نقد و بررسی
نقد The Little Mermaid | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای در جامهٔ واقعیت فیلم «The Little Mermaid» محصول ۲۰۱۸، با برداشتی آزاد از قصهٔ مشهور هانس کریستین اندرسن، میکوشد افسانه را از قلمرو روایتهای دور و خیالانگیز بیرون آورد و در دل جهانی ملموستر جای دهد. در مرکز داستان، کم و بیش، نه شاهزادهای در جستوجوی عشق، بلکه خبرنگاری جوان و خواهرزادهاش قرار دارند؛ دو شخصیتی که با موجودی اسرارآمیز روبهرو میشوند و میکوشند دریابند آیا این زن واقعاً همان پری دریایی قصههاست یا نه.
همین جابهجایی زاویهٔ دید، مهمترین امتیاز و همزمان یکی از دشواریهای فیلم است: اثر از یک سو وعدهٔ تجربهای تازه میدهد و از سوی دیگر، باید میان معمایی زمینی و فانتزی کلاسیک تعادل برقرار کند. برخورد دو جهان نیروی اصلی فیلم در رویارویی جهان روزمره با امر ناممکن نهفته است. خبرنگار به واقعیتهای قابلسنجش و ادعاهای اثباتپذیر خو گرفته، در حالی که پری دریایی حضور افسانهای را نمایندگی میکند؛ حضوری که از منطق عادی فراتر میرود.
این تضاد بالقوه میتواند سرچشمهٔ تعلیق و شگفتی باشد: هر نشانه هم ممکن است فریبی باشد و هم دریچهای به جهانی پنهان. فیلم در لحظات موفق خود، همین تردید را زنده نگه میدارد و تماشاگر را در وضعیتی میان باور و ناباوری قرار میدهد. بااینحال، فانتزی اثر همیشه از یک نظام تصویری و روایی منسجم برخوردار نیست.
گاه صحنهها بیش از آنکه جهانی کامل و باورپذیر بسازند، به اجزایی پراکنده از یک قصهٔ پریان شباهت دارند. فیلم به خیالپردازی علاقه نشان میدهد، اما کمتر فرصت مییابد قواعد جهان خود را بهروشنی بپرورد. نتیجه آن است که حس کشف در بخشهایی پدیدار میشود، ولی استمرار نمییابد؛ گویی افسانه هر بار در آستانهٔ گشودن دری تازه متوقف میشود.
« برخورد دو جهان نیروی اصلی فیلم در رویارویی جهان روزمره با امر ناممکن نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معمایی که پیشبرنده است پرسش محوری داستان ساده و مؤثر است: آیا موجودی که شخصیتها دیدهاند واقعاً پری دریایی است؟ این پرسش، روایت را از یک بازگویی صرفِ افسانه جدا میکند و به آن حالوهوای تحقیق و کشف میبخشد. شغل کم بهعنوان خبرنگار نیز با این مسیر تناسب دارد؛ او باید میان ادعا، شاهد و حقیقت تمایز بگذارد.
از سوی دیگر، حضور خواهرزادهاش، ال، به این جستوجو کیفیتی عاطفی میدهد و آن را از کنجکاوی حرفهای صرف فراتر میبرد. اما ظرفیت این ایده بهتمامی به کار گرفته نمیشود. تحقیق گاهی به جای آنکه لایهلایه پیش برود و نگاه شخصیتها را دگرگون کند، صرفاً وسیلهای برای رساندن ماجرا به موقعیت بعدی است.
برخی گرهها آسانتر از حد انتظار باز میشوند و پیامدهای کشفها چندان عمیق در شخصیتها رسوب نمیکند. از این رو، معما جذابیت اولیهاش را حفظ میکند، اما تنش داستانی همواره همپای آن رشد نمیکند. قلب انسانی داستان رابطهٔ عمو و خواهرزاده گرمترین بخش فیلم است. صمیمیت میان کم و ال از دل کنشهای ساده و توجه متقابل شکل میگیرد، نه از توضیحهای طولانی؛ همین امر به پیوندشان لطافتی ملموس میبخشد.
در دل ماجرایی که موجودی افسانهای و رازهای فراطبیعی در آن حضور دارند، این رابطه لنگر عاطفی فیلم است. تماشاگر از خلال نگاه کودکانهٔ ال، جهان قصه را با آمادگی بیشتری برای شگفتی میبیند، و از خلال نگرانیهای کم، با نیازهای واقعی و روزمرهٔ شخصیتها پیوند میخورد. بااینهمه، پرداخت شخصیت خبرنگار همیشه به اندازهٔ رابطهٔ او با ال قانعکننده نیست.
« این پرسش، روایت را از یک بازگویی صرفِ افسانه جدا میکند و به آن حالوهوای تحقیق و کشف میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
او گاهی بیش از آنکه انسانی با تردیدها و تناقضهای مستقل باشد، کارکردی روایی پیدا میکند: پرسش میکند، تحقیق میکند و مسیر داستان را به حرکت درمیآورد. اگر لایههای بیشتری از شخصیت او و دگرگونی درونیاش پرورده میشد، پیوند میان دنیای واقعگرا و افسانهای استوارتر میگشت. در شکل کنونی، عاطفهٔ خانوادگی گاه جای توسعهٔ شخصیت را میگیرد، بیآنکه بتواند خلأ آن را کاملاً پر کند.
بازیها و حضور شخصیتها بازیهای اصلی در خدمت لحن خانوادگی و قصهوار فیلماند. ویلیام موزلی در نقش کم، تصویری نسبتاً آرام و قابلدسترس از خبرنگاری جوان ارائه میدهد؛ شخصیتی که باید شکگرایی و دلبستگی خانوادگی را همزمان حمل کند. لورتو پرالتا نیز با حضوری لطیف، به ال کنجکاوی و معصومیتی میبخشد که برای فضای افسانهای اثر ضروری است.
پاپی درایتون در نقش الیزابت، موجودی رازآلود و دور از جهان عادی را بازنمایی میکند و ظاهر و حضورش به حس قصهگویی فیلم یاری میرساند. با این حال، برخی نقشها بیش از اندازه در خدمت طرح داستان باقی میمانند. فیلم در معرفی و بسط شخصیتهای پیرامونی شتاب دارد و فرصت چندانی برای ایجاد رابطهای پیچیده میان آنها و قهرمانان فراهم نمیکند.
از همین رو، بخشهایی از روایت به جای آنکه از برخورد شخصیتهای متمایز نیرو بگیرند، به زنجیرهای از موقعیتهای لازم برای حرکت قصه تبدیل میشوند. این محدودیت، بهویژه در لحظاتی که فیلم میخواهد از سطح ماجرای خانوادگی فراتر رود و به تعارضی جدیتر برسد، خود را نشان میدهد. ریتم و توازن لحن یکی از دشواریهای ساختاری فیلم، توازن میان ماجراجویی خانوادگی، خیالپردازی و رگههای عاشقانه است.
« در شکل کنونی، عاطفهٔ خانوادگی گاه جای توسعهٔ شخصیت را میگیرد، بیآنکه بتواند خلأ آن را کاملاً پر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این عناصر در اصل میتوانند مکمل یکدیگر باشند، اما فیلم گاهی میان آنها مردد میماند. در بخشهایی، روایت برای ساختن حالوهوای افسانهای مکث میکند؛ در بخشهایی دیگر، با شتاب به سوی معما و خطر میرود. این تغییر آهنگ همیشه طبیعی نیست و ممکن است تمرکز تماشاگر را از هستهٔ عاطفی داستان دور کند.
کشآمدن بعضی قسمتها نیز از همین ناهماهنگی سرچشمه میگیرد. صحنههایی که باید انتظار و رازآلودگی بیافرینند، گاه بیش از اندازه طول میکشند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول عاطفی متناسبی به همراه داشته باشند. در برابر، برخی گرهها بهسرعت از میان برداشته میشوند. حاصل، ریتمی نامتوازن است: فیلم نه آنقدر موجز است که مسیرش همواره چابک بماند و نه آنقدر تأملگرا که مکثهایش عمق بیشتری به جهان داستان بدهند.
تصویر و فضای قصهوار فضای تصویری فیلم بر جذابیت افسانهای آن تکیه دارد. حضور موجودی که به جهانی دیگر تعلق دارد، در کنار محیطهای آشنا و انسانی، زمینهای برای ساختن لحظههایی دیدنی فراهم میکند. فیلم در پی آن است که احساس مواجهه با امری خارقالعاده را از راه تضاد میان زندگی روزمره و جلوههای جادویی منتقل کند.
این رویکرد، بهخصوص برای مخاطبی که از قصههای پریان و ماجراجویی خانوادگی لذت میبرد، دلنشین است. بااینحال، تصویرها همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی اثر خیالانگیز نیستند. برخی جلوهها و موقعیتها حس تازگی چندانی ندارند و به الگوهای آشنای فانتزی نزدیک میشوند. در نتیجه، فیلم گاه بیش از آنکه جهان مخصوص خود را بیافریند، به نشانههای عمومی افسانه تکیه میکند.
« این عناصر در اصل میتوانند مکمل یکدیگر باشند، اما فیلم گاهی میان آنها مردد میماند. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهتنهایی تجربه را از میان نمیبرد، اما از قدرت ماندگاری تصاویر میکاهد؛ آنچه باقی میماند بیشتر حالوهوای قصه است تا مجموعهای از صحنههای فراموشنشدنی. آشنایی، پیشبینیپذیری و فرجام آشنایی بخشی جداییناپذیر از قصههای افسانهای است؛ تماشاگر از پیش با بسیاری از قراردادهای این جهان آشناست و همین آشنایی میتواند لذت بازشناسی ایجاد کند.
مشکل زمانی پدید میآید که فیلم نتواند به این الگوها معنایی تازه بیفزاید. در «The Little Mermaid» برخی لحظهها زودتر از آنچه باید قابلحدس میشوند و مسیر روایت، بهجای پیچیدهکردن انتظار، گاه آن را تأیید میکند. در چنین لحظاتی، کنجکاوی آغازین دربارهٔ حقیقت افسانه کاهش مییابد. پایانبندی نیز از شتابی نسبی رنج میبرد.
پس از آنکه روایت زمان صرف ایجاد فضا و پیشبرد جستوجو میکند، جمعکردن خطوط داستانی با سرعتی بیشتر انجام میشود. این شتاب، لزوماً به معنای بیاثر بودن فرجام نیست، اما مجال کافی برای نشستن پیامدهای عاطفی و معنایی داستان فراهم نمیکند. در نتیجه، پایان به جای آنکه همهٔ ظرفیتهای افسانه و رابطهٔ انسانی را به نقطهای کاملاً پخته برساند، اندکی زودتر از موعد از صحنه کنار میرود.
جمعبندی «The Little Mermaid» محصول ۲۰۱۸ اثری است که جذابیت خود را بیش از هر چیز از برخورد واقعیت با افسانه و از پیوند گرم میان خبرنگار جوان و خواهرزادهاش میگیرد. ایدهٔ جستوجوی حقیقت پشت یک داستان پریان، بنیانی کنجکاویبرانگیز برای ماجرا فراهم میکند و فضای قصهوار فیلم لحظاتی از شگفتی میآفریند.
« مشکل زمانی پدید میآید که فیلم نتواند به این الگوها معنایی تازه بیفزاید. »
جمعبندی
در سوی دیگر، روایت گاه کش میآید، بعضی شخصیتها به ابزار پیشبرد طرح محدود میشوند و آشناییِ برخی موقعیتها از غافلگیری میکاهد. پایان شتابزده نیز مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای عاطفی داستان بهتمامی شکوفا شوند. حاصل، فیلمی با هستهای دلنشین و خیالانگیز است که بیش از آنکه در پرداخت روایی بینقص باشد، در میل به باورکردن افسانه و در گرمای رابطهٔ خانوادگیاش اثر میگذارد.
« پایان شتابزده نیز مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای عاطفی داستان بهتمامی شکوفا شوند. »



ثبت دیدگاه