نقد و بررسی
نقد عادتهای تاریک (Dark Habits) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
صومعهای بیرون از منطق عادی «عادتهای تاریک» ساختهٔ پدرو آلمودووار، کمدی سیاهی است که از همان آغاز قواعد آشنای روایت را کنار میزند. یولاندا، خوانندهٔ کاباره، پس از مرگ دوستپسر قاچاقچیاش به صومعهای پناه میبرد که مأمنی برای زنانی است که جامعه طردشان کرده است. اما این پناهگاه نه فضایی آرام و بیحادثه، بلکه جهانی پرآشوب، نامتعارف و گاه غریب است؛ جایی که راهبهها هر یک با عادتها، ضعفها و رازهای خود زندگی میکنند.
فیلم از این موقعیت برای ساختن طنزی هتاکانه بهره میگیرد، اما در پس شوخیهایش پرسشی جدیتر دارد: آیا نهادهای اخلاقی میتوانند به کسانی پناه دهند که خود از معیارهای پذیرفتهشدهٔ فضیلت فاصله گرفتهاند؟ آلمودووار در این اثر، بیش از آنکه داستانی خطی و منظم پیش ببرد، فضایی مستقل میسازد؛ فضایی که منطقش را از برخورد میان ایمان، میل، گناه و حاشیهنشینی میگیرد.
همین انتخاب فیلم را از بسیاری کمدیهای متعارف جدا میکند، اما همزمان سرچشمهٔ بخشی از ناهماهنگی آن نیز هست. طنز سیاه و وارونگی اخلاقی هستهٔ جذاب فیلم در وارونهکردن انتظارها نهفته است. صومعه، که در تصور معمول محل انضباط و پرهیزگاری است، به پناهگاهی برای زنانی بدل میشود که زندگیشان با رفتارهای نامتعارف و سرپیچی از هنجارها تعریف شده است.
این وارونگی صرفاً برای شوکآفرینی نیست؛ آلمودووار از آن استفاده میکند تا مرز میان گناهکار و پرهیزگار را ناپایدار سازد. شخصیتهای فیلم ممکن است رفتارهایی ناسازگار با تصویر رسمی تقدس داشته باشند، اما میلشان به حمایت از زنان راندهشده، نوعی همدلی واقعی را آشکار میکند. طنز فیلم از همین تناقض زاده میشود.
« همین انتخاب فیلم را از بسیاری کمدیهای متعارف جدا میکند، اما همزمان سرچشمهٔ بخشی از ناهماهنگی آن نیز هست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها گاه بیپروا و حتی عامدانه آزارندهاند، اما در بهترین لحظات، پشت بیادبی ظاهریشان نگاهی انتقادی به اخلاقگرایی خشک و قضاوت اجتماعی پنهان است. فیلم بهندرت برای تماشاگر توضیح میدهد دقیقاً چه موضعی باید داشته باشد؛ بیشتر موقعیتهایی پیش میکشد که در آنها معنای همدردی، ایمان و مسئولیت اخلاقی بههم میریزد.
این آزادی، سرچشمهٔ نیروی طنازانهٔ اثر است، هرچند گاهی به بیسامانی میانجامد. صومعه بهمثابه جهان شخصیتها صومعه در «عادتهای تاریک» فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ جهانی کوچک با قواعد، مناسبات و رازهای مخصوص به خود است. راهبهها بهجای آنکه پسزمینهای یکدست برای قصه باشند، هرکدام حضوری مستقل دارند و با عادتها و تمایلات خاص خود، فضای فیلم را شکل میدهند.
تفاوتهایشان به صحنهها انرژی میبخشد و باعث میشود تماشاگر هر بار با چهرهای تازه از این اجتماع روبهرو شود. بااینحال، پرشماربودن شخصیتها و برجستهبودن ویژگیهای اغراقآمیزشان، گاهی فرصت پرداخت عمیقتر را از فیلم میگیرد. برخی راهبهها بیش از آنکه در مسیر تحول روانی روشنی قرار بگیرند، حامل ایده یا شوخیاند.
این امر با حالوهوای هزلآمیز اثر هماهنگ است، اما از نظر دراماتیک فاصلهای میان شخصیتپردازی و نمایش موقعیتها پدید میآورد. صومعه از حیث تخیل و جذابیت تصویری غنی است؛ از حیث انسجام روایی، نه همیشه. مادر روحانی و بازی ژولیتا سرانو مادر روحانی، به لطف بازی ژولیتا سرانو، یکی از پیچیدهترین و ماندگارترین چهرههای فیلم است.
« این آزادی، سرچشمهٔ نیروی طنازانهٔ اثر است، هرچند گاهی به بیسامانی میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
سرانو شخصیتی را میسازد که آرامش بیرونیاش با آشفتگی درونی در تعارض قرار دارد. نگاه و لحن کنترلشدهٔ او، در کنار تناقضهای رفتاری شخصیت، نوعی طنز خونسرد پدید میآورد؛ خندهای که نه فقط از غرابت موقعیت، بلکه از جدیبودن باورهای او در دل آن غرابت سرچشمه میگیرد. نکتهٔ مهم در بازی سرانو آن است که مادر روحانی را به caricatureی صرف تقلیل نمیدهد.
او همزمان میتواند مضحک، آسیبپذیر و هراسانگیز به نظر برسد. بازیگر با کمترین اغراق، شکاف میان نقش اجتماعی و تمایلات شخصی را آشکار میکند و به فیلم وزنی عاطفی میبخشد که در بخشهایی از روایت غایب است. در مقابل، بازی کریستینا سانچس پاسکوال در نقش یولاندا گاه کماثر میماند. حضور او برای پیوند دادن جهان بیرون و صومعه ضروری است، اما در برخی صحنهها واکنشهای محدودش مانع شکلگیری کشش عاطفی کافی میشود.
روایت پراکنده و مسئلهٔ تمرکز ضعف اصلی فیلم در ساختار روایی آن است. ورود یولاندا زمینهای روشن برای آغاز قصه فراهم میکند، اما فیلم بهتدریج علاقهاش را میان چند شخصیت، موقعیت و ایده تقسیم میکند. در نتیجه، خط مرکزی بارها زیر سایهٔ اتفاقات فرعی میرود و پیوند میان صحنهها بیشتر بر پایهٔ فضای مشترک است تا حرکت داستانی منسجم.
این پراکندگی گاهی حس یک اجتماع زنده و پرتحرک میسازد، اما گاهی نیز چنین مینماید که فیلم از انتخاب یک مسیر مشخص پرهیز میکند. شوخیهای سیاه و رگبار رخدادهای عجیب این مسئله را تشدید میکنند. بعضی موقعیتها بهسرعت معرفی و رها میشوند؛ بعضی دیگر آنقدر در فضای نامتعارف فیلم جا خوش میکنند که تماشاگر ممکن است در تشخیص وزن دراماتیکشان دچار تردید شود.
« سرانو شخصیتی را میسازد که آرامش بیرونیاش با آشفتگی درونی در تعارض قرار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، «عادتهای تاریک» بیش از آنکه با تعلیق یا تحول مرحلهبهمرحله پیش برود، با انباشت تصویرها و رفتارهای غریب حرکت میکند. این شیوه برای مخاطبی که به سینمای آشفته و هجوآمیز علاقه دارد جذاب است، اما برای کسی که از روایت منظم انتظار دارد، میتواند فرساینده باشد. لحن، تصویر و تجربهٔ تماشا لحن فیلم میان هزل، ملودرام و لحظاتی از لطافت عاطفی در نوسان است.
این نوسان بخشی از هویت اثر به شمار میرود: آلمودووار نمیخواهد جهان شخصیتهایش را صرفاً موضوع تمسخر قرار دهد، بلکه در دل خنده، رگههایی از تنهایی و نیاز به تعلق را نیز حفظ میکند. بااینحال، پیوند این لحنها همیشه به یک اندازه موفق نیست. گاه شوخی چنان پررنگ میشود که احساس پشت آن دیده نمیشود؛ گاه نیز موقعیتی که میتوانست بار عاطفی بیشتری پیدا کند، پیش از آنکه مجال گسترش بیابد با اتفاقی تازه قطع میشود.
در این میان، صحنههای نمایشی و موسیقایی به فیلم نیرویی ویژه میدهند. اجراها، لباسها و حرکات حسابشده، فضای کاباره را به درون صومعه میکشانند و تضاد میان نمایش و ریاضت را ملموس میکنند. فیلم در بهترین لحظههایش از توضیحدادن دست میکشد و با تصویر و اجرا حرف میزند. همین لحظهها نشان میدهند که تخیل بصری آلمودووار حتی در اثری نامتوازن نیز قادر است جهانهایی بهیادماندنی خلق کند.
جایگاه اثر در سینمای آلمودووار «عادتهای تاریک» را میتوان اثری دانست که در آن علایق بنیادین آلمودووار آشکارا در حال شکلگیریاند: زنان حاشیهنشین، میل سرکوبشده، نهادهای اخلاقی، هویتهای ناسازگار با معیارهای رسمی و طنزی که از کنار هم قرارگرفتن امر مقدس و روزمره پدید میآید. فیلم از نظر پرداخت و تمرکز به کمال آثار پختهتر او نمیرسد، اما برای شناخت مسیر خلاقهاش اهمیت دارد.
« لحن، تصویر و تجربهٔ تماشا لحن فیلم میان هزل، ملودرام و لحظاتی از لطافت عاطفی در نوسان است. »
قوتها و کاستیها
جسارتش بیش از آنکه در ظرافت ساختاری باشد، در انتخاب جهان و شخصیتهایی است که سینمای متعارف کمتر به آنها میدان میدهد. این جسارت البته هزینه دارد. فیلم گاهی آنقدر به غافلگیری و شگفتی تکیه میکند که تجربهاش از انسجام فاصله میگیرد. بااینهمه، خامی و آشفتگی آن صرفاً نقصی بیرون از هویتش نیست؛ بخشی از انرژی سرکش فیلم نیز از همین بیقراری میآید.
تماشاگر با اثری روبهروست که میخواهد همزمان بخنداند، تحریک کند و تصویری نامطمئن از فضیلت و طردشدگی پیش چشم بگذارد. جمعبندی «عادتهای تاریک» فیلمی نامتوازن، اما بهیادماندنی است؛ کمدی سیاهی که با تبدیل صومعه به پناهگاه زنان طردشده، هنجارهای دینی و اجتماعی را به بازی میگیرد و از دل این بازی، لحظاتی سرشار از طنز و غرابت میآفریند.
شخصیتهای رنگارنگ راهبهها و بازی ژولیتا سرانو از امتیازهای اصلی آن هستند، درحالیکه پراکندگی روایت، نوسان لحن و بازی کماثرتر نقش یولاندا از کاستیهایش به شمار میروند. ارزش فیلم نه در انسجام بینقص، بلکه در جسارت تخیل و نگاه انسانیاش به کسانی است که بیرون از مرزهای پذیرفتهشده ایستادهاند.
برای دوستداران سینمای هجوآمیز و جهان پرآشوب آلمودووار، تجربهای کنجکاویبرانگیز است؛ اما باید آن را بیشتر بهعنوان مجموعهای از ایدهها و لحظههای زنده دید تا روایتی کاملاً یکپارچه.
« فیلم گاهی آنقدر به غافلگیری و شگفتی تکیه میکند که تجربهاش از انسجام فاصله میگیرد. »
ثبت دیدگاه