نقد و بررسی
نقد اکلاهما! (Oklahoma!) | 1955
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرزمین آفتاب و خواستهای کوچک «Oklahoma!» در ظاهر قصهای ساده از دلدادگی، حسادت و انتخاب است؛ اما نیروی آن از برخورد همین ماجرای خصوصی با تصویری بزرگتر از یک جامعه میآید: سرزمینی روستایی که در آستانه دگرگونی است و مردمش میکوشند میان سنتهای دیرپا و نظمی تازه جای خود را پیدا کنند.
فیلم در قلمرو اوکلاهمای آغاز قرن بیستم میگذرد؛ جایی که کشاورز و گاوچران نهفقط دو شغل، بلکه دو شیوه زیستن و دو تصور متفاوت از مالکیت و آینده را نمایندگی میکنند. این زمینه اجتماعی داستان را از یک عاشقانه معمولی فراتر میبرد، هرچند فیلم همیشه از پیچیدگیهایش به اندازه ظرفیت بالقوهاش بهره نمیگیرد.
در کانون روایت، لوری قرار دارد؛ زنی جوان که میان کرلی، گاوچرانی خوشزبان و خودمطمئن، و جاد، کارگری گوشهگیر و تلخخو، گرفتار میشود. در خط داستانی موازی، ادو اَنی نیز میان ویل و علی حکیم مردد است. این دو رابطه، با لحنی متفاوت پیش میروند: کشمکش لوری و کرلی زیر سایه تهدید و دلخوری قرار دارد، درحالیکه ماجرای ادو اَنی و ویل بیشتر رنگ کمدی و بازیگوشی دارد.
همین تضاد، به فیلم امکان میدهد از یک سو فضای عاشقانهاش را پرتنش نگه دارد و از سوی دیگر، با شوخی و سرزندگی از سنگینی آن بکاهد. موزیکال بهمثابه جهان داستان «Oklahoma!» از آن دسته موزیکالهایی است که آواز را نه صرفاً میانپردهای برای سرگرمی، بلکه زبانی برای آشکارکردن شخصیتها و مناسباتشان به کار میگیرد.
« در خط داستانی موازی، ادو اَنی نیز میان ویل و علی حکیم مردد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ترانهها احساسهایی را که شخصیتها دشوار یا ناممکن مییابند به بیان درمیآورند؛ غرور، اشتیاق، حسادت و رؤیای زندگی مشترک، در قالب موسیقی صورتی عینی پیدا میکنند. بااینحال، این پیوند همیشه به یک اندازه طبیعی نیست. گاه آهنگها چنان طول میکشند که حرکت داستان را متوقف میکنند و تماشاگر را از کشمکش اصلی دور میسازند.
این ناهمواری بهویژه از تفاوت میان بخشهای روایی و اجرایی فیلم پدید میآید. بعضی ترانهها بهخوبی در دل موقعیت جا میگیرند و از دل گفتوگو یا کنش شخصیتها میرویند؛ برخی دیگر بیشتر به نمایش مستقلی بدل میشوند که فیلم برای تماشایش مکث میکند. نتیجه، اثری است که در بهترین لحظات، موسیقی را با قصه درهم میتند و در لحظاتی دیگر، میان پیشبرد روایت و نمایش مهارتهای اجرایی مردد میماند.
رنگ، قاب و گستره چشمانداز یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، شیوهای است که چشمانداز روستایی را به بخشی از تجربه عاطفی بدل میکند. رنگهای زنده، دشتهای باز، خانهها و راههای خاکی، فضایی میسازند که هم دلنشین است و هم اندکی آرمانی. این جهان تصویری، بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای برای رخدادها باشد، با حس آزادی و گشودگیای که القا میکند، با رؤیای آیندهای تازه همنوا میشود.
نماهای باز، شخصیتها را در پهنهای بزرگ جای میدهند؛ گویی انتخابهای شخصی آنان نیز بخشی از حرکت جمعی این سرزمیناند. فیلم در سال ۱۹۵۵ ساخته شد و از قالب تصویری عریض بهره میبرد؛ انتخابی که برای نمایش دشتها و چشماندازهای فراخ، معنای زیباییشناختی روشنی دارد. قاب عریض تنها به جلوهای تماشایی محدود نمیماند: فضای کافی برای حرکت گروهی، رقص و تقابل شخصیتها فراهم میکند.
« بااینحال، این پیوند همیشه به یک اندازه طبیعی نیست. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، زیبایی منظره گاهی چنان بر پرده مسلط میشود که زمختی نهفته در روابط انسانی را نرم و مهارشده جلوه میدهد؛ تضادی که در مواجهه با جاد اهمیت ویژه دارد. رقص و رؤیای تیره بخش رؤیایی فیلم از برجستهترین لحظات آن است، زیرا لحن آشنای موزیکال را میشکند و به قلمرویی اضطرابآلود قدم میگذارد.
رقص، نورپردازی و فضای صحنه در اینجا از سرزندگی روزمره فاصله میگیرند و به زبان ذهن بدل میشوند: هراسها و تردیدهایی که شخصیتها در گفتوگوهای معمولی پنهان میکنند، در حرکت و تصویر شکل میگیرند. حضور گردباد و فضای کابوسوار، این بخش را از نمایش صرفِ مهارت رقص فراتر میبرد و آن را به لحظهای روانشناختی تبدیل میکند.
اهمیت این سکانس تنها در زیبایی بصری آن نیست؛ بلکه در تفاوتی است که با جهان روشن و رنگارنگ پیرامونش میسازد. رؤیا، سایهای بر سطح شاد و پرتحرک فیلم میاندازد و یادآوری میکند که زیر پوست این کمدی عاشقانه، میل به کنترل، ترس از انتخاب نادرست و اضطراب نسبت به آینده جریان دارد. بااینهمه، طولانیبودن بخش و استقلال نسبتاً زیادش از ریتم روایی، میتواند برای برخی تماشاگران به مکثی بیش از اندازه بدل شود.
همان چیزی که آن را از نظر بصری متمایز میکند، گاه پیوستگی داستان را نیز مختل میسازد. شخصیتها و ناهمترازی اخلاقی لوری و ادو اَنی دو صورت متفاوت از استقلال زنانه را عرضه میکنند. لوری با طعنه و عقبنشینی، احساس خود را پنهان میکند و گاه از سر دلخوری دست به انتخابی میزند که معنای واقعیاش را نمیتوان صرفاً در عشق خلاصه کرد.
« اهمیت این سکانس تنها در زیبایی بصری آن نیست؛ بلکه در تفاوتی است که با جهان روشن و رنگارنگ پیرامونش میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ادو اَنی آشکارتر و بیپرواتر است؛ تردیدهایش بیش از آنکه به جدالی پنهانی تبدیل شوند، به سرچشمه طنز و حرکت بدل میشوند. این دو شخصیت، هرچند در چارچوبی سادهپردازانه قرار گرفتهاند، به فیلم تنوع عاطفی میبخشند و نشان میدهند که میل و انتخاب همیشه به یک شکل بروز نمیکنند. اما توازن اخلاقی فیلم در رفتار با جاد مسئلهساز است.
او با خشونت و بدگمانی شناخته میشود، ولی درعینحال شخصیتی است که طردشدگی و تنهاییاش بهوضوح در قاب حضور دارد. شوخی کرلی درباره مرگ او، بهجای آنکه صرفاً نشانهای از اعتمادبهنفس یا بذلهگویی قهرمان باشد، لحظهای بیرحمانه و ناراحتکننده میآفریند. فیلم در اینجا میان طنز عاشقانه و تهدید واقعی لغزش پیدا میکند؛ گویی از تماشاگر میخواهد رفتار کرلی را سبک بگیرد، درحالیکه موقعیت از چنین سبکی برخوردار نیست.
این ناهمخوانی، نگاه فیلم به قدرت و آسیبپذیری را پیچیدهتر میکند، اما آن را بهتمامی نمیکاود. ریتم، سادگی و کشش دراماتیک ساختار داستانی «Oklahoma!» متکی بر سوءتفاهم، حسادت و رقابت عاشقانه است؛ عناصری آشنا که از همان ابتدا مسیر کلی روابط را قابلحدس میکنند. در نتیجه، تعلیق فیلم بیش از آنکه از پرسش «چه خواهد شد؟» نیرو بگیرد، از این میآید که شخصیتها چه هنگام از بازیهای عاطفی خود دست میکشند و احساسشان را آشکار میکنند.
این شیوه برای یک موزیکال کلاسیک کارآمد است، اما گاهی به سادهسازی میانجامد: پیچیدگی عاطفی شخصیتها پشت نقشهای آشنای عاشقِ مغرور، دخترِ مردد و رقیبِ تهدیدکننده پنهان میشود. ریتم نیز میان دو قطب در نوسان است. لحظههای گفتوگو و تنش، داستان را با سرعتی مناسب پیش میبرند؛ اما برخی ترانهها و طراحیهای رقص طولانیتر از نیاز دراماتیکشان ادامه مییابند.
« اما توازن اخلاقی فیلم در رفتار با جاد مسئلهساز است. »
قوتها و کاستیها
این کشآمدن، بهخصوص برای تماشاگرانی که با موزیکالهای کلاسیک خو نگرفتهاند، میتواند از انرژی قصه بکاهد. بااینحال، فیلم در لحظات غیرمنتظره و در تغییر ناگهانی لحن، بار دیگر توجه را به خود جلب میکند. تجربه تماشای آن بیش از آنکه خطی و یکدست باشد، از فراز و فرود میان سرزندگی، رؤیا و تلخی ساخته شده است.
جمعبندی «Oklahoma!» همزمان اثری پرشور و نابرابر است: چشماندازهای رنگارنگ، موسیقی ماندگار و رقصهای خیالانگیز، جهانی پرتحرک میسازند؛ اما طول برخی بخشهای اجرایی و سادگی داستان عاشقانه، مانع از آن میشود که همه ظرفیتهایش به شکلی یکدست به بار بنشینند. فیلم در مهمترین لحظات خود، از مرز سرگرمی سبک عبور میکند و با رویارویی میان رؤیای جمعی و آشفتگی خصوصی، لایهای تیرهتر به تصویر سرزمینش میافزاید.
ارزش ماندگار اثر را باید در همین دوگانگی جستوجو کرد: شادی و تهدید، شوخی و خشونت، دشتهای روشن و رؤیایی کابوسوار. تماشاگر ممکن است با همه ترانهها یا سادهسازیهایش همراه نشود، اما بهسختی میتواند از تصویرهای برجسته و لحظههایی که لحن فیلم را ناگهان دگرگون میکنند، چشم بردارد. «Oklahoma!» بیش از آنکه روایتی پیچیده از عشق باشد، نمایشی باشکوه از چگونگی تبدیل احساس به موسیقی، حرکت و تصویر است.
« این کشآمدن، بهخصوص برای تماشاگرانی که با موزیکالهای کلاسیک خو نگرفتهاند، میتواند از انرژی قصه بکاهد. »



ثبت دیدگاه