نقد و بررسی
نقد ماساژ تمامبدن (Full Body Massage) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که از ماساژ به گفتوگو میرسد «Full Body Massage» در اصل فیلم تلویزیونی محصول ۱۹۹۵ است، نه ۱۹۹۹؛ اثری از Nicolas Roeg با بازی Mimi Rogers در نقش نینا و Bryan Brown در نقش فیچ. این تصحیح تاریخی چیزی از جذابیت پرسشبرانگیز فیلم کم نمیکند: آیا میتوان بخش عمدهٔ یک اثر را به ماساژی طولانی و گفتوگوی دو نفره سپرد و همچنان تماشاگر را با خود همراه کرد؟
پاسخ فیلم نه قاطعانه مثبت است و نه منفی. «Full Body Massage» تجربهای نامتعارف میسازد که کشش آن به اندازهٔ آمادگی تماشاگر برای شنیدن و مکثکردن وابسته است. داستان از موقعیتی ساده آغاز میشود: نینا، دلال آثار هنری، برای نوبت همیشگی ماساژ به خانه میآید و درمییابد داگلاس، ماساژور آشنایش، فرد دیگری را فرستاده است.
فیچ جایگزین اوست؛ مردی که حضورش بهسرعت روال پیشبینیپذیر این دیدار را برهم میزند. آنچه پس از آن شکل میگیرد، بیش از آنکه بر پیشامدهای داستانی متکی باشد، به برخورد دو شخصیت و مسیری وابسته است که گفتوگویشان طی میکند. فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که قرار نیست با پیرنگی پرحادثه روبهرو شویم؛ میدان اصلی آن فضای محدود اتاق و فاصلهٔ گاه نزدیک و گاه تنشآلود میان دو غریبه است.
بدن و گفتوگو ماساژ در این فیلم صرفاً بهانهای برای نشاندن دو شخصیت در یک مکان نیست؛ بخشی از زبان سینمایی اثر است. نینا در وضعیتی قرار میگیرد که معمولاً با سکوت، آسودگی و اعتماد همراه است، اما فیچ این سکوت را بارها با پرسشها و توضیحاتش میشکند. بدنها در معرض نگاه و تماساند، ولی ذهنها نیز بهتدریج به قلمرو گفتوگو وارد میشوند.
« پاسخ فیلم نه قاطعانه مثبت است و نه منفی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میان این دو سطح پیوند برقرار میکند: تماس جسمانی از یک سو و کنجکاوی دربارهٔ زندگی، گذشته و انتخابهای شخصی از سوی دیگر. این پیوند گاهی زنده و مؤثر از کار درمیآید؛ گاهی نیز آنقدر آشکار و پررنگ میشود که جنبهٔ تصنعی پیدا میکند. هر بار که صحبت از یک موضوع روزمره به بحثی دربارهٔ معنای زندگی یا رابطه میرسد، فیلم از تماشاگر میخواهد بپذیرد که چنین نزدیکیای میتواند در همان دیدار شکل بگیرد.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ یگانگی اثر است و هم نخستین مانع آن: اگر گفتوگوها برای مخاطب باورپذیر باشند، محدودیت فضا به تمرکز تبدیل میشود؛ اگر نه، فیلم به اتاقی بسته بدل خواهد شد که راهی برای گریز از پرگویی ندارد. دو شخصیت در برابر هم بخش مهمی از نیروی فیلم از تقابل نینا و فیچ میآید.
نینا در ظاهر زنی موفق و مسلط بر زندگی خویش است، اما موفقیت بیرونی لزوماً به آرامش درونی نمیانجامد. فیچ نیز صرفاً شنونده یا خدمترسانی خاموش نیست؛ او با پرسشها، داوریها و روایتهایش وارد رابطهای کلامی میشود که در آن هر دو طرف گاه دیگری را میآزمایند. صمیمیتشان از جنس آسودگی بیدردسر نیست.
در کنار لحظههای همدلی، اصطکاک و تفاوت نگاه نیز حضور دارد. Mimi Rogers و Bryan Brown به این گفتوگوها کیفیتی طبیعی میبخشند. بازی Rogers در نشاندادن تغییرهای ظریف نینا ــ از آسودگی نخستین تا حالت تدافعی و کنجکاوی ــ متکی بر واکنشهای کوچک است، نه بر اغراق. Brown نیز فیچ را چنان میسازد که هم گشادهرو به نظر برسد و هم گاهی مداخلهگر و بیش از اندازه مطمئن.
« این پیوند گاهی زنده و مؤثر از کار درمیآید؛ گاهی نیز آنقدر آشکار و پررنگ میشود که جنبهٔ تصنعی پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت صحنهها بیش از آنکه از غافلگیریهای داستانی حاصل شود، از نوسان میان این دو حالت میآید: آیا این دو واقعاً به هم نزدیک میشوند، یا فقط موقتاً در گفتوگویی پرتنش گرفتار شدهاند؟ بازیگری و میزانسن رویکرد محدود فیلم، بار زیادی بر دوش بازیگران میگذارد. وقتی بخش مهمی از زمان با یک جلسهٔ ماساژ و گفتوگو میگذرد، کوچکترین تغییر در لحن، نگاه یا سکوت میتواند وزن دراماتیک پیدا کند.
Rogers و Brown در بیشتر لحظات از پس این وظیفه برمیآیند و گفتوگویشان را به تبادل خشک جملهها تقلیل نمیدهند. شخصیتها همیشه شنوندههایی همدل نیستند؛ گاهی حرف یکدیگر را پس میزنند، گاهی از آن میگذرند و گاهی ناخواسته نکتهای را آشکار میکنند که شاید خود نیز قصد بیانش را نداشتهاند.
در عین حال، حضور پررنگ گفتوگو خطر یکنواختی را دائماً با خود دارد. فیلم برای هر مکث یا تغییر موضوع، الزاماً تنوع بصری و حرکتی کافی فراهم نمیکند. بنابراین میزانسن بیشتر بر تداوم موقعیت و نزدیکی دو بدن استوار است تا تغییر چشمگیر مکان یا کنش. این ایستایی با ایدهٔ فیلم تناسب دارد، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند: گاه حس میشود صحنهها از درون پیش میروند و گاه به نظر میرسد فقط درجا میزنند.
ریتم، سکوت و کشآمدن زمان کندی ریتم صرفاً ایرادی تصادفی نیست؛ در پیوند با موقعیت آرام و تکرارشوندهٔ ماساژ، بخشی از شکل اثر به شمار میآید. فیلم میخواهد تماشاگر را از انتظار رخدادهای متوالی دور کند و به کیفیت حضور در یک موقعیت واحد نزدیک سازد. این تصمیم برای مخاطبی که به درامهای پرحادثه عادت دارد، ممکن است طاقتفرسا باشد.
« بازیگری و میزانسن رویکرد محدود فیلم، بار زیادی بر دوش بازیگران میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بسیاری از صحنهها بیش از آنکه مسیر داستان را بهسرعت جلو ببرند، فرصتی برای ادامهٔ بحث یا عمیقترشدن در شخصیتها فراهم میکنند. مشکل آنجاست که همهٔ گفتوگوها به یک اندازه ثمربخش نیستند. بعضی جملهها دریچهای به شخصیتها میگشایند و بعضی دیگر بیش از آنکه چیزی را روشن کنند، حالوهوای پرادعای اثر را تقویت میکنند.
در چنین لحظاتی، مکثها دیگر تأملبرانگیز نیستند و طولانیشدن صحنه به فرسودگی میانجامد. همین نابرابری سبب میشود تجربهٔ تماشای فیلم به کیفیت توجه بیننده وابسته بماند: گاهی جملهای ساده ناگهان معنایی پیدا میکند، اما گاهی بحثی طولانی پیش از آنکه به نتیجهای دراماتیک برسد، رمق خود را از دست میدهد.
فراتر از انتظار اروتیک عنوان فیلم و موقعیت ماساژ ممکن است انتظار اثری اروتیک یا متکی بر برهنگی و نمایش جسمانی ایجاد کند. فیلم از این برداشت فاصله میگیرد، هرچند بدن و تماس را از مرکز تصویر کنار نمیزند. اهمیت این عناصر بیشتر در ساختن فضای آسیبپذیری، نزدیکی و گاه ناراحتی است تا در عرضهٔ تحریک آشکار.
تماشاگرانی که برای یک درام شهوانی متعارف سراغ فیلم میروند، احتمالاً با اثری گفتوگومحورتر و کمحادثهتر روبهرو خواهند شد. خود فیلم نیز بیش از آنکه وعدهٔ خیالپردازی سکسی بدهد، بر رابطهٔ کلامی میان نینا و فیچ تکیه میکند. توضیحهای فیچ دربارهٔ شیوههای گوناگون ماساژ، از جمله روشهایی که به درمانگران هوپی نسبت داده میشوند، به بافت خاص فیلم کمک میکنند، اما همیشه به یک اندازه دراماتیک نیستند.
« مشکل آنجاست که همهٔ گفتوگوها به یک اندازه ثمربخش نیستند. »
قوتها و کاستیها
گاه این جزئیات به فضای دیدار رنگ میدهند؛ گاه مانند توقفی میان بحثهای شخصی عمل میکنند. ارزششان را نه در مقام اطلاعاتی مستقل، بلکه در این باید دید که چگونه نگاه فیچ به بدن، درمان و صمیمیت را بازتاب میدهند. جمعبندی «Full Body Massage» تجربهای یکدست و بینقص نیست؛ فیلمی است متکی بر گفتوگو، بازیگری و فضایی محدود که هم میتواند تماشاگر را به تأمل وادارد و هم با ریتم کشدار و بحثهای طولانی خستهاش کند.
نقطهٔ قوتش در این است که از موقعیتی ظاهراً ساده راهی برای مواجههٔ دو شخصیت با خود و دیگری میسازد. نقطهٔ ضعفش نیز همانجاست: گاهی بیش از اندازه به اهمیت سخنانش اعتماد میکند و نمیگذارد سکوت یا کنش، بار لازم را بر دوش بگیرد. تماشای فیلم برای مخاطبی که درامهای کمحادثه و گفتوگومحور را میپسندد، میتواند تجربهای عجیب اما گیرا باشد؛ بهویژه اگر آمادگی داشته باشد که بهجای انتظار برای رویدادی بزرگ، به تغییر تدریجی لحن و رابطه توجه کند.
برای تماشاگر دیگری، همین ویژگیها ممکن است بهسادگی به کشآمدن و ملال تعبیر شوند. ارزش فیلم در همین دوگانگی نهفته است: اثری که از یک جلسهٔ ماساژ، گفتوگویی دربارهٔ زندگی میسازد، اما همیشه نمیتواند ثابت کند که هر گفتوگویی بهاندازهٔ زمان خود ارزش شنیدن دارد.
« گاه این جزئیات به فضای دیدار رنگ میدهند؛ گاه مانند توقفی میان بحثهای شخصی عمل میکنند. »



ثبت دیدگاه