نقد و بررسی
نقد یاقوت سرخ (Ruby Red) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادویی که از دل یک راز خانوادگی آغاز میشود «Ruby Red» یا «Rubinrot» فیلمی فانتزی و نوجوانانه است که ایدهٔ مرکزیاش را با وضوح و جاذبهای فوری پیش میکشد: گوئندولین شپرد در شانزدهمین سالروز تولدش درمییابد ژنی کمیاب را به ارث برده که توان سفر در زمان را به او میدهد؛ ژنی که خانوادهاش گمان میکردند به دخترعمویش شارلوت رسیده است.
این کشف، او را به جهانی از رازهای خانوادگی، انجمنهای پنهان و مأموریتی تاریخی میکشاند و مسیرش را با گیدئون دو ویلیر، جوانی مرموز و گاه دشوار، گره میزند. فیلم در مقام بخش نخست یک سهگانه، هم باید ما را با قواعد این جهان آشنا کند و هم اشتیاق دنبالکردن ماجرا را زنده نگه دارد؛ در هر دو کار، موفقیتش کامل نیست، اما نیروی سرگرمکنندهاش را بهسادگی از دست نمیدهد.
سفر در زمان؛ نیروی محرک داستان سفر در زمان در این فیلم بیش از آنکه موضوعی علمی یا فلسفی باشد، دریچهای به ماجراجویی است. رفتوآمد میان دورهها، لباسها و فضاهای متفاوت، به قصه تنوع بصری میبخشد و موقعیتهایی میسازد که برای مخاطب نوجوان جذاب و قابلدنبالکردناند. فیلم بهجای آنکه دربارهٔ سازوکار زمانپریشی مکثی طولانی کند، بر شگفتیِ ورود ناگهانی به جهانی دیگر تکیه میکند؛ تصمیمی که به ریتمی روان کمک میکند، اما گاه از انسجام قواعد داستان میکاهد.
ورود گوئندولین به ماجرا نیز وجهی دلنشین دارد: او قهرمانی نیست که از پیش برای نقش خود آماده شده باشد. حیرت، تردید و شوخطبعیاش باعث میشود مخاطب همراه او جهان تازه را کشف کند. این همراهی، در بخشهایی که توضیحات داستان فشرده یا مبهم میشوند، نقش مهمی دارد. کنجکاوی دربارهٔ رازهای خانواده و هدف انجمن، موتور روایی فیلم است؛ هر پاسخ، دریچهای برای پرسش بعدی باز میکند و به همین سبب قصه حتی هنگام لغزشهایش پیش میرود.
« ورود گوئندولین به ماجرا نیز وجهی دلنشین دارد: او قهرمانی نیست که از پیش برای نقش خود آماده شده باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گوئندولین و جذابیت قهرمانی ناآماده نقطهٔ قوت اصلی فیلم، حضور گوئندولین است؛ شخصیتی که نه با اقتدار قهرمانان کلاسیک وارد میدان میشود و نه در برابر آشفتگی شرایط تسلیم میماند. او در آغاز، بیشتر با موقعیتی روبهروست که دیگران برایش تعریف کردهاند: خانوادهای رازدار، انتظاراتی که پیشتر متوجه شارلوت بوده و گروهی که ظاهراً از او میخواهد نقشی بزرگتر از تجربهاش بپذیرد.
واکنشهای او به این فشارها، از سرزندگی و کنجکاوی میآیند و به فیلم حالوهوایی انسانیتر میدهند. Maria Ehrich در این نقش، تعادل مناسبی میان سردرگمی، جسارت و طنز برقرار میکند. بازی او گاهی از ظرافت لازم برای لحظههای عاطفی فاصله میگیرد، اما برای فیلمی که بخش مهمی از جاذبهاش به انرژی نوجوانانهٔ شخصیت اصلی وابسته است، حضوری مؤثر دارد.
گوئندولین با پرسشگری و بداههپردازی، از یک مهرهٔ ساده در نقشهٔ دیگران فراتر میرود. همین کیفیت است که باعث میشود تماشای ماجرا فقط به کشف رازهای جهان داستان محدود نماند؛ تماشاگر تغییر جایگاه او را نیز دنبال میکند. جهان بصری و انگلستانِ بازسازیشده فضاسازی فیلم یکی از ابزارهای اصلی ایجاد حس جادوست.
معماری، لباسها و گذر از خیابانها و فضاهای تاریخی، گذشته را نه صرفاً پسزمینهای تزئینی، بلکه بخشی از تجربهٔ سفر در زمان میکنند. تقابل محیط معاصر با جلوههای دورههای پیشین، به فیلم امکان میدهد بر تفاوت آداب، ظاهر و رفتار تأکید کند. این طراحی در لحظههای موفق، حسی از قصهگویی مصور و ماجراجویانه میسازد؛ گویی شخصیتها از میان قابهایی متعلق به زمانهای مختلف عبور میکنند.
« واکنشهای او به این فشارها، از سرزندگی و کنجکاوی میآیند و به فیلم حالوهوایی انسانیتر میدهند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، انتخاب لندن بهعنوان بستر روایی برای فیلمی آلمانی میتواند برای برخی تماشاگران اندکی ناهماهنگ به نظر برسد. این احساس بیشتر از آنکه ایرادی قطعی به جهان فیلم باشد، حاصل فاصلهٔ میان هویت تولید و جغرافیای داستان است. افزون بر این، بازنمایی انگلستان گاهی بیش از آنکه به واقعیت اجتماعی و تاریخی آن بپردازد، بر تصویر آشنای عمارتها، لباسهای باشکوه و محافل اشرافی تکیه میکند.
فیلم در پی مستندبودن نیست؛ اما اگر مخاطب انتظار داشته باشد مکان و تاریخ با عمق بیشتری در روایت تنیده شوند، ممکن است این سطح از پرداخت را کمابیش سطحی بیابد. عشق نوجوانانه و شیمی میان دو شخصیت رابطهٔ گوئندولین و گیدئون یکی از محورهای احساسی فیلم است، اما در عین حال از بخشهایی است که بیش از همه به قراردادهای ژانر تکیه میکند.
برخورد نخستین آنها با سوءظن و اصطکاک همراه است؛ اختلافها به تدریج جای خود را به همکاری میدهند و کشش عاطفی نیز در همین مسیر شکل میگیرد. این الگو برای داستانی نوجوانانه آشنا و کارآمد است، اما فیلم گاهی بهجای آنکه تحول رابطه را با جزئیات کافی بسازد، به نشانههای آشنای دلباختگی بسنده میکند.
با وجود این، پیوند میان دو شخصیت در چارچوب ماجراجویی فیلم بیاثر نیست. گیدئون همزمان همراه و مانعی برای گوئندولین است و همین دوگانگی تنش لازم را فراهم میکند. Jannis Niewöhner در نقش او به شخصیت نوعی وقار و فاصله میدهد، هرچند گاهی این سردی بیش از حد بر ظرافت عاطفی غلبه میکند. در نتیجه، رابطه برای برخی مخاطبان بیشتر بهسبب حالوهوای خیالانگیز و خاطرهسازش دلنشین است تا بهدلیل عمقی که خود فیلم به آن میبخشد.
« این احساس بیشتر از آنکه ایرادی قطعی به جهان فیلم باشد، حاصل فاصلهٔ میان هویت تولید و جغرافیای داستان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این همان جاذبهای است که میتواند برای تماشاگر نوجوان پررنگ باشد و برای مخاطب بزرگسال، تا حدی آشنا و کمرمق جلوه کند. ریتم، شوخی و لغزشهای روایی «Ruby Red» با سرعتی مناسب پیش میرود و معمولاً در معرفی راز تازه یا ایجاد پرسش بعدی درنگ نمیکند. شوخیهای گوئندولین نیز در بسیاری از لحظهها از سنگینی فضای رازآلود میکاهند و شخصیت را از جدیتی یکنواخت دور نگه میدارند.
این ترکیبِ ماجراجویی، طنز و هیجان نوجوانانه، به فیلم اجازه میدهد لحنی سبک و تماشایی داشته باشد؛ لحنی که لازم نیست هر صحنه را به نقطهٔ عطفی بزرگ تبدیل کند تا سرگرمکننده بماند. اما همین شتاب گاهی هزینه دارد. برخی اطلاعات دربارهٔ انجمن و مناسبات میان شخصیتها با وضوح کافی جا نمیافتند و شماری از گذارهای داستانی بیش از اندازه آسان یا ناگهانی به نظر میرسند.
فیلم در بعضی بخشها بهجای آنکه پیوند علت و معلولی رخدادها را محکم کند، به هیجان صحنهٔ بعدی تکیه میکند. این مسئله میتواند قصه را شلخته جلوه دهد، بهویژه برای تماشاگرانی که میخواهند قواعد سفر در زمان و مأموریت شخصیتها را دقیقتر دنبال کنند. بااینهمه، روایت آنقدر روان هست که این کاستیها معمولاً جذابیت کلی ماجرا را از میان نمیبرند.
اقتباس و لذتِ دنبالکردن یک جهان ناتمام فیلم بر پایهٔ رمانی از Kerstin Gier ساخته شده و بهعنوان آغاز یک سهگانه، ناگزیر بخشی از کارکرد خود را به گشودن مسیرهای بعدی اختصاص میدهد. از این منظر، همهٔ پرسشها قرار نیست در همین قسمت به پاسخ نهایی برسند. پایانبندی، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، حس ادامهداشتن جهان داستان را تقویت میکند و مخاطب را به پیگیری قسمتهای بعدی ترغیب میسازد.
« فیلم در بعضی بخشها بهجای آنکه پیوند علت و معلولی رخدادها را محکم کند، به هیجان صحنهٔ بعدی تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب برای مجموعهای چندقسمتی طبیعی است، هرچند ممکن است برای کسی که فقط یک داستان مستقل و کاملاً بسته میخواهد، کمی ناتمام به نظر برسد. فیلم در اقتباس، بیش از هر چیز به حفظ لحن پرتحرک و شوخطبعانهٔ قصه اهمیت میدهد. در نتیجه، شخصیتها و موقعیتها سریع معرفی میشوند و حوادث فرصت زیادی برای مکث و تأمل پیدا نمیکنند.
این رویکرد کمک میکند فیلم برای مخاطبی که با کتاب آشنایی ندارد نیز قابلدسترسی باشد، اما گاه از غنای احتمالی روابط و جهان داستان میکاهد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه بخواهد اقتباسی موشکافانه و سنگین باشد، تجربهای سبک و خیالانگیز عرضه میکند. جمعبندی «Ruby Red» فیلمی بینقص نیست و از شتاب روایی، بعضی پیوندهای کمجان و عشقی گاه کلیشهای آسیب میبیند.
بااینحال، ایدهٔ سفر در زمان، بازی پرانرژی Maria Ehrich، فضای تاریخی و ترکیب راز، هیجان و شوخطبعی، به آن هویتی دلنشین میبخشند. فیلم از آن دسته آثار فانتزی است که ارزش خود را تنها با پیچیدگی یا انسجام بیعیب نمیسنجد؛ گاهی کافی است جهانی سرگرمکننده بسازد و مخاطب را مشتاق کند بداند پس از این چه رخ خواهد داد.
برای تماشاگرانی که با فانتزی نوجوانانه و ماجراجویی عاشقانه ارتباط میگیرند، «Ruby Red» میتواند تجربهای گرم و خوشتماشا باشد؛ فیلمی که شاید شاهکار نباشد، اما برای بازگشت دوباره به حالوهوای نوجوانی و خیالپردازی، جاذبهٔ خاص خود را حفظ میکند.
« فیلم در اقتباس، بیش از هر چیز به حفظ لحن پرتحرک و شوخطبعانهٔ قصه اهمیت میدهد. »
ثبت دیدگاه