نقد و بررسی
نقد شوالیه های زودیاک (SAINT SEIYA: Knights of the Zodiac) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی اسطوره در قالب ماجراجویی نو «شوالیههای زودیاک» در نسخهٔ سال ۲۰۱۹ میکوشد جهان آشنای «سِینت سِییا» را برای مخاطبی تازه بازآرایی کند؛ جهانی که در آن نیروهای کیهانی، زرههای مقدس و خدایان اساطیر یونان در کنار سرنوشت قهرمانان جوان قرار میگیرند. محور روایت سِییاست؛ جوانی سرسخت که در مسیر یافتن خواهر گمشدهاش، با نیرویی درونی و مأموریتی بزرگتر از جستوجوی شخصی خود روبهرو میشود.
او باید از آتنا، تناسخ الههٔ خرد و جنگ، محافظت کند؛ در حالی که پیشگوییای شوم بر آیندهٔ او و همراهانش سایه افکنده است. این طرح داستانی ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: قهرمانی که میان خواستههای شخصی و وظیفهای اسطورهای گرفتار میشود، و گروهی از جنگجویان که باید اختلافهایشان را کنار بگذارند.
بازآفرینی حاضر، بااینحال، بیش از آنکه در پی بازخوانی عمیق اسطوره باشد، بر معرفی سریع جهان و پیشراندن ماجرا تکیه میکند. نتیجه اثری است که در آغاز پرجنبوجوش و دسترسپذیر به نظر میرسد، اما در ادامه گاه فرصت نمییابد بار عاطفی ایدههایش را بهدرستی بپروراند. شروع پرانرژی و جهانسازی فشرده یکی از امتیازهای آغازین مجموعه، وضوح نسبی آن در معرفی سِییا و موقعیت اصلی داستان است.
مخاطبی که با مجموعهٔ پیشین آشنایی ندارد، میتواند خطوط کلی ماجرا را دنبال کند: قهرمانی جوان، نیرویی رازآمیز، زرههایی ویژه و مسئولیتی که به حفاظت از آتنا پیوند میخورد. شروع پرتحرک، همراه با حرکت سریع داستان از یک موقعیت به موقعیتی دیگر، از همان ابتدا وعدهٔ ماجراجویی میدهد. این شتاب، هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت.
« شروع پرتحرک، همراه با حرکت سریع داستان از یک موقعیت به موقعیتی دیگر، از همان ابتدا وعدهٔ ماجراجویی میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از یک سو، مجموعه از درجا زدن پرهیز میکند و اطلاعات لازم را در دل رخدادها میگنجاند؛ از سوی دیگر، جزئیات جهان داستان گاهی چنان فشرده عرضه میشوند که تماشاگر پیش از آنکه معنای یک مفهوم یا اهمیت یک رابطه را دریابد، باید سراغ موضوع بعدی برود. جهان اسطورهای اثر گسترده است و عناصر فراوانی برای معرفی دارد، اما صرف نامبردن از نیروها، پیشگوییها و جایگاههای گوناگون، جای تجربهٔ تدریجی آنها را نمیگیرد.
در نتیجه، وضوح روایی گاه به بهای عمق و مکث از دست میرود. سِییا؛ قهرمانی با انگیزهای شخصی سِییا در مرکز عاطفی مجموعه قرار دارد و سرسختی او از همان ابتدا نیروی محرکهٔ مهمی برای روایت است. جستوجویش برای خواهر گمشده، به او انگیزهای ملموس میدهد؛ انگیزهای که در برابر مأموریت کلان حفاظت از آتنا قرار میگیرد.
همین دوگانگی، شخصیت را از یک قهرمان صرفاً وظیفهشناس متمایز میکند و پرسشی جذاب پیش میکشد: آیا او میتواند میان زندگی شخصی و سرنوشتی که برایش تعیین شده است، تعادلی پیدا کند؟ جذابیت سِییا بیش از آنکه از پیچیدگی روانشناختیاش برخیزد، از اراده و صراحت او میآید. او حاضر نیست آسان تسلیم شود و همین ویژگی، تماشاگر را به همراهی با مسیرش ترغیب میکند.
بااینحال، تحول درونی او در برخی لحظهها سریعتر از آن رخ میدهد که زمینهٔ کافی برایش فراهم شده باشد. تغییر نگرش یا پذیرش مسئولیتی تازه، گاه پیش از آنکه کشمکش درونی شخصیت بهطور کامل دیده شود، به مرحلهٔ بعدی داستان میانجامد. بنابراین، سِییا همچنان قهرمانی دوستداشتنی است، اما ظرفیت عاطفی او بیش از آن چیزی است که روایت مجال بروز آن را میدهد.
« در نتیجه، وضوح روایی گاه به بهای عمق و مکث از دست میرود. »
شخصیتها و اجرا
آتنا و مسئلهٔ شکلگیری پیوندها ایدهٔ محافظت از آتنا هستهای اسطورهای و آشنا برای مجموعه فراهم میکند. حضور او، سرنوشت قهرمانان را از یک رقابت یا سفر شخصی فراتر میبرد و به آن بُعدی جهانشمول میدهد. در کنار این اهمیت نمادین، رابطهٔ او با شوالیهها باید وجه انسانی ماجرا را نیز شکل دهد: پیوندی که بتواند وفاداری، اعتماد و خطرپذیری آنان را باورپذیر سازد.
بااینهمه، این رابطه در نسخهٔ حاضر فرصت کافی برای رشد تدریجی پیدا نمیکند. مخاطب از اهمیت آتنا و ضرورت حفاظت از او آگاه میشود، اما شناخت عاطفی میان او و شوالیهها همیشه همپای اهمیت مأموریت پیش نمیرود. هنگامی که داستان بر وفاداری و فداکاری تأکید میکند، تماشاگر ممکن است احساس کند این مفاهیم بیشتر از دل قواعد جهان داستان برآمدهاند تا از تجربههای مشترک شخصیتها.
این کاستی بهویژه در لحظاتی محسوس است که روایت انتظار دارد پیوند گروهی، بار احساسی یک خطر یا تصمیم را بر دوش بکشد. پیشگویی؛ ابزار تعلیق با پرداختی کمظرافت پیشگویی شوم، از نظر ساختاری میتوانست رشتهای نامرئی میان قهرمانان و رخدادهای آینده ایجاد کند. چنین عنصری، اگر بهتدریج و از راه نشانهها، انتخابها و پیامدهای کوچک پرورده شود، حس تقدیر را در سراسر روایت جاری میکند و مخاطب را به تفسیر هر رخداد وامیدارد.
مجموعه نیز از این امکان بهره میگیرد، اما در بسیاری از لحظهها به توضیح مستقیم متکی میشود. وقتی معنای پیشگویی بیش از آنکه در رفتار شخصیتها و فضای صحنهها حس شود، با بیان صریح منتقل میشود، بخشی از رمزآلودگی آن کاهش مییابد. به جای آنکه مخاطب آرامآرام نشانهها را کنار هم بگذارد، گاه اطلاعات لازم را یکباره دریافت میکند.
« آتنا و مسئلهٔ شکلگیری پیوندها ایدهٔ محافظت از آتنا هستهای اسطورهای و آشنا برای مجموعه فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شیوه با ریتم تند اثر سازگار است، اما از نیروی تعلیق میکاهد. پیشگویی همچنان به داستان جهت میدهد و پرسشهایی دربارهٔ سرنوشت شخصیتها ایجاد میکند، ولی تأثیر آن میتوانست عمیقتر باشد اگر روایت در سکوتها، تردیدها و نشانههای تصویری نیز به آن مجال میداد. تصویر، زرهها و نبردها طراحی زرهها یکی از وجوه شاخص و چشمنواز مجموعه است.
زرهها تنها پوششی برای قهرمانان نیستند؛ بخشی از هویت بصری جهاناند و به داستان کمک میکنند تا مقیاس اسطورهای و فانتزی خود را تثبیت کند. در نبردها نیز حرکت، ضرباهنگ و تأکید بر نیروی کیهانی، لحظاتی میآفریند که از نظر تصویری بهیادماندنیاند. این صحنهها گاهی حتی در زمانی کوتاه، احساس بزرگی و شکوهی را منتقل میکنند که داستان در بخشهای گفتوگومحور کمتر به آن دست مییابد.
البته کیفیت جلوههای دیداری در همهٔ صحنهها یکسان نیست. برخی نبردها روان و پرانرژیاند، اما در بخشهایی از اثر ناهماهنگی میان حرکت شخصیتها، پسزمینه و جلوههای ویژه به چشم میآید. همچنین، وقتی مبارزهها با شتاب زیاد پشت سر هم قرار میگیرند، فرصت کافی برای برجستهکردن تفاوت سبک و انگیزهٔ هر شخصیت فراهم نمیشود.
از همین رو، اکشن سرگرمکننده باقی میماند، اما همیشه به نقطهٔ اوج دراماتیک تبدیل نمیشود؛ گاهی تصویر بیش از آنکه حاصل کشمکش شخصیتی باشد، وسیلهای برای عبور سریع از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر است. ریتم و نقش شخصیتهای فرعی ریتم تند اثر از همان آغاز انرژی قابلتوجهی ایجاد میکند، اما این شتاب بهتدریج هزینهای روایی پیدا میکند.
« این شیوه با ریتم تند اثر سازگار است، اما از نیروی تعلیق میکاهد. »
قوتها و کاستیها
رویدادها سریع رخ میدهند و هرکدام مخاطب را به گام بعدی میبرند؛ در نتیجه، شخصیتهای فرعی کمتر از آنچه ظرفیتشان اقتضا میکند مجال معرفی مییابند. آنان ممکن است نشانههایی از گذشته، انگیزه یا تفاوتهای شخصیتی خود بروز دهند، اما روایت اغلب پیش از آنکه این نشانهها به رابطهای پایدار یا کشمکشی پیچیده بدل شوند، مسیرش را ادامه میدهد.
این مسئله در نبردهای گروهی نیز اثر میگذارد. همکاری میان شوالیهها از نظر طرح داستان اهمیت دارد، اما هنگامی که شناخت کافی از پیوندهایشان شکل نگرفته باشد، همافزایی گروهی الزاماً به اوج عاطفی نمیرسد. مخاطب میفهمد که شخصیتها باید در کنار هم بایستند؛ کمتر فرصت مییابد ببیند این همراهی دقیقاً چگونه در تجربههای مشترک آنان ساخته شده است.
اگر مجموعه زمان بیشتری به گفتوگو، اختلاف و آشتی اختصاص میداد، لحظههای اتحاد میتوانستند وزن بیشتری پیدا کنند. جمعبندی «شوالیههای زودیاک» بازآفرینیای پرانرژی از جهانی اسطورهای است که میخواهد هم برای مخاطبان تازه قابلفهم باشد و هم عناصر شاخص مجموعه را حفظ کند. سِییا بهعنوان قهرمانی سرسخت و پیگیر، مسیر داستان را پیش میبرد؛ زرهها و نبردها جلوهٔ فانتزی اثر را تقویت میکنند؛ و پیوند سرنوشت شخصیتها با آتنا و پیشگویی، زمینهای جذاب برای ماجراجویی فراهم میآورد.
بااینحال، شتاب روایت بارها مانع شکلگیری کامل پیوندهای عاطفی میشود. جهان داستان فشرده معرفی میشود، پیشگویی بیش از اندازه توضیح داده میشود و رابطهٔ آتنا با شوالیهها به اندازهٔ اهمیتش پرورش نمییابد. حاصل، اثری است که در لحظههای اکشن سرگرمکننده و از نظر بصری گاه چشمگیر است، اما در پرداخت درونی شخصیتها و ساخت تعلیق میتوانست صبورتر و ظریفتر باشد.
« این مسئله در نبردهای گروهی نیز اثر میگذارد. »
جمعبندی
تماشاگر ناآشنا احتمالاً با ماجرایی روشن و پرتحرک روبهرو میشود؛ دوستداران جهان اصلی نیز نشانههایی آشنا خواهند یافت، هرچند شاید آرزو کنند این بازگشت فرصت بیشتری برای عمقیافتن داشته باشد.



ثبت دیدگاه