نقد و بررسی
نقد روشنایی شب (Light Up the Night) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ نئون و نظارت «Light Up the Night» در چند دقیقه، جهانی را پیش چشم میگذارد که هم آشناست و هم بیگانه: آیندهای با ظاهر دههٔ هشتاد میلادی، خیابانهایی تیره و خیس، نورهای نئونی و حکومتی که نظارت را به ابزار سلطه بدل کرده است. این جهانسازی نه از راه توضیحهای طولانی، بلکه با تصویر، صدا و حرکت شکل میگیرد.
شهر از همان ابتدا بیش از آنکه پسزمینهٔ ماجرا باشد، نیرویی حاضر و مسلط به نظر میرسد؛ فضایی که شهروندان را زیر نگاه خود نگه میدارد و امکان کنش آزادانه را محدود میکند. مهمترین دستاورد بصری اثر، خلق حالوهوایی است که تنها به تقلید از زیباییشناسی علمیتخیلی قدیمی بسنده نمیکند. نئون و تاریکی، فناوری و فرسودگی، و هیجان شورش و سنگینی سرکوب در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا شهری بسازند که هم پرزرقوبرق است و هم تهدیدآمیز.
تماشاگر بهسرعت درمییابد که با جهانی روبهروست که در آن ابزارهای پیشرفته، لزوماً نشانهٔ پیشرفت انسانی نیستند؛ گاه همان ابزارهاییاند که فرمانبرداری را آسانتر و مقاومت را دشوارتر میکنند. فیلم کوتاهی دربارهٔ دو مخالف حکومت و مقابلهٔ آنان با برج کنترل فراگیر شهر است که اجرای گروه موسیقی را نیز در دل روایت جای میدهد.
شورش، نظارت و معنای مقاومت هستهٔ داستان، رویارویی شهروندان شورشی با قدرتی تمامیتخواه است؛ تقابلی که در این قالب کوتاه، بیش از آنکه به تحلیل سیاسی مفصل تکیه کند، بر حس خشم و فوریت بنا میشود. برج کنترل در این میان تنها یک سازهٔ بلند نیست، بلکه نمادی دیدنی از قدرتی است که میخواهد شهر را یکپارچه زیر نظر بگیرد.
« این جهانسازی نه از راه توضیحهای طولانی، بلکه با تصویر، صدا و حرکت شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نشانهرفتن آن، بنابراین، هم اقدامی عملی و هم حرکتی نمادین است: تلاشی برای شکستن تصویری که حکومت از شکستناپذیری خود ساخته است. اثر در طرح این مضمون، مستقیم و پرانرژی عمل میکند. از مخاطب نمیخواهد پیچیدگیهای نظام حاکم را از خلال گفتوگوهای طولانی بازسازی کند؛ در عوض، او را در فضای اعتراض و خطر قرار میدهد و اجازه میدهد ضرباهنگ صحنهها معنای مقاومت را منتقل کند.
این انتخاب، برای اثری کوتاه و موسیقایی، مؤثر است؛ زیرا روایت را بیدرنگ به حرکت درمیآورد. در عین حال، همین شتاب باعث میشود برخی انگیزهها و مناسبات انسانی تنها در حد اشاره باقی بمانند. فیلم برای ساختن حس یک قیام گسترده موفقتر است تا برای واکاوی کامل کسانی که در مرکز آن قرار دارند.
موسیقی بهمثابه راوی موسیقی در «Light Up the Night» عنصر تزئینی یا همراهیکنندهٔ تصویر نیست؛ نیرویی است که روایت را پیش میبرد و به آن شکل میدهد. گروه The Protomen در دل فضای داستان روی صحنه میرود و اجرای آن با رویدادهای خیابانی تداخل پیدا میکند. در نتیجه، کنسرت از جهان فیلم بیرون نمیماند، بلکه به بخشی از آن تبدیل میشود: موسیقی، هم صدای اجراست و هم صدای ناآرامی.
گروه در مقام راوی، کشمکش را قاب میگیرد و شورش را به رویدادی جمعی بدل میسازد. این پیوند میان صدا و تصویر، مهمترین سرچشمهٔ هیجان اثر است. ضرباهنگ پرشور موسیقی، برشها و حرکت صحنهها را از رخوت دور نگه میدارد و انرژی اجرا را به خیابان منتقل میکند. آهنگها به رویدادها رنگ حماسی میزنند و این حس را پدید میآورند که ماجرا از مرز یک درگیری محدود فراتر میرود.
« اثر در طرح این مضمون، مستقیم و پرانرژی عمل میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین راهبرد گاهی به سود شور موسیقایی و به زیان نزدیکی عاطفی به شخصیتها تمام میشود. گروه، با حضور آشکار خود در متن روایت، بخشی از توجهی را میگیرد که میتوانست صرف واکنشها و تجربهٔ درونی قهرمانان شود. اجرا و فاصلهٔ میان شخصیت و ترانه یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم این است که شخصیتها خودشان ترانهها را نمیخوانند و اجرای موسیقی را گروهی بیرون از مسیر معمول شخصیتپردازی بر عهده دارد.
این تصمیم، از نظر ساختار موزیکویدئویی، معنای روشنی دارد: The Protomen قرار نیست صرفاً موسیقی پسزمینه فراهم کند؛ حضورشان باید دیده و شنیده شود. به همین دلیل، اجرا بخشی از هویت اثر است و نمیتوان آن را بهآسانی از روایت جدا کرد. اما نتیجه، نوعی فاصله میان درام و موسیقی است. ترانهها شور و جهت عاطفی صحنهها را تعیین میکنند، ولی چون از زبان خود شخصیتها بیان نمیشوند، همواره این امکان وجود دارد که تماشاگر احساس کند موسیقی دربارهٔ آنان سخن میگوید، نه از درون آنان.
اگر ترانهها مستقیماً در کنش یا تجربهٔ شخصیتها ریشه میگرفتند، شاید پیوند عاطفی نزدیکتری شکل میگرفت. در شکل موجود، اجرا جذاب و پرقدرت است، اما گاهی از داستان مستقلتر مینماید. این دوگانگی نه لزوماً نقصی ساده، بلکه بهای انتخابی هنری است: فیلم میخواهد هم روایت باشد و هم صحنهای برای معرفی و اجرای گروه.
فشردگی روایت و شخصیتپردازی کوتاهی فیلم، سرچشمهٔ توان و محدودیت آن بهطور همزمان است. از یک سو، اثر فرصت حاشیهروی ندارد و با سرعتی مناسب از معرفی جهان به سوی تنش و آشوب حرکت میکند. تماشاگر در مدت کوتاهی با دستگاه سرکوب، شهروندان معترض و هدف نمادین شورش روبهرو میشود. از سوی دیگر، همین فشردگی مجال اندکی برای پرداخت کامل شخصیتها باقی میگذارد.
« بااینحال، همین راهبرد گاهی به سود شور موسیقایی و به زیان نزدیکی عاطفی به شخصیتها تمام میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی لحظهها پیش از آنکه بهقدر کافی در ذهن بنشینند، جای خود را به تصویر یا کنش بعدی میدهند. در نتیجه، فیلم بیشتر بر ساختن یک تجربهٔ حسی و یک شمایل روایی تمرکز دارد تا ارائهٔ درامی کاملاً بسطیافته. شخصیتها در متن کشمکش مهماند، اما گاه زیر سایهٔ شهر، موسیقی و طراحی صحنه قرار میگیرند.
این مسئله بهویژه هنگامی محسوس است که انتظار داریم رابطهٔ میان آدمها، انگیزههایشان یا پیامدهای انتخابهایشان با جزئیات بیشتری آشکار شود. روایت بهجای مکث و گسترش، به فشردگی و اشاره تکیه میکند؛ انتخابی که برای یک موزیکویدئوی داستانمحور قابلفهم است، اما ممکن است برای تماشاگر خواهان شخصیتپردازی مفصل ناکافی باشد.
ریتم، تصویر و هویت اثر ریتم فیلم بر پایهٔ همافزایی موسیقی و تصویر شکل گرفته است. صحنههای خیابانی و اجرای روی صحنه، دو خط جداگانه نیستند که به نوبت نمایش داده شوند؛ اثر میکوشد آنها را در تجربهای واحد به هم گره بزند. همین پیوند است که به آشوب خیابان کیفیتی نمایشی میدهد و اجرا را از یک وقفهٔ بیرونی به بخشی از جهان داستان تبدیل میکند.
نتیجه، اثری است که بیش از آنکه با منطق یک فیلم بلند پیش برود، همچون قطعهای موسیقایی با تصویرهای روایی عمل میکند. هویت بصری و شنیداری آن نیز بهوضوح در همین پیوند ریشه دارد. فضای آیندهنگرِ دههٔ هشتادی، رباتهای پلیس و نظارت فراگیر، در کنار موسیقی پرشور، جهان خاصی میسازند که حتی پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
« بعضی لحظهها پیش از آنکه بهقدر کافی در ذهن بنشینند، جای خود را به تصویر یا کنش بعدی میدهند. »
قوتها و کاستیها
این جهان چنان ظرفیت تصویری دارد که میتوان تصور کرد در قالبی بلندتر، با زمان بیشتر برای پرداخت آدمها و پیامدهای شورش، گسترش یابد. بااینحال، ارزش نسخهٔ کوتاه در همین تراکم است: اثر تصویری فشرده از جهانی بزرگتر ارائه میدهد و میل به دانستن بیشتر را در مخاطب بیدار میکند، هرچند همهٔ پرسشها را پاسخ نمیدهد.
جمعبندی «Light Up the Night» اثری استوار بر شور، صدا و تصویر است؛ فیلمی کوتاه که جهان علمیتخیلی نئونی خود را با سرعت میسازد و موسیقی را به موتور روایت بدل میکند. مبارزه با نظارت و سلطه، در آن صورتی مستقیم و پرانرژی دارد و اجرای The Protomen به آشوب خیابان بُعدی حماسی میبخشد.
در مقابل، حضور پررنگ گروه گاه تمرکز را از شخصیتها میگیرد، ترانهها از زبان آنان بیان نمیشوند و زمان محدود اجازه نمیدهد همهٔ بخشهای داستان به یک اندازه پرداخت شوند. این نابرابری، اثر را از جذابیت نمیاندازد؛ بلکه نشان میدهد فیلم در پی چه چیزی است. «Light Up the Night» بیش از آنکه درامی کامل و مفصل باشد، تجربهای فشرده از شورش، موسیقی و تصویری از شهری زیر سلطه است.
موفقیت اصلیاش در خلق فضایی بهیادماندنی و برانگیختن اشتیاق برای ماندن در آن جهان نهفته است؛ جهانی که حتی در کوتاهیاش، چنان پرانرژی و زنده ظاهر میشود که تماشاگر را به تصور نسخهای گستردهتر وامیدارد.
« این نابرابری، اثر را از جذابیت نمیاندازد؛ بلکه نشان میدهد فیلم در پی چه چیزی است. »
ثبت دیدگاه