نقد و بررسی
نقد عروسکهای برادوی (Babes on Broadway) | 1941
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای برادوی و منطق «خودمان اجرا میکنیم» «Babes on Broadway» ساختهٔ Busby Berkeley، موزیکالی محصول ۱۹۴۱ است که بر یکی از خیالانگیزترین و دیرپاترین الگوهای سینمای موزیکال تکیه دارد: گروهی جوان، مشتاق و کمامکانات که درهای رسمیِ دنیای نمایش را به روی خود بسته میبینند و تصمیم میگیرند صحنهای از آنِ خود بسازند.
پنی موریس و تامی ویلیامز میخواهند تواناییشان را به تماشاگران و صاحبان نفوذ نشان دهند؛ در کنار آن، اجرای نمایشی خیریه برای کودکان نیز به ماجرا انگیزهای انسانی میبخشد. فیلم از همین برخورد میان جاهطلبی هنری و میل به کمک، نیروی پیشبرندهٔ خود را میگیرد. این الگو بهخودیخود ساده است و فیلم نیز ادعای پیچیدگی روانشناختی ندارد.
جذابیتش بیشتر در حرکت، موسیقی و شور جوانی است؛ در انرژی کسانی که هنوز در برابر شکستهای پیاپی تسلیم نشدهاند. «Babes on Broadway» میخواهد تماشاگر را با خود به فضایی ببرد که در آن، یک ایدهٔ جسورانه و چند استعداد پراکنده میتوانند جای نبودِ امکانات را بگیرند. این خوشبینی، هرچند گاه سادهدلانه به نظر میرسد، بخش مهمی از هویت فیلم است.
« فیلم از همین برخورد میان جاهطلبی هنری و میل به کمک، نیروی پیشبرندهٔ خود را میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
(۱) [ارجاع به سرچ؛ محتوای مرتبط دربارهٔ طرح و عوامل] شور بازیگران و نیروی دوئت هستهٔ عاطفی و نمایشی فیلم در رابطهٔ پنی و تامی شکل میگیرد. Judy Garland و Mickey Rooney هر دو بازیگرانیاند که انرژی صحنه را بهخوبی میشناسند: دیالوگ را با ریتم اجرا میکنند، از مکث و واکنش برای زنده نگهداشتن صحنه بهره میبرند و در لحظههای موسیقایی، بازیگری را بیدرنگ به آواز و حرکت پیوند میزنند.
نتیجه، رابطهای است که بیش از آنکه بر ظرافتهای عاشقانه استوار باشد، بر همراهی، رقابت و اعتماد متقابل بنا میشود. هماهنگی این دو، بهویژه در صحنههای دونفره، به فیلم جان میدهد. Rooney با شتاب و شور فراوان بازی میکند و شخصیتش را به نیروی محرک گروه بدل میسازد؛ Garland در برابر او گرما، تمرکز و کیفیت آوازی ویژهای دارد.
جذابیت همکاریشان صرفاً در اجرای موفق ترانهها نیست؛ هر یک به دیگری فرصت واکنش و درخشش میدهد. همین بدهبستان، بخشهایی را که از نظر داستانی چندان تازه نیستند، تماشاییتر میکند. موسیقی و طراحی صحنه شمارههای موزیکال، قلب تپندهٔ فیلماند. ترانهها، رقصها و اجراهای گروهی از فضایی شاد و نمایشی بهره میبرند و هر بار که فیلم به صحنه بازمیگردد، امکان تازهای برای تماشای توانایی بازیگران فراهم میشود.
« هماهنگی این دو، بهویژه در صحنههای دونفره، به فیلم جان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
عنوان فیلم نیز وعدهٔ برادوی را پیش چشم میگذارد؛ اما Berkeley بیش از آنکه واقعگرایی پشتصحنه را دنبال کند، به جادوی تئاتر و امکانهای بصری اجرا علاقهمند است. گروههای منظم، حرکتهای هماهنگ و تغییر حالوهوای صحنهها، به فیلم کیفیتی پرزرقوبرق میبخشند. در میان اجراها، لحظههای مشترک Garland و Rooney برجستهاند؛ زیرا در آنها موسیقی صرفاً مکثی میان دو بخش داستان نیست، بلکه ادامهٔ رابطهٔ شخصیتها با زبانی دیگر است.
با این حال، همهٔ شمارهها به یک اندازه در بافت روایت جا نمیافتند. برخی بیشتر برای نمایش توانایی اجراگران طراحی شدهاند تا پیشبرد ماجرا، و ازاینرو گاه احساس میشود فیلم میان قصه و صحنهٔ نمایشی رفتوآمدی نهچندان روان دارد. (۲) [ارجاع به سرچ؛ اطلاعات ترانهها و سبک اجرایی] روایت، کشش و افت میانه ساختار روایی فیلم بر مجموعهای از دشواریها و تلاشهای پیدرپی بنا شده است: جوانان میکوشند فرصتی پیدا کنند، گروهی فراهم آورند و نمایش خود را به سرانجام برسانند.
این سازوکار برای موزیکالی خوشقلب و سرگرمکننده مناسب است، اما ظرفیت دراماتیک آن محدود میماند. فیلم گاه بهجای آنکه شخصیتها را از خلال انتخابهای پیچیدهتر بشناساند، با مانعی تازه مسیرشان را طولانی میکند. این ضعف در بخش میانی آشکارتر میشود. ریتم کند میشود و بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند؛ در نتیجه، مسیر رسیدن به اجرای نهایی گاهی کشدار به نظر میرسد.
« گروههای منظم، حرکتهای هماهنگ و تغییر حالوهوای صحنهها، به فیلم کیفیتی پرزرقوبرق میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل این نیست که فیلم لحظههای آرام دارد، بلکه این است که برخی از آن لحظهها اطلاعات یا دگرگونی عاطفی تازهای به داستان نمیافزایند. اگر تماشاگر بیش از هر چیز در انتظار شمارهٔ موزیکال بعدی باشد، فیلم همچنان دلپذیر میماند؛ اما از نظر روایت، پیوستگی و ایجاز، به اندازهٔ اجراهایش مطمئن نیست.
شوخیهای نمایشی و فاصلهٔ تاریخی فیلم در بخشی از جذابیت خود بر تقلید و ارجاع به چهرههای مشهور صحنهٔ تئاتر تکیه میکند. این شوخیها برای تماشاگر همعصر فیلم احتمالاً آشنایی و طنین بیشتری داشتهاند؛ اما برای بینندهٔ امروز، بسیاری از آنها به دانشی وابستهاند که دیگر بدیهی نیست. وقتی مرجع فرهنگی از دسترس خارج شود، تقلید نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهد و ممکن است به مجموعهای از اداءات و اشارههای کماثر بدل شود.
این فاصلهٔ تاریخی یادآور آن است که سرگرمی عامهپسند همیشه در زمان خودش ریشه دارد. آنچه در دورهای نشانهٔ چابکی و آشنایی با ستارههای روز بوده، امروز ممکن است بیشتر همچون سندی از ذوق و شهرت همان دوره دیده شود. از این نظر، فیلم هم اثر سرگرمکننده است و هم پنجرهای محدود به تصور هالیوود آن زمان از شهرت، نمایش و تئاتر.
« این فاصلهٔ تاریخی یادآور آن است که سرگرمی عامهپسند همیشه در زمان خودش ریشه دارد. »
قوتها و کاستیها
چهرهسیاه: مسئلهای محوری، نه حاشیهای بزرگترین مانع برای تماشای امروزی فیلم، حضور گستردهٔ نمایش مینسترل با چهرهسیاه در بخش پایانی است. این انتخاب صرفاً نشانهای کهنه یا شوخیای نامأنوس نیست؛ ریشه در سنتی نژادپرستانه دارد که از گریم و تقلید برای بازنمایی تحقیرآمیز سیاهپوستان بهره میگرفت.
حتی اگر فیلم آن را در قالب نمایشی شاد و پرتحرک عرضه کند، لحن جشنگونه نمیتواند بار تاریخی و توهینآمیز این تصویر را از میان ببرد. از همین رو، این بخش را نمیتوان با این استدلال که «محصول زمانهٔ خود است» بیاهمیت شمرد. زمینهٔ تاریخی به فهم فیلم کمک میکند، اما به معنای معافکردن آن از نقد نیست.
در واقع، تضاد میان نیت ظاهراً شاداب اثر و پیامدهای نژادیِ این نمایش، تماشاگر را وادار میکند همزمان دو چیز را ببیند: مهارت اجرایی و موسیقایی فیلم، و ساختارهای فرهنگی نابرابری که آن سرگرمی بر آنها بنا شده است. حضور چنین بخشی، تجربهٔ تماشای فیلم را برای مخاطب معاصر بهطور جدی تغییر میدهد.
« از همین رو، این بخش را نمیتوان با این استدلال که «محصول زمانهٔ خود است» بیاهمیت شمرد. »
جمعبندی
(۳) [ارجاع به سرچ؛ زمینهٔ نمایش مینسترل و حضور چهرهسیاه] جمعبندی «Babes on Broadway» در بهترین لحظاتش فیلمی پرتحرک و خوشقلب دربارهٔ اشتیاق اجرا و نیروی همکاری است. Garland و Rooney با هماهنگی و انرژی خود به داستان جان میدهند و شمارههای موزیکال، بهویژه آنجا که صدا و حرکت شخصیتها را به هم پیوند میزنند، همچنان تماشاییاند.
در مقابل، روایت در میانه از نفس میافتد، برخی شوخیهای نمایشی برای تماشاگر امروز معنای کمتری دارند و پایان مبتنی بر چهرهسیاه، زخمی جدی بر تجربهٔ فیلم میگذارد. ارزش دیدن فیلم در این نیست که آن را بیچونوچرا ستایش کنیم یا کاستیهایش را به گذشته بسپاریم. بهتر است آن را همزمان بهعنوان نمونهای از مهارت و سرزندگی موزیکال استودیویی و اثری گرفتار در عادتهای نژادپرستانهٔ صنعت سرگرمی تماشا کنیم.
چنین نگاهی اجازه میدهد شور هنری فیلم را دریابیم، بیآنکه از مواجهه با جنبههای آزاردهندهاش چشم بپوشیم.
« ارزش دیدن فیلم در این نیست که آن را بیچونوچرا ستایش کنیم یا کاستیهایش را به گذشته بسپاریم. »
ثبت دیدگاه