نقد و بررسی
نقد دام شیطان (The Devil’s Trap) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرح و فضای داستان «The Devil’s Trap» از موقعیتی آشنا در سینمای وحشت آغاز میشود: بیمارستانی که قرار است پناهگاه درمان و مراقبت باشد، به فضایی بدل میشود که امنیت در آن معنای خود را از دست میدهد. بیلی، جوانی که پس از آسیبدیدگی دچار فلج شده، در کنار خواهرش ابیگیل روزهای بستری را میگذراند.
کابوسهای او به گذشتهای خشونتبار بازمیگردند؛ گذشتهای که پدر الکلی و بدرفتار در مرکز آن قرار دارد. هماتاقی مرموزشان، آقای کوهن، نیز گویی از رازهای خانوادگی این دو بیش از آنچه باید میداند. در راهروها، حضوری نامرئی و تهدیدآمیز پرسه میزند و آرامش بیماران و کارکنان را بر هم میزند.
فیلم با همین تقابل میان بدن آسیبپذیر، خاطرههای آزارنده و تهدیدی فراطبیعی، معمای خود را بنا میکند. بیمارستان بهمثابه فضای وحشت یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، محدودکردن بخش مهمی از ماجرا به محیط بیمارستان است. این فضا ذاتاً دوگانه است: از یک سو دستگاهها، پرستاران و اتاقهای روشن وعدهٔ مراقبت میدهند؛ از سوی دیگر، شبهای طولانی، راهروهای خلوت و وابستگی بیمار به دیگران، امکان پناهگرفتن یا فرار را کم میکنند.
«تلهٔ شیطان» از این تضاد برای ساختن حس ناامنی بهره میگیرد. بیمارستان در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ موقعیتی است که شخصیتها را در برابر نیروهایی بیرون از کنترلشان محصور میکند. بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این مکان بهخوبی استفاده نمیکند. راهروهای تاریک و اتاقهای بسته میتوانند اضطرابی ملموس و روزمره ایجاد کنند، اما تکرارشان گاهی حس میدهد اثر به نشانههای آشنای ژانر تکیه کرده است.
« بیلی، جوانی که پس از آسیبدیدگی دچار فلج شده، در کنار خواهرش ابیگیل روزهای بستری را میگذراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای بیمارستانی بیش از آنکه بهتدریج دگرگون شود، در همان حالوهوای تهدیدآمیز باقی میماند؛ ازاینرو، تعلیق در برخی لحظات قوت خود را از دست میدهد. کابوس، خاطره و آسیب روانی پیوند کابوسهای بیلی با دوران کودکی، لایهای روانشناختی به داستان میافزاید. گذشتهٔ خشونتآمیز او فقط اطلاعاتی دربارهٔ زندگیاش نیست، بلکه منبعی برای ترس و بیاعتمادی در اکنون به شمار میرود.
وقتی خاطره و رؤیا در کنار حضور شوم بیمارستان قرار میگیرند، پرسشی جذاب شکل میگیرد: آیا آنچه بیلی تجربه میکند از زخمهای روانی او سرچشمه دارد، یا تهدیدی بیرونی واقعاً در حال نزدیکشدن است؟ این ابهام، در آغاز، کنجکاوی تماشاگر را برمیانگیزد و امکان میدهد وحشت از دو مسیر همزمان پیش برود.
اما فیلم در پرداخت این لایه همیشه به اندازهٔ ایدهاش دقیق نیست. خاطرات دردناک بیلی گاه بیشتر به ابزاری برای ایجاد فضای تاریک بدل میشوند تا تجربهای که در شخصیتپردازی او بهطور پیوسته رسوخ کند. در نتیجه، ظرفیت عاطفی موضوع—اثر ماندگار خشونت خانوادگی بر فرد—بهطور کامل شکوفا نمیشود.
فیلم به آن نزدیک میشود، ولی معمولاً دوباره به مسیر معمای فراطبیعی بازمیگردد. رابطهٔ ابیگیل و بیلی رابطهٔ خواهر و برادر، یکی از نقاط اتکای احساسی فیلم است. ابیگیل برای بیلی فقط همراهی در بیمارستان نیست؛ حضور او یادآور پیوندی انسانی است که در برابر ترس و درماندگی مقاومت میکند. وابستگی بیلی به دیگران، با وضعیت جسمانیاش تشدید شده و همین امر مراقبت ابیگیل را معنایی ملموستر میبخشد.
« کابوس، خاطره و آسیب روانی پیوند کابوسهای بیلی با دوران کودکی، لایهای روانشناختی به داستان میافزاید. »
شخصیتها و اجرا
این رابطه به داستان امکان میدهد میان صحنههای تهدیدآمیز، لحظاتی از همدلی و نگرانی واقعی بسازد. هماهنگی بازیگران اصلی نیز به باورپذیری این پیوند کمک میکند. واکنشهایشان در کنار یکدیگر، حس آشنایی و نزدیکی را منتقل میکند و مانع میشود شخصیتها صرفاً مهرههایی برای پیشبردن معما باشند.
بااینهمه، فیلمنامه فرصت محدودی برای گسترش رابطهٔ آنها فراهم میآورد. اگر گذشتهٔ مشترکشان و تفاوت شیوهٔ مواجههشان با ترس بیشتر پرداخته میشد، مخاطرهٔ داستان برای تماشاگر نیز عمیقتر احساس میشد. آقای کوهن و بازی با راز آقای کوهن در مقام هماتاقی رو به مرگ، حضوری ناآرامکننده دارد.
داناییِ غیرمنتظرهاش دربارهٔ بیلی و ابیگیل، از همان ابتدا این پرسش را پیش میکشد که او تا چه اندازه باید قابلاعتماد باشد. شخصیت او به فیلم امکان میدهد اطلاعات را قطرهچکانی عرضه کند و در کنار تهدید راهروها، منشأ دیگری برای اضطراب بسازد: نهتنها آنچه بیرون از اتاق میگذرد، بلکه آنچه درون اتاق گفته نمیشود نیز اهمیت دارد.
بروس درن به نقش کوهن وزن و وقاری میدهد که با وضعیت جسمانی محدود شخصیت در تضاد جالبی قرار میگیرد. او لازم نیست پیوسته حرکت کند تا مرکز توجه باشد؛ گاه لحن و نگاهش برای ایجاد تردید کافی است. بااینحال، اتکای روایت به ابهام این شخصیت، گاهی به کندی میانجامد. رازپردازی هنگامی مؤثر است که هر سرنخ پرسش تازهای بسازد؛ در بخشهایی از فیلم، اطلاعات دیرتر از حد لازم میرسند و تعلیق جای خود را به سردرگمی میدهد.
« این رابطه به داستان امکان میدهد میان صحنههای تهدیدآمیز، لحظاتی از همدلی و نگرانی واقعی بسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی و عناصر وحشت فیلم از مجموعهای از ابزارهای شناختهشدهٔ وحشت بهره میگیرد: تاریکی، کابوس، نشانههای اهریمنی و حضور تهدیدی که در راهروهای بیمارستان دیده یا حس میشود. این عناصر در آغاز، فضایی آکنده از پیشآگاهی میسازند؛ تماشاگر منتظر است اتفاقی از دل سکوت و خلوت ناگهان سر برآورد.
فیلم همچنین با قرار دادن بدن آسیبپذیر بیلی در مرکز موقعیت، خطر را از سطح یک تهدید دوردست به تجربهای شخصی نزدیک میکند. مشکل آنجاست که تازگی این ابزارها محدود است. بسیاری از لحظات ترس، یادآور الگوهایی هستند که مخاطب ژانر پیشتر بارها دیده است؛ بنابراین، حتی وقتی صحنهای از نظر فضا کار میکند، اثر شگفتی چندانی بر جای نمیگذارد.
کارگردانی در ساختن حالوهوای تیره موفقتر است تا در یافتن تصویر یا شیوهای متمایز برای وحشت. نتیجه فیلمی است که گاه دلهرهآور میشود، اما کمتر به تصویری فراموشنشدنی دست مییابد. ریتم و انسجام فیلمنامه فیلمنامه میان چند محور حرکت میکند: گذشتهٔ خشونتآمیز بیلی، رابطهٔ خواهر و برادر، رازهای آقای کوهن و تهدید فراطبیعی بیمارستان.
این چندلایگی بالقوه میتواند به روایت عمق بدهد، اما اتصال میان محورها همیشه روان نیست. بعضی صحنهها اطلاعاتی میدهند که روشن نیست چگونه باید در کنار نشانههای پیشین قرار بگیرند؛ برخی دیگر نیز مکثی طولانی ایجاد میکنند، بیآنکه شخصیت یا معما را به اندازهٔ کافی جلو ببرند. از همین رو، ریتم اثر نوسان دارد.
« مشکل آنجاست که تازگی این ابزارها محدود است. »
قوتها و کاستیها
بخشهایی از آن بهخوبی حس انتظار را حفظ میکنند، اما جاهایی پیشروی کند میشود و فیلم برای نگهداشتن توجه مخاطب بیش از اندازه به فضای تاریک و تکرار نشانههای ترسناک متکی میماند. این ناهمواری از تأثیرگذاری لحظات مهم میکاهد، زیرا هر اوج تعلیق به زمینهسازی و تصاعدی روشن نیاز دارد؛ امری که فیلمنامه همیشه فراهم نمیکند.
جمعبندی «The Devil’s Trap» فیلمی ترسناک با نقطهٔ آغاز جذاب است: بیمارستانی شبانه، بیماری گرفتار کابوسهای گذشته و هماتاقیای که انگار رازهای بیشتری از آنچه میگوید در اختیار دارد. فضای بیمارستان و پیوند خواهر و برادر به اثر پایهای عاطفی میبخشند و بازی بروس درن به رازآلودگی داستان کمک میکند.
اما فیلمنامه در انسجام و ریتم به مشکل برمیخورد و بسیاری از نشانههای وحشت نیز تازگی چندانی ندارند. نتیجه، اثری است که گاه دلهره و کنجکاوی میآفریند، اما ایدههایش را با قدرت کافی گسترش نمیدهد. برای مخاطبی که از وحشت فراطبیعیِ کمدامنه و فضای بیمارستانی لذت میبرد، تماشایش میتواند تجربهای قابلقبول باشد؛ ولی کسانی که به دنبال تعلیقی دقیق، شخصیتپردازی عمیق و نوآوری ژانری هستند، احتمالاً با محدودیتهایش روبهرو خواهند شد.
« اما فیلمنامه در انسجام و ریتم به مشکل برمیخورد و بسیاری از نشانههای وحشت نیز تازگی چندانی ندارند. »
ثبت دیدگاه