نقد و بررسی
نقد دی شکارچی خونآشام (Vampire Hunter D) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی در واپسین مرزها «Vampire Hunter D» محصول ۱۹۸۵، جهان آینده را نه با شهرهای براق و فناوریهای نجاتبخش، بلکه با ویرانهها، بیابانهای بیپایان و سلطهی نیروهای ماورایی تصویر میکند. در این سرزمین، تمدن به جای آنکه از میان رفته باشد، گویی به شکلی بیمار و نامتوازن ادامه یافته است: انسانها در حاشیه زندگی میکنند و موجوداتی کهن و قدرتمند، جایگاه اربابان جهان را گرفتهاند.
همین وارونگی، از نخستین لحظه به فیلم حالوهوایی خاص میدهد؛ آیندهای که بیشتر به افسانهای گوتیک شباهت دارد تا پیشبینی علمی. قصه دربارهی دختری جوان است که پس از گزیدهشدن به دست یک خونآشام، از شکارچی مرموزی به نام دی میخواهد او را از چنگال سرنوشتی که در انتظارش است نجات دهد. این مقدمه ساده و سرراست است، اما فیلم از آن برای ورود به جهانی استفاده میکند که در آن جادو، فناوری و بقای خشن آدمیان در کنار یکدیگر حضور دارند.
داستان در آیندهای بسیار دور میگذرد و از رمانی به همین نام نوشتهی Hideyuki Kikuchi اقتباس شده است. گوتیک، غرب وحشی و آخرالزمان هویت بصری فیلم بر آمیزش ژانرهایی بنا شده که در نگاه نخست چندان همجوار به نظر نمیرسند: وحشت گوتیک، وسترن و خیالپردازی پساآخرالزمانی. بیابانهای باز و مسیرهای خلوت یادآور وسترناند؛ قلعهی خونآشام، بار دیگر سایهی قصههای گوتیک را زنده میکند؛ و آثار تمدنی فرسوده، جهانی را میسازند که انگار پس از فاجعهای بزرگ، به گذشتهای خشن بازگشته است.
نتیجه نه یک دنیای علمیتخیلی منظم، بلکه منظرهای رؤیاگون و ناآرام است که قواعدش را بیش از آنکه توضیح دهد، به تماشاگر القا میکند. ماه بنفش، قلعهی وهمآلود و فضای سرد و بیپناه سرزمین، از عناصر تزئینی فراتر میروند و به زبان اصلی فیلم بدل میشوند. این تصاویر حس میدهند که در این جهان، انسان نه مرکز هستی، بلکه موجودی کوچک و آسیبپذیر است.
« داستان در آیندهای بسیار دور میگذرد و از رمانی به همین نام نوشتهی Hideyuki Kikuchi اقتباس شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیتهای این فضای غنی بهره نمیبرد. بعضی بخشها فرصت دارند تا محیط و تهدیدهایش را بسط دهند، اما روایت گاه از کنار آنها میگذرد و خیلی زود به رویارویی بعدی میرسد. جهان فیلم جذابتر و پیچیدهتر از قصهای است که در آن روایت میشود. دی؛ قهرمانی میان دو سوی مرز دی شخصیتی است که بیش از آنکه با توضیحهای مفصل شناخته شود، با حضورش معنا پیدا میکند.
خونسردی، سکوت و فاصلهگرفتن او از دیگران، به قهرمان حالتی اسطورهای میدهد؛ گویی از گذشتهای نامعلوم آمده و به آیندهای نامعلوم نیز بازخواهد گشت. دوگانگی وجودی او، که در خودِ جایگاهش بهعنوان شکارچی خونآشام ریشه دارد، زمینهای بالقوه برای کاوش دربارهی هویت و تعلق فراهم میکند. فیلم این پرسشها را بهطور کامل نمیپروراند، اما همین سایهی ناتمام نیز به شخصیت جذابیت میبخشد.
در کنار او، دست سخنگوی دی یکی از نامتعارفترین و بهیادماندنیترین ایدههای فیلم است. این موجود کوچک و زنده، هم کارکردی عملی در روایت دارد و هم تعادل عاطفی و لحنی اثر را برهم میزند. گفتوگوهایش گاهی طنزآمیز و گاهی نیشدارند؛ حضوری که در دل فضای سنگین فیلم، لحظههایی از غافلگیری میآفریند.
این انتخاب بهخوبی نشان میدهد که فیلم از عجیببودن هراس ندارد و حتی در لحظاتی که به فضای وحشت نزدیک است، میتواند از تخیل نامتعارف خود لذت ببرد. روایت ساده و ریتم نابرابر ستون اصلی داستان روشن است: دختری در معرض خطری سهمگین قرار دارد، شکارچیای برای مقابله با آن وارد میدان میشود و نیروهای گوناگون بر سر راهش قرار میگیرند.
« بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیتهای این فضای غنی بهره نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
این سادگی به فیلم کمک میکند تا درگیر توضیحهای پیچیدهی جهانسازی نشود؛ اما در مقابل، فرصت گسترش شخصیتها و مناسباتشان را نیز محدود میکند. بسیاری از شخصیتها بیش از آنکه مسیر تحول روشنی داشته باشند، در خدمت پیشبردن موقعیتها یا فراهمکردن رویاروییهای تازهاند. در نتیجه، عاطفهی داستان گاهی پشت ظاهر و اتفاقهای پرشمار آن پنهان میماند.
ریتم اثر نیز یکدست نیست. برخی صحنهها با تهدید و حرکت پیش میروند و تماشاگر را درگیر نگه میدارند، اما در بخشهایی دیگر، مکثها طولانیتر از نیازی میشوند که قصه برای شکلگیری فضای رازآلود دارد. کندی همیشه ضعف نیست؛ در فیلمی با چنین جهان تاریک و گنگی، فرصت تأمل میتواند به تعلیق کمک کند.
مسئله آنجاست که بعضی مکثها نه به شناخت بیشتر شخصیتها میانجامند و نه به غنای فضای فیلم، و در نتیجه ممکن است حوصلهی مخاطبی را که منتظر پیشروی روایت است، کاهش دهند. تصویر، هیولاها و محدودیتهای فنی طراحی هیولاها یکی از برگهای برندهی فیلم است. موجودات آن صرفاً دشمنانی برای مقابله نیستند؛ شکل و رفتارشان از تخیلی آشفته و گاه هراسآور خبر میدهد.
رویارویی با آنها، تنوع تصویری فیلم را بالا میبرد و سبب میشود هر مواجهه کیفیتی متفاوت داشته باشد. بعضی از این لحظهها از آن رو در ذهن میمانند که فیلم بهجای واقعگرایی، بر اغراق، غافلگیری و ترکیبهای بصری نامنتظر تکیه میکند. طراحی شخصیتها نیز پیوندی میان زیباییشناسی فانتزی و خشونت قصه برقرار میسازد.
« در نتیجه، عاطفهی داستان گاهی پشت ظاهر و اتفاقهای پرشمار آن پنهان میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Yoshitaka Amano، تصویرگر رمانهای اصلی، در طراحی شخصیتهای نسخهی پویانمایی نقش داشته است و کارگردان، Toyoo Ashida، نیز در شکلگیری طرح نهایی مشارکت داشته است. بااینحال، کیفیت تصویر در همهی لحظهها یکسان نیست؛ محدودیتهای تولید در بعضی نماها آشکار میشود و تاریکی بیش از حد برخی صحنهها، جزئیات را میپوشاند.
وقتی تصویر به اندازهی کافی خوانا نیست، فضای رازآلود میتواند به ابهام ناخواسته بدل شود و اثرگذاری طراحیها کاهش یابد. موسیقی، صدا و تفاوت نسخهها موسیقی Tetsuya Komuro نقشی مهم در ساختن هویت صوتی فیلم دارد. بافت آن همیشه به موسیقی متعارف وحشت یا فانتزی نزدیک نمیشود و همین امر میتواند تجربهای نامأنوس ایجاد کند.
گاهی صداها به فضای گوتیک و وهمآلود تصویر جان میدهند؛ گاهی نیز انتخاب موسیقایی با حالوهوای صحنه فاصله میگیرد و بهجای تقویت تنش، توجه را به خود جلب میکند. این ناهمخوانی برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت عجیب اثر است و برای برخی دیگر، نقطهضعفی روشن. کیفیت دوبله نیز میتواند دریافت فیلم را تغییر دهد.
در نسخههایی که اجرای بازیگران یا ترجمهی دیالوگها خشک و ناهماهنگ است، لحظههای جدی ممکن است ناخواسته لحنی کمیک پیدا کنند. همچنین جملههای طولانی و گفتوگوهای فشرده، مجال کافی برای نشستن معنا در ذهن مخاطب باقی نمیگذارند. از این رو، اگر تجربهی تماشاگر با دوبلهای خاص شکل گرفته باشد، بخشی از تأثیری که به فیلم نسبت میدهد ممکن است در واقع از کیفیت همان نسخهی صوتی ناشی شده باشد، نه فقط از انتخابهای کارگردانی.
« موسیقی، صدا و تفاوت نسخهها موسیقی Tetsuya Komuro نقشی مهم در ساختن هویت صوتی فیلم دارد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Vampire Hunter D» بیش از آنکه قصهای پیچیده و شخصیتمحور باشد، تجربهای تصویری و اتمسفریک است؛ اثری که قدرتش را از برخورد ژانرها، طراحی موجودات، قهرمان کمحرف و جهانی ویران اما خیالانگیز میگیرد. سادگی داستان و نابرابری ریتم، مانع از آن میشوند که همهی ایدههای فیلم به اندازهی ظرفیتشان پرورش یابند.
تاریکی بصری و موسیقی گاه نامتجانس نیز ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و صحنهها ایجاد کند. بااینهمه، فیلم در ساختن فضایی که بهسادگی با آثار دیگر اشتباه گرفته نمیشود، موفق است. پیوند خونآشامها با وسترن و آیندهی پساآخرالزمانی، همراه با هیولاهای عجیب و حضور متمایز دی، به آن شخصیتی مستقل میدهد.
تماشاگرانی که بیش از انسجام روایی، به جهانسازی تصویری، فضای گوتیک و تخیل نامتعارف اهمیت میدهند، احتمالاً بیشترین بهره را از آن خواهند برد.
« سادگی داستان و نابرابری ریتم، مانع از آن میشوند که همهی ایدههای فیلم به اندازهی ظرفیتشان پرورش یابند. »



ثبت دیدگاه