نقد و بررسی
نقد مرد (The Man) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با نیرویی وابسته به اجرا «The Man» از فرمولی آشنا در کمدیهای پلیسی رفاقتی بهره میگیرد: دو شخصیت با خلقوخوهای متضاد ناخواسته کنار هم قرار میگیرند، درگیر پروندهای جنایی میشوند و اختلافهایشان به موتور موقعیتهای طنزآمیز بدل میشود. فیلم با اشتباه در تشخیص هویت، اندی فیدلر، فروشندهٔ لوازم دندانپزشکی، را به مسیر مأموریت دریک ون میکشاند؛ مأموری سرسخت که در پی گرهگشایی از پروندهای مرتبط با قاچاق اسلحه و قتل همکارش است.
از همین نقطه، اثر میان تعقیبوگریز، سوءتفاهم و برخورد دو شخصیت ناهمگون رفتوآمد میکند، بیآنکه بخواهد قواعد این ژانر را از نو تعریف کند. قدرت چنین طرحی نه در تازگی بنیادی آن، بلکه در امکان برخورد دو جهان رفتاری متفاوت نهفته است. ون با منطق مأموریتی، بدگمانی و واکنشهای قاطع پیش میرود؛ اندی با پرگویی، ادب افراطی و میل به گفتوگو.
تضاد این دو، در بهترین لحظهها، موقعیتهایی میسازد که هم از دل خطر بیرون میآیند و هم از ناتوانی شخصیتها در هماهنگشدن. اما همین ساختار وقتی بهجای گسترش شخصیتها صرفاً به تکرار همان تقابل بسنده میکند، بهسرعت حد خود را نشان میدهد. شیمی دو بازیگر؛ تکیهگاه اصلی فیلم مهمترین دارایی «The Man» زوج بازیگری آن است.
ساموئل ال. جکسون ون را با خونسردی و اقتداری بازی میکند که بهخوبی در برابر آشفتگی اندی قرار میگیرد. او لازم نیست برای خندهدارشدن پیوسته شوخی کند؛ نگاه خشک، سکوتهای کوتاه و حرص فروخوردهاش اغلب زمینهٔ لازم را فراهم میکنند تا رفتار طرف مقابل بامزهتر به نظر برسد. جکسون در اینجا نقش جدیِ مقابل را به ابزاری فعال برای کمدی تبدیل میکند، نه حضوری صرفاً تزئینی در کنار همبازیاش.
« قدرت چنین طرحی نه در تازگی بنیادی آن، بلکه در امکان برخورد دو جهان رفتاری متفاوت نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یوجین لوی نیز با مکثها، لحن محتاط و شیوهٔ خاص ادای جملهها، شخصیتی میسازد که شوخیهایش بیش از آنکه بر punchlineهای صریح استوار باشند، از زمانبندی و واکنش شکل میگیرند. اندی در موقعیتهایی که برایش ساخته نشدهاند، مدام میکوشد با حرفزدن و توضیحدادن بر اوضاع مسلط شود؛ همین تلاش، شکاف میان تصور او از کنترل و واقعیت پرخطر پیرامونش را آشکار میکند.
لوی این فاصله را با جزئیاتی کوچک و دقیق زنده نگه میدارد. حاصل، همراهیای است که حتی وقتی مواد داستانی فیلم کمجان میشود، همچنان میتواند توجه تماشاگر را حفظ کند. کمدیِ تضاد و محدودیت تکرار طنز فیلم عمدتاً از تضاد میان آدم پرحرف و مأمور کمحوصله، و نیز از قرارگرفتن یک شهروند معمولی در میانهٔ ماجرایی خلافکارانه پدید میآید.
این ترکیب بهخودیخود ظرفیت خوبی دارد: هر بار که اندی میکوشد شرایط را با منطق عادی زندگی روزمره بفهمد، ون او را با قواعد خشنتر و فوریتر عملیات روبهرو میکند. گاه خنده از همین ناهمزمانی میآید؛ یکی میخواهد توضیح بدهد، دیگری میخواهد حرکت کند. بااینحال، فیلم بیش از اندازه به همان چشمهٔ طنز متکی میماند.
پرگویی اندی و کلافگی ون در ابتدا کارآمدند، اما وقتی موقعیتهای تازه و تحول تدریجی جای خود را به تکرار واکنشهای مشابه میدهند، شوخیها قدرت غافلگیریشان را از دست میدهند. بخشی از طنز نیز به شوخیهای بدنی و کلامی کمظرافت نزدیک میشود؛ لحظههایی که بهجای آنکه از شخصیتپردازی یا طراحی موقعیت برآیند، صرفاً برای گرفتن خندهای فوری در صحنه گنجانده شدهاند.
« لوی این فاصله را با جزئیاتی کوچک و دقیق زنده نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، فیلم میان کمدی مبتنی بر شخصیت و شوخیهای دمدستی تعادل پایداری پیدا نمیکند. فیلمنامه و روایت جنایی پروندهٔ قاچاق اسلحه، عملیات فریبنده و راز پیرامون قتل همکار پیشین ون، قرار است به قصه وزن و تعلیق ببخشد. این خط داستانی به فیلم اجازه میدهد از فضای گفتوگوهای دو شخصیت بیرون بیاید و آنان را در موقعیتهای پرتحرکتری قرار دهد.
در عین حال، روایت جنایی بیشتر نقش چارچوب را دارد تا نیرویی مستقل و پیچیده: اتفاقها برای پیشبردن همراهی این دو طراحی شدهاند و جزئیات پرونده معمولاً به اندازهای پرداخت نمیشوند که تماشاگر را بهتنهایی درگیر معمایی دشوار کنند. سادهبودن قصه الزاماً عیب نیست؛ یک کمدی اکشن میتواند با داستانی سرراست، ریتمی خوشدست و شخصیتهایی جذاب موفق شود.
مشکل آنجاست که «The Man» گاهی از سادگی به کممایگی نزدیک میشود. بعضی گذارها بیشتر به راهی برای رساندن دو بازیگر به موقعیت کمدی بعدی شباهت دارند تا نتیجهٔ منطقی زنجیرهای از تصمیمها. به همین دلیل، خط جنایی کمتر حس ضرورت پیدا میکند و در خاطر نیز معمولاً به اندازهٔ زوج اصلی باقی نمیماند.
فیلم از طرح خود برای حفظ حرکت استفاده میکند، اما کمتر آن را به فرصتی برای تعلیق یا پیچیدگی واقعی بدل میسازد. ریتم، اکشن و جهان فیلم «The Man» با زمان کوتاه و ساختار نسبتاً جمعوجورش میکوشد تجربهای سبک و بیدردسر ارائه دهد؛ بااینهمه، کوتاهی زمان بهتنهایی تضمینکنندهٔ ریتم تند نیست.
« در نتیجه، فیلم میان کمدی مبتنی بر شخصیت و شوخیهای دمدستی تعادل پایداری پیدا نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میان لحظههای پرتحرک، بخشهایی وجود دارد که انرژی روایت افت میکند و گفتوگوها یا شوخیها بیش از ظرفیت خود کش میآیند. این نوسان بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میخواهد همزمان حالوهوای تعقیبوگریز پلیسی و کمدیِ مبتنی بر شخصیت را نگه دارد، اما هیچیک را بهطور کامل پیش نمیبرد. اکشن بیشتر در خدمت ایجاد تنوع و جابهجایی شخصیتهاست تا نمایش مهارت ویژهٔ کارگردانی.
فیلم بهندرت از موقعیتهای خطرناک برای ساخت تعلیقی ماندگار بهره میگیرد؛ معمولاً خطر به پسزمینهای برای برجستهکردن واکنشهای اندی و کنترلگری ون تبدیل میشود. از این منظر، حضور جکسون اهمیت مضاعف دارد: آرامش ظاهری او به صحنهها انسجام میدهد، حتی وقتی طراحی روایت چندان محکم نیست.
دیترویت نیز بیشتر بستری برای تعقیب و عملیات است تا جهانی با هویت اجتماعی یا تصویری پررنگ؛ فیلم از مکان استفاده میکند، اما آن را به یکی از شخصیتهای اثر بدل نمیسازد. کارگردانی و انتخابهای اجرایی لس مِیفیلد فیلم را با زبانی مستقیم و بیتکلف پیش میبرد. این سادگی با هدف سرگرمی سبک سازگار است، اما در بسیاری از صحنهها به کمبود ظرافت بصری و تمایز در اجرا میانجامد.
دوربین معمولاً در خدمت رساندن اطلاعات و ثبت واکنش بازیگران است؛ کمتر پیش میآید که میزانسن یا حرکت دوربین معنایی فراتر از نیاز فوری صحنه پیدا کند. در چنین اثری که بار اصلی کمدی بر دوش بازیگران است، این انتخاب میتواند پذیرفتنی باشد، ولی همزمان نشان میدهد فیلم برای ارتقای مواد آشنای خود ابزار چندانی به کار نمیگیرد.
« اکشن بیشتر در خدمت ایجاد تنوع و جابهجایی شخصیتهاست تا نمایش مهارت ویژهٔ کارگردانی. »
قوتها و کاستیها
فایدهٔ این رویکرد آن است که فضای فیلم بیش از حد سنگین یا خودنمایانه نمیشود و توجه تماشاگر به تقابل دو بازیگر باقی میماند. ضعفش اما آن است که صحنههای مشابه اغلب با ضرباهنگی مشابه اجرا میشوند و فیلم کمتر به دنبال ساختن اوجهای کمدی متمایز است. در نتیجه، برخی لحظهها بهجای آنکه با تصویر، تدوین یا تغییر لحن اثرگذاری بیشتری پیدا کنند، تنها به اجرای بازیگر وابسته میمانند.
وقتی بازیگران در فرم مطلوب خود هستند، این اتکا جواب میدهد؛ وقتی فیلمنامه شوخی تازهای در اختیارشان نمیگذارد، کمبود پرداخت اجرایی آشکارتر میشود. جایگاه فیلم بهعنوان سرگرمی بهترین راه مواجهه با «The Man» آن است که آن را اثری سبک و متکی بر جذابیت دو بازیگر بدانیم، نه کمدیای که قرار است داستانی پیچیده یا طنزی ماندگار عرضه کند.
فیلم میتواند برای تماشاگرانی که از تقابل شخصیتهای متضاد لذت میبرند، لحظههای خوشایندی فراهم کند. اندی و ون بهواسطهٔ تفاوتهای آشکارشان کنار هم کار میکنند و جکسون و لوی، هر یک با ابزار متفاوت، این تفاوت را به نیرویی سرگرمکننده بدل میسازند. اما سرگرمکنندگی فیلم پیوسته و یکدست نیست.
شوخیهایی که بر مکثها و واکنشهای لوی بنا شدهاند، معمولاً بهتر از شوخیهایی عمل میکنند که تنها به تکرار یک الگوی آشنا بسنده میکنند. همین تفاوت باعث میشود تجربهٔ تماشا به کیفیت صحنهبهصحنه وابسته باشد: گاهی رابطهٔ بازیگران فیلم را سرپا نگه میدارد و گاهی روایت، با حرکت کند یا شوخی کماثر، از نفس میافتد.
« فیلم میتواند برای تماشاگرانی که از تقابل شخصیتهای متضاد لذت میبرند، لحظههای خوشایندی فراهم کند. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که بیش از آنکه به خاطر قصهاش به یاد بماند، در ذهن با زوج مرکزی و چند لحظهٔ بازیگریاش ثبت میشود. جمعبندی «The Man» کمدیای نامتوازن است که ایدهٔ آشنای همراهی دو آدم ناهمگون را با اتکا به حضور ساموئل ال. جکسون و یوجین لوی پیش میبرد. بازی جکسون، با جدیت کنترلشدهاش، و بازی لوی، با مکثها و بیان خندهسازش، به فیلم گرما و شخصیت میبخشد؛ رابطهای که در بهترین لحظات از خودِ ماجرای جنایی جذابتر میشود.
در مقابل، فیلمنامه از قصهای ساده و کمدوام فراتر نمیرود، بعضی شوخیها را تکرار میکند و در بخشهایی نیز ریتمی کند دارد. ارزش فیلم بنابراین بیش از هر چیز در اجرای زوج اصلی و ظرفیت آنان برای زندهکردن موقعیتهای آشناست. تماشاگرِ جویای سرگرمی سبک ممکن است از این همراهی لذت ببرد، بهخصوص اگر با انتظاری واقعبینانه سراغ فیلم برود.
اما برای اثری که قصهاش را پس از پایان بهسادگی میتوان از یاد برد، بازیگران باید بار سنگینی به دوش بکشند؛ و در «The Man» این بار را، نه همیشه اما در لحظههای موفقش، همین دو بازیگر بر عهده میگیرند.
« جمعبندی «The Man» کمدیای نامتوازن است که ایدهٔ آشنای همراهی دو آدم ناهمگون را با اتکا به حضور ساموئل ال. »
ثبت دیدگاه