نقد و بررسی
نقد سوئیتواتر (Sweetwater) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای بزرگتر از فیلم «سویتووتر» سراغ زندگی نَت «سویتووتر» کلیفتون میرود؛ بازیکنی که در سال ۱۹۵۰ به نخستین آفریقاییتباری بدل شد که با اتحادیه ملی بسکتبال قرارداد بست. فیلم برای روایت این زندگی، قاب داستانیِ یک تاکسی در شیکاگوی سال ۱۹۹۰ را برمیگزیند: رانندهای که در گفتوگو با یک نویسندهٔ ورزشی، گذشتهاش را بازمیگوید و از جایگاهش در تاریخ بسکتبال پرده برمیدارد.
این انتخاب، در نگاه نخست، جذاب و صمیمی است؛ انگار تاریخ از دل مکالمهای روزمره سر برمیآورد، نه از پشت تریبون یک سخنرانی رسمی. جاذبهٔ اصلی فیلم نیز همین است: موضوعی که شایستهٔ یادآوری است، اما در حافظهٔ عمومی به اندازهٔ برخی نامهای مشهور ورزش جا نیفتاده. قصهٔ کلیفتون ظرفیت آن را دارد که هم سرگذشت یک ورزشکار باشد و هم روایتی دربارهٔ عبور از مرزهای نژادی در جامعهای که فرصتها و میدانهای رقابت را بهطور برابر در اختیار همگان نمیگذاشت.
فیلم از این ظرفیت بهره میگیرد، اما همیشه نمیتواند آن را به تجربهای سینمایی همسنگ اهمیت تاریخیاش بدل کند. شخصیتپردازی در سایهٔ واقعه فیلم زمانی گیراتر میشود که توجهش را به خود کلیفتون معطوف میکند: به حضورش در زمین، به شیوهٔ بازیاش و به معنایی که ورود او به لیگ داشت. بااینحال، زندگینامهٔ سینمایی به مجموعهای از لحظههای مهم نیاز ندارد؛ باید میان آن لحظهها پیوندی عاطفی و علّی بسازد.
در «سویتووتر» گاه این پیوند سست میشود. بخشهایی از زندگی شخصیت اصلی طرح میشوند، اما فیلم در بعضی از آنها مکث نمیکند تا نشان دهد تجربهها چگونه بر منش و تصمیمهای او اثر گذاشتهاند. در نتیجه، کلیفتون بیش از آنکه در تمام طول فیلم بهتدریج در برابر تماشاگر شکل بگیرد، گاهی همچون چهرهای تاریخی جلوه میکند که فیلم میخواهد اهمیتش را اعلام کند.
« فیلم از این ظرفیت بهره میگیرد، اما همیشه نمیتواند آن را به تجربهای سینمایی همسنگ اهمیت تاریخیاش بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوت مهم است: اعلام اهمیت یک شخصیت، جای تجربهکردن زندگی او را نمیگیرد. هرچه فیلم فرصت بیشتری برای نزدیکشدن به جهان درونی کلیفتون مییابد، روایت جان میگیرد؛ هرجا از او فاصله میگیرد و به پیشبرد رویدادهای تاریخی بسنده میکند، اثر به گزارشگویی نزدیک میشود. بازی اوربورن؛ تکیهگاه انسانی روایت اورت اوربورن در نقش سویتووتر، از مهمترین دلایل همراهی با فیلم است.
بازی او از جنس اغراقهای پرهیاهوی زندگینامههای ورزشی نیست و همین خویشتنداری به شخصیت وقار میبخشد. اوربورن میکوشد کلیفتون را نه فقط بهعنوان قهرمانی نمادین، بلکه بهعنوان انسانی حاضر و ملموس عرضه کند؛ کسی که پشت جایگاه تاریخیاش، فردیتی آرام و نیرویی درونی دارد. این بازی بهویژه در بخشهایی که فیلم به کلیفتون مجال حضور میدهد، باورپذیر و دلنشین است.
او با زبان بدن و آهنگ بیان، از شخصیتی تصویری میسازد که میتوان به او نزدیک شد، حتی هنگامی که فیلمنامه برای پرداخت کامل انگیزهها و روابطش مواد کافی فراهم نمیآورد. به همین دلیل، نقش اصلی اغلب از خود ساختار فیلم نیرومندتر به نظر میرسد: بازیگر میتواند پیوندی انسانی ایجاد کند که روایت در سطح نوشتار و تدوین گاه از حفظ آن بازمیماند.
روایت روان، اما نابرابر ساختار بازگشت به گذشته، امکانی برای پیوند میان کلیفتونِ سالخورده و بازیکنی است که در آستانهٔ ورود به لیگ قرار دارد. این چارچوب به فیلم هویتی روشن میدهد و قصه را از آغاز قابلدنبالکردن میکند. گفتوگوی تاکسی میتواند بستری برای کنجکاوی، یادآوری و بازنگری باشد؛ ابزاری ساده که مخاطب را بیدرنگ به پرسش وامیدارد: این راننده چه گذشتهای دارد و چرا باید داستانش شنیده شود؟
« این تفاوت مهم است: اعلام اهمیت یک شخصیت، جای تجربهکردن زندگی او را نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اما روانبودن روایت در همهٔ لحظهها به معنای استحکام آن نیست. فیلم در بخشهایی با شتاب از واقعهای به واقعهٔ دیگر میرود و مجال کافی برای شکلگیری روابط و پیامدهای عاطفی نمیدهد. در سوی دیگر، میانهٔ فیلم گاه کش میآید و نیروی پیشبرندهاش کاهش مییابد. این دوگانگی باعث میشود تجربهٔ تماشا یکدست نباشد: قصه در ابتدا کنجکاویبرانگیز است، اما در ادامه همیشه نمیتواند همان کشش را نگه دارد.
بسکتبال؛ صحنهٔ تاریخ و حرکت صحنههای بازی از بخشهای دیدنی فیلماند، زیرا بسکتبال را فقط پسزمینهای برای زندگی قهرمان نمیگیرند. تقابل سبکها و ریتمهای متفاوت بازی، به فیلم امکان میدهد تغییرات این ورزش را در قالب حرکت و تصویر مجسم کند. نماهای نزدیکتر، تماشاگر را به فضای زمین میبرند و لحظههای بازی را از حالت شرحی صرف بیرون میآورند.
در این صحنهها میتوان فهمید چرا سبک بازی کلیفتون و همنسلانش، فراتر از نتیجهٔ یک مسابقه، بخشی از تحول بسکتبال به شمار میرفت. بااینحال، فیلم بهندرت از این فرصت برای ساختن تعلیق ورزشیِ ماندگار بهره میگیرد. بازیها گاهی بیشتر حامل اطلاعاتاند تا تجربهای دراماتیک که تنش و سرنوشت شخصیت را در همان لحظه به هم گره بزند.
مسئله این نیست که هر فیلم ورزشی باید مسابقهای طولانی و پرهیجان داشته باشد؛ بلکه صحنهٔ ورزشی باید چیزی را دربارهٔ شخصیت، رابطهها یا خطرهای پیشِ رو آشکار کند. «سویتووتر» در این زمینه لحظههای موفق دارد، اما انسجام کافی برای آنکه همهٔ بازیها در خدمت یک قوس نمایشی قدرتمند قرار گیرند، پیدا نمیکند.
« اما روانبودن روایت در همهٔ لحظهها به معنای استحکام آن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی و مسئلهٔ تمرکز مارتین گویگویی مادهٔ خامی در اختیار دارد که میتوانست به اثری پرتنشتر و پیچیدهتر بینجامد: ورزش، شهرت، تبعیض و دگرگونی اجتماعی، همگی در زندگی یک فرد به هم میرسند. بااینهمه، کارگردانی در بخشهایی بیش از اندازه مستقیم و توضیحمحور میشود. فیلم گاه بهجای آنکه معنای موقعیت را از دل کنشها و رابطهها بیرون بکشد، بر اهمیت آن تأکید میکند.
این شیوه، بهخصوص در روایتی که با موضوعی تاریخی و حساس سروکار دارد، ممکن است از ظرافت درام بکاهد. یکی از کاستیهای محسوس، پراکندگی تمرکز است. فیلم در بعضی لحظهها از کلیفتون فاصله میگیرد و توجهش را به چهرههای پیرامونی و سازوکارهای تصمیمگیری معطوف میکند. حضور این شخصیتها برای فهم زمینهٔ تاریخی ضروری است، اما وقتی وزن دراماتیک آنها بر زندگی شخص اصلی غلبه میکند، عنوان و محور فیلم از مرکز ثقل خود دور میشوند.
نتیجه آن است که مخاطب گاهی بیش از آنکه مسیر کلیفتون را دنبال کند، ناظر مجموعهای از رخدادها و شخصیتهای مرتبط با اوست. تاریخ، تبعیض و مسئولیت بازنمایی اهمیت تاریخی داستان تنها در «نخستین بودن» کلیفتون خلاصه نمیشود. شکستن یک مرز در ورزش، در جامعهای متأثر از تبعیض نژادی، با فشارها و مقاومتهایی همراه است که میتوانند بر زندگی روزمره، روابط و امکان پیشرفت اثر بگذارند.
فیلم میکوشد این بستر را به مخاطب یادآوری کند و همین کوشش ارزشمند است؛ بهویژه برای بینندهای که پیشتر نام کلیفتون را نشنیده است. تماشای فیلم میتواند کنجکاوی دربارهٔ تاریخ بسکتبال را برانگیزد و توجه را به پیشگامی کمتر شناختهشده جلب کند. بااینحال، پرداخت این زمینه همیشه به اندازهٔ موضوعش ژرف نیست.
« بااینهمه، کارگردانی در بخشهایی بیش از اندازه مستقیم و توضیحمحور میشود. »
قوتها و کاستیها
برای آنکه تبعیض صرفاً به مانعی روایی یا زمینهای برای پیروزی قهرمان تبدیل نشود، باید اثرش بر زندگی شخصیتها با پیچیدگی و پیوستگی بیشتری دیده شود. وقتی چنین تجربهای به نشانههایی پراکنده تقلیل مییابد، بخشی از بار تاریخی داستان از دست میرود. فیلم در نیت خود احترامآمیز است، اما نیت خوب بهتنهایی جای تحلیل دقیق و درام چندلایه را نمیگیرد.
پایانبندی و حس ناتمامی بیآنکه وارد جزئیات رویدادهای پایانی شویم، میتوان گفت پایان فیلم برای برخی تماشاگران شتابزده یا ناکامل جلوه میکند. مسئله بیش از آنکه به کمبود یک گرهگشایی مشخص مربوط باشد، به توازن کلی روایت بازمیگردد: فیلم بخشهایی از زندگی کلیفتون را به اندازهٔ کافی نمیپرورد، سپس انتظار دارد پایان بتواند بار معنایی آنها را یکجا جمع کند.
اما وقتی پیوندهای میان مراحل زندگی و تحول شخصیت بهخوبی ساخته نشده باشند، جمعبندی نیز ممکن است حسِ بستهشدن کامل ایجاد نکند. قاب آغازینِ تاکسی نیز در پایان باید معنایی بیش از یک ترفند روایی پیدا کند؛ باید گفتوگوی میان راننده و نویسنده را به تأملی دربارهٔ حافظه، شهرت و فراموششدن پیوند دهد.
فیلم به این سویه اشاره میکند، اما ظرفیتش را تا نهایت به کار نمیگیرد. از همینرو ممکن است مخاطب با احترامی تازه نسبت به کلیفتون از فیلم بیرون بیاید، اما همزمان احساس کند هنوز بخشهایی از قصهٔ او ناگفته ماندهاند. جمعبندی «سویتووتر» فیلمی است با سوژهای مهم، بازیگری مرکزیِ قابلباور و روایتی که در آغاز بهراحتی مخاطب را همراه میکند.
« وقتی چنین تجربهای به نشانههایی پراکنده تقلیل مییابد، بخشی از بار تاریخی داستان از دست میرود. »
جمعبندی
صحنههای بسکتبال و یادآوری نقش تاریخی کلیفتون، ارزشهایی واقعی به اثر میبخشند و فیلم میتواند برای کسانی که با نام او آشنایی ندارند، نقطهٔ شروعی برای کشف یک چهرهٔ فراموششده باشد. اما میان اهمیت سوژه و کیفیت پرداخت سینمایی فاصلهای محسوس باقی میماند. ضعف در تمرکز، افت ریتم در میانه، پرداخت نهچندان عمیق برخی روابط و پایانی که ممکن است ناتمام به نظر برسد، مانع از آن میشوند که فیلم به زندگینامهای تمامعیار و ماندگار بدل شود.
بااینهمه، ارزش داستان کلیفتون پابرجاست و بازی اوربورن کمک میکند این ارزش از خلال فیلم دیده شود. «سویتووتر» بیش از آنکه اقتباسی کاملاً موفق از یک زندگی استثنایی باشد، یادآوریِ ضروریِ مردی است که شایستهٔ روایتی سنجیدهتر و سینماییتر بود.
« اما میان اهمیت سوژه و کیفیت پرداخت سینمایی فاصلهای محسوس باقی میماند. »



ثبت دیدگاه