نقد و بررسی
نقد تازه شروع شده (Just Getting Started) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان نوستالژی ستارگان و فرسودگی قصه «Just Getting Started» کمدیـاکشنی است که جذابیت آغازینش را از برخورد دو چهرهٔ پرآوازه میگیرد: Morgan Freeman در نقش دوک دایور، مدیر خوشگذران اقامتگاهی مجلل در پالم اسپرینگز، و Tommy Lee Jones در نقش لئو، تازهواردی که آرامش و برتری دوک را به چالش میکشد.
ورود لئو به فضایی که دوک در آن حکم فرمانروایی محبوب را دارد، رقابتی سرخوشانه بر سر بازیها، موقعیت اجتماعی و توجه سوزی، بازرس تازهوارد اقامتگاه، به راه میاندازد. اما گذشتهٔ دوک بهتدریج پای تهدیدی جدیتر را به میان میکشد و دو رقیب را ناچار میکند در برابر خطری مشترک کنار هم قرار گیرند.
فیلم را Ron Shelton نوشته و کارگردانی کرده است؛ همان فیلمسازی که پیشتر سراغ آمیختن کمدی، رقابت و ورزش رفته بود. این ترکیب، روی کاغذ، ظرفیت خوبی دارد: دو مرد سالخورده با خلقوخوهای متفاوت، محیطی آفتابی و مجلل، و ماجرایی که از شوخیهای روزمره به سمت تعلیق و خطر حرکت میکند. بااینحال، فیلم در عمل بیش از آنکه این ظرفیتها را به یک تجربهٔ منسجم تبدیل کند، به حضور بازیگرانش تکیه میکند.
نتیجه اثری است که گاه دلپذیر و تماشایی میشود، اما بهندرت از سطح سرگرمی سبک و گذرا فراتر میرود. کشمکش مرکزی؛ رقابتی که باید جان بگیرد بخش نخست فیلم بر تقابل دوک و لئو بنا شده است. دوک با اعتمادبهنفس، معاشرتپذیری و تسلط بر فضای اقامتگاه، نمایندهٔ نوعی زندگی نمایشی و خوشگذران است؛ در مقابل، لئو خشکتر، رقابتجو و کمتر متمایل به بازیهای اجتماعی به نظر میرسد.
« نتیجه اثری است که گاه دلپذیر و تماشایی میشود، اما بهندرت از سطح سرگرمی سبک و گذرا فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوت میتوانست موتور کمدی و درامی جذابی باشد: دو شخصیت که هرکدام تصور میکنند شیوهٔ زندگی خودشان برتر است، ناچار شوند از نقطهضعفهای یکدیگر آگاه شوند. فیلم در لحظههایی از این تقابل، بهویژه در بازیهای دوستانه و کلکلهایشان، به سرگرمیای سبک و بیتکلف نزدیک میشود. اما رقابت اغلب بیشتر اعلام میشود تا آنکه واقعاً رشد کند.
شوخیها و موقعیتها بارها به همان الگوی آشنای «یکی خودنمایی میکند، دیگری واکنش نشان میدهد» بازمیگردند و رابطهٔ دو شخصیت فرصت چندانی برای تحول پیدا نمیکند. در نتیجه، زمانی که داستان از رقابت روزمره به تهدیدی جدیتر تغییر مسیر میدهد، پیوند عاطفی و دراماتیک میان دو مرد هنوز بهاندازهٔ کافی قوام نیافته است.
بازیگران؛ امتیازی که همیشه به کار فیلم نمیآید مورگان فریمن به نقش دوک نوعی گرمای طبیعی و وقارِ همراه با شیطنت میبخشد. حتی وقتی شخصیت به خودنمایی یا اغراق نزدیک میشود، حضور فریمن از او چهرهای قابلتحمل و گاه دوستداشتنی میسازد. تامی لی جونز نیز از جدیت خشک و بیان کمحالت همیشگیاش برای ساختن تضادی کمدی بهره میگیرد.
اختلاف لحن میان آن دو، در بهترین صحنهها به فیلم انرژی میدهد و تماشاگر را به تماشای تعاملشان مشتاق میکند. Rene Russo در نقش سوزی، میان دو مرد جایگاهی دارد که میتوانست بیش از این در شکلگیری رابطهها و تصمیمهای داستان مؤثر باشد. حضور او جذاب است، اما فیلم بیشتر از آنکه شخصیتش را به نیرویی مستقل در روایت بدل کند، او را در مدار رقابت دوک و لئو قرار میدهد.
« اما رقابت اغلب بیشتر اعلام میشود تا آنکه واقعاً رشد کند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران فرعی نیز با وجود نامهای آشنا، اغلب فرصت محدودی برای ساختن شخصیتهایی ماندگار پیدا میکنند. گروه اقامتگاه باید احساس یک جمع زنده و پرجزئیات را منتقل کند، اما بسیاری از چهرهها بیشتر در حد حضورهایی پراکنده باقی میمانند. فیلم بازیگران توانمندی در اختیار دارد، ولی همیشه نمیداند چگونه از توانایی آنان بهره بگیرد.
فیلمنامه و ریتم؛ ایدههای متعدد، پیشروی کمرمق مهمترین دشواری فیلم در نحوهٔ پیشبرد قصه است. روایت همزمان به چند مسیر سرک میکشد: کمدی رقابت، ماجرای عاشقانه، زندگی در اقامتگاه سالمندان و تعقیبوگریزی جنایی. این عناصر ذاتاً ناسازگار نیستند، اما کنار هم به نظمی نیاز دارند که هر بخش را به بخش بعدی پیوند بزند.
در اینجا تغییر لحنها غالباً چنان نرم و حسابشده انجام نمیشود که فیلم بتواند از آنها تنش یا شتاب بگیرد. بخشهایی که قرار است رابطهٔ دوک و لئو را بسط دهند، گاه بیش از اندازه طول میکشند؛ در مقابل، تهدید اصلی بهندرت چنان پرقدرت میشود که تمام توجه تماشاگر را به خود جلب کند. حاصل، ریتمی است که پیوسته میان مکث و شتاب نامطمئن رفتوآمد میکند.
فیلم موقعیتهایی برای شوخی و هیجان میچیند، اما همیشه از آنها نتیجهٔ روایی نمیگیرد. بنابراین، مسئله تنها کمبود غافلگیری نیست؛ حتی رخدادهای آشنا نیز وقتی خوب زمانبندی شوند میتوانند لذتبخش باشند، اما اینجا بسیاری از آنها بدون اثر ماندگار از کنار هم میگذرند. کمدی و لحن؛ میان شوخی دوستانه و بیاثرشدن کمدی فیلم بر راحتی و آشنایی تکیه دارد: شوخیهای مربوط به رقابت، خودنمایی، روابط اجتماعی و زندگی در محیطی لوکس.
« بازیگران فرعی نیز با وجود نامهای آشنا، اغلب فرصت محدودی برای ساختن شخصیتهایی ماندگار پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد گاهی لحنی صمیمی و بیادعا ایجاد میکند و با حالوهوای تعطیلاتی قصه هماهنگ است. بااینحال، تعداد کمی از شوخیها به نقطهای میرسند که از فضای همان صحنه فراتر بروند و در ذهن بمانند. بسیاری از آنها به جای آنکه از شخصیتها یا موقعیتها بهطور طبیعی بجوشند، بیشتر شبیه توقفهایی برای تولید لبخندند.
این ضعف در پیوند کمدی با اکشن نیز دیده میشود. فیلم میخواهد هم شوخطبع باشد و هم تهدید دوک را جدی جلوه دهد، اما تنش و شوخی همیشه در تعادل نیستند. وقتی خطر مطرح میشود، روایت اغلب بهجای تشدید اضطراب، دوباره به لحن سبک پیشین بازمیگردد. وقتی هم کمدی پیش میآید، گاهی آنقدر کمجان است که نتواند فضای پرخطر را به تجربهای واقعاً بامزه بدل کند.
به این ترتیب، فیلم نه در مقام کمدی محض به اوج میرسد و نه بهعنوان ماجرایی پرتعلیق. فضا و تصویر؛ پالم اسپرینگز بهمثابه پناهگاه خوشرنگ یکی از جذابیتهای ملموس فیلم، فضای آفتابی و مجلل اقامتگاه است. محیط پالم اسپرینگز با نور گرم، چشماندازهای باز و محوطههای مرتب، حالوهوایی دلنشین و فراغتمحور به تصاویر میدهد.
این فضا بهخوبی با شخصیت دوک جور درمیآید: مردی که زندگی را همچون صحنهای برای لذتبردن و جلب توجه میبیند. از سوی دیگر، اقامتگاه میتوانست بستری غنی برای طنز دربارهٔ منزلت، رقابت و بازتعریف زندگی در سالخوردگی باشد. اما فیلم اغلب از این امکان در حد پسزمینه استفاده میکند. منظرهها جذاباند، ولی کمتر به عنصر فعالی در روایت تبدیل میشوند؛ محیط بیشتر قاب زیبایی برای گفتوگوها و رخدادهاست تا فضایی که معنای تازهای به آنها بدهد.
« این رویکرد گاهی لحنی صمیمی و بیادعا ایجاد میکند و با حالوهوای تعطیلاتی قصه هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
پالم اسپرینگز به اثر هویت بصری میبخشد، اما بهتنهایی نمیتواند کمبود عمق در شخصیتهای فرعی یا ضعف پیشروی داستان را جبران کند. معنای زیرین؛ سالخوردگی در قالب سرگرمی آسان در مرکز فیلم، دو مرد مسن قرار دارند که نمیخواهند بازنشستگی را به معنای کنارکشیدن از رقابت، میل یا ماجراجویی بدانند.
همین ایده میتوانست به تصویری بامزه و درعینحال انسانی از سالخوردگی بینجامد: زندگیای که هنوز مجال دلبستگی، خطرپذیری و تغییر دارد. عنوان فیلم نیز با همین تصور بازی میکند؛ آغازکردن، حتی در مرحلهای دیرتر از زندگی، همچنان ممکن است. بااینحال، این مضمون بیش از آنکه با دقت کاویده شود، به پیام کلی و خوشبینانهای محدود میماند.
فیلم کمتر به تنهایی، پشیمانی، سازگاری با تغییر یا معنای واقعی رفاقت میپردازد و بیشتر بر سرزندگی ظاهری و شوخیهای روزمره تکیه میکند. این انتخاب لزوماً ایراد نیست؛ یک کمدی سبک میتواند از ژرفکاوی فاصله بگیرد. مشکل آنجاست که اثر نه به اندازهٔ کافی خندهدار میشود و نه شخصیتهایش را آنقدر میپروراند که پیام سادهاش پشتوانهٔ عاطفی محکمی پیدا کند.
جمعبندی «Just Getting Started» فیلمی است که تماشای دو بازیگر بزرگ در کنار یکدیگر را بهعنوان جاذبهٔ اصلی عرضه میکند و در لحظههایی نیز از همین برخورد، گرما و سرگرمی میسازد. بازی Morgan Freeman و Tommy Lee Jones، حضور Rene Russo و چشماندازهای آفتابی فیلم، نقاط قوتیاند که میتوانند برای مدتی کوتاه توجه تماشاگر را نگه دارند.
« عنوان فیلم نیز با همین تصور بازی میکند؛ آغازکردن، حتی در مرحلهای دیرتر از زندگی، همچنان ممکن است. »
جمعبندی
اما فیلمنامهٔ کمرمق، ریتم کشدار، شوخیهای ناپایدار و شخصیتهای فرعی کمپرداختشده مانع میشوند این مواد اولیه به تجربهای یکپارچه بدل شوند. فیلم برای کسانی که از دیدن ستارگان باسابقه در فضایی سبک و تعطیلاتی لذت میبرند، لحظههایی خوشایند دارد؛ بااینحال، دشوار است آن را پس از پایان بهعنوان اثری ماندگار یا داستانی تازهگو به یاد آورد.
ثبت دیدگاه