نقد و بررسی
نقد Water | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی کلی «آب» ساختهٔ دیپا مهتا، درامی تاریخی است که در سال ۱۹۳۸ و در یکی از شهرهای مقدس هند میگذرد؛ اما نگاهش به گذشته صرفاً بازسازی یک دورهٔ تاریخی نیست. فیلم از زندگی زنان بیوه در آسایشگاهی محقر، تصویری از سازوکاری اجتماعی میسازد که چگونه میتواند رنج را به فضیلت، محرومیت را به تقدیر و اطاعت را به وظیفه بدل کند.
ورود چویای هشتساله به این جهان بسته، نقطهٔ آغاز روایتی است که با حضور کودکی سرزنده، تناقض میان شور زندگی و قواعد بیرحم پیرامونش را آشکار میکند. فیلمنامه را مهتا و آنوراگ کاشیاپ نوشتهاند و اثر سومین و پایانی سهگانهٔ عناصر مهتاست؛ سهگانهای که «آب» در آن، بیش از هر چیز، به معنای جریان، رکود و امکان دگرگونی میاندیشد.
آسایشگاه بهمثابه جهان بسته آسایشگاه در فیلم تنها مکانی برای سکونت زنان نیست؛ جهانی است با مرزها، مناسبات قدرت و قواعدی که زندگی روزانهٔ ساکنان را شکل میدهد. دیوارهای فرسوده، اتاقهای کمنور و ریتم تکراری روزها، حس انزوایی را پدید میآورند که از محدودیت فیزیکی فراتر میرود. زنان از اجتماع کنار گذاشته شدهاند، اما همزمان بقای همان اجتماع به کارکردن و تحملکردن آنان وابسته است.
این تناقض، هستهٔ تلخ فیلم را میسازد. مهتا از نشاندادن خشونت نظام اجتماعی بهصورت خطابهای صرف پرهیز نمیکند، اما آن را از مسیر جزئیات ملموس پیش میبرد: شیوهٔ زیستن، نگاه دیگران، مناسبات میان زنان و کوچکشدن تدریجی میدان انتخاب. رنج این زنان فقط در محرومیت مادی خلاصه نمیشود؛ آنان باید با این تصور نیز زندگی کنند که وضعیتشان نتیجهٔ گناه یا سرنوشت محتوم است.
« زنان از اجتماع کنار گذاشته شدهاند، اما همزمان بقای همان اجتماع به کارکردن و تحملکردن آنان وابسته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه یک باور، هنگامی که در نهادها و رفتارهای روزمره رسوخ کند، میتواند بیرحمی را امری طبیعی جلوه دهد. چوییا؛ شور زندگی در برابر تقدیر چوییا نیروی عاطفی و روایی فیلم است. او نه بهسبب آگاهی سیاسی یا درک کامل موقعیتش، بلکه با کنجکاوی کودکانه و سرزندگیاش نظم آسایشگاه را برهم میزند.
شخصیتش با شیرینیِ تصنعی یا معصومیتی بینقص ساخته نشده است؛ بازیگوشی، سرکشی و ناآگاهیاش به فیلم اجازه میدهد قواعد سخت محیط را از زاویهای تازه بنمایاند. آنچه برای بزرگسالان به عادتی تلخ بدل شده، برای چوییا همچنان پرسشی بیپاسخ است. بازی سارالا کاریاسوامی به نقش، گرما و جنبوجوش میبخشد و از تبدیلشدن چوییا به ابزاری صرف برای برانگیختن ترحم جلوگیری میکند.
او حضوری فعال دارد: با دیگران ارتباط میگیرد، واکنش نشان میدهد و فضای منجمد اطراف را دستخوش تغییر میکند. بااینحال، فیلم از تضاد میان کودکی او و سرنوشت تحمیلشدهاش بهرهای عاطفی و سنگین میبرد؛ همین تضاد اثربخش است، اما گاه چنان فشار احساسیای ایجاد میکند که تماشاگر را به جای تأمل، در معرض شوک و اندوه قرار میدهد.
زنانی با جهانهای متفاوت یکی از امتیازهای فیلم آن است که زنان آسایشگاه را به جمعی یکدست از قربانیان تبدیل نمیکند. هرکدام گذشته، خلقوخو و شیوهٔ سازگاری متفاوتی دارند؛ برخی به باورهای موجود پناه میبرند، برخی تلخی را با شوخطبعی یا خاطره تاب میآورند و برخی در سکوت، امکان پرسشکردن را حفظ میکنند.
« چوییا؛ شور زندگی در برابر تقدیر چوییا نیروی عاطفی و روایی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این تفاوتها جهان فیلم را انسانیتر میسازد و نشان میدهد که فشار ساختاری، تجربهای مشترک است، اما پاسخ افراد به آن یکسان نیست. شاکونتالا، با بازی سیما بیسواس، از پیچیدهترین چهرههای فیلم است. خردمندی و دینداری او در تقابل سادهای با پرسشگری قرار نمیگیرد؛ تنش درونیاش از برخورد میان ایمان شخصی و مشاهدهٔ رنج واقعی پدید میآید.
بیسواس به نقش وقار و تردید میبخشد و بسیاری از لحظات تأملآمیز فیلم را بر دوش میکشد. کالیانی نیز در موقعیتی متفاوت قرار دارد: جوانی، زیبایی و آرزوی رابطهای متقابل او را از دیگر ساکنان جدا میکند، اما فیلم بهدرستی نشان میدهد که این تفاوت، آزادی واقعی برایش فراهم نمیآورد. عشق، اصلاحطلبی و صدای بیرونی رابطهٔ کالیانی و نارایان راهی برای طرح پرسش از امکان انتخاب و آینده میگشاید.
نارایان جوانی اصلاحطلب و پیرو اندیشههای گاندی است؛ حضورش جهان آسایشگاه را به تحولات بیرون پیوند میدهد. بااینحال، همین پیوند گاه از ظرافت دراماتیک فیلم میکاهد. پیامهای اصلاحطلبانه و اشاره به گاندی در برخی لحظات بیش از آنکه از دل رفتار و تجربهٔ شخصیتها بجوشند، بهصورت توضیحی مستقیم وارد روایت میشوند.
در نتیجه، فیلمی که در بخشهای نیرومندش از جزئیات و سکوت بهره میگیرد، گاهی به زبان شعار نزدیک میشود. عاشقانهٔ کالیانی و نارایان نیز از این دوگانگی بینصیب نیست. این رابطه امکان تصور آیندهای دیگر را وارد داستان میکند، اما گاه بیش از اندازه بر جذابیت رمانتیک و احساسات آشکار تکیه دارد.
« شاکونتالا، با بازی سیما بیسواس، از پیچیدهترین چهرههای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نارایان در مقام حامل ایدههای اصلاحی، ممکن است از پیچیدگی و استقلال لازم برخوردار نباشد و در برابر شخصیتهای زن، صدایی بیرونی و نجاتبخش پیدا کند. این انتخاب، با موضوع فیلم دربارهٔ عاملیت زنان تنشی پربار ایجاد میکند، ولی اثر همیشه آن تنش را به پرسشی انتقادی بدل نمیسازد. تصویر، آب و فضای حسی فیلمبرداری گیلز ناتگنز از مهمترین عناصر شکلدهندهٔ تجربهٔ «آب» است.
رنگهای خاموش، سفیدی لباسها، سبزیهای تیره و حضور مداوم آب، فضای دیداریای میسازند که هم زیباست و هم اندوهبار. رودخانه و باران صرفاً پسزمینه نیستند؛ در منطق تصویری فیلم، آب میتواند پاکی و رهایی را تداعی کند، اما در کنار آن، رکود و فرسودگی را نیز به یاد آورد. این دوگانگی با زندگی زنانی که در آرزوی تغییرند، تناسبی روشن دارد.
موسیقی و طراحی صدا نیز به حفظ حالوهوای مراقبهآمیز اثر کمک میکنند. فیلم اغلب بهجای شتابدادن به روایت، اجازه میدهد فضا و چهرهها در ذهن تماشاگر بمانند. این رویکرد در لحظات تأملی ثمربخش است، اما گاهی تکرار موقعیتهای تلخ و کندی ریتم، تماشای اثر را فرساینده میکند. سکونِ فرمی قرار است بازتاب سکون اجتماعی باشد؛ بااینحال، هرجا این سکون از تراکم معنایی فاصله میگیرد، به کشآمدن روایت نزدیک میشود.
قدرتها و محدودیتهای روایت «آب» در بهترین لحظاتش بهجای آنکه فقط اعلام کند چه چیزی ناعادلانه است، نشان میدهد بیعدالتی چگونه در روابط روزمره جا خوش میکند. فیلم، با تمرکز بر آسایشگاه و زنان ساکن آن، تصویری فراموشنشدنی از هزینهٔ انسانیِ سنتهای سختگیرانه میسازد. بازی چوییا و شاکونتالا، بافت بصری اثر و توجه به تفاوتهای فردی زنان، از نقاط قوت اصلی آناند.
« تصویر، آب و فضای حسی فیلمبرداری گیلز ناتگنز از مهمترین عناصر شکلدهندهٔ تجربهٔ «آب» است. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، لحن فیلم گاه چنان بر تلخی تأکید میکند که فرصت تنفس عاطفی یا ابهام کمتر میشود. حضور گاندی و پیامهای اصلاحی نیز در بعضی بخشها آشکارتر از آن است که از دل درام بیرون آمده باشد. همچنین، رابطهٔ عاشقانهای که قرار است دریچهای به امکان رهایی باز کند، در پرداخت خود به الگوهای آشنای ملودرام نزدیک میشود.
این کاستیها فیلم را بیاثر نمیکنند، اما فاصلهای میان نیروی موضوع و پیچیدگی روایی آن پدید میآورند. جمعبندی «آب» اثری تلخ، زیبا و از نظر موضوعی جسورانه است؛ فیلمی که زندگی زنان مطرود را در مرکز روایت مینشاند و نشان میدهد چگونه ساختارهای اجتماعی میتوانند حتی سوگ را بهانهای برای سلب اختیار کنند.
دیپا مهتا با فضاسازی دقیق و توجه به جزئیات، جهانی میسازد که اندوهش بهآسانی از ذهن پاک نمیشود. چوییا به روایت جان میبخشد و شاکونتالا به آن عمق اخلاقی و فکری میدهد. بااینهمه، فیلم همیشه به اندازهٔ موضوعش ظریف نیست: برخی پیامها مستقیم بیان میشوند، عاشقانهٔ مرکزی گاه احساساتی به نظر میرسد و ریتم کند، همراه با انباشت تلخی، ممکن است تماشاگر را خسته کند.
اما همین نابرابریها مانع از آن نمیشوند که «آب» اثری ماندگار دربارهٔ محرومیت، همدلی و امکان مقاومت باشد؛ فیلمی که پس از پایان تماشایش، بیش از آنکه پاسخهای قطعی عرضه کند، تصویر زنانی را در ذهن باقی میگذارد که در جهانی ایستا، هنوز میل به حرکت را از دست ندادهاند.
« در سوی دیگر، لحن فیلم گاه چنان بر تلخی تأکید میکند که فرصت تنفس عاطفی یا ابهام کمتر میشود. »
ثبت دیدگاه