نقد و بررسی
نقد دختران شاغل (Working Girls) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت کار بهجای افسانه «دختران شاغل» ساختهٔ لیزی بوردن، بیش از آنکه روایتی دربارهٔ رسوایی یا سقوط باشد، نگاهی منظم و کمادعا به یک روز کاری در فاحشهخانهای گرانقیمت در منهتن است. مولی، فارغالتحصیل دانشگاه و عکاسی که رؤیای راهاندازی کسبوکار خودش را دارد، برای تأمین هزینههایش به این کار روی آورده است.
فیلم از همان آغاز، توجه را از هیاهوی بیرونی به واقعیت مادیِ کار جلب میکند: انتظار، حسابوکتاب، تماسها، آمادهسازی اتاقها و گفتوگوهایی که میان دیدارهای مشتریان جریان مییابد. در این جهان، بدن فقط موضوع میل نیست؛ بخشی از نیروی کار و محل چانهزنی بر سر پول، وقت و اختیار است. فیلم بهجای ساختن پیرنگی پرحادثه، یک روز طولانی را دنبال میکند و از دل تکرار، تصویری از مناسبات کاری میسازد.
این انتخاب، آگاهانه و متناسب با موضوع است: کار روزمره معمولاً در قالب لحظات قهرمانانه پیش نمیرود، بلکه از وظایف کوچک و تکرارشونده شکل میگیرد. تماشاگر نیز بهتدریج با همین منطق روبهرو میشود؛ قرار نیست هر صحنه به اوج دراماتیک برسد، زیرا فرسودگی و یکنواختی خود بخشی از تجربهٔ شخصیتهاست.
فیلم در این مسیر پایان یا پیچش داستان را به رخ نمیکشد؛ نیروی اصلیاش در مشاهدهٔ دقیق فضای کار و آدمهایی است که آن را میسازند. مولی؛ استقلال در محدودهٔ انتخابهای دشوار مولی نقطهٔ ثقل روایت است، اما فیلم او را به نماد پاکدامنی، قربانیبودن یا رهاییِ آسان تبدیل نمیکند. او با تحصیلات، رابطهٔ عاطفی و آرزویی حرفهای، شخصیتی چندوجهی دارد؛ بااینحال، هیچیک از این ویژگیها او را از فشار اقتصادی مصون نمیسازد.
« در این جهان، بدن فقط موضوع میل نیست؛ بخشی از نیروی کار و محل چانهزنی بر سر پول، وقت و اختیار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیمش برای کار در فاحشهخانه از دل ضرورتهای مالی میآید، اما فیلم آن را به حکمی ساده دربارهٔ اختیار یا اجبار فرو نمیکاهد. مولی در محیطی کار میکند که بخشی از قواعدش را میپذیرد و بخشی را میکوشد به سود خود تغییر دهد؛ همین کشاکش، تصویر او را باورپذیر میکند. رؤیای عکاسی نیز صرفاً آرایهای برای لطیفتر کردن شخصیت نیست.
این خواسته، افقی بیرون از کار روزانه پیش روی مولی میگذارد و نشان میدهد که او خود را به شغلش تقلیل نمیدهد. درعینحال، همان هدف شخصی به پول نیاز دارد و او را به ادامهٔ کار وابسته میکند. فیلم از این تناقض نتیجهای ساده نمیگیرد؛ استقلال در آن نه مفهومی انتزاعی، بلکه امری وابسته به درآمد، زمان، رابطهها و قدرت تصمیمگیری است.
هویت همجنسگرای مولی نیز با صراحتی آرام در بافت زندگیاش حضور دارد، بیآنکه به ترفندی برای تحریک تماشاگر یا توضیح تمام شخصیت او بدل شود. محیط کار و اقتصاد قدرت یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، نمایش فاحشهخانه بهعنوان محیط کار است. قواعد ورود مشتری، تقسیم درآمد، حفظ ظاهر و مدیریت زمان، سازمانی کوچک و سلسلهمراتبی پدید میآورند.
زنان نه فقط با مشتریان، بلکه با دفتر حساب، تلفن، نظافت و انتظار سروکار دارند؛ جزئیاتی که تصویر رمانتیک یا صرفاً جنجالی از این فضا را کنار میزنند. نگاه فیلم به کار جنسی از همین جزئیات نیرو میگیرد: تماشاگر فرصت مییابد سازوکارهایی را ببیند که معمولاً بیرون از قاب میمانند. در این ساختار، مدیر فاحشهخانه قدرتی روزمره و ملموس دارد.
« رؤیای عکاسی نیز صرفاً آرایهای برای لطیفتر کردن شخصیت نیست. »
شخصیتها و اجرا
او میتواند با زبان آراسته و رفتار بهظاهر دوستانه، نظارت و سهمخواهی را طبیعی جلوه دهد؛ اما فیلم بهتدریج فاصلهٔ میان ادعای صمیمیت و واقعیت بهرهکشی را آشکار میکند. تقابل مولی و مدیر، فقط نزاعی شخصی نیست، بلکه پرسشی دربارهٔ ارزش کار و سهم کسی است که سود آن را کنترل میکند. از این نظر، فیلم به محیطی خاص محدود نمیماند: شیوهٔ مدیریت، چانهزنی و گرفتن سهم بیشتر، یادآور بسیاری از مناسبات کاری در بیرون از این فضا نیز هست.
زنان؛ تفاوتهایی فراتر از یک برچسب عنوان فیلم بر جمعی از زنان تأکید دارد، نه بر یک قهرمان تنها. همکاران مولی هر یک نسبت متفاوتی با شغل، آینده و قواعد آن دارند. داون با صراحت و طنزی تند، حضور پرانرژیتری به صحنهها میدهد؛ او تجربه و نگاه خاص خود را دارد و در برابر زبان رسمی مدیر، نوعی بیپروایی آشکار میکند.
دیگر زنان نیز صرفاً نسخههایی از مولی نیستند: یکی به فکر کسبوکاری دیگر است، دیگری با نگرانیهای شخصی خود دستوپنجه نرم میکند و برخی در موقعیتهای آسیبپذیرتری قرار میگیرند. فیلم در ترسیم همبستگی میان آنان محتاط است. زنان گاه با هم شوخی میکنند، دربارهٔ کار حرف میزنند و برای منفعت خود با یکدیگر همراه میشوند؛ اما این نزدیکی به تصویر آرمانیِ خواهرانگی تبدیل نمیشود.
رقابت، خستگی، اختلاف نظر و تفاوت در امکانات نیز حضور دارند. این احتیاط از قوتهای اثر است، زیرا جمع را به یک صدای واحد بدل نمیکند. در عین حال، بعضی چهرهها بیش از آنکه فرصتی برای تحول یا عمق یافتن داشته باشند، با چند ویژگی روشن معرفی میشوند. این انتخاب با شتاب و ماهیت گزارشی فیلم سازگار است، اما گاهی مانع شکلگیری پیوند عاطفی عمیقتر با شخصیتهای فرعی میشود.
« تقابل مولی و مدیر، فقط نزاعی شخصی نیست، بلکه پرسشی دربارهٔ ارزش کار و سهم کسی است که سود آن را کنترل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشتریان و وارونهکردن نگاه فیلم در برخورد با مشتریان نیز از داوری یکدست پرهیز میکند. مردان با خواستهها و منشهای متفاوت وارد میشوند؛ بعضی مضحک، بعضی عجیب و بعضی کاملاً معمولیاند. دوربین بهجای آنکه هر دیدار را به صحنهای اروتیک یا تهدیدآمیز تبدیل کند، بر قرارداد و اجرای نقش در آن تمرکز دارد.
در نتیجه، تماشاگر کمتر با خیالپردازی سینماییِ متعارف روبهروست و بیشتر با کاری که باید انجام شود: گفتگو، تنظیم فاصله، پاسخگویی و برآورد خواستهٔ طرف مقابل. این نگاه به معنای بیخطر نشاندادن محیط نیست. فیلم فشارهای قدرت را میبیند و موقعیتهای ناخوشایند را پنهان نمیکند، اما مشتریان را نیز به هیولاهایی همسان بدل نمیسازد.
همین رویکرد، زاویهٔ دید اثر را پیچیدهتر میکند: مسئله فقط «مردان بد» یا «زنان خوب» نیست، بلکه شبکهای از پول، نقش، میل و نابرابری است. بااینحال، برخی مشتریان بهسرعت در قالب تیپهای آشنا جا میگیرند؛ این امر به طنز صحنهها کمک میکند، ولی گاهی از ظرافت تحلیل روانشناختی میکاهد.
لحن، تصویر و بازیها فضای فیلم فشرده و محصور است. بخش عمدهٔ رخدادها در اتاقهایی میگذرد که هم نشانههایی از خانه دارند و هم بیش از اندازه مرتب و بیروحاند. این دوگانگی، حس محیطی را میسازد که قرار است صمیمی به نظر برسد، اما در اصل تابع نظم و معامله است. میزانسن و شیوهٔ تصویربرداری، بهجای زیباسازی اغراقآمیز، بر حضور روزمرهٔ آدمها و کارکرد فضا تکیه دارد.
« مشتریان و وارونهکردن نگاه فیلم در برخورد با مشتریان نیز از داوری یکدست پرهیز میکند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، حالوهوایی نزدیک به مشاهدهٔ مستند است، بیآنکه فیلم از داستانپردازی دست بکشد. بازیها نیز با همین لحن هماهنگاند. بازیگر نقش مولی، خویشتنداری و فشار درونی شخصیت را با اغراق کم منتقل میکند؛ او زنی است که میکوشد در برابر موقعیتهای متعدد، ظاهر حرفهای خود را حفظ کند. بازیگر نقش داون، با انرژی و زمانبندی دقیق طنز، به جمع نیرویی زنده میبخشد.
مدیر فاحشهخانه نیز حضوری بهیادماندنی دارد، هرچند شخصیتپردازی او گاه به اغراق و کلیشه نزدیک میشود. این اغراق میتواند بخشی از زبان طنزآمیز فیلم تلقی شود، اما در بعضی لحظات از واقعگراییای که اثر در بخشهای دیگر بنا کرده فاصله میگیرد. ریتم و محدودیتهای دراماتیک پافشاری بر روزمرگی، در عین آنکه امتیاز اصلی فیلم است، محدودیت آن نیز به شمار میرود.
تکرار رفتوآمدها و گفتوگوها ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار گسترش پیوستهٔ بحران یا اوجهای نمایشی دارند، یکنواخت و خستهکننده شود. روایت کمتر به سوی تعلیق پرتنش حرکت میکند و بیشتر اجازه میدهد زمان در همان فضای بسته کش بیاید. این انتخاب از نظر مضمونی موجه است، اما همیشه از نظر ریتم سینمایی یکسان موفق نیست.
ساختار کلی نیز چندان غافلگیرکننده نیست. پس از آنکه قواعد محیط و هدف مولی روشن میشود، مسیر عاطفی و کاری او برای تماشاگر تا حدی قابل حدس خواهد بود. فیلم بهجای پیچشهای داستانی، بر تفاوت میان انتظار و تجربهٔ واقعی تکیه میکند؛ بنابراین، پیشبینیپذیری آن را باید هم محدودیتی روایی و هم بخشی از نگاه ضدملودراماتیک اثر دانست.
« نتیجه، حالوهوایی نزدیک به مشاهدهٔ مستند است، بیآنکه فیلم از داستانپردازی دست بکشد. »
جمعبندی
بوردن بهعمد از تبدیل موضوع به بحرانهای پیاپی فاصله میگیرد، اما بهای این خویشتنداری آن است که برخی لحظات بهاندازهٔ کافی از یکدیگر متمایز نمیشوند. جمعبندی «دختران شاغل» فیلمی است دربارهٔ کار، پول و امکان حفظ خواستههای شخصی در دل یک نظام روزمرهٔ پرفشار. ارزش آن بیش از آنکه در تعلیق یا تحولهای بزرگ داستانی باشد، در دقت مشاهده و بیپردهبودن جزئیاتش نهفته است.
اثر نه فاحشهخانه را به منظرهای رازآلود بدل میکند و نه شخصیتهایش را به نشانههایی ساده از قربانیبودن یا آزادی تبدیل میسازد. در عوض، آنان را در مقام زنانی نشان میدهد که کار میکنند، حساب میکنند، شوخی میکنند و برای آیندهٔ خود نقشه میکشند. ریتم کند، برخی شخصیتهای تیپپردازیشده و کمبود تنش پررنگ ممکن است تجربهٔ تماشا را برای همه جذاب نکند؛ بااینحال، همین فاصلهگرفتن از ملودرام به فیلم صداقتی متمایز میبخشد.
حاصل، اثری مستقل و تأملبرانگیز است که نگاه تماشاگر را از تصویر کلیشهای به جزئیات نیروی کار و مناسبات قدرت میبرد؛ فیلمی که پس از پایانش، پرسشهایش دربارهٔ اختیار، ارزش کار و مرز میان حرفه و زندگی همچنان باقی میمانند.
« جمعبندی «دختران شاغل» فیلمی است دربارهٔ کار، پول و امکان حفظ خواستههای شخصی در دل یک نظام روزمرهٔ پرفشار. »
ثبت دیدگاه