدی، به رفتار شخصیتها توجه کند. نیویورک نیز در این روایت نه کارتپستالی پرزرقوبرق است و نه صرفاً پسزمینهای بیجان؛ شهر محل برخورد زندگیهای متفاوت و در عین حال منظومهای از فضاهای عمومی و خصوصی است.
فیلم در سال ۲۰۰۸ اکران شد و با توجه به بستر اجتماعی پس از یازدهم سپتامبر، داستان فردی را با پرسشهای گستردهتری دربارهٔ مهاجرت و تعلق پیوند میدهد. اما ریتم آرام گاهی به کندیِ کمثمر نزدیک میشود. بعضی صحنهها بیش از زمانی که برای انتقال حس یا پیشبرد رابطه نیاز دارند امتداد مییابند.
« این تأکید عموماً مؤثر است، اما در برخی صحنهها از ظرافتی که فیلم در بازیها و سکوتهایش دارد فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این درنگها در نیمههایی از فیلم به ساختن حالوهوا کمک میکنند، ولی در بخشهایی دیگر از نیروی روایت میکاهند. فیلم بهندرت از سکون خود فاصله میگیرد؛ ازاینرو، لحظاتی که میتوانستند با فشردگی بیشتری اثر بگذارند، اندکی کشدار به نظر میرسند. مهاجرت؛ از تجربهٔ فردی تا پیام اجتماعی وجه اجتماعی فیلم بر مهاجرت، ناامنی و شکنندگی موقعیت کسانی متمرکز است که حضورشان در جامعه ممکن است بهسادگی محل پرسش قرار گیرد.
اثر میکوشد مسئله را نه در قالب بحثی انتزاعی، بلکه از خلال رابطههایی انسانی و نزدیک نشان دهد. امتیاز این رویکرد آن است که شخصیتها را به نمونههای آماری یا نمادهایی بیچهره تقلیل نمیدهد؛ نگرانیهایشان با زندگی روزانه، دوستی و نیاز به امنیت گره میخورد. بااینحال، پیوند میان درام شخصی و مضمون مهاجرت همیشه یکپارچه نیست.
در لحظاتی، داستان چنان آشکار به سوی نتیجهگیری اجتماعی حرکت میکند که پیام از دل موقعیت بیرون نمیآید، بلکه مستقیم بر آن تحمیل میشود. این صراحت، نیروی انتقادی فیلم را قابلفهم میکند، اما از ابهام و چندلایگی آن میکاهد. بهویژه آنجا که رابطهٔ والتر با دیگر شخصیتها هنوز به اندازهٔ کافی عمق نیافته، قرارگرفتن بار معنایی سنگین بر دوش آن رابطه کمی تصنعی به نظر میرسد.
« این درنگها در نیمههایی از فیلم به ساختن حالوهوا کمک میکنند، ولی در بخشهایی دیگر از نیروی روایت میکاهند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Visitor» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ پاسخهای قطعی باشد، اثری دربارهٔ گوشدادن و پذیرفتن حضور دیگری است. بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که به سکوت، موسیقی و بازیهای ظریف اجازه میدهد جای توضیحهای پرطمطراق را بگیرند. Richard Jenkins بهویژه با حضوری آرام، از والتر شخصیتی میسازد که دگرگونیاش را میتوان در تغییرات کوچک رفتارش دنبال کرد.
در برابر این قوتها، کندی بعضی بخشها، تحول گاه شتابزدهٔ شخصیت اصلی و صراحت بیش از اندازهٔ پیام اجتماعی، از انسجام اثر میکاهند. با وجود این محدودیتها، فیلم بهواسطهٔ صمیمیت و نگاه انسانیاش ماندگار میشود. ارزش آن نه در آن است که تمام پیچیدگیهای مهاجرت را در قالب یک داستان حل کند، بلکه در این است که نشان میدهد توجه واقعی به دیگری چگونه از برخوردی اتفاقی آغاز میشود؛ و چگونه حتی رابطهای کوتاه میتواند عادتهای دیرپا را به پرسش بکشد.
« با وجود این محدودیتها، فیلم بهواسطهٔ صمیمیت و نگاه انسانیاش ماندگار میشود. »
ثبت دیدگاه