نقد و بررسی
نقد خیابان مایانگ عزیز (Dear Mayang Street) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیابانی که خود به شخصیت بدل میشود «Dear Mayang Street» بیش از آنکه صرفاً داستانی دربارهٔ یک مثلث عشقی باشد، روایتی دربارهٔ زیستن در یک محله است؛ محلهای در گوانگژو که در دههٔ ۱۳۶۰ خورشیدی، آدمهای گوناگون را کنار هم نگه میدارد و خاطرات مشترکشان را شکل میدهد. سریال زندگی شش خانواده را در خیابان مایانگ دنبال میکند و از دل رفتوآمدهای روزمره، پیوندهای خانوادگی، رفاقتها و دلبستگیهای جوانانه، تصویری نسبتاً گسترده از یک اجتماع کوچک میسازد.
داستان از سال ۱۹۸۴ آغاز میشود و در ۳۷ قسمت، مسیر جوانی شخصیتها را تا سالهای بعد دنبال میکند. مایانگ در این مجموعه پسزمینهای خنثی نیست که فقط شخصیتها در آن رفتوآمد کنند. خیابان، با همسایههایی که از زندگی یکدیگر باخبرند، با برخوردهای کوچک و با پیوندهای میان خانوادهها، نوعی حافظهٔ جمعی دارد.
اهمیت این انتخاب در آن است که بسیاری از تجربههای شخصیتها در خلوت اتفاق نمیافتند: شادی، اختلاف، نگرانی و دلبستگی، در فضایی مشترک شکل میگیرند و اثرشان از محدودهٔ یک خانه فراتر میرود. همین ویژگی به سریال گرمایی میبخشد که در روایتهای صرفاً عاشقانه کمتر دیده میشود. بااینحال، گستردگی روابط گاهی تمرکز قصه را از سه شخصیت اصلی دور میکند و برخی خردهروایتها را بیش از اندازه پراکنده جلوه میدهد.
جوانی میان شیفتگی و انتخاب در مرکز داستان، ما شیائوشیائو، او شیائوجیان و یی دونگدونگ قرار دارند. شیائوشیائو و شیائوجیان پیوندی دارند که از آشنایی دیرینه و احساسات پیچیده نیرو میگیرد؛ در سوی دیگر، دونگدونگ آرامتر و محتاطتر است و علاقهاش را بیشتر با حضور و همراهی نشان میدهد تا با ادعا.
« داستان از سال ۱۹۸۴ آغاز میشود و در ۳۷ قسمت، مسیر جوانی شخصیتها را تا سالهای بعد دنبال میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل، مثلث عاطفی مجموعه را از رقابتی ساده برای جلب محبت بیرون میآورد. مسئله فقط این نیست که کدام شخصیت انتخاب میشود؛ پرسش مهمتر آن است که هرکدام عشق را چگونه میفهمند و تا چه حد میتوانند میان احساس، مسئولیت و واقعیتهای زندگی تعادل برقرار کنند. سریال در این زمینه، بهویژه وقتی از هیجانهای نخستین فاصله میگیرد، نگاه تأملبرانگیزی به بلوغ دارد.
شخصیتها با گذشت زمان همان آدمهای آغاز داستان باقی نمیمانند. تجربههای دشوار، فشارهای خانوادگی و پیامد انتخابهایشان، معنای خواستههای پیشین را دگرگون میکند. ازاینرو، رابطهها نه در خلأ، بلکه در بستر تغییرات فردی و اجتماعی پیش میروند. این رویکرد به روایت عمق میدهد، هرچند ممکن است تماشاگرانی را که انتظار دارند داستان پیوسته بر لحظههای عاشقانهٔ سهنفره متمرکز بماند، ناخرسند کند.
سه چهره، سه شیوهٔ دوستداشتن جاذبهٔ اصلی سه شخصیت محوری از تفاوت منش آنها میآید. او شیائوجیان سرکش و پرآشوب است و همین ناآرامی در او هم کشش ایجاد میکند و هم نگرانی. او بهآسانی در قالب قهرمان بیعیب جا نمیگیرد؛ تصمیمها و رفتارهایش میتوانند فاصلهای میان او و کسانی بسازند که دوستشان دارد.
این تناقض، شخصیت را انسانیتر میکند، اما گاه باعث میشود واکنشهایش برای مخاطب گیجکننده یا آزاردهنده باشد. ما شیائوشیائو نیز تنها موضوع علاقهٔ دو مرد نیست. او خواستهها و گرفتاریهای خودش را دارد و مسیرش، با مسئولیتهایی که بهتدریج بر دوشش میافتند، از تصویر سادهٔ دختر جوانِ گرفتار در انتخاب عاشقانه فراتر میرود.
« این تقابل، مثلث عاطفی مجموعه را از رقابتی ساده برای جلب محبت بیرون میآورد. »
شخصیتها و اجرا
یی دونگدونگ، در مقابل، با خویشتنداری و وفاداری تعریف میشود. سکوت او میتواند نشانهٔ ملاحظه و مهربانی باشد، اما گاهی این شیوهٔ خاموشِ دوستداشتن، رابطه را به انتظار طولانی و نابرابر نزدیک میکند. جذابیت درام از آنجا میآید که هیچیک از این سه رویکرد را بهسادگی پاسخ نهایی نمیداند.
بازی تان سونگیون، شو ویژو و نیو جونفنگ به این تفاوتها جان میدهد. بازیها، بهویژه در لحظههای عاطفی، ظرفیت دارند که هم گرمی و هم اندوه را منتقل کنند؛ احساسی که در واکنشهای مخاطبان نیز بارها بازتاب یافته است. نقطهٔ قوت این گروه آن است که رابطهها فقط با گفتوگو پیش نمیروند: مکث، نگاه و حضور شخصیتها در کنار یکدیگر نیز بخشی از روایت میشود.
البته اگر تماشاگر با یکی از این شخصیتها همدلی بیشتری پیدا کند، ممکن است مسیر عاطفی دیگران برایش دشوارتر پذیرفتنی باشد. زندگی روزمره و معنای جمع سریال در کنار خط عاشقانه، به خانوادهها و آدمهای پیرامون شخصیتهای اصلی فرصت حضور میدهد. این گسترش جهان داستان، به مایانگ حس محلهای زنده میبخشد؛ جایی که زندگی هر فرد از روابطش با دیگران جدا نیست.
شوخیها و لحظههای ساده، وزن عاطفی داستان را متعادل میکنند و اجازه نمیدهند مجموعه سراسر در فضای تلخ یا پرتنش بماند. در بهترین لحظات، تماشاگر نه فقط به سرنوشت سه جوان، بلکه به جمعی از آدمها دل میبندد که روزهایشان از کنار هم گذشتن ساخته شده است. در همین حال، این ساختار جمعی هزینهای هم دارد.
« یی دونگدونگ، در مقابل، با خویشتنداری و وفاداری تعریف میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچه شمار روابط و خردهروایتها بیشتر میشود، پیوستگی درام گاه کاهش مییابد. بعضی مسیرها چنان آرام پیش میروند که ممکن است حس شود مجموعه برای رسیدن به گام بعدی، بیش از اندازه مکث کرده است. این کندی در لحظههایی که فضای محله و جزئیات زندگی روزمره بهخوبی ساخته میشوند، بخشی از حالوهوای اثر است؛ اما هنگامی که تکرار عاطفی جای تحول را میگیرد، به دشواری آن میافزاید.
ریتمی که مجال میدهد و صبر میطلبد ۳۷ قسمت برای داستانی که همزمان عشق، رشد شخصیتها و زندگی چند خانواده را دنبال میکند، زمان قابلتوجهی است. این فرصت به روایت اجازه میدهد تغییرات را یکباره و شتابزده نشان ندهد و رابطهها را در گذر زمان بپروراند. اما همین انتخاب برای همهٔ مخاطبان کار نمیکند.
تماشاگرانی که به روایت فشرده و پیشروی سریع عادت دارند، ممکن است در بخشهایی احساس کنند داستان درجا میزند یا بیش از نیاز بر دلتنگیها و تردیدها مکث میکند. بنابراین، طول مجموعه صرفاً یک ایراد فنی نیست؛ بخشی از شیوهٔ روایت آن است. «Dear Mayang Street» میخواهد زندگی را به صورت رشتهای از لحظههای کوچک و تغییرات تدریجی نشان دهد، نه زنجیرهای از رویدادهای پرشتاب.
این روش وقتی موفق است که جزئیات روزمره معنای تازهای پیدا کنند؛ وقتی چنین اتفاقی نمیافتد، همان جزئیات میتوانند تکراری به نظر برسند. واکنشهای متفاوت مخاطبان ــ از علاقه به فضای محله تا کنارگذاشتن مجموعه در میانهٔ راه ــ نشان میدهد که ریتم آرام آن همزمان سرچشمهٔ دلنشینی و مانع ارتباط است.
« هرچه شمار روابط و خردهروایتها بیشتر میشود، پیوستگی درام گاه کاهش مییابد. »
قوتها و کاستیها
لحن احساسی و موسیقی لحن سریال میان لحظههای شیرین و اندوه حرکت میکند. شوخیها و صمیمیتهای روزمره، زمینهای میسازند تا فرازونشیبهای عاطفی اثر سنگینتر شوند؛ از همین رو، تأثیر احساسی بسیاری از صحنهها فقط از خود رویداد نمیآید، بلکه از دلبستگیای میآید که در طول قسمتها شکل گرفته است.
موسیقی نیز در چنین ساختاری نقش همراه دارد و میتواند حالوهوای صحنهها را تقویت کند، بیآنکه بهتنهایی بار روایت را بر دوش بکشد. بااینهمه، اثر گاهی به احساسات تماشاگر تکیهٔ فراوان میکند. اگر مخاطب با شخصیتها پیوند عاطفی برقرار نکرده باشد، صحنههایی که برای برانگیختن اندوه طراحی شدهاند ممکن است بیش از اندازه مستقیم به نظر برسند.
و اگر بهویژه به یکی از شخصیتها دلبستگی پیدا کرده باشد، مسیر داستان میتواند سنگینتر از انتظار باشد. از شرح جزئیات پایانی پرهیز میکنم، اما باید گفت فضای عاطفی مجموعه همواره آسوده و دلگرمکننده نیست؛ بهتر است تماشاگر با انتظار یک روایت کاملاً سبک و سرخوش به سراغ آن نرود. جمعبندی «Dear Mayang Street» در بهترین وجه خود، قصهٔ خیابانی است که با گذر زمان به خانهای بزرگ برای آدمهایش تبدیل میشود؛ فضایی که در آن عشق و رفاقت از دل زندگی روزمره سر برمیآورند و شخصیتها ناچارند در برابر دگرگونی خود و دیگران واکنش نشان دهند.
قدرت مجموعه در حس محله، بازیهای عاطفی گروه بازیگران و تواناییاش در درهمآمیختن لحظههای شیرین و تلخ است. محدودیتش نیز در ریتم کند، طول قابلتوجه و گاه پراکندگی روایت دیده میشود. این مجموعه برای تماشاگرانی مناسبتر است که از همراهی طولانی با شخصیتها لذت میبرند و به داستانهای بلوغ و روابطی علاقه دارند که پاسخهای ساده عرضه نمیکنند.
« لحن احساسی و موسیقی لحن سریال میان لحظههای شیرین و اندوه حرکت میکند. »
جمعبندی
اگر انتظار روایتی پرشتاب یا پایانی سراسر آرامشبخش باشد، تجربه ممکن است دشوار شود. اما برای کسی که به فضاسازی اجتماعی، دلبستگیهای خاموش و تغییر آدمها در گذر سالها اهمیت میدهد، مایانگ خاطرهای عاطفی و ماندگار از زندگی جمعی و جوانی بهجا میگذارد.
« اگر انتظار روایتی پرشتاب یا پایانی سراسر آرامشبخش باشد، تجربه ممکن است دشوار شود. »
ثبت دیدگاه