نقد و بررسی
نقد عشق مثل داستانی معمولی نیست (Love Is Not a Game, But a Joke) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده، وعدهای دلنشین «عشق بازی نیست، شوخی هم نیست» با طرحی آشنا اما جاذب آغاز میشود: سه دوست که هر سه دلباختهٔ کارناند، برای یافتن او مسابقهای میگذارند. مهلت یک ماه است، تبلیغ و رادیو ممنوع؛ برنده راهی برای خواستگاری خواهد داشت و دو نفر دیگر کنار میکشند. این قراردادِ نیمهجدی، نیمهکودکانه، موتور یک کمدی رمانتیک هنگکنگی است؛ قراردادی که از همان ابتدا هم وعدهٔ شوخی میدهد و هم پرسشی مهم پیش میکشد: آیا عشق را میتوان به رقابت و قاعده فروکاست؟
فیلم از تناقض همین پرسش نیرو میگیرد. جستوجوی کارن، در ظاهر هدف اصلی داستان است، اما تجربههایی که سه مرد در مسیر پیدا کردن او از سر میگذرانند، توجه روایت را آرامآرام به سوی آدمهایی میبرد که سر راهشان قرار میگیرند. از این رو، قصه بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به یک مقصد مشخص باشد، دربارهٔ دگرگونیِ نگاه در جریان جستوجوست.
این جابهجایی، در بهترین لحظات، به فیلم گرما و لطافتی میبخشد که از طرح اولیهاش فراتر میرود. مسابقهای که از ابتدا میلنگد نقطهٔ ضعف اصلی فیلم همان چیزی است که آن را به حرکت درمیآورد. توافق سه دوست برای یافتن کارن، بهجای آنکه از دل موقعیتی کاملاً باورپذیر بیرون بیاید، بیشتر به تمهیدی داستانی شباهت دارد؛ وسیلهای برای آنکه شخصیتها از نقطهای به نقطهٔ دیگر بروند و با آدمهای تازه روبهرو شوند.
« مهلت یک ماه است، تبلیغ و رادیو ممنوع؛ برنده راهی برای خواستگاری خواهد داشت و دو نفر دیگر کنار میکشند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مهمتر آنکه دلیل دلبستگی هر سه مرد به کارن چندان روشن و ملموس نمیشود. او بیشتر موضوعِ میل و رقابت است تا شخصیتی که حضور مستقلش بتواند چنین اشتیاقی را توضیح دهد. این کمبود، پرسشی فراتر از منطق قصه ایجاد میکند: در مسابقهای که دربارهٔ رابطهای عاشقانه تصمیم میگیرد، خواست و اختیارِ خودِ کارن کجا قرار دارد؟
روایت این پرسش را به اندازهای که شایستهٔ آن است پی نمیگیرد. در نتیجه، ایدهای که میتوانست دستاویزی برای نقد تصور مالکانه از عشق باشد، بیشتر در خدمت پیشبرد کمدی و ساختن موقعیتهای رمانتیک قرار میگیرد. با این همه، فیلم چنان بر مسیرهای فرعی و برخوردهای انسانیاش تکیه میکند که ضعف آغازینش همیشه مانع همراهی با آن نمیشود.
سه مرد و بلوغی ناتمام سه دوست با تفاوتهایی در خلقوخو و روش جستوجو از یکدیگر متمایز میشوند، اما تمایز رفتاری همیشه به شخصیتپردازی عمیق نمیانجامد. مردان داستان اغلب خام، عجول و کمتأملاند؛ گویی تصورشان از عشق بیش از آنکه بر شناخت دیگری استوار باشد، به هیجانِ خواستن و برندهشدن وابسته است.
« مهمتر آنکه دلیل دلبستگی هر سه مرد به کارن چندان روشن و ملموس نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
این ناپختگی گاه خندهآور است و میتواند با روحیهٔ سبک فیلم جور دربیاید، اما وقتی قرار است روابطی باورپذیر شکل بگیرند، همان ویژگی به مانعی بدل میشود. فیلم میخواهد نشان دهد که تجربهٔ جستوجو، نگاه مردان را تغییر میدهد؛ با این حال، این تغییر همیشه به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود.
گاه واکنش یا دلبستگی تازهای ناگهان از راه میرسد، بیآنکه مراحل درونی آن با جزئیات کافی ترسیم شده باشد. بنابراین، برخی دگرگونیها بیشتر حاصل نیاز روایت به چرخش عاطفیاند تا نتیجهٔ رشد تدریجی شخصیتها. این شتاب، اثرگذاری شماری از لحظههای احساسی را کاهش میدهد، هرچند مانع شکلگیری پیوندی صمیمانه با بعضی از چهرههای فرعی نمیشود.
زنان؛ نیروی زندهٔ روایت در مقابل کمرمقی نسبی مردان، زنانی که در مسیر جستوجوی آنان ظاهر میشوند، به فیلم رنگ و حرکت میبخشند. هر یک با جهان و مسئلهای متفاوت وارد روایت میشود و رابطهاش با یکی از مردان، بهانهای برای مواجهه با معنای عشق، دلبستگی و تنهایی فراهم میکند. این شخصیتها در بهترین لحظات، صرفاً جایگزینهایی برای کارن نیستند؛ حضورشان مردان را از خیالِ دور و مبهمِ معشوق به سوی انسانهای واقعی، با خواستها و گرفتاریهای خودشان، میکشاند.
« گاه واکنش یا دلبستگی تازهای ناگهان از راه میرسد، بیآنکه مراحل درونی آن با جزئیات کافی ترسیم شده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی ظریف شو چی از برجستهترین امتیازهای فیلم است. او به جای تکیه بر جلوهگری، با مکثها، نگاهها و تغییرات کوچک در چهره، لایهای عاطفی به شخصیتش میدهد. حضورش همزمان میتواند سبکبال و اندوهگین باشد؛ کیفیتی که به فیلم اجازه میدهد از شوخی صرف فاصله بگیرد، بیآنکه لحن کلیاش را به ملودرامی سنگین تبدیل کند.
بازیهای دیگر نیز در لحظات موفق، به آدمهای داستان حسّی از سرزندگی میدهند؛ بهویژه آنجا که شخصیتها از قالب تیپهای آشنا بیرون میآیند و با بحرانهای روزمرهشان روبهرو میشوند. هنگکنگ؛ شهری برای گمشدن و برخوردن فضای شهری هنگکنگ در فیلم فقط پسزمینه نیست؛ بخش مهمی از نیروی عاطفی و ریتم آن را میسازد.
خیابانها، رفتوآمدها و فضاهای عمومی به شخصیتها امکان میدهند که هم در جمعیت گم شوند و هم ناخواسته با دیگری برخورد کنند. شهر در اینجا پرجنبوجوش، گذرا و سرشار از امکان است؛ محیطی که جستوجوی عاشقانه را به تجربهای شهری تبدیل میکند، نه صرفاً رشتهای از قرارهای خصوصی. این حسِ حرکت، به روایت طراوت میبخشد.
« بازی ظریف شو چی از برجستهترین امتیازهای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
آدمها در مسیرهای روزانه و برخوردهای اتفاقی به هم نزدیک میشوند، و همین تصادفها با نگاه فیلم به عشق پیوند میخورند: پیوندی که نه همیشه از نقشهای دقیق پیروی میکند و نه الزاماً در نقطهای که شخصیتها انتظار دارند شکل میگیرد. در برخی لحظات، فیلم از این ظرفیت تصویری و شهری بهخوبی بهره میبرد و حالوهوایی میآفریند که از شیرینی سادهٔ قصه فراتر میرود.
بااینحال، شهر گاه بیشتر به مجموعهای دلانگیز از موقعیتها بدل میشود تا نیرویی که مستقیماً بر شخصیتها اثر بگذارد. شیرینیِ افراطی و لغزشهای لحن فیلم از آغاز تا پایان به سوی لحنی لطیف و خوشبینانه گرایش دارد. این انتخاب، بخشی از جذابیت اثر است: روایت نمیخواهد عشق را با بدبینی یا تلخیِ مفرط بکاود و به تماشاگر مجال میدهد از لحظههای کوچکِ مهر و نزدیکی لذت ببرد.
اما همین گرایش، گاهی از حد میگذرد. احساسات در بعضی صحنهها بیش از اندازه شیرین و آشکار بیان میشوند و فیلم به جای اعتماد به سکوت، نگاه یا کنش، معنای عاطفی را با تأکید توضیح میدهد. تغییر مسیرهای داستانی نیز گاه ناگهانیاند. فیلم میخواهد چند رابطه و چند جهان عاطفی را در کنار هم پیش ببرد؛ حاصل، لحظاتی است که پیوند میان یک موقعیت و موقعیت بعدی به اندازهٔ کافی طبیعی شکل نمیگیرد.
« شیرینیِ افراطی و لغزشهای لحن فیلم از آغاز تا پایان به سوی لحنی لطیف و خوشبینانه گرایش دارد. »
جمعبندی
با وجود این، ریتم سرزنده و جذابیت برخوردها اغلب اجازه نمیدهد روایت کاملاً از هم بگسلد. فیلم بیشتر شبیه داستانی است که با موجی از اتفاقهای کوچک پیش میرود تا طرحی کاملاً محکم و منسجم؛ این ویژگی هم سرچشمهٔ سبکی آن است و هم محدودیتش. جمعبندی «عشق بازی نیست، شوخی هم نیست» فیلمی بینقص یا کاملاً متقاعدکننده نیست.
مسابقهٔ عاشقانهاش تصنعی به نظر میرسد، دلبستگی مردان به کارن بهروشنی پرداخت نمیشود و بعضی چرخشهای عاطفی با شتاب رخ میدهند. با این حال، اثر در دل همین طرح ناپایدار، لحظههایی گرم و انسانی پیدا میکند. حضور شو چی، سرزندگی فضای هنگکنگ و توجه به برخوردهای اتفاقی، به آن هویتی فراتر از یک کمدی رمانتیک معمولی میبخشد.
ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخدادن به پرسش «چه کسی کارن را پیدا میکند؟» باشد، در تغییر پرسشی است که تماشاگر با آن روبهرو میشود: شاید جستوجو برای یافتن یک نفر، شخصیتها را به دیدن آدمهایی وادارد که پیشتر نادیده گرفته بودند. این ایده در فیلم گاه با ظرافت و گاه با تأکیدی بیش از حد بیان میشود، اما گرمای اجرا و نگاه مهربانش به عشق، آن را به تجربهای دلپذیر و بهیادماندنی بدل میکند.
« با وجود این، ریتم سرزنده و جذابیت برخوردها اغلب اجازه نمیدهد روایت کاملاً از هم بگسلد. »
ثبت دیدگاه