نقد و بررسی
نقد آدمکش 2023 (The Assassin) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نویدبخش در پوشش حکایت آشنایی از بازنشستگی «The Assassin» یا «سالسو» در ظاهر بر طرحی آشنا بنا شده است: شمشیرزنی کارکشته که پس از سالها زندگی در سایهی خشونت، درمییابد فرصت زیادی برایش باقی نمانده و میکوشد از میدان کنار بکشد. اما فیلم این ایده را با بیماری قلبی قهرمانش گره میزند و از همان ابتدا پرسشی فراتر از «آیا او میتواند پیروز شود؟» پیش میکشد: کسی که تمام عمر خود را با کشتن تعریف کرده، در واپسین فرصتهای زندگی چگونه میتواند معنای دیگری برای بودن پیدا کند؟
یی نان، با بازی Shin Hyun-joon، قرار نیست قهرمانی پرحرف و پرشور باشد. حضور کمحرف و سرد او با تصویری که از یک آدمکش حرفهای انتظار میرود سازگار است؛ بااینحال، بیماری جسمیاش شکافی میان مهارت و توانایی ایجاد میکند. شمشیری که زمانی امتداد بیدردسر ارادهاش بود، حالا باری بر بدن فرسودهاش است.
این تضاد ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: هر نبرد فقط آزمونی برای مهارت نیست، بلکه یادآوریِ محدودیت و مرگپذیری نیز هست. دشواری فیلم در آن است که این ظرفیت را به اندازهای که وعده میدهد بسط نمیدهد. نیمهی نخست؛ مکثی که به کشآمدن نزدیک میشود پس از معرفی مأمور و بیماریاش، روایت وارد فضایی روستایی میشود و بخش قابلتوجهی از زمان را به دوری او از زندگی پیشین اختصاص میدهد.
کار در رستوران و تماس با مردم عادی میتواند زمینهای برای تغییر شخصیت بسازد: آیا مردی که جز خشونت نمیشناسد میتواند در روزمرگی سهمی پیدا کند؟ آیا خدمتکردن و مراقبت از دیگران چیزی از هویت او را دگرگون میکند؟ این پرسشها بهخودیخود جذاباند، اما پرداخت فیلم همیشه آنها را به درامی زنده و رو به جلو تبدیل نمیکند.
« یی نان، با بازی Shin Hyun-joon، قرار نیست قهرمانی پرحرف و پرشور باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در نیمهی نخست بهجای آنکه سکون را به تنش پنهان بدل کند، گاه صرفاً در آن میماند. تماشاگر زمان زیادی را با کارهای روزمرهی رستوران میگذراند، درحالیکه پیشزمینهی یک مأموریت مرگبار انتظار حرکت و تعلیق ایجاد کرده است. آرامشِ موقت قهرمان میتوانست در برابر خشونت آینده تضادی مؤثر بسازد، اما تکرار موقعیتها و کندی روایت باعث میشود این فاصله بیش از اندازه طولانی احساس شود.
بنابراین مسئله صرفاً کمبود اکشن نیست؛ مسئله این است که سکونِ میان نبردها بهاندازهی کافی از معنا و تحول سرشار نمیشود. قهرمان میان دو زندگی جذابترین امکان شخصیتپردازی در «The Assassin» از برخورد دو نقش میآید: یی نان هم قاتلی است که در دقت و کارآمدی مهارت دارد و هم انسانی بیمار که ناچار است به آسیبپذیری خود اعتراف کند.
فیلم با این دوگانگی، قهرمان را از یک ماشین کشتارِ شکستناپذیر جدا میکند. او میتواند در برابر تهدیدها خطرناک باشد، اما بدنش دیگر بیچونوچرا از فرمانش پیروی نمیکند؛ همین ناهماهنگی، بذر تعلیق را میکارد. بااینحال، سوی انسانی شخصیت گاهی بیشتر به ایدهای جذاب میماند تا مسیری کاملاً پرورده.
زندگی در رستوران و برخورد با ساکنان محل قرار است امکان بازنگری در گذشته را فراهم کند، اما تغییر درونی او همیشه با همان وضوحی که طرح اولیه نوید میدهد پیش نمیرود. فیلم از ما میخواهد باور کنیم که دورشدن از شمشیر معنایی تازه برای قهرمان میسازد، اما در بخشهایی از مسیر، این معنا زیر سایهی انتظار برای بازگشت خشونت کمرنگ میشود.
« فیلم در نیمهی نخست بهجای آنکه سکون را به تنش پنهان بدل کند، گاه صرفاً در آن میماند. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، داستانِ «قاتل بیماری که میخواهد بازنشسته شود» بیش از آنکه بهطور کامل شکوفا شود، گاه معطل ظرفیتهای استفادهنشدهی خود میماند. اکشن؛ ضربههایی کوتاه، بیپیرایه و خونین زمانی که فیلم بالاخره به نبرد میرسد، جنس اکشنش با شمشیرزنیهای باشکوه و آکروباتیک بسیاری از آثار رزمی تفاوت دارد.
درگیریها اغلب کوتاهاند؛ حرکتها طوری طراحی شدهاند که حس خطر و پایان سریع خشونت را منتقل کنند، نه نمایش بیپایان مهارت. شمشیرها ضربه میزنند، بدنها آسیب میبینند و نتیجهی رویاروییها غالباً ناگهانی است. همین خشونتِ بیتکلف، به نبردها کیفیتی زمینی میبخشد و از تبدیلشدنشان به رقصی کاملاً تزئینی جلوگیری میکند.
البته این رویکرد همیشه به معنای انسجام کامل نیست. محدودیتهای تولید در بعضی صحنهها محسوس میشود و فیلم گاهی بهجای ساختن یک نبرد طولانی و پیچیده، بر ضربههای مقطع تکیه میکند. بااینهمه، این انتخاب در لحظات موفق به نفع اثر تمام میشود: مبارزهها سریع، خشن و خوانا هستند و شخصیت اصلی را در مرکز کنش نگه میدارند.
چند رویارویی پایانی نیز انرژیای را آزاد میکنند که نیمهی نخست در انتظارش بوده است. برای تماشاگرانی که اکشن پرزرقوبرق و حرکات فراانسانی میخواهند، این نبردها شاید کمدامنه به نظر برسند؛ اما فیلم در بهترین لحظاتش از واقعگراییِ خشن خود امتیاز میگیرد. لحن؛ میان خشونت و شوخی یکی از انتخابهای قابلتوجه فیلم، آمیختن موقعیتهای خشن با لحظههایی از طنز است.
« شمشیرها ضربه میزنند، بدنها آسیب میبینند و نتیجهی رویاروییها غالباً ناگهانی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شوخیها قرار نیست روایت را به کمدی بدل کنند؛ بیشتر برای شکستن خشکی فضای تاریخی و ایجاد فاصلهای کوتاه از جدیت قهرمان به کار میروند. در برخی صحنهها، همین تغییر لحن خوشریتم و سرگرمکننده است. سکوت و سردی یی نان نیز زمینهای فراهم میکند تا موقعیتهای روزمره یا برخوردهای او با دیگران رنگی از طنز پیدا کنند.
اما لحن فیلم همیشه به یک اندازه متعادل نیست. گاه شوخیها بهجای آنکه شخصیتها را غنیتر کنند، از تنش صحنه میکاهند؛ در مواقعی دیگر، خشونت و طنز چنان کنار هم قرار میگیرند که پیوندشان بیشتر به سلیقهی لحظه وابسته است تا تحول تدریجی فضای داستان. با وجود این نوسان، شوخیها از امتیازهای اثرند: به فیلم شخصیتی مستقل میدهند و اجازه نمیدهند جدیتِ تاریخی آن به یکنواختی کامل بدل شود.
کارگردانی و فضای بصری Kwak Jeong-deok در مقام نویسنده و کارگردان، قصهای را شکل میدهد که بیش از آنکه بر پیچیدگی تاریخی یا جهانسازی گسترده تکیه کند، به قهرمان و برخوردهای مستقیم او با محیط وابسته است. فضای چوسان بستری برای داستان است، اما فیلم آن را به تصویری تمامعیار و مفصل از یک دوره بدل نمیکند.
گاهی منظرهها و قاببندیها چشمنوازند و به اثر حس مکانی میدهند؛ بااینحال، گسترهی بصری و جزئیات تولید در همهی بخشها یکدست نیست. این محدودیت در میزانسنها و بعضی لحظات نیز دیده میشود: گاه صحنهها کوچکتر از آن به نظر میرسند که خطر و آشوب روایت اقتضا میکند. در عوض، فیلم در فضاهای محدود و رویاروییهای نزدیک، کارآمدتر است.
« در برخی صحنهها، همین تغییر لحن خوشریتم و سرگرمکننده است. »
قوتها و کاستیها
وقتی دوربین به بدنها و فاصلهی میان شمشیرزنها نزدیک میشود، تنش ملموستر میشود و خشونت از حالت نمایش دور میماند. اثر در این لحظات بهجای آنکه بر عظمت صحنه تکیه کند، بر آسیبپذیری بدن و سرعت تصمیم تأکید میگذارد. بازیها و ظرفیتهای ناتمام Shin Hyun-joon نقش را با خویشتنداری پیش میبرد؛ بازی او بیش از آنکه بر انفجارهای احساسی تکیه کند، به نگاه، سکوت و حضور فیزیکی متکی است.
چنین انتخابی با شخصیت یی نان جور درمیآید، هرچند محدودیتهایی نیز دارد: سردیِ قهرمان گاهی چنان پایدار میماند که فاصلهی عاطفی میان او و تماشاگر بیشتر از حد لازم میشود. بازیگران مکمل در ایجاد رنگ اجتماعی و لحظههای سبکتر نقش دارند، اما فیلم فرصت کافی برای آنکه همهی این چهرهها به شخصیتهایی ماندگار بدل شوند فراهم نمیکند.
این کمپرداختی به ساختار کلی فیلم نیز سرایت میکند. داستان چند مسیر بالقوه را پیش مینهد—فرسودگی، بازنشستگی، خشونت گذشته، زندگی جمعی و میل به رهایی—اما همهی آنها را با عمق یکسان دنبال نمیکند. در نتیجه، برخی ایدهها بیشتر به وعدههایی تبدیل میشوند که اثر تنها بخشی از آنها را به سرانجام میرساند.
همین فاصله میان ظرفیت طرح و کیفیت اجرای آن، توضیح میدهد چرا فیلم گاهی بیش از آنکه ناکام باشد، ناتمام به نظر میرسد. جمعبندی «The Assassin» اثری یکسره موفق یا کاملاً ناکام نیست؛ فیلمی است با ایدهای گیرا که اجرای آن میان صبرِ بیش از اندازه و فورانهای دیرهنگام اکشن در نوسان میماند.
« اثر در این لحظات بهجای آنکه بر عظمت صحنه تکیه کند، بر آسیبپذیری بدن و سرعت تصمیم تأکید میگذارد. »
جمعبندی
نیمهی نخست، بهویژه در بخشهای مربوط به کار روزمرهی رستوران، بیش از ظرفیت دراماتیک خود امتداد مییابد و روایت را کند میکند. در مقابل، شمشیرزنیهای کوتاه و خونین، چند لحظهی طنزآمیز و بخشهایی از اکشن پایانی، به فیلم انرژی و هویت میبخشند. ارزش اثر بیش از آنکه در پیچیدگی قصه یا پرداخت کامل مضمون بازنشستگی باشد، در تضاد میان قاتلی ماهر و بدنی آسیبپذیر نهفته است؛ تضادی که فیلم گاه بهخوبی لمسش میکند و گاه از پرورش کاملش بازمیماند.
تماشاگرانی که به درام رزمی کمخرج، نبردهای بیپیرایه و ترکیبی از خشونت و شوخی علاقه دارند، احتمالاً لحظات سرگرمکنندهای خواهند یافت. اما اگر انتظار روایتی پرشتاب و شخصیتی با تحول عمیق و پیوسته باشد، کشآمدن بخشهای میانی و استفادهنکردن کامل از ایدهی مرکزی ممکن است ناامیدکننده باشد.
ثبت دیدگاه