نقد و بررسی
نقد الههٔ بیگانه (Alien Goddess) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسهای گرفتار در مرزهای ناشناخته فیلم «Alien Goddess» ساختهٔ Andreas Marawell، ترس را از مکانی آشنا آغاز میکند: مدرسهای قدیمی که پس از پایان ساعت کاری، به فضایی بسته و بیگانه بدل میشود. سه گروه با انگیزههایی متفاوت در ساختمان ماندهاند؛ گروهی برای عکاسی، جمعی برای شرکت در سمیناری دربارهٔ هراس از مرگ، و دو دختر که دیدارشان را پنهانی برگزار میکنند.
اما خیلی زود، مدرسه دیگر فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست: دیواری نامرئی و صدایی مرگبار راه خروج را میبندند و ساکنانش را به مواجهه با رازهای پنهان آن شب میکشانند. این طرح ساده، ظرفیت یک فیلم محصورکننده و رازآلود را دارد؛ جایی که ترس نه از تعقیبوگریز، بلکه از ندانستن سرچشمه میگیرد.
وحشتِ ندانستن یکی از انتخابهای مهم فیلم، پرهیز از توضیح فوری و روشنکردن سازوکار تهدید است. شخصیتها نمیدانند چرا گرفتار شدهاند، نیرویی که در برابرشان قرار گرفته چه میخواهد یا صدای بیرونآمدن از ساختمان دقیقاً چه ماهیتی دارد. این ابهام میتواند برای فیلمی با گرایش به وحشت فرازمینی مزیت باشد؛ زیرا امر ناشناخته، پیش از آنکه به موجودی قابلتعریف تبدیل شود، در خیال تماشاگر شکل میگیرد و ترس از حدود تصویر فراتر میرود.
بااینحال، ابهام هنگامی مؤثر است که فیلم میان پرسشبرانگیزی و آشفتگی تعادل برقرار کند. در «Alien Goddess» این مرز همواره حفظ نمیشود. گاه اطلاعات بهاندازهای کم است که کنجکاوی را زنده نگه میدارد؛ گاه رشتهٔ رویدادها چنان گسسته میشود که تماشاگر بهجای جستوجوی معنا، برای دنبالکردن اتفاقات ابتدایی تقلا میکند.
« وحشتِ ندانستن یکی از انتخابهای مهم فیلم، پرهیز از توضیح فوری و روشنکردن سازوکار تهدید است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، رازآلودگی فیلم همزمان سرچشمهٔ جذابیت و یکی از محدودیتهای اصلی آن است. چند گروه، چند امکان روایی حضور سه گروه مختلف، دستکم در آغاز، امکان ساختن روایتی چندوجهی را فراهم میآورد. عکاسان، شرکتکنندگان سمینار مرگ و دو عاشق پنهانی، هرکدام با دغدغهای متفاوت وارد یک وضعیت مشترک میشوند.
پیوند میان ترس از مرگ، میل به ثبت تصویر و رابطهای ناگفته میتوانست زمینهای برای بررسی واکنشهای گوناگون انسان در برابر خطر باشد: انکار، کنجکاوی، وحشت یا پناهبردن به دیگری. اما تعدد گروهها بهتنهایی به معنای عمق شخصیتپردازی نیست. فیلم بیش از آنکه فرصت کافی برای پرداختن به زندگی درونی آدمها فراهم کند، آنان را درون دستگاهی از تصاویر نامتعارف و رخدادهای رازآمیز قرار میدهد.
بنابراین، در بعضی لحظات شخصیتها بیشتر حامل موقعیتاند تا انسانهایی که تماشاگر بتواند با خواستهها و ترسهایشان پیوندی پایدار برقرار کند. این کمبود، اثر تهدید را نیز کاهش میدهد: هرچه شناخت ما از شخصیتها محدودتر باشد، خطر از دستدادنشان کمتر به دل مینشیند. تصویر بهمثابهٔ ابزار هراس قویترین بخش فیلم را باید در ساختن حالوهوایی ناآشنا جستوجو کرد.
مدرسه با دیوارها و راهروهایش، از مکانی روزمره به فضایی بدل میشود که قوانین معمول در آن اعتبار ندارند. تصاویر عجیب، نورهای چشمکزن و لحظههای سوررئال، نوعی بیثباتی بصری ایجاد میکنند؛ گویی جهان فیلم پیوسته از شکل عادی خود منحرف میشود. این انتخابها برای مخاطبی که از وحشت متعارف و تکیه بر غافلگیریهای سریع خسته شده، میتواند تجربهای متفاوت بسازد.
« در نتیجه، رازآلودگی فیلم همزمان سرچشمهٔ جذابیت و یکی از محدودیتهای اصلی آن است. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، تصویر نامتعارف بهخودیخود معادل تصویر مؤثر نیست. نورپردازی چشمکزن، اگر بیشازحد تکرار شود، از ساختن اضطراب فاصله میگیرد و به عاملی آزاردهنده بدل میشود. تدوین نیز گاهی بهجای آنکه میان نماها تنش یا معنایی پنهان بسازد، حس پرش و گسست را تشدید میکند. همین ویژگی برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت اثر است و برای برخی دیگر مانعی جدی؛ فیلم در این زمینه بیش از آنکه به تجربهای یکدست برسد، واکنشهایی دوگانه برمیانگیزد.
ریتمی کند و پیچوخمهایی کشدار «Alien Goddess» فیلمی بلندمدت است و ریتم آن نیز از شتاب معمول بسیاری از آثار ژانر فاصله میگیرد. مکثها و امتداد برخی موقعیتها قرار است فرصت دهند تا حس محصوربودن و انتظار در تماشاگر رسوب کند. این کندی میتواند با جهان رازآلود اثر سازگار باشد؛ بهخصوص وقتی هر سکوت یا نمای طولانی، احتمال رخدادی نامعلوم را پیش چشم نگه دارد.
مشکل زمانی پدیدار میشود که مکث، بهجای تراکم معنا، فقط زمان را پر کند. ایدهٔ مرکزی فیلم روشن و فشرده است، اما روایت آن بارها مسیرهای تازه میگشاید و پیچوخمهایی میافزاید که همواره به افزایش تعلیق نمیانجامند. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم از پیشروی بازمانده است، بیآنکه در عوض شناخت یا تنش تازهای به دست آورده باشد.
کندی اگر دقیق و حسابشده باشد، انتظار میآفریند؛ اگر مهار نشود، توجه را فرسوده میکند. صدا، گفتوگو و ناهمواری اجرا تهدید صوتی در طرح فیلم جایگاهی اساسی دارد: صدایی مرگبار که همراه با مانعی نامرئی، امکان فرار را از شخصیتها میگیرد. از نظر مفهومی، این انتخاب جذاب است؛ زیرا صدا میتواند چیزی را حاضر کند که دیده نمیشود و تخیل را فعال نگه دارد.
« بااینهمه، تصویر نامتعارف بهخودیخود معادل تصویر مؤثر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عمل، اما کارکرد هر عنصر صوتی به هماهنگی آن با تصویر، ریتم و اجرا وابسته است. هرگاه این اجزا از یکدیگر فاصله بگیرند، صدا بهجای آنکه هراس را تشدید کند، بخشی از بینظمی کلی به نظر میرسد. دیالوگها نیز همیشه از کشش و ایجاز لازم برخوردار نیستند. گفتوگوی طولانی در فیلمی کمتحرک باید یا شخصیت را آشکار کند، یا سرنخی به دست دهد، یا فشار روانی موقعیت را افزایش دهد.
اگر هیچیک از این کارکردها بهاندازهٔ کافی محقق نشود، مکالمه بیشتر از آنکه به فضای فیلم بیفزاید، ضرباهنگ آن را سنگین میکند. در این اثر، ناهماهنگی میان نور، دیالوگ و تدوین باعث میشود لحظههای بالقوه اثرگذار گاه بهاندازهٔ ایدهٔ اولیهشان پرقدرت از کار درنیایند. موجود ناشناخته و انتظاری که برآورده نمیشود فیلم از ابتدا نوید مواجهه با حضوری فرازمینی و هولناک را میدهد؛ حضوری که در دیوارهای مدرسه پنهان است و ماهیتش آرامآرام در برابر شخصیتها قرار میگیرد.
برای آنکه چنین عنصری مؤثر باشد، لازم نیست همهچیز توضیح داده شود، اما طراحی و نحوهٔ نمایش آن باید با فضای ساختهشده تناسب داشته باشد. اگر تماشاگر مدت زیادی در انتظار چیزی شگفتانگیز بماند، لحظهٔ رویارویی باید دستکم بخشی از آن انتظار را به تجربهای ملموس تبدیل کند. در «Alien Goddess» فاصلهٔ میان رازآلودگی تهدید و تجسم آن، برای همه یکسان پر نمیشود.
برخی ممکن است با تصاویر نامتعارف و کیفیت غریب آن همراه شوند؛ برخی دیگر در لحظهٔ مواجهه، احساس کنند نتیجه بهاندازهٔ وعدهٔ فیلم هراسانگیز یا قانعکننده نیست. این شکاف، نکتهای تعیینکننده است: فیلم در ساختن انتظار موفقتر از آن است که در فرجام بصریِ آن انتظار موفق باشد. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت که حاصل این انتخاب برای شماری از تماشاگران ناامیدکننده خواهد بود.
« در عمل، اما کارکرد هر عنصر صوتی به هماهنگی آن با تصویر، ریتم و اجرا وابسته است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Alien Goddess» اثری نابرابر است که ارزش اصلیاش را در فضای غریب، تصویرپردازی سوررئال و کوشش برای دورشدن از الگوی آشنای وحشت جستوجو میکند. ایدهٔ گرفتارشدن چند گروه در مدرسهای قدیمی و رویارویی با نیرویی فرازمینی، زمینهٔ مناسبی برای تعلیق و کندوکاو دربارهٔ ترس فراهم میآورد؛ اما روایت پراکنده، ریتم کشدار، گفتوگوهای کمکشش و ناهماهنگیهای فنی مانع میشوند این ظرفیت همواره به تجربهای منسجم تبدیل شود.
تماشاگرانی که سینمای وحشت تجربی، تصاویر عجیب و روایتهای مبهم را میپسندند، ممکن است در بیقاعدگی فیلم نوعی جذابیت پیدا کنند؛ بهویژه در بخشهایی که مدرسه همچون فضایی ناآشنا و تهدیدآمیز به نظر میرسد. در مقابل، کسانی که به شخصیتپردازی روشن، پیشروی دقیق و تعلیقی منظم نیاز دارند، احتمالاً با دشواری بیشتری با آن همراه میشوند.
فیلم بیش از آنکه پاسخی کامل بدهد، تصویری از یک کابوس پراکنده پیش میگذارد: گاه چشمگیر و رازآمیز، گاه طولانی و گیجکننده.



ثبت دیدگاه