نقد و بررسی
نقد اولویدو و لئون (Olvido y León) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگی ناتمام «Olvido y León» دنبالهای است که بیش از آنکه بخواهد داستانی تازه را با شتاب پیش ببرد، به وضعیت دو شخصیت بازمیگردد که زندگیشان همچنان در تعلیق مانده است. پانزده سال پس از رویدادهای پیشین، اولوییدو میپذیرد که گرفتاریهایش را نمیتوان تنها به رابطهاش با برادر دوقلویش، لئون، نسبت داد؛ برادری که سندروم داون دارد.
همین دریافت، نقطه عزیمت فیلم است: نه کشفی ناگهانی که همهچیز را حل کند، بلکه تردیدی که آرامآرام راه را برای بازنگری در مسئولیتها، وابستگیها و تصور شخصیت از خودش باز میکند. فیلم را خاویر برمودس نوشته و کارگردانی کرده و مارتا لارالده و گییم خیمنس نقشهای اصلی را برعهده دارند. این بازگشت، فرصتی برای پرسشی انسانی فراهم میآورد: وقتی کسی مدتها رنج خود را به رابطهای نزدیک نسبت میدهد، چگونه میتواند بفهمد کدام بخش از نارضایتیاش از آن رابطه میآید و کدام بخش از نیروهایی گستردهتر و نامرئیتر؟
فیلم پاسخ را در قالب یک آموزه ساده عرضه نمیکند. اولوییدو همچنان با خستگی، خشم و بیثباتی دستبهگریبان است؛ اما درک او از منشأ مشکلاتش جابهجا میشود. این تغییر، هرچند کوچک به نظر میرسد، میتواند بنیاد نگاهش به برادر و به خودش را دگرگون کند. خواهر و برادری، بیرون از کلیشه یکی از امتیازهای اصلی اثر آن است که رابطه اولوییدو و لئون را نه به افسانهای رقتانگیز از فداکاری بدل میکند و نه به زنجیرهای از دشواریهای یکسویه.
نزدیکی آنها با خستگی، دلخوری، وابستگی و لحظاتی از صمیمیت درهمآمیخته است. این رابطه گاهی بار مسئولیت دارد، گاهی پناهگاه است و گاهی آینهای که اولوییدو ناچار میشود خود را در آن ببیند. فیلم از اینرو به تجربهای پیچیدهتر از روایتهای سادهساز درباره مراقبت از عضو خانواده نزدیک میشود.
« فیلم را خاویر برمودس نوشته و کارگردانی کرده و مارتا لارالده و گییم خیمنس نقشهای اصلی را برعهده دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لئون نیز صرفاً وسیلهای برای آشکارکردن خوبی یا بدی دیگران نیست. حضور او در زندگی روزمره روایت معنا دارد و رفتار و برداشتهایش به رابطه دو خواهر و برادر رنگی خاص میدهد. فیلم، در بهترین لحظاتش، اجازه میدهد که عاطفه از دل برخوردهای کوچک و گاه ناهماهنگ شکل بگیرد، نه از سخنرانی درباره محبت.
البته این رویکرد همیشه به یک اندازه موفق نیست: هرجا دیالوگها پیام را صریحاً صورتبندی میکنند، پیچیدگی رابطه جای خود را به توضیحی آماده میدهد. اولوییدو و بازی مارتا لارالده کانون عاطفی فیلم اولوییدو است؛ زنی که درونش اندوه و خشم فروخورده در کنار هم انباشته شدهاند. مارتا لارالده این تعارض را با بازیای کنترلشده منتقل میکند.
او شخصیت را با فورانهای مداوم یا تأکیدهای نمایشی نمیسازد، بلکه از مکث، نگاه و تغییرات ظریف لحن بهره میگیرد. در نتیجه، اولوییدو گاه پیش از آنکه چیزی به زبان بیاورد، در سکوتش خود را آشکار میکند. این بازی به روایت اجازه میدهد از توضیح همه احساسات بپرهیزد و برای تماشاگر فضایی جهت برداشت و همدلی باقی بگذارد.
اثرگذاری لارالده به این دلیل است که اولوییدو را نه بیگناهی محض نشان میدهد و نه مقصری سزاوار سرزنش. او خطا میکند، از وضعیت خود خشمگین است و گاه نمیتواند خواستههایش را به روشنی از رنجهایش جدا کند. چنین حضوری برای فیلم ضروری است: اگر شخصیت فقط نماینده یک پیام اخلاقی بود، رابطهاش با لئون نیز به مثالپردازی تقلیل مییافت.
« لئون نیز صرفاً وسیلهای برای آشکارکردن خوبی یا بدی دیگران نیست. »
شخصیتها و اجرا
لارالده اما به اولوییدو تناقض میبخشد؛ تناقضی که او را از تیپ بیرون میآورد. نگاه آرام و طنز تلخ فیلم با نگاهی نزدیک و کمهیاهو به زندگی شخصیتها مینگرد. بهجای آنکه هر لحظه را به نقطه اوج عاطفی بدل کند، اغلب اجازه میدهد موقعیتها با سکون و غریبگی خود پیش بروند. در کنار این آرامش، طنزی تلخ حضور دارد؛ طنزی که نه رنج را انکار میکند و نه آن را به نمایش اندوهبار تبدیل میسازد.
همین آمیختگی به فضا کیفیتی انسانی میدهد: زندگی، حتی در لحظات دشوار، همیشه در یک لحن ثابت جریان ندارد. این انتخاب سبکی در بخشهایی از فیلم ثمر میدهد، زیرا تماشاگر را به مشاهده رابطه فرامیخواند، نه به دریافت پیامی فوری. نگاه آرام، بهخصوص در برخوردهای روزمره خواهر و برادر، امکان میدهد احساسات از جزئیات برآیند.
با این حال، ریتم کند و فضای سرد و گاه نامأنوس فیلم ممکن است برای برخی تماشاگران فاصلهگذار باشد. اثر انتظار دارد که مخاطب در سکوتها و ناهمواریهایش بماند؛ اما هرگاه روایت بهجای اعتماد به همین سکوتها توضیح میدهد، آن فاصله کمتر به انتخابی هنری و بیشتر به مانعی در انتقال عاطفه بدل میشود.
سیاست، بحران اجتماعی و گسست لحن فیلم میکوشد دشواریهای فردی شخصیتها را در خلأ قرار ندهد و به زمینههای اجتماعی و سیاسی نیز اشاره کند. چنین تلاشی در اصل میتواند روایت را غنیتر سازد: رنج شخصی همیشه درون شرایط مادی و اجتماعی رخ میدهد. مسئله آن است که ارجاعهای مستقیم و پررنگ به بحران اجتماعی گاهی با جهان سرد، آرام و غریب فیلم هماهنگ نمیشوند.
« لارالده اما به اولوییدو تناقض میبخشد؛ تناقضی که او را از تیپ بیرون میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این لحظات، لحن از مشاهده نزدیک زندگی روزمره به بیان آشکار موضع تغییر میکند و پیوند میان دو شیوه روایت به اندازه کافی شکل نمیگیرد. نتیجه، گاه نوعی گسست است: تماشاگر که در حال دنبالکردن روابط و حالات درونی شخصیتهاست، ناگهان با جمله یا اشارهای مواجه میشود که بیش از آنکه از دل صحنه بجوشد، انگار برای روشنکردن موضع فیلم آمده است.
مشکل خودِ پرداختن به سیاست یا بحران اجتماعی نیست، بلکه میزان تصریح و نحوه پیوند آن با تجربه شخصیتهاست. اگر این مضمونها از جزئیات زندگی آنان برمیخاستند، احتمالاً اثر عاطفی بیشتری مییافتند؛ اما وقتی پیام پیش از موقعیت به چشم میآید، ظرافت مشاهدهگرانه فیلم کمرنگ میشود. بیان صریح و حساسیت روایی همین گرایش به توضیح در پرداخت برخی دیالوگها نیز دیده میشود.
فیلم گاهی آنچه را از رابطهها و رفتارها قابل دریافت است، دوباره با کلمات روشن میکند. این تکرار، معنای صحنه را محدود میسازد و از سهم تماشاگر در خواندن نشانهها میکاهد. درامهای مبتنی بر روابط خانوادگی معمولاً هنگامی نیرومندترند که فاصله میان حرف و احساس را حفظ کنند؛ «Olvido y León» هرجا این فاصله را نگه میدارد، تأثیرگذارتر است، و هرجا آن را با توضیح پر میکند، بخشی از نیروی خود را از دست میدهد.
موضوع خودکشی در بخش پایانی نیز به حساسیت بیشتری نیاز دارد. فیلم با مسئلهای جدی و عاطفاً سنگین روبهروست، اما پرداخت بیش از اندازه توضیحی، از ظرافت روایت میکاهد. بهجای آنکه همهچیز بر معنای آشکار یک رفتار استوار شود، میتوانست فضای بیشتری برای ابهام، سکوت و واکنشهای متناقض باقی بگذارد.
« مشکل خودِ پرداختن به سیاست یا بحران اجتماعی نیست، بلکه میزان تصریح و نحوه پیوند آن با تجربه شخصیتهاست. »
قوتها و کاستیها
این کاستی مهم است، زیرا در چنین موضوعی، هر توضیح اضافی ممکن است احساسات پیچیده شخصیتها را به نتیجهای یکخطی تقلیل دهد. با این همه، ضعف در پرداخت این بخش، ارزش نگاه انسانی فیلم به رابطه خواهر و برادر را بهکلی از میان نمیبرد. جمعبندی «Olvido y León» اثری نابرابر، اما برخوردار از لحظاتی صادقانه و تأملبرانگیز است.
دستاورد اصلی آن در ترسیم رابطهای چندلایه میان اولوییدو و لئون و در پرهیز از سادهکردن پیوند خانوادگی نهفته است. بازی آرام و دقیق مارتا لارالده، نگاه نزدیک فیلم و طنز تلخش به این رابطه جان میبخشند و آن را از نمونهای صرفاً اشکانگیز یا اخلاقی دور میکنند. در برابر این امتیازها، فیلم گاه بیش از حد به توضیح پیام خود اعتماد میکند؛ ارجاعهای اجتماعی و سیاسیاش با بافت روایی یکدست نمیشوند و پرداخت مضمون خودکشی نیز از ظرافت لازم فاصله میگیرد.
با وجود این لغزشها، اثر در بهترین لحظاتش یادآور میشود که شناختن دیگری و شناختن خویشتن فرایندی خطی نیست. اولوییدو نه با یک پاسخ نهایی، بلکه با تغییر در شیوه دیدن زندگیاش به نقطهای تازه میرسد؛ و ارزش فیلم بیش از هر چیز در همین حرکت آرام و انسانی است.
« با این همه، ضعف در پرداخت این بخش، ارزش نگاه انسانی فیلم به رابطه خواهر و برادر را بهکلی از میان نمیبرد. »
ثبت دیدگاه