نقد و بررسی
نقد سپس هیچکدام باقی نماندند (And Then There Were None) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان آگاتا کریستی اقتباس پیتر کالینسون از رمان مشهور آگاتا کریستی، بیش از آنکه صرفاً بازگویی یک معمای قتل باشد، تلاشی است برای انتقال سازوکار کلاسیک «چه کسی قاتل است؟» به فضایی غریب و دور از انتظار. ده غریبه به هتلی مجلل در دل بیابان ایران دعوت میشوند؛ میزبان غایب است و پیامی ضبطشده، هر یک را به مرگ انسانی متهم میکند که بهزعم او قربانی بیعدالتی بوده است.
از این لحظه، روایت بر پایه بیاعتمادی، انزوای جغرافیایی و کاهش پیوسته شمار مهمانان پیش میرود. فیلم بهخوبی از ظرفیت اولیه این طرح آگاه است، اما در تبدیل آن به تجربهای پرتنش و پیوسته، موفقیتی کامل به دست نمیآورد. بیابان و هتل؛ چشماندازی که از روایت پیشی میگیرد مهمترین امتیاز فیلم، بیتردید فضای بصری آن است.
هتل باشکوهی که در میان پهنهای خشک و خاموش قرار گرفته، تضادی گیرا میسازد: درون، آراسته و پرجزئیات است؛ بیرون، وسیع، خشن و بیپناه. همین تقابل، تنهایی شخصیتها را ملموس میکند و به ساختمان حضوری فراتر از یک محل وقوع ماجرا میبخشد. هتل گویی هم پناهگاه است و هم دام؛ جایی که آسایش ظاهریاش نمیتواند اضطراب نهفته در آن را پنهان کند.
چشماندازهای ایران نیز به فیلم هویتی میدهند که آن را از بسیاری از اقتباسهای همخانوادهاش متمایز میکند. ویرانهها، معماری و گستره بیابان، صرفاً پسزمینهای تزیینی نیستند؛ ظرفیت آن را دارند که جهان داستان را از فضای آشنای خانههای انگلیسی یا جزیرههای مهآلود بیرون بکشند. بااینحال، فیلم همیشه این ظرفیت را به تعلیق بدل نمیکند.
« از این لحظه، روایت بر پایه بیاعتمادی، انزوای جغرافیایی و کاهش پیوسته شمار مهمانان پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه تصویر زیباست، اما رویداد دراماتیک در آن کمجان میماند؛ گویی منظره بار عاطفی صحنه را به دوش میکشد، بیآنکه خود صحنه توان کافی برای همراهی داشته باشد. معماری تعلیق و مسئله ریتم طرح مرکزی، بهتنهایی، ماده خامی پرکشش فراهم میآورد: گروهی گرفتار در مکانی دورافتاده، اتهامهایی مبهم و تهدیدی که ممکن است از میان خودشان برخاسته باشد.
فیلم در آغاز بهخوبی این پرسش را در ذهن تماشاگر مینشاند و امکانهای گوناگون را باز نگه میدارد. پیام ضبطشده نیز بهسرعت گذشته شخصیتها را وارد اکنون میکند و فضای اخلاقی داستان را شکل میدهد: آیا عدالتِ دستنیافته میتواند بهانهای برای مجازات شخصی شود؟ ضعف اصلی، در چگونگی حفظ این کشش نهفته است.
بخشهایی از روایت بیش از اندازه مکث میکنند و حرکت داستان گاه به رفتوآمد و گفتوگوهایی محدود میشود که نه شخصیتها را بهقدر کافی ژرفتر میکنند و نه معما را به شکل محسوسی پیش میبرند. نتیجه، ریتمی نابرابر است: فیلم در لحظاتی نوید بحران میدهد، اما سپس انرژی خود را از دست میدهد.
این کندی بهخودیخود الزاماً ایراد نیست؛ داستانی محصور میتواند از سکون برای انباشتن اضطراب بهره ببرد. مسئله آن است که سکون باید حامل انتظار باشد، حالآنکه اینجا گاه به کشآمدن صرف بدل میشود. گروه بازیگران و شخصیتهای کمجان حضور بازیگران نامآشنایی چون الیور رید، ریچارد اتنبرا، هربرت لام، استیفان اودران و گرت فروبه، از همان ابتدا وعده مواجههای جذاب میان تیپها و منشهای متفاوت را میدهد.
« فیلم در آغاز بهخوبی این پرسش را در ذهن تماشاگر مینشاند و امکانهای گوناگون را باز نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
الیور رید بهویژه با چهره و طنین بازیاش به روایت وزن میبخشد؛ او حتی در صحنههایی که متن چندان کمکی نمیکند، نوعی اقتدار و ابهام همراه خود دارد. حضور اورسن ولز در قالب صدای پیام ضبطشده نیز انتخابی مؤثر است: صدایی که از بیرون میآید، اما از همان آغاز بر جمع سایه میاندازد. بااینهمه، مجموعه بازیگران همیشه به یک گروه دراماتیک باورپذیر تبدیل نمیشود.
شخصیتها بیشتر به حاملان راز و اتهام شباهت دارند تا انسانهایی که گذشته و اضطرابشان در رفتار روزمره آشکار شود. دیالوگها اغلب کارکردیاند و گاه چنان مستقیم اطلاعات میدهند که مجال چندانی برای زیرمتن یا تنش میان شخصیتها باقی نمیماند. در نتیجه، برخی بازیها نیز خشک یا بیرمق به نظر میرسند؛ نه لزوماً به سبب فقدان توانایی بازیگران، بلکه چون متن و میزانسن فرصت کافی برای شکلگیری رابطهای زنده میان آنها فراهم نمیکنند.
موسیقی، نور و کیفیت فضای تهدید موسیقی برونو نیکولای یکی از عناصر مهم در حفظ حالوهوای رازآلود فیلم است. ملودیها و بافت صوتی آن، میان شکوه ظاهری هتل و خطر پنهان در آن فاصله میاندازند و در مقاطعی، حس ناآرامی را تقویت میکنند. موسیقی گاه بیش از تصویر و گفتوگو مسئول ایجاد انتظار میشود؛ همین نکته هم امتیاز آن است و هم نشانهای از نابرابری عناصر فیلم.
وقتی صدا ناچار است بار تعلیق را بهتنهایی حمل کند، روشن میشود که میزانسن یا بازیها همیشه به همان اندازه مؤثر نیستند. نورپردازی، در مقابل، گاهی با هدف ایجاد تهدید هماهنگ نمیشود. روشنایی و وضوح بصری صحنهها میتواند زیبایی معماری را برجسته کند، اما در موقعیتهایی که به سایه، ابهام یا حس خطر نیاز دارند، از نیروی هراس میکاهد.
« بااینهمه، مجموعه بازیگران همیشه به یک گروه دراماتیک باورپذیر تبدیل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در ساختن محیطی زیبا تواناست، اما زیبایی همیشه به اضطراب تبدیل نمیشود. همین فاصله میان جلوه دیداری و اثر عاطفی، یکی از ویژگیهای دوگانه فیلم است: چشم را جذب میکند، اما لزوماً ضربان روایت را بالا نمیبرد. خشونت و فاصله میان معما و هراس فیلم در اصل بیش از آنکه اثری ترسناک باشد، معمایی جنایی است؛ بااینحال، زنجیره مرگها باید بهتدریج احساس خطر را تشدید کند.
در این نسخه، بسیاری از قتلها از نظر اجرایی تأثیر ماندگاری ندارند. بعضی رخدادها بهجای آنکه شوکی دراماتیک بسازند، بیشتر به نقاطی برای پیشبرد شمارش قربانیان تبدیل میشوند. تهدید در ایده حضور دارد، اما همیشه در اجرا حس نمیشود؛ ازاینرو، مرگها گاه کمتر تکاندهندهاند و بیشتر وظیفهای ساختاری پیدا میکنند.
این کماثری، معما را کاملاً از میان نمیبرد، اما از شدت تجربه میکاهد. تماشاگر میتواند همچنان به دنبال ارتباط اتهامها، رفتارها و سرنخها باشد، ولی اضطراب جسمانی و عاطفی لازم برای همراهی با قربانیان کمتر شکل میگیرد. فیلم بهجای آنکه هر مرگ را به تغییری بنیادین در مناسبات گروه بدل کند، گاه آن را چون ایستگاهی در مسیر داستان عرضه میکند.
به همین سبب، ضرباهنگ خطر با ضرباهنگ روایت یکسان نمیشود. اقتباس، انتخابهای روایی و انتظار تماشاگر آشنایی با شهرت رمان کریستی، انتظاراتی درباره ظرافت طراحی معما و دقت در پرداخت شخصیتها ایجاد میکند. این اقتباس، بخش مهمی از جذابیت خود را از همان شالوده به ارث میبرد: جمعی محدود، مکانی بسته و پرسشی که هر فرد را هم مظنون و هم در معرض تهدید میسازد.
« فیلم در ساختن محیطی زیبا تواناست، اما زیبایی همیشه به اضطراب تبدیل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
اما انتقال این شالوده به پرده، فقط به حفظ طرح وابسته نیست؛ میزانسن، دیالوگ و ریتم باید آن را به تجربهای سینمایی بدل کنند. فیلم در برخی لحظات از نظر بصری چنین استقلالی مییابد، ولی در مجموع، به اندازه ایده اولیهاش زنده و سنجیده نیست. پایانبندی نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان رضایتبخش نباشد، بهخصوص اگر انتظار داشته باشند همه اجزای معما با همان انسجام و ضربهای که وعده داده شده، به هم برسند.
بیآنکه چیزی از سرانجام داستان گفته شود، میتوان گفت فیلم در جمعکردن بار تعلیق و پاسخگویی به انتظارات روایی، به اندازه فضای آغازینش قانعکننده عمل نمیکند. شکاف میان وعده پرقدرت داستان و فرودی که برای برخی تماشاگران کماثر جلوه میکند، در ارزیابی کلی آن اهمیت دارد. جمعبندی «And Then There Were None» محصول ۱۹۷۴ فیلمی است با ایدهای نیرومند، گروهی از بازیگران برجسته و مکانی که بهتنهایی میتواند توجه را جلب کند.
هتل دورافتاده و مناظر ایران به آن هویتی دیداری و فضایی خاص میبخشند؛ موسیقی نیز در لحظاتی به ایجاد تعلیق کمک میکند و الیور رید حضوری پرجاذبه دارد. در سوی دیگر، ریتم ناموزون، دیالوگهای کمجان، شخصیتپردازی محدود و قتلهایی که کمتر از ظرفیت داستان اثر میگذارند، مانع از آن میشوند که فیلم به معمایی واقعاً نفسگیر بدل شود.
حاصل، اثری است که دیدنی و کنجکاویبرانگیز میماند، اما میان شکوه مکان و ضعف اجرای دراماتیک فاصلهای محسوس دارد.
« شکاف میان وعده پرقدرت داستان و فرودی که برای برخی تماشاگران کماثر جلوه میکند، در ارزیابی کلی آن اهمیت دارد. »



ثبت دیدگاه