نقد و بررسی
نقد توانایی ماورایی من (My Supernatural Power) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنایت، حافظه و عاطفه «My Supernatural Power» سریالی چینی در ژانر معمایی و جنایی است که از ایدهای آشنا اما خوشظرفیت آغاز میکند: همکاری یک کارآگاه جوان با دختری که حافظهای کمنظیر دارد. جینگ چو، افسر پلیسی باهوش و جاهطلب، در جریان یک پرونده با یانگ میانمیان روبهرو میشود؛ دختری که جزئیات را با دقتی حیرتآور به یاد میسپارد.
توانایی او فقط شگردی برای پیشبردن تحقیقها نیست؛ بهتدریج به بخشی از رازهای شخصی و گذشتهٔ هر دو شخصیت بدل میشود. از همینجا سریال مسیرش را به سوی پروندههایی بزرگتر و توطئهای تهدیدآمیز میگشاید، بیآنکه در آغاز همهٔ کارتهایش را آشکار کند. جذابیت اولیهٔ اثر در آن است که قدرت ویژهٔ میانمیان را به دنیای روزمرهٔ پلیس پیوند میزند.
حافظهٔ استثنایی او به جای آنکه صرفاً جلوهای خیالپردازانه باشد، میتواند سرنخها را زنده کند، شاهدان را به یاد آورد و جزئیاتی را برجسته سازد که دیگران از کنارشان گذشتهاند. این ویژگی به داستان امکان میدهد پلیسیبودن و فانتزی را در کنار هم بنشاند؛ ترکیبی که در قسمتهای نخست، تازگی و کنجکاوی قابلتوجهی ایجاد میکند.
پروندههایی که آغاز را جان میبخشند پروندههای ابتدایی از مهمترین امتیازهای سریالاند. قتلها، سرقتها و سرنخهای پراکنده، مخاطب را به مشارکت در حل معما دعوت میکنند و در عین حال زمینهای برای معرفی شخصیتها میسازند. هر ماجرا فرصتی است تا روش تفکر جینگ چو و شیوهٔ خاص میانمیان در مشاهده و بهخاطر سپردن اطلاعات کنار هم قرار گیرند.
« جذابیت اولیهٔ اثر در آن است که قدرت ویژهٔ میانمیان را به دنیای روزمرهٔ پلیس پیوند میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تقابل این دو نگاه، بهویژه در شروع، ریتم خوبی میسازد: یکی با استنتاج و تجربهٔ پلیسی پیش میرود و دیگری با حافظهای که انگار هیچ جزئیاتی را از دست نمیدهد. با این همه، پروندهها همیشه به یک اندازه پرکشش نمیمانند. برخی معماها بیش از آنکه از پیچیدگیِ منطق روایی نیرو بگیرند، به سرنخهای آشکار یا توضیحهای بعدی متکیاند.
وقتی تازگیِ توانایی میانمیان فروکش میکند، داستان باید با طراحی دقیقتر پروندهها جای خالی آن را پر کند؛ اما در بخشهایی، معماها آن نیروی لازم را ندارند. ازاینرو، جذابیت آغازین بیشتر از آنکه در سراسر مجموعه یکدست حفظ شود، گاه به موجهایی کوتاه از تعلیق و کنجکاوی محدود میماند.
توانایی ویژه؛ امتیاز داستان و سرچشمهٔ پرسشها حافظهٔ خارقالعادهٔ میانمیان برای سریال هم فرصت است و هم آزمون. از یک سو، این ویژگی به او نقش فعالی در تحقیقات میدهد و مانع میشود صرفاً همراه کارآگاه باشد. او اطلاعات را بازمیسازد و در موقعیتهایی قرار میگیرد که بدون مشارکتش حلوفصل پرونده دشوارتر میشد.
از سوی دیگر، هرگاه توانایی او راهحلهای زیادی را بیش از حد آسان کند، تعلیق کاهش مییابد: مخاطب ممکن است بهجای پرسیدن اینکه «چه اتفاقی افتاده؟»، منتظر بماند تا میانمیان جزئیاتی را به یاد آورد که پاسخ را روشن میکند. سریال میکوشد این قدرت را به گذشتهٔ شخصیتها و رازهای اصلی پیوند دهد؛ بنابراین حافظه نه تنها ابزاری برای حل پرونده، بلکه نشانهای از آسیبپذیری و هویت میانمیان نیز هست.
« با این همه، پروندهها همیشه به یک اندازه پرکشش نمیمانند. »
شخصیتها و اجرا
این پیوند ظرفیت دراماتیک دارد، اما پرداخت آن همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاهی توضیحهای مربوط به توانایی و منشأ آن بیشتر وظیفهٔ انتقال اطلاعات را انجام میدهند تا آنکه به تجربهای عاطفی یا تأملبرانگیز بدل شوند. با این حال، ایدهٔ مرکزی همچنان وجه متمایز سریال باقی میماند و آن را از یک درام پلیسی معمولی جدا میکند.
زوج اصلی و کشمکش میان نزدیکی و فاصله جینگ چو و میانمیان بر پایهٔ تفاوتهای شخصیتیشان شکل میگیرند. او جدی، حسابگر و متکی بر نظم حرفهای است؛ او تیزبین، عاطفی و در بسیاری از موقعیتها غیرقابلپیشبینی به نظر میرسد. این تفاوتها لحظههایی شیرین و دلنشین میآفرینند و به رابطهٔ آنها نیرویی طبیعی میدهند.
جذابیت زوج اصلی بیش از آنکه از گفتوگوهای عاشقانهٔ پرطمطراق برخیزد، از همین برخورد دو شیوهٔ نگاه و واکنش پدید میآید. در صحنههایی که همکاریشان بر حل مسئله متمرکز است، رابطه همزمان صمیمی و کارکردی جلوه میکند. اما حرکت رابطه به سوی عاشقانه، تعادل سریال را دشوار میسازد. در بعضی بخشها، کشش عاطفی بهجای آنکه از دل تجربههای مشترک و فشار پروندهها رشد کند، با توقفهایی ناگهانی در مسیر جنایی همراه میشود.
نتیجه، نوسانی است میان فضای معمایی و ملودرام عاشقانه؛ نوسانی که گاه اجازه نمیدهد هیچیک از دو وجه به عمق کافی برسد. کسانی که برای پروندههای پلیسی به سراغ سریال میآیند، ممکن است از کمرنگشدن تحقیقات دلسرد شوند، و علاقهمندان به عاشقانه نیز شاید پیوند عاطفی را به اندازهٔ انتظارشان پرورده نیابند.
« این پیوند ظرفیت دراماتیک دارد، اما پرداخت آن همیشه به یک اندازه ظریف نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم روایت و گسترش توطئه در پس پروندههای جداگانه، خطی فراگیرتر دربارهٔ مرگ مرموز پدر جینگ چو، گذشتهٔ میانمیان و شبکهای مرتبط با تولید مواد مخدر شکل میگیرد. این لایه قرار است ماجراهای پراکنده را به یک مسیر واحد متصل کند و حس خطر را از سطح پروندههای محلی فراتر ببرد. هرچه تحقیقات جلوتر میروند، سرنخها به سوی توطئهای گستردهتر میروند و زندگی شخصیتها نیز بیشتر در معرض تهدید قرار میگیرد.
این گسترش، به سریال هدفی روشن میدهد و مانع میشود ساختار آن به مجموعهای از پروندههای مستقل محدود بماند. با این حال، پیوند میان پروندههای آغازین و خط اصلی همیشه به نرمی شکل نمیگیرد. گاهی روایت میان معرفی سرنخ، پیشبردن رابطه و توضیح گذشته جابهجا میشود، بیآنکه گذار میان این بخشها کاملاً روان باشد.
همین پراکندگی بر حس شتاب اثر میگذارد: برخی رخدادها فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا نمیکنند و برخی دیگر با توضیحهایی مستقیم جمعبندی میشوند. در نتیجه، مخاطب ممکن است مسیر کلی را دنبال کند، اما همیشه درگیر کشف تدریجی آن نشود. بازیها و فضای بصری اجرای بازیگران در شکلدادن به رابطهٔ مرکزی نقش مهمی دارد.
فان شیچی در نقش جینگ چو، خویشتنداری و جدیت شخصیت را برجسته میکند و در برابر او، لو یو تونگ به میانمیان سرزندگی و حساسیتی میبخشد که نقش را از یک ابزار روایی صرف فراتر میبرد. شیمی میان این دو، بهخصوص در لحظات همکاری و اختلافنظر، از نقاط قوت سریال است. بازیگران مکمل نیز به ساختن فضای گروهی پلیس کمک میکنند، هرچند همهٔ شخصیتهای فرعی فرصت یکسانی برای گسترش و تثبیت پیدا نمیکنند.
« این لایه قرار است ماجراهای پراکنده را به یک مسیر واحد متصل کند و حس خطر را از سطح پروندههای محلی فراتر ببرد. »
قوتها و کاستیها
فضای پلیسی و رازآلود مجموعه، بیش از آنکه بر خشونت یا تیرگی افراطی تکیه کند، به حس تعقیب و کشف متکی است. این انتخاب با لحن نسبتاً سبکتر سریال و حضور عاشقانه سازگار است، اما گاهی از شدت خطر میکاهد؛ بهویژه هنگامی که داستان به توطئهای بزرگتر میرسد و انتظار میرود تعلیق و اضطراب افزایش یابد.
گسست میان لحن پروندهها، لحظههای صمیمی و تهدیدهای جدی، در بخشهایی مانع شکلگیری فضایی یکپارچه میشود. پایانبندی و محدودیتهای اثر نقطهٔ ضعف مهم سریال در نحوهٔ رسیدن به اوج و جمعبندی دیده میشود. روایت عناصر لازم برای پایانی پرتنش را فراهم میکند: گذشتهای حلنشده، خطری رو به گسترش و شخصیتهایی که درگیر پیامدهای تحقیقاتاند.
با وجود این، اوج نهایی آنچنان که از این مقدمات انتظار میرود، پرقدرت و تکاندهنده نیست. برخی کشمکشها زودتر از آنچه شایستهٔ ظرفیتشان است به نتیجه میرسند و جمعبندی، بهجای آنکه همهٔ خطوط داستانی را با ضربهای محکم به هم گره بزند، حالوهوایی آرامتر و نسبتاً تخت دارد. این مسئله لزوماً تجربهٔ تماشای سریال را بیارزش نمیکند؛ بلکه نشان میدهد ایده و شخصیتهای آن از اجرای رواییاش جلوترند.
اگر طراحی معماها در میانهٔ راه استوارتر میماند و رابطهٔ عاشقانه با خط جنایی هماهنگی بیشتری پیدا میکرد، داستان میتوانست از ظرفیت شخصیتهای اصلی بهرهٔ کاملتری ببرد. پایان نیز میتوانست از پیوندهای عاطفی و رازهای پیشین، اوجی ماندگارتر بسازد. جمعبندی «My Supernatural Power» مجموعهای خوشتماشا با ایدهای متمایز و زوجی دوستداشتنی است که در آغاز، ترکیب حافظهٔ خارقالعاده و تحقیق پلیسی را به شکلی سرگرمکننده عرضه میکند.
« فضای پلیسی و رازآلود مجموعه، بیش از آنکه بر خشونت یا تیرگی افراطی تکیه کند، به حس تعقیب و کشف متکی است. »
جمعبندی
پروندههای نخستین کنجکاویبرانگیزند و پیوند میان گذشتهٔ میانمیان و جینگ چو، چشماندازی برای داستانی رازآلودتر میگشاید. اما در ادامه، نوسان میان جنایت و عاشقانه، افت کشش برخی معماها و اوج کماثر، مانع از آن میشود که مجموعه به یک درام جنایی یکپارچه و پرقدرت بدل شود. تماشای آن برای مخاطبی که از زوجهای اصلی جذاب، فضای پلیسی سبکتر و آمیزهای از فانتزی و راز لذت میبرد، میتواند تجربهای خوشایند باشد؛ بهویژه اگر انتظار نداشته باشد همهٔ پروندهها پیچیدگی یکسانی داشته باشند یا پایانبندی اوجی فراموشنشدنی بسازد.
قوت اثر در ایده و دلنشینی شخصیتهای محوری است، و محدودیتش در آنکه این قوتها را تا پایان با انسجام و شدت کافی پرورش نمیدهد.
ثبت دیدگاه