نقد و بررسی
نقد عاشقِ خودت باش (Love The Way You Are) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در ملودرام عاشقانهٔ جوانانه «Love the Way You Are» فیلمی عاشقانه و جوانانه است که مصالح آشنای این گونه را به کار میگیرد: دو همسایهٔ قدیمی که شناختی واقعی از یکدیگر ندارند، آغاز زندگی دانشگاهی، دلباختگی یکطرفه و تلاش برای نزدیککردن دو نفر که سرانجام احساسات خودِ واسطه را نیز دگرگون میکند.
فیلم از همان ابتدا وعدهٔ قصهای سبک و دلنشین میدهد، نه روایتی پیچیده از عشق یا بلوغ؛ جذابیت اصلیاش در بازنمایی شور و دستپاچگی عشق نخستین است. این رویکرد، تماشای اثر را آسان میکند، اما همزمان آن را در معرض مقایسه با نمونههای پرشمار همین قالب قرار میدهد. قصهای دربارهٔ دیدن و شناختهشدن لینلین و یوکه با آنکه از کودکی همسایه و هممدرسهای بودهاند، رابطهای نزدیک ندارند.
ورود هر دو به دانشگاه فرصتی میشود برای آنکه این فاصله کمکم تغییر کند. وقتی لینلین درمییابد یوکه به روتینگ دل بسته است، نقش میانجی را میپذیرد؛ اما این تصمیم، شناخت تازهای از احساسات خودش و از رابطهاش با یوکه به همراه میآورد. در این طرح، موقعیت مرکزی بیش از آنکه بر غافلگیری استوار باشد، بر تغییر نگاه تکیه دارد: آیا کسی که سالها در حاشیهٔ زندگی ما بوده، ممکن است ناگهان به مهمترین فرد آن بدل شود؟
« ورود هر دو به دانشگاه فرصتی میشود برای آنکه این فاصله کمکم تغییر کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم پاسخ خود را با لطافتی ساده عرضه میکند. مشکل آنجاست که مسیر این دگرگونی چندان از الگوهای شناختهشده فاصله نمیگیرد و بسیاری از گامهای داستان را میتوان پیشبینی کرد. ازاینرو، تأثیر عاطفی اثر بیشتر به اجرای لحظهها وابسته است تا تازگی پیرنگ. لینلین؛ نیروی محرک و نقطهٔ قوت لینلین سرزنده، صریح و پرجنبوجوش است؛ شخصیتی که انرژیاش از همان ابتدا ریتم فیلم را شکل میدهد.
او فقط موضوع عشق دیگری نیست، بلکه در بخش مهمی از داستان کنشگر است: برای نزدیککردن یوکه و روتینگ قدم برمیدارد و در خلال همین کوشش، با احساساتی روبهرو میشود که پیشتر از آنها آگاه نبوده است. همین تضاد میان قصد اولیه و کشف درونی، فرصتی برای بازیگر نقش او فراهم میآورد تا از شور و شوخطبعی به تردید و آسیبپذیری برسد.
بازی طبیعی و پرتحرک ویویان سونگ از مهمترین امتیازهای فیلم است. او به لینلین حضوری زنده میبخشد و مانع میشود شخصیت در حد مجموعهای از واکنشهای کمیک باقی بماند. حتی هنگامی که فیلمنامه به رفتارهای اغراقآمیز یا موقعیتهای آشنا پناه میبرد، بازیگر غالباً میتواند آنها را با طراوت اجرا کند.
« فیلم پاسخ خود را با لطافتی ساده عرضه میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، سرزندگی شخصیت جای پرداخت روانشناختی عمیق را نمیگیرد: فیلم کمتر مکث میکند تا نشان دهد این دختر، بیرون از ماجرای عاشقانهاش، چه خواستهها و تعارضهایی دارد. یوکه و مسئلهٔ کمعمقی شخصیتها یوکه در نقطهٔ مقابل لینلین قرار میگیرد: درسخوان، گوشهگیر و از نظر اجتماعی کمرو.
این تقابل از نظر کمدی و عاشقانه کارکرد دارد و زمینهٔ برخوردها و سوءبرداشتهای داستان را مهیا میکند. اما تفاوت دو شخصیت، در بسیاری از لحظهها بیش از آنکه به پیچیدگی رابطه بینجامد، به قالب آشنای «دختر گرمخون و پسر سرد و عجیب» محدود میماند. یوکه نیز به اندازهای که روایت به او نیاز دارد، درونیات مستقل پیدا نمیکند.
تماشاگر میتواند بفهمد چه چیزی او را به لینلین نزدیک میکند، اما فیلمنامه برای باورپذیرکردن این تحول همیشه فرصت کافی نمیگذارد. در نتیجه، رابطهٔ محوری گاه بیشتر حاصل قراردادهای ژانر به نظر میرسد تا پیوندی که با شناخت تدریجی و گفتوگوی عمیق شکل گرفته باشد. شخصیت روتینگ هم بیش از آنکه فردیتی کامل پیدا کند، در جایگاه زیبای محبوب دانشگاه و محرک قصه باقی میماند.
« این تقابل از نظر کمدی و عاشقانه کارکرد دارد و زمینهٔ برخوردها و سوءبرداشتهای داستان را مهیا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن، تصویر و موسیقی فضای فیلم سبک و خوشمشرب است. شوخیها، موقعیتهای دانشگاهی و انرژی بازیگران، اثری میسازند که برای تماشای بیتکلف مناسب است. تصویربرداری روشن و دلپذیر و موسیقی خوششنیدنی نیز به این حالوهوا کمک میکنند؛ فیلم میخواهد جوانی را با رنگهای زنده، لحظههای بازیگوشانه و خاطرهانگیزیهای عاشقانه همراه کند، و در سطح حسی اغلب به این هدف میرسد.
بااینحال، صیقلیبودن ظاهر همیشه به انسجام درونی منجر نمیشود. برخی صحنهها بیش از آنکه از دل تحول شخصیتها بجوشند، برای حفظ شیرینی و سرگرمکنندگی اثر کنار هم قرار گرفتهاند. این ناهماهنگی در بخشهای بعدی آشکارتر میشود؛ جایی که خط داستانی نجات خرگوشها توجه فیلم را از رابطهٔ اصلی دور میکند.
ایده میتواند لحظههایی بامزه یا احساساتی پدید آورد، اما پیوندش با مسیر عاطفی شخصیتها بهاندازهٔ کافی محکم نیست و تمرکز روایت را میکاهد. ریتم و محدودیتهای فیلمنامه فیلم در نیمهٔ نخست، به اتکای انرژی لینلین و موقعیتهای آشنا اما سرگرمکننده، حرکت روانی دارد. رابطهٔ دو شخصیت اصلی در قالب برخوردهای کوچک و تغییرهای تدریجی پیش میرود و همین امر به تماشاگر امکان میدهد با فضای سادهٔ قصه همراه شود.
« لحن، تصویر و موسیقی فضای فیلم سبک و خوشمشرب است. »
قوتها و کاستیها
ولی هرچه روایت به مراحل بعدی میرسد، فیلمنامه برای زنده نگهداشتن توجه مخاطب به رخدادهایی متوسل میشود که با خط عاشقانه پیوندی سست دارند. از سوی دیگر، قابلپیشبینیبودن داستان بهخودیخود نقصی قطعی نیست؛ بسیاری از فیلمهای این گونه با دانستن مقصد، از لذت مسیر بهره میبرند. مسئله این است که «Love the Way You Are» گاهی مسیر را به اندازهٔ کافی پرجزئیات نمیکند تا پایان مسیر، حتی بدون غافلگیری، احساسبرانگیز باشد.
تغییرات عاطفی به جای آنکه همیشه از دل کنشهای روزمره و انتخابهای شخصیتها بیرون بیایند، گاه شتابزده یا وابسته به قراردادهای رمانتیک جلوه میکنند. پایانبندی نیز برای برخی تماشاگران ناگهانی و کماثر احساس میشود؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود. جمعبندی «Love the Way You Are» اثری گرم و سبک دربارهٔ عشق اول و فاصلهٔ میان آشنایی دیرینه و شناخت واقعی است.
بازی پرانرژی ویویان سونگ، لحن طنزآمیز، موسیقی خوشایند و حالوهوای جوانانه، به فیلم جذابیتی بیتکلف میبخشند. در مقابل، قصه به الگوهای آشنای کمدی عاشقانه تکیه دارد، شخصیتها عمق محدودی پیدا میکنند و خط فرعی خرگوشها انسجام نیمهٔ پایانی را تضعیف میکند. تماشاگرانی که از روایتهای عاشقانهٔ ساده، شیرین و کمتنش لذت میبرند، احتمالاً با لینلین و شور بیقرارش همراه خواهند شد.
« پایانبندی نیز برای برخی تماشاگران ناگهانی و کماثر احساس میشود؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود. »
جمعبندی
کسانی که از فیلم رابطهمحوری میخواهند که شخصیتهایش را با دقت روانشناختی بپروراند یا از کلیشههای ژانر فاصله بگیرد، ممکن است اثر را کممایه و پایانش را شتابزده بیابند. فیلم در بهترین لحظههایش، نه به سبب تازگی قصه، بلکه به برکت سرزندگی بازیگر اصلی و حس لطیف جوانی به دل مینشیند.
ثبت دیدگاه