نقد و بررسی
نقد آشفتگی ذهن (Trouble in Mind) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهرِ باران و خاطره «Trouble in Mind» ساختهٔ آلن رودولف، بیش از آنکه در پی ساختن یک تریلر جناییِ سرراست باشد، جهانی سینمایی را به یاد میآورد که از دل خاطرهٔ فیلمهای نوآر زاده شده است. رینسیتی، با باران، خیابانهای فرسوده، کافههای کمنور و تابلوهای نئونیاش، شهری واقعی نیست؛ صحنهای است که آدمهایش گویی نقشهایی از پیش آشنا را بازی میکنند، اما هرگز کاملاً در قالب آن نقشها جا نمیگیرند.
فیلم در همان لحظات آغازین روشن میکند که قواعدش را باید در لحن و تصویر جستوجو کرد، نه در انتظار روایتی دقیق و بیوقفه. این شهرِ خیالی، با الهام از سیاتل و فیلمبرداری در آن، هم آشناست و هم اندکی کجومعوج؛ جغرافیایی شهری که بیشتر شبیه حالت ذهنی است تا نقشهای قابل پیمایش. قصهای در حاشیهٔ قصه خط روایی، در ظاهر، مصالح آشنای داستان جنایی را فراهم میکند: هاوک، پلیس پیشین و زندانیِ تازهآزادشده، به کافهٔ واندا بازمیگردد؛ کوپ و جورجیا، زوجی جوان و بیپول، در پی فرصتی برای آغاز زندگیاند؛ و ورود کوپ به مناسبات تبهکارانه، زندگی آنها را به شبکهای از خطر و وابستگی میکشاند.
اما فیلم این عناصر را همچون قطعاتی از یک طرح کلاسیک کنار هم نمیچیند تا سرانجام به روایتی محکم و هدفمند برسد. ماجرا بیشتر به رشتهای از برخوردها و تصمیمهای ناپخته شباهت دارد؛ گویی شخصیتها در شهری حرکت میکنند که پیش از آنکه معنای رویدادهایش را بفهمند، آنها را به رخشان میکشد. همین انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم کاستی آن.
پراکندگی داستان با جهانِ ناپایدار رینسیتی تناسب دارد، اما در لحظاتی به کمرمقی تبدیل میشود. برخی گرهها چنان بیاعتنا به انتظار تماشاگر رها میشوند که ابهام دیگر حاصل ظرافت نیست و به جای خالیِ پرداخت بدل میشود. فیلم به جای آنکه همهٔ پیوندها را توضیح دهد، اغلب به حس و اشاره تکیه میکند؛ شیوهای که برای مخاطب مشتاقِ تجربهای آزاد و نامتعارف جذاب است، اما ممکن است برای کسی که به دنبال تعلیق و پیشروی روشن است، مایهٔ سرخوردگی باشد.
« اما فیلم این عناصر را همچون قطعاتی از یک طرح کلاسیک کنار هم نمیچیند تا سرانجام به روایتی محکم و هدفمند برسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هاوک و سایهٔ گذشته هاوک با بازی کریس کریستوفرسن، قهرمانی است که بیش از آنکه در پی بازسازی زندگی خود باشد، به گذشتهای سنگین و نامعلوم چسبیده است. حضورش از جنس قهرمانان نوآر است: مردی خاموش، خسته و گرفتارِ خطایی که اثرش در رفتار و نگاه او باقی مانده است. بااینحال، فیلم او را به اسطورهای بینقص بدل نمیکند.
هاوک در برخورد با جورجیا همزمان میتواند مراقب، خودخواه و درگیر تمنایی باشد که مرز میان حمایت و تصاحب را مبهم میکند. این تناقض به شخصیت جاذبه میدهد، اما رابطهٔ او با دیگران همیشه به اندازهای که وعده میدهد بسط نمییابد. کریستوفرسن برای چنین نقشی انتخابی سنجیده است. بازی او کمتحرک و مهارشده است و همین سکون، نوعی اندوه و فرسودگی به هاوک میبخشد.
گاه اما این خویشتنداری چنان یکدست میشود که شخصیت از دسترس عاطفی دور میماند. در سوی دیگر، واندا با بازی ژنویو بوجولد، حضوری آرام و تجربهدیده دارد؛ زنی که کافهاش همچون پناهگاهی برای شکستخوردگان عمل میکند. رابطهٔ پیشین او با هاوک، بهجای آنکه با توضیحهای مفصل باز شود، در مکثها و نگاهها حضور مییابد.
این شیوهٔ ظریف، در بعضی لحظات تأثیرگذار است، اما به همان اندازه میتواند حس فاصله و ناتمامی ایجاد کند. کوپ، جورجیا و رؤیای زندگی بهتر کوپ و جورجیا در نگاه نخست نمایندگان امیدی سادهاند: زوجی جوان که میخواهند از تنگدستی و بیثباتی فاصله بگیرند و برای خود و فرزندشان جایی در جهان پیدا کنند.
« حضورش از جنس قهرمانان نوآر است: مردی خاموش، خسته و گرفتارِ خطایی که اثرش در رفتار و نگاه او باقی مانده است. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم این امید را از همان ابتدا با سادهلوحی و خطر میآمیزد. کوپ، با بازی کیت کارادین، میخواهد نانآور خانواده باشد، ولی راهی که انتخاب میکند او را بیش از پیش درگیر دنیایی میسازد که توان درک قواعدش را ندارد. تصمیمهایش گاه بیشتر از آنکه از شرارت برخیزند، از درماندگی و غرور میآیند؛ بااینهمه، فیلم فرصت کافی نمیدهد تا این انگیزهها به تصویری ژرف و کامل از شخصیت بدل شوند.
جورجیا نیز در محدودهای میان رؤیای رهایی و وابستگی به دیگران قرار دارد. لوری سینگر به او نوعی لطافت و بیپناهی میبخشد، اما شخصیتپردازی فیلم اجازه نمیدهد همهٔ پیچیدگیهای او آشکار شوند. حضورش در کافه و جلب توجه هاوک، گاهی بیش از آنکه از انتخابها و خواستههای شخصیاش سرچشمه بگیرد، در خدمت کشمکش مردان پیرامون او قرار میگیرد.
از این رو، رابطههای عاطفی فیلم ظرفیت درامی بیشتری دارند تا آنچه سرانجام به نمایش گذاشته میشود. فیلم به جای کندوکاو روانشناختیِ کامل، ترجیح میدهد آدمها را در قابهایی نمادین و موقعیتهایی پرتنش نگه دارد. هیلی بلو و طنزِ نامتعارف یکی از چشمگیرترین حضورهای فیلم به دیواین در نقش هیلی بلو تعلق دارد؛ رئیس خلافکاری که اقتدارش با ظاهری آراسته، ذوقی عجیب و رفتاری گاه مضحک درهم میآمیزد.
دیواین نقش را با انرژی و اعتمادبهنفسی بازی میکند که بهراحتی مرکز توجه را از دیگران میگیرد. او تهدید را نه با جدیت سنگین و واقعگرایانه، بلکه با نمایشیبودن و نوعی طنز خشک عرضه میکند. نتیجه شخصیتی است که هم خندهدار است و هم ناخوشایند؛ حضوری که فضای فیلم را از نوآر متعارف دورتر میبرد و به آن حالوهوایی کابوسوار و اندکی مضحک میدهد.
« اما فیلم این امید را از همان ابتدا با سادهلوحی و خطر میآمیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بازیِ اغراقآمیز با جهان فیلم هماهنگ است، اما گاهی فاصلهٔ میان شخصیتها را بیشتر میکند. هیلی بلو چنان پررنگ و بهیادماندنی است که ممکن است دیگر خطوط داستانی در سایهٔ او کمرنگ شوند. تضاد میان خشونتِ جهان زیرزمینی و جلوهٔ نمایشیِ او به فیلم نیرویی تازه میدهد، ولی همان تضاد میتواند انسجام لحن را نیز برهم بزند.
«Trouble in Mind» پیوسته میان درام جنایی، کمدی نامتعارف و خیالپردازی نوآر در رفتوآمد است؛ این نوسان از ویژگیهای اصلی اثر است و در عین حال، یکی از سرچشمههای ناهماهنگی آن. تصویر، موسیقی و طراحی صدا جذابترین دستاورد فیلم را باید در ساختن اتمسفر جستوجو کرد. نورهای نئونی، خیابانهای نمزده، فضای کافه و لباسهایی که انگار از زمان دیگری آمدهاند، رینسیتی را به مکانی مستقل و قابلتشخیص تبدیل میکنند.
فیلم به تاریخ و جغرافیای مشخص وفادار نمیماند؛ نشانههای شهر مدرن را با یادگارهای نوآر کلاسیک میآمیزد و از دل این همنشینی، فضایی میسازد که هم شهری معاصر به نظر میرسد و هم صحنهای بیرون از زمان. طراحی بصری در بهترین لحظات، بدون نیاز به توضیح، احساس غربت و انزوا را منتقل میکند.
موسیقی مارک ایشام و آواز ماریان فیثفول نیز به این کیفیت خوابوخیالی یاری میرسانند. جَز و بلوز در اینجا فقط همراهیِ صحنهها نیستند؛ گویی زبان پنهان شهریاند که ساکنانش در آن گرفتار خاطره، میل و شکست شدهاند. موسیقی گاه حالوهوای عاطفیِ صحنه را غلیظتر میکند و گاه فاصلهای آگاهانه میان واقعیت و نمایش میسازد.
« این بازیِ اغراقآمیز با جهان فیلم هماهنگ است، اما گاهی فاصلهٔ میان شخصیتها را بیشتر میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، اتکای مداوم به مه، نئون و نشانههای نوآر همیشه نتیجهای ارگانیک ندارد. برخی تصاویر بیش از اندازه بر غریببودن خود اصرار میکنند و نمادپردازی، به جای آنکه معنایی چندلایه بسازد، مبهم یا تصنعی جلوه میکند. لحن و مرز میان واقعیت و نمایش آلن رودولف جهان فیلم را همچون صحنهای میسازد که آدمهایش از پیش با کلیشههای سینمایی آشنایند، اما نمیتوانند به شکوه قهرمانان آنها دست یابند.
هاوک، مردِ بازگشته از زندان؛ کافهٔ قدیمی؛ زنِ صاحبکافه؛ خلافکارِ خودنما؛ و زوجی که برای زندگی بهتر به شهر آمدهاند، همگی از عناصر آشنای ژانرند. تفاوت در این است که فیلم با این عناصر نه برای ساختن نوآری کاملاً جدی و منسجم، بلکه برای بازیکردن با حافظهٔ تماشاگر به کار میرود. شخصیتها گاه چنان به نقشهای سینمایی خود آگاه به نظر میرسند که مرز میان آدم و تیپ محو میشود.
این بازی فرمی، برای کسانی که به سینمای سبکپرداز و شخصی علاقه دارند، بخشی از لذت اثر است. اما برای دیگران میتواند نشانهٔ کمبود واقعگرایی و عمق باشد. فیلم بهندرت اجازه میدهد شخصیتها از قابهای نمادین خود بیرون بیایند؛ آنان بیشتر حامل حالوهوا هستند تا انسانهایی که تحولشان با جزئیات روانی دنبال شود.
از همین رو، بعضی بازیها نیز ناهمسطح به نظر میرسند: برخی نقشآفرینیها در هماهنگی کامل با اغراق جهان فیلماند، حال آنکه برخی دیگر گویی از جنس درامی واقعگرایانهتر آمدهاند. جمعبندی «Trouble in Mind» اثری است که بیش از قصهاش در ذهن میماند: شهری بارانی و نئونی، کافهای برای آدمهای خسته، موسیقی جَز و تصویری از جنایت که میان تهدید و هزل معلق است.
« بااینحال، اتکای مداوم به مه، نئون و نشانههای نوآر همیشه نتیجهای ارگانیک ندارد. »
جمعبندی
فیلم در روایتپردازی و پرورش روابط عاطفی به اندازهٔ جهان بصریاش موفق نیست؛ پراکندگی ماجرا و ابهامهای حلنشده گاهی به تجربهای کمرمق میانجامند. بااینحال، همین ناتمامی را نمیتوان جدا از جسارت سبکی اثر دید. رودولف بهجای ساختن نوآری سرراست، رؤیایی کجومعوج از نوآر میسازد؛ رؤیایی که ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه مصنوعی باشد، اما برای علاقهمندان به سینمای مستقل و جهانهای شخصی، جذابیتی پایدار دارد.
«Trouble in Mind» فیلمِ پاسخهای روشن نیست؛ فیلمِ ماندن در فضای میانِ واقعیت، خاطره و نمایش است.
« بااینحال، همین ناتمامی را نمیتوان جدا از جسارت سبکی اثر دید. »



ثبت دیدگاه