نقد و بررسی
نقد کریسمس پنجستاره (Five Star Christmas) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی کوچک با ظرفیتِ یک کمدی خانوادگی «Five Star Christmas» از ایدهای ساده و آشنا نیرو میگیرد: لیزا به زادگاهش بازمیگردد و همراه خانواده میکوشد مهمانپذیر تازهتأسیس پدرش را در چشم منتقدی ناشناس، شایستهی پنج ستاره نشان دهد. ورود منتقدی که هویتش برای خانواده روشن نیست، موقعیتهایی از سوءتفاهم و نقشبازیکردن میسازد؛ و وقتی لیزا به او دل میبندد، ماجرا میان مصلحت خانوادگی، صداقت شخصی و خیالِ یک عاشقانه گرفتار میشود.
این فیلم تلویزیونیِ کمدیـرمانتیک را کریستی ویل ولف کارگردانی کرده و بازیگرانی چون بتهانی جوی لنز و ویکتور وبستر در آن حضور دارند. فیلم از همان ابتدا وعدهی یک معمای پیچیده یا کمدیِ پرشتاب را نمیدهد. کشش اصلی نه در این است که آیا خانواده میتواند منتقد را فریب دهد، بلکه در واکنشهای اعضای خانواده به نقشهای است که خودشان ساختهاند.
این محدودماندن به یک طرح مرکزی، هم نقطهی قوت اثر است و هم محدودیت آن: قصه بهسرعت قابلپیشبینی میشود، اما میتواند به جای پیچاندن بیحاصل روایت، فرصت بیشتری برای پرداخت روابط فراهم کند. مهمانپذیر؛ خانهای برای بازگشت و آشتی مهمانپذیر در فیلم فقط یک کسبوکار نیست؛ بهانهای است برای آنکه خانواده دوباره زیر یک سقف جمع شود و خاطرههای مشترک را از نو لمس کند.
« فیلم از همان ابتدا وعدهی یک معمای پیچیده یا کمدیِ پرشتاب را نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای گرم خانه، تدارکهای مناسبتی و حضور چند نسل، به اثر حالوهوایی صمیمی میبخشد که از مهمترین امتیازهای آن است. این مکانِ دنج، تضادی دلپذیر با ترفندهای حسابشدهی خانواده دارد: آنها میخواهند تصویری بینقص عرضه کنند، اما چیزی که فیلم بیش از همه دوستداشتنی نشان میدهد، همان آشفتگی و بیتکلفیِ زندگی خانوادگی است.
حس کریسمس نیز بیش از آنکه از منظرههای چشمگیر یا جلوههای پرزرقوبرق بیاید، از آیینهای کوچک، کنار هم بودن و یادآوری غایبان شکل میگیرد. فیلم در این زمینه بهدرستی بر گرمای عاطفی تکیه میکند، نه بر اندوهی طولانی یا ملودرامی سنگین. هرگاه به خاطره و فقدان نزدیک میشود، تلاش میکند تعادل را حفظ کند و تماشاگر را دوباره به فضای امیدوارانهی قصه بازگرداند.
همین تعادل، هرچند گاه بیش از اندازه شیرین است، برای مخاطبی که به دنبال تماشای خانوادگی و آرام است کارکرد دارد. گروه بازیگران و شوخیهای خانوادگی یکی از جذابیتهای اصلی فیلم، حضور پررنگ خانواده در کنار زوج مرکزی است. خواهر و برادرها صرفاً تماشاگر ماجرای عاشقانه نیستند؛ هر کدام در شلوغکاریهای جمعی سهمی دارند و همین مشارکت، روایت را از یک قصهی دونفرهی متعارف فاصله میدهد.
« فیلم در این زمینه بهدرستی بر گرمای عاطفی تکیه میکند، نه بر اندوهی طولانی یا ملودرامی سنگین. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها اغلب از جدیت افراطی خانواده در اجرای نقشه و از ناهماهنگی میان نقشی که میخواهند بازی کنند و شخصیت واقعیشان بیرون میآید. گاهی این آشفتگی واقعاً بامزه است و گاهی چنان تصنعی میشود که خنده را به مکثی از سرِ معذبشدن بدل میکند. بتهانی جوی لنز با حضوری طبیعی و سرزنده، مرکز ثقل فیلم است.
او میتواند هم شتاب و سرسختی شخصیت را منتقل کند و هم آسیبپذیری عاطفیاش را، بیآنکه این دو وجه از هم جدا به نظر برسند. در برابر او، ویکتور وبستر نقش مردی را دارد که بیش از آنکه شخصیتی چندلایه باشد، حامل جذابیت عاشقانهی قصه است. شیمی میان این دو در لحظههایی دلنشین میشود، اما فیلم فرصت کافی نمیدهد تا شخصیت مرد به اندازهی لیزا فردیت پیدا کند.
در نتیجه، عاشقانهی فیلم شیرین است، ولی عمق آن بهاندازهی پیوند خانوادگیاش نیست. دروغ، نقشبازی و فرسودگیِ ترفند موتور کمدیِ داستان بر پنهانکاری بنا شده است: خانواده میخواهد خود را به شکل مهمانانی عادی جا بزند و منتقد نیز بیآنکه دیگران بدانند، در میان آنان حضور دارد. چنین تمهیدی بهطور طبیعی سوءتفاهم و موقعیتهای نمایشی تولید میکند؛ اما فیلم گاهی بیش از حد به همان سازوکار تکیه میکند.
« گاهی این آشفتگی واقعاً بامزه است و گاهی چنان تصنعی میشود که خنده را به مکثی از سرِ معذبشدن بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچه نقشبازیکردن طولانیتر میشود، تماشاگر زودتر از شخصیتها پیامدهای احتمالی آن را میبیند و انتظار دارد قصه به جای تکرار پنهانکاری، گامی تازه بردارد. این تکرار دو اثر متضاد دارد. از یک سو، فرصت میدهد شوخیهای خانواده و واکنشهای متنوع اعضای آن مجال بروز پیدا کند؛ از سوی دیگر، بخشی از انرژی روایت را میگیرد.
در برخی صحنهها، شخصیتها به جای آنکه با صداقت یا تصمیمی تازه وضعیت را تغییر دهند، صرفاً برای حفظ نقشهای که از ابتدا سست بوده، دروغ دیگری میسازند. همین امر ممکن است برای بعضی بینندگان سرگرمکننده و برای برخی دیگر ملالآور باشد. فیلم نمیکوشد این تناقض را به طنزی تلخ یا نقدی جدی بر فریب تبدیل کند؛ بیشتر از آن بهره میگیرد تا موقعیتهای سبک و خانوادگی بسازد.
عاشقانهای ساده، با احساساتی مهارشده رابطهی لیزا و منتقد، در ظاهر نیروی محرک عاشقانهی فیلم است، اما از نظر پرداخت، از رابطههای خانوادگی عقب میماند. آغاز آشنایی و کشش میان آن دو، در چارچوب آشنای کمدیهای مناسبتی پیش میرود و غافلگیری چندانی ندارد. فیلم بیشتر به احساس دلنشینِ نزدیکشدن دو نفر علاقهمند است تا به بررسی دقیق تفاوتهای شخصیتی یا شکلگیری تدریجی اعتماد میان آنها.
« همین امر ممکن است برای بعضی بینندگان سرگرمکننده و برای برخی دیگر ملالآور باشد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این محدودیت لزوماً تمام لذت رابطه را از بین نمیبرد. بازی لنز گرما و سرزندگی لازم را فراهم میکند و لحظات دونفره هرگاه از راز و ترفند فاصله میگیرند، نرمتر و باورپذیرتر میشوند. مسئله آن است که رازِ مرکزی از همان آغاز سایهای بر رابطه میاندازد و فیلم بارها به آن بازمیگردد، بیآنکه هر بار تنش تازهای بسازد.
بنابراین عاشقانه بیشتر به رشتهای آشنا در دل قصهی خانوادگی شباهت دارد تا داستانی مستقل و پرورشیافته. موسیقی، شیرینی و مرز تصنع فیلم در استفاده از موسیقی و لحظات عاطفی به سنت کمدیهای کریسمسی وفادار میماند: احساسات روشناند، تأکیدها آشکارند و مسیر کلی به سوی دلگرمی میرود. بعضی لحظههای موسیقایی و خانوادگی میتوانند تأثیرگذار باشند، بهویژه چون به خاطرهها و پیوند میان اعضای خانواده متصلاند.
اما همان صراحت احساسی گاهی به شیرینیِ بیش از اندازه میرسد. فیلم به ندرت اجازه میدهد موقعیتی در ابهام یا سکوت باقی بماند؛ بیشتر اوقات، احساس مورد نظرش را بهروشنی نشان میدهد و انتظار دارد تماشاگر همراه آن شود. این رویکرد ممکن است برای طرفداران فضای گرم و آشتیجویانهی فیلمهای مناسبتی دلپذیر باشد، اما برای مخاطبی که به گفتوگوی طبیعیتر، طنز ظریفتر یا کشمکشهای پیچیدهتر نیاز دارد، مصنوعی جلوه میکند.
« بااینحال، این محدودیت لزوماً تمام لذت رابطه را از بین نمیبرد. »
جمعبندی
برخی شوخیها نیز به دلیل اجرای پررنگ و تأکید بیش از حد بر موقعیت، به جای آنکه کاملاً روان باشند، کمی خجالتآور از آب درمیآیند. این ناهمواریها مانع شکلگیری جذابیت کلی نمیشوند، اما نشان میدهند فیلم در کنترل لحن همیشه موفق نیست. جمعبندی «Five Star Christmas» اثری است که بیش از تازگیِ طرح یا پیچیدگیِ روایت، بر حسِ جمعی و دلگرمکنندهاش تکیه دارد.
خانوادهی پرجنبوجوش، مهمانپذیر دنج، شوخیهای گاه موفق و حالوهوای کریسمس، فیلم را به انتخابی مناسب برای تماشای آسوده و خانوادگی بدل میکنند. در مقابل، قصه قابلحدس است، ترفندِ پنهانکاری بیش از اندازه تکرار میشود و عاشقانهی مرکزی از شخصیتپردازیِ کامل بهره نمیبرد. ارزش فیلم در این نیست که قواعد ژانر را دگرگون میکند؛ در آن است که با آگاهی از همان قواعد، فضایی آشنا و مهربان میسازد.
اگر مخاطب از ابتدا به دنبال ظرافت روانشناختی یا کمدیِ تند و غافلگیرکننده باشد، احتمالاً از تکرار دروغها و لحظههای تصنعی خسته خواهد شد. اما برای کسی که به فیلمی کمتنش، خانوادگی و سرشار از گرمای مناسبتی نیاز دارد، این اثر میتواند با وجود پیشبینیپذیریاش، لبخندی صادقانه بر جای بگذارد.
« این ناهمواریها مانع شکلگیری جذابیت کلی نمیشوند، اما نشان میدهند فیلم در کنترل لحن همیشه موفق نیست. »
ثبت دیدگاه