نقد و بررسی
نقد نفت خام اوکلاهما (Oklahoma Crude) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نفت، زمین و ارادهای سرسخت «Oklahoma Crude» فیلمی از استنلی کریمر است که در سال ۱۹۷۳ ساخته شد و داستانش را در اکلاهمای سال ۱۹۱۳ میگذراند؛ دورانی که نفت فقط مادهای ارزشمند در زیر خاک نیست، بلکه نیرویی است که مناسبات اقتصادی و اجتماعی را دگرگون میکند. لنا دویل، زنی که مالک زمینی کوچک و دکل حفاری آن است، حاضر نیست زمینش را به شرکتهای بزرگ بفروشد و با سماجت به جستوجوی نفت ادامه میدهد.
پدر ازخودبیگانهاش و مردی سرگردان به نام مِیس نیز، هر یک به دلیلی متفاوت، وارد این کشاکش میشوند. فیلم در ظاهر ماجرایی درباره حفاری و نزاع بر سر مالکیت است، اما در ژرفای خود درباره استقلال فردی، قدرت سرمایه و دشواری اعتماد میان آدمها سخن میگوید. کریمر از همان نقطه آغاز، تقابل میان فرد تنها و دستگاه اقتصادی نیرومند را برجسته میکند.
زمین لنا از نظر وسعت در برابر نفوذ شرکتها کوچک است، اما برای او تنها یک دارایی قابل معامله نیست؛ آنجا قلمرو تصمیمگیری و اختیار شخصی اوست. به همین سبب، پیشنهاد فروش زمین در فیلم صرفاً یک معامله مالی جلوه نمیکند، بلکه آزمونی است برای سنجیدن اینکه آیا میتوان در جهانی زیر سلطه صاحبان قدرت، بر انتخاب خود پافشاری کرد یا نه.
فیلم در این زمینه موضعی روشن دارد: سرمایهداران میخواهند سرنوشت زمین و آدمهای وابسته به آن را به سود خویش تعیین کنند. با این حال، مضمون اجتماعی اثر گاه بیش از آنکه از دل کنش و شخصیتها بجوشد، به صورت پیام آشکار عرضه میشود و از پیچیدگیای که میتوانست داشته باشد فاصله میگیرد. لنا دویل؛ استقلالی آمیخته با تنهایی فِی داناوی نقش لنا را با حضوری نافذ و رفتاری لجوجانه بازی میکند.
« پدر ازخودبیگانهاش و مردی سرگردان به نام مِیس نیز، هر یک به دلیلی متفاوت، وارد این کشاکش میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او شخصیتی نیست که برای برانگیختن همدلی، پیوسته مهربان یا دلپذیر باشد؛ برعکس، بدگمانی و تندیاش گاه دیگران را از خود میراند. اما همین سرسختی به فیلم نیرویی محوری میدهد. لنا در جامعهای مردسالار، نمیخواهد تنها به این دلیل که زنی تنهاست به حمایت یا قیمومت مردان تن بسپارد. مخالفتش با پدر و احتیاطش در برابر مِیس، از تجربه و بیاعتمادی او سرچشمه میگیرد، نه صرفاً از لجاجت بیدلیل.
یکی از جذابیتهای بازی داناوی در این است که استقلال لنا را به ژستی بیرونی تقلیل نمیدهد. پشت زبان تند و تصمیمهای قاطع او، ترس از وابستگی و خاطره رهاشدگی نیز احساس میشود. فیلم گاهی این لایه روانی را بهروشنی پرورش میدهد و گاهی به آن فرصت کافی نمیدهد؛ با این همه، داناوی در صحنههایی که میان غرور و آسیبپذیری شخصیت تعادل برقرار میکند، نقش را از سطح یک قهرمان ماجراجوی کلیشهای فراتر میبرد.
مِیس و پدر؛ دو چهره از گذشته جرج سی. اسکات در نقش مِیس، مردی سرگردان و کهنهسرباز، وجه دیگری به فیلم میبخشد. مِیس از آن شخصیتهایی است که شوخی، بیقیدی و خستگی را در کنار هم دارد. اسکات با صدای پرطنین و حضوری قدرتمند، او را به مردی تبدیل میکند که هم توان رویارویی دارد و هم گویی از درگیرشدن دوباره با هر چیزی گریزان است.
کشش میان او و لنا از دل تفاوتهایشان شکل میگیرد: یکی از اعتماد میگریزد و دیگری ظاهراً به هیچجا بند نیست. رابطهشان در بهترین لحظهها نه عاشقانهای نرم و بیاصطکاک، بلکه برخورد دو اراده سرسخت است؛ پیوندی که امکان نزدیکی را در کنار خطر دلبستن نگه میدارد. جان میلز نیز در نقش پدر لنا، شخصیتی آکنده از شرمندگی و میل به جبران میآفریند.
« اما همین سرسختی به فیلم نیرویی محوری میدهد. »
شخصیتها و اجرا
حضور او زمینهای خانوادگی به داستان میدهد و نشان میدهد که نبرد لنا فقط با شرکت نفتی نیست؛ او باید با گذشتهای شخصی نیز روبهرو شود. با این حال، رابطه پدر و دختر میتوانست سهم بیشتری از فیلم را به خود اختصاص دهد. برخی ظرفیتهای عاطفی این پیوند، بهسرعت مطرح میشوند و پیش از آنکه به اندازه کافی عمق بگیرند، جای خود را به ماجراهای بیرونی میدهند.
بازیگران اصلی از پس شخصیتهایشان برمیآیند، اما فیلم همیشه به آنان امکان نمیدهد تواناییهایشان را در مسیری واحد و منسجم به کار گیرند. طنز، درام و نوسان لحن «Oklahoma Crude» میکوشد همزمان وسترنی درباره مرز و مالکیت، درامی اجتماعی، ماجرایی پرتنش و قصهای عاشقانه باشد. در میان این لایهها، طنزی خشک و گاه بدقلق نیز جریان دارد.
گفتوگوهای لنا و مِیس میتوانند از جدلهای کمدی به لحظههایی از صمیمیت برسند، و شوخیها گاهی راهی برای پوشاندن تلخی وضعیت شخصیتها هستند. همین آمیختگی به فیلم رنگوبویی خاص میدهد: اثر نمیخواهد تماماً جدی و سنگین باشد، اما در عین حال نمیتواند همیشه از پیامدهای خشونت و زورگویی فاصله بگیرد.
مشکل آنجاست که این رفتوآمد میان لحنها همیشه حسابشده نیست. برخی موقعیتها بیش از اندازه طول میکشند، در حالی که موقعیتهای دیگر آنقدر سریع از سر میگذرند که فرصت اثرگذاری عاطفی پیدا نمیکنند. شوخی ممکن است درست در لحظهای سر برسد که انتظار میرود خطر جدیتر حس شود، یا ملودرامی عاشقانه ناگهان جای کشاکش اقتصادی را بگیرد.
« با این حال، رابطه پدر و دختر میتوانست سهم بیشتری از فیلم را به خود اختصاص دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، فیلمی است که گاه سرزنده و غافلگیرکننده میشود و گاه انسجام خود را از دست میدهد. در چنین ساختاری، تماشاگر ممکن است از بازیها لذت ببرد، اما برای دنبالکردن مسیری روایی که پیوسته رو به جلو برود، با دشواری روبهرو شود. تهدید شرکتها و منطق درگیریها شرکت بزرگ نفتی در فیلم نماینده قدرتی است که فقط با پیشنهاد خرید عمل نمیکند.
فشار اقتصادی و حضور مردان مسلح، فضای داستان را به سوی تهدید و محاصره میبرد. جک پالانس در نقش هلمن، با چهره و حضور سردش، دشمنی ملموس و پرابهت میسازد؛ او بهخوبی تصویری از مدیری ارائه میدهد که منافع خود را پشت زبان متمدنانه پنهان نمیکند. با این حال، مخالفان لنا گاهی بیش از آنکه آدمهایی با منطق و انگیزههای مشخص باشند، ابزارهایی برای پیشبردن پیام فیلم به نظر میرسند.
درگیریها نیز همیشه از نظر رفتاری قانعکننده نیستند. در لحظاتی که خطر آشکار است، واکنش بعضی شخصیتها چنان منفعل یا نامعقول جلوه میکند که تنش صحنه به جای افزایش، به پرسشی درباره منطق خود صحنه تبدیل میشود. این کاستی بهویژه در فیلمی که بر تهدید فیزیکی تکیه دارد، اهمیت دارد: تماشاگر باید باور کند که شخصیتها در موقعیتی خطرناک گرفتار شدهاند، نه اینکه صرفاً برای رسیدن به گام بعدی داستان از کنش طبیعی خود دست کشیدهاند.
فیلم در ساختن احساس بیعدالتی اقتصادی موفقتر از طراحی برخی رویاروییهای مسلحانه است. تصویر و فضای تاریخی رابرت سرتیس، فیلمبردار اثر، با چشماندازهای باز و زمینهای خشک و گسترده، فضایی میسازد که هم نوید ثروت میدهد و هم حس تنهایی و بیپناهی را تشدید میکند. دکل حفاری در این منظره صرفاً وسیلهای صنعتی نیست؛ نشانه امیدی شکننده است که میتواند سرنوشت صاحبان زمین را تغییر دهد.
« حاصل، فیلمی است که گاه سرزنده و غافلگیرکننده میشود و گاه انسجام خود را از دست میدهد. »
قوتها و کاستیها
تضاد میان وسعت طبیعت و کوچکی سازهها و آدمها، کشاکش اصلی فیلم را به تصویر بدل میکند: در برابر چشمانداز بزرگ و بیاعتنا، انسانها با ابزارهای محدودشان برای حفظ سهم خود میجنگند. موسیقی هنری مانچینی و طراحی صحنه نیز به فیلم هویت دورهای میبخشند، هرچند موسیقی گاهی بر لحن متغیر اثر میافزاید و گاهی ناهماهنگی آن را آشکارتر میکند.
فضای تاریخی بیش از آنکه به بازسازی دقیق جزئیات روزگار بسنده کند، بستری برای طرح مسئلهای ماندگار است: چه کسی حق دارد از منابع زمین بهره ببرد و چه کسی هزینه این بهرهبرداری را میپردازد؟ فیلم پاسخ را در تقابل میان مالک کوچک و شرکت نیرومند صورتبندی میکند، اما کمتر به پیامدهای گستردهتر استخراج نفت و تغییر ساختار اجتماعی منطقه میپردازد.
جمعبندی «Oklahoma Crude» اثری ناهموار اما دیدنی است؛ فیلمی که در آن بازی فِی داناوی و جرج سی. اسکات، فضای وسترنگونه و مضمون استقلال فردی، بارها از ضعفهای فیلمنامه پیشی میگیرند. اثر در پرداخت روابط انسانی و نقد قدرت اقتصادی ایدههای جذابی دارد، اما از کشآمدن بخشهایی از روایت، نوسان لحن و درگیریهایی که گاه باورپذیری خود را از دست میدهند آسیب میبیند.
همچنین استعداد بازیگران مکمل و ظرفیت رابطه پدر و دختر بهتمامی شکوفا نمیشود. با وجود این لغزشها، فیلم به لطف شخصیت مرکزی سرکش و شیمی پرتنش دو بازیگر اصلی، همچنان جاذبهای دارد. پایانبندی را بیآنکه جزئیاتش را آشکار کند میتوان از آن بخشهایی دانست که رابطه میان دو شخصیت محوری را در ذهن تماشاگر باز میگذارد؛ نه با قطعیتی کامل، بلکه با امکان ادامه پیوندی شکننده.
« جمعبندی «Oklahoma Crude» اثری ناهموار اما دیدنی است؛ فیلمی که در آن بازی فِی داناوی و جرج سی. »



ثبت دیدگاه