نقد و بررسی
نقد لنگرها را بالا بکشید (Anchors Aweigh) | 1945
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیشدرآمدی بر یک موزیکالِ پرستاره «Anchors Aweigh» ساختهٔ جرج سیدنی، موزیکالی پرزرقوبرق از استودیوی مترو گلدوین مایر است که دو ستارهٔ متفاوت را کنار هم مینشاند: جین کلی، با بدنی که گویی برای رقصیدن ساخته شده، و فرانک سیناترا، با صدایی نرم و حضوری خجالتیتر. فیلم در ظاهر از قالبی ساده بهره میبرد: دو ملوان در مرخصی چهارروزه به هالیوود میروند و ناخواسته در زندگی سوزان، خوانندهٔ مشتاق، و دونالد، خواهرزادهٔ کمسنوسال او، دخالت میکنند.
اما اهمیت اثر بیش از آنکه در پیچیدگی روایت باشد، در تماشای برخورد بازیگران، موسیقی و حرکت نهفته است. این فیلم محصول دورانی است که موزیکالهای استودیویی میکوشیدند سرگرمی را به تجربهای یکپارچه بدل کنند: ترانه، رقص، کمدی و خیال در جهانی رنگین که قواعد روزمره در آن نرمتر میشوند.
«Anchors Aweigh» گاه به این آرمان نزدیک میشود و گاه زیر بار طولانیبودن و پراکندگی داستان، از آن فاصله میگیرد. دو ملوان، دو گونهٔ جذابیت رابطهٔ میان جو بردی و کلارنس دولیتل موتور کمدی فیلم است. جو، با اعتمادبهنفسی نمایشی و مهارتی طبیعی در رقص، در برابر کلارنسِ مؤدب، کمتجربه و دستپاچه قرار میگیرد.
کلی و سیناترا از همین تضاد ساده، لحظاتی دلنشین میسازند: یکی پیش میتازد و دیگری با احتیاط دنبالش میآید؛ یکی زبان بدن را به خدمت میگیرد و دیگری بیشتر با صدا و نگاه خود تأثیر میگذارد. سیناترا در نقش کلارنس جذابیتی بیتکلف دارد. او قهرمان پرهیاهویی نیست؛ شیرینی شخصیتش از تردیدها و سادگیاش میآید.
« اما اهمیت اثر بیش از آنکه در پیچیدگی روایت باشد، در تماشای برخورد بازیگران، موسیقی و حرکت نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کلی، در سوی دیگر، حضوری پرانرژی و مسلط دارد که حتی وقتی نقش در خدمت شوخی است، صحنه را از آنِ خود میکند. این تفاوت، به جای آنکه همکاریشان را خنثی کند، آن را زنده نگه میدارد. بااینحال، فیلم همیشه در توزیع توجه میان این دو متوازن نیست؛ گاه به نظر میرسد روایت بهانهای است برای رسیدن دوباره به لحظهای که کلی میتواند برقصد.
جین کلی و هنرِ بدلکردن حرکت به روایت رقصهای کلی تنها نمایش مهارت فنی نیستند؛ آنها راهی برای آشکارکردن خلقوخو و تخیل شخصیتاند. حرکت او روشن، دقیق و درعینحال بازیگوش است. بدنش در صحنه فقط با موسیقی همراه نمیشود، بلکه به آن پاسخ میدهد، با آن شوخی میکند و فضای اطراف را دگرگون میسازد.
همین کیفیت است که رقصهایش را از میان بخشهای پرشمار فیلم ماندگار میکند. کلی از آن دسته اجراگرانی است که میتوانند یک موقعیت معمولی را با تغییر ریتم و ژست به رویدادی تماشایی تبدیل کنند. توانایی او در جابهجایی میان قدرت بدنی و سبکیِ ظاهری، به رقصها طراوت میبخشد. در بعضی لحظهها، فیلم بهجای آنکه قصه را پیش ببرد، صرفاً مجال میدهد تا او حرکت کند؛ این انتخاب هم امتیاز اثر است و هم نشانهٔ یکی از محدودیتهایش.
تماشاگر ممکن است از تماشای رقص لذت ببرد، اما همزمان احساس کند روایت مدتی درجا میزند. جری و مرزهای خیال معروفترین لحظهٔ فیلم، رقص کلی در کنار جری، موش کارتونی، است؛ سکانسی که از تلفیق بازی زنده و انیمیشن بهره میگیرد و هنوز هم جسورانه و سرزنده به نظر میرسد. جذابیت آن فقط در تازگی فنیِ همنشینی دو جهان نیست.
« کلی، در سوی دیگر، حضوری پرانرژی و مسلط دارد که حتی وقتی نقش در خدمت شوخی است، صحنه را از آنِ خود میکند. »
شخصیتها و اجرا
صحنه با چنان جدیتی طراحی شده که جری نه عنصری تزئینی، بلکه شریکی واقعی در رقص جلوه میکند. نگاه و حرکت کلی، حضور شخصیت کارتونی را باورپذیر میسازد و رابطهای بازیگوش میان این دو پدید میآورد. این بخش از فیلم همچنین نشان میدهد که خیال در موزیکال کلاسیک میتواند بینیاز از توضیحهای طولانی وارد جهان داستان شود.
فیلم برای توجیه حضور جری مکث نمیکند؛ کافی است موسیقی آغاز شود تا منطق معمول کنار برود و منطق رقص جای آن را بگیرد. حاصل، لحظهای است که بهتنهایی میتواند جایگاه فیلم را در حافظهٔ سینمایی توضیح دهد. در قیاس با بخشهایی که به گفتوگو و پیشبرد قصه وابستهاند، این سکانس خلاقانهتر و یکپارچهتر است.
ترانهها و لحن موسیقایی فیلم موسیقی در «Anchors Aweigh» بخشی از بافت اصلی اثر است، اما کیفیت و اثرگذاری ترانهها یکدست نیست. برخی قطعات با شخصیتها و فضای صحنه پیوندی طبیعی دارند؛ برخی دیگر بیشتر به چشم وقفههایی طولانی میآیند که فیلم را از حرکت بازمیدارند. این تفاوت مهم است، زیرا موزیکال زمانی موفقتر عمل میکند که شمارهٔ موسیقایی نه صرفاً میانپرده، بلکه امتداد احساس یا کنش داستان باشد.
صدای سیناترا در صحنههای آوازی، گرما و صمیمیتی میآورد که با شخصیت ساده و محتاط کلارنس هماهنگ است. اجرای او بیش از آنکه بر نمایش قدرت صوتی تکیه کند، بر لطافت و بیان عاطفی استوار است. در مقابل، بخشهایی از موسیقی برای همهٔ سلیقهها به یک اندازه بهیادماندنی نیستند و بعضی قطعات بیش از حد کش میآیند.
« صحنه با چنان جدیتی طراحی شده که جری نه عنصری تزئینی، بلکه شریکی واقعی در رقص جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نابرابری سبب میشود فیلم گاهی از شورِ رقص فاصله بگیرد و به وقفهای طولانی در مسیر قصه تبدیل شود. روایتی سبکبال که بیش از اندازه دراز میشود داستان فیلم بر موقعیتهای ساده و خوشنیت بنا شده است: دوستی، تلاش برای کمک به یک خوانندهٔ جوان و پیوندی که میان شخصیتها شکل میگیرد. این چارچوب برای یک کمدی موزیکال کافی است، اما فیلم در گسترش آن همیشه به اندازهٔ لازم ظرافت ندارد.
ماجراها گاه بهجای آنکه به هم فشرده شوند و تنشی رو به رشد بسازند، پشت سر هم میآیند و مسیر قصه را پراکنده میکنند. نتیجه، ریتمی نامتوازن است. آغاز فیلم با انرژی و شتابی دلپذیر پیش میرود، اما در ادامه، برخی بخشها بیش از آنکه شخصیتها را دگرگون کنند، زمان میگیرند. تماشاگر ممکن است مشتاقانه منتظر بازگشت به تعامل کلی و سیناترا یا یک شمارهٔ رقص تازه بماند، درحالیکه روایت هنوز سرگرم چرخاندن موقعیتی کمتحرک است.
مشکل نه در سادگی قصه، بلکه در تناسب میان ایدهٔ محدود آن و زمان زیادی است که برای بسطش صرف میشود. شخصیتهای فرعی و پیوندهای عاطفی کاترین گریسون در نقش سوزان، خوانندهای که در پی فرصتی برای پیشرفت است، به فیلم وجهی رمانتیک میدهد. نقش او در ساختار کلی بیشتر به محورِ انگیزهٔ دیگران نزدیک است تا شخصیتی که مسیر مستقل و پیچیدهای داشته باشد.
به همین دلیل، رابطههای عاطفی فیلم همیشه از عمق یکسانی برخوردار نیستند. سوزان گاه در میان انرژی دو ملوان و جلوهٔ صحنههای موسیقایی، مجال کافی برای تثبیت حضوری مستقل پیدا نمیکند. دونالد، خواهرزادهٔ سوزان، پیوندی میان ماجرای ملوانان و زندگی خانوادگی او ایجاد میکند. حضور کودک در روایت میتواند به داستان گرما و بیپروایی ببخشد، هرچند تکیهٔ فیلم بر او نیز در برخی لحظهها مسیر اصلی را از تمرکز دور میکند.
« این نابرابری سبب میشود فیلم گاهی از شورِ رقص فاصله بگیرد و به وقفهای طولانی در مسیر قصه تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، همین شخصیتها امکان میدهند فیلم از نمایش صرفِ آواز و رقص فراتر برود و دربارهٔ یاریدادن، اعتماد و مسئولیتپذیری لحظههایی بسازد؛ هرچند این مضامین بیشتر در قالبی سبک و سرگرمکننده عرضه میشوند تا کاوشی جدی. جایگاه فیلم در موزیکال کلاسیک «Anchors Aweigh» تصویری روشن از مهارتهای صنعت استودیویی در میانهٔ دههٔ چهل ارائه میدهد: طراحی صحنهٔ آراسته، رنگآمیزی چشمنواز، اجرای منظم و پیوند میان بازی زنده و انیمیشن.
فیلم بیش از هر چیز بر قدرت ستارههایش تکیه دارد؛ کلی با رقص، سیناترا با صدا و گرمای رفتاریاش. این تکیهگاهها لحظات درخشان فراوانی میسازند، اما جای انسجامی را که داستان گاهی از دست میدهد، بهطور کامل پر نمیکنند. اثر را بهتر است نه بهعنوان روایتی بینقص، بلکه بهمثابه مجموعهای از جاذبههای گوناگون دید که در بهترین لحظهها به هم میپیوندند.
همراهی کلی و سیناترا، حضور شوخطبعانهٔ جری و برخی رقصهای پرتحرک، فیلم را از فراموشی نجات میدهند؛ در مقابل، طولانیشدن بخشهایی از داستان و نابرابری ترانهها مانع از آن میشود که تمام تجربه به یک اندازه زنده بماند. جمعبندی «Anchors Aweigh» موزیکالی پرنشاط و دیدنی است که جذابیت اصلیاش را از جین کلی و فرانک سیناترا میگیرد.
رقصهای کلی، بهویژه همراهی خیالانگیزش با جری، از ماندگارترین دستاوردهای فیلماند؛ درحالیکه شوخیها و تفاوت خلقوخوی دو ملوان، لحظههایی گرم و بامزه میآفرینند. بااینهمه، قصه گاه بیش از اندازه کش میآید، برخی ترانهها تأثیر چندانی نمیگذارند و پیوند میان بخشها همیشه محکم نیست.
« فیلم بیش از هر چیز بر قدرت ستارههایش تکیه دارد؛ کلی با رقص، سیناترا با صدا و گرمای رفتاریاش. »
جمعبندی
فیلم در بهترین حالت خود، جشنِ حرکت و خیال است؛ در لحظههای کمجانتر، یادآور این نکته که ستارههای درخشان هم نمیتوانند هر خللی در ریتم و روایت را پنهان کنند.
ثبت دیدگاه