نقد و بررسی
نقد Never Been Kissed | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صحنهٔ زخمهای قدیمی «Never Been Kissed» کمدی رمانتیک سال ۱۹۹۹ به کارگردانی Raja Gosnell است؛ فیلمی که موقعیت مرکزیاش را از تضادی ساده اما پربار میسازد: زنی بزرگسال که برای گزارش دربارهٔ نوجوانان، دوباره وارد دبیرستان میشود و ناچار است نقش دانشآموزی را بازی کند که زمانی بوده است.
جوزی گلر نه فقط برای کشف جهان نوجوانان، بلکه برای بازگشت به خاطرهٔ ناکامیهای شخصیاش قدم به مدرسه میگذارد. همین دوگانگی به فیلم امکان میدهد کمدیِ موقعیت را با قصهای دربارهٔ شرم، تعلق و میل به بازنویسی گذشته درهم بیامیزد. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که بازگشت جوزی به دبیرستان صرفاً یک مأموریت روزنامهنگارانه نیست.
او در مدرسه با تصویری از خود روبهرو میشود که هنوز از آن رها نشده است: دختر نامحبوبی که میخواهد این بار راهی برای پذیرفتهشدن پیدا کند. از این منظر، طرح داستانیِ پراغراق فیلم کارکردی روانشناختی هم دارد؛ جوزی به گذشته برمیگردد، چون هنوز بخشی از هویت بزرگسالیاش را بر اساس همان گذشته تعریف میکند.
جوزی گلر؛ جذابیت در شکنندگی درو بریمور مهمترین سرمایهٔ فیلم است. او جوزی را نه به شکل شخصیتی صرفاً دستوپاچلفتی و خندهآور، بلکه با آمیزهای از آسیبپذیری، شور و امید بازی میکند. کمدی از ناهماهنگی میان سن واقعی جوزی و موقعیت نوجوانانهاش نیرو میگیرد؛ بااینحال، آنچه شخصیت را بهیادماندنی میکند، تلاش بیقرار او برای پذیرفتهشدن است.
« جوزی گلر نه فقط برای کشف جهان نوجوانان، بلکه برای بازگشت به خاطرهٔ ناکامیهای شخصیاش قدم به مدرسه میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بریمور در لحظات خجالت و ناکامی، نوعی صداقت عاطفی حفظ میکند که اجازه نمیدهد جوزی به کاریکاتوری از «دختر عجیب» فروکاسته شود. فیلم در عین حال از این پرسش غافل نمیماند که چرا تأیید همکلاسیها چنین قدرتی بر جوزی دارد. او زنی است که در محیط کار مهارت و استقلال دارد، اما بازگشت به مدرسه او را دوباره به معیارهای محبوبیت و جذابیت وابسته میکند.
این تناقض میتواند برای تماشاگر هم خندهدار باشد و هم اندوهبار: گویی بزرگشدن لزوماً به معنای رهایی از داوریهای نوجوانی نیست. بازی بریمور این لایه را با لطافتی قابللمس منتقل میکند، هرچند فیلمنامه همیشه فرصت نمیدهد این کشمکش به عمق بیشتری برسد. دبیرستان بهمثابه جهانِ دستهبندیها فضای مدرسه در فیلم با تقسیمبندیهای آشنای کمدیهای نوجوانانه شکل میگیرد: گروههای محبوب، دانشآموزان درسخوان و کسانی که در حاشیه قرار دارند.
این تصویر، بیش از آنکه جامعهای پیچیده و واقعگرا بسازد، به نقشهای نمادین از سلسلهمراتب اجتماعی شباهت دارد. آدمها بهسرعت در جایگاههای مشخص قرار میگیرند و جوزی نیز میان گروهها جابهجا میشود، گویی در حال آزمودن نسخههای گوناگون از خودش است. این سادگی برای کمدی سودمند است. موقعیتهای ناشی از تلاش جوزی برای فهم قواعد نانوشتهٔ مدرسه، گاه به شوخیهایی مؤثر و دلنشین میانجامد.
اما همان الگوها، وقتی قرار است تصویری جدی از زندگی نوجوانان ارائه دهند، محدودیت پیدا میکنند. شخصیتهای دانشآموز کمتر از آنکه فردیت مستقل داشته باشند، نمایندهٔ تیپهای آشنا هستند؛ به همین دلیل، نقد فیلم از فرهنگ نوجوانان بیشتر بر نوستالژی و افسانهپردازی تکیه میکند تا مشاهدهای دقیق و چندوجهی.
« فیلم در عین حال از این پرسش غافل نمیماند که چرا تأیید همکلاسیها چنین قدرتی بر جوزی دارد. »
شخصیتها و اجرا
کمدی و ریتمی که از نفس میافتد طنز فیلم عمدتاً از برخورد دو جهان میآید: تجربهٔ بزرگسالانهٔ جوزی و قواعد نابالغ اما پرقدرت مدرسه. او میداند چگونه در فضای کار رفتار کند، اما در دبیرستان بار دیگر گرفتار نگرانیهای ساده و طاقتفرسای نوجوانی میشود. نقش راب، برادر جوزی، نیز این تقابل را گسترش میدهد؛ حضور او یادآور آن است که موفقیت در مدرسه و توانایی کنارآمدن با زندگی بزرگسالی الزاماً از یک جنس نیست.
بخشهایی از فیلم از همین ظرفیت با موفقیت استفاده میکنند و لحظههای کمیکش حالوهوایی گرم و سبک دارند. بااینحال، روایت گاهی بیش از اندازه به تکرار موقعیتهای مشابه متکی میشود: جوزی میکوشد جایگاهی پیدا کند، با مانعی روبهرو میشود و دوباره از نو تلاش میکند. این تکرار، بهویژه در میانهٔ فیلم، از شتاب داستان میکاهد.
بعضی رخدادها نیز چنان به تصادف یا اغراق وابستهاند که باورپذیری عاطفی اثر را تضعیف میکنند. فیلم میخواهد هم کمدیِ سبک باشد و هم داستانی دربارهٔ زخمهای گذشته؛ اما پیوند این دو همیشه روان و سنجیده نیست. رابطهٔ جوزی و سام؛ مسئلهای فراتر از خیال عاشقانه بزرگترین گره اخلاقی فیلم در رابطهٔ جوزی با سام کولسن، معلم زبان انگلیسی، شکل میگیرد.
روایت این رابطه را در قالب کشش عاشقانه و خیالپردازی رمانتیک عرضه میکند، اما موقعیت بنیادی آن نابرابر است: سام معلم است و جوزی در ظاهر دانشآموز او. حتی اگر تماشاگر از ابتدا از هویت واقعی جوزی آگاه باشد، این آگاهی بهتنهایی مسئله را حل نمیکند؛ زیرا سام بر پایهٔ آنچه میبیند و باور میکند، در جایگاهی حرفهای و مسئولانه قرار دارد.
« بخشهایی از فیلم از همین ظرفیت با موفقیت استفاده میکنند و لحظههای کمیکش حالوهوایی گرم و سبک دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، لحظههایی که فیلم میکوشد رابطه را شیرین یا رؤیایی جلوه دهد، میتوانند بهجای لطافت، احساس ناخوشایندی برانگیزند. مسئله فقط تفاوت سن یا فریب جوزی نیست، بلکه مرزهای قدرت و مسئولیت معلمی است. فیلم این مرزها را بهاندازهٔ کافی جدی نمیگیرد و گاه واکنشهای سام را طوری میچیند که جذابیت رمانتیک بر داوری اخلاقی سایه بیندازد.
تماشاگر امروز، بهویژه، ممکن است در برابر این انتخاب روایی مکث کند و بپرسد چرا داستان از پیامدهای حرفهای و انسانی چنین موقعیتی با جدیت بیشتری نمیگوید. پذیرش خود و معنای محبوبیت در زیرلایهٔ شیرین فیلم، ایدهای قابلاعتنا وجود دارد: ارزش فرد را نمیتوان با جایگاهش در نظام محبوبیت مدرسه سنجید.
جوزی در پی آن است که تجربهٔ نوجوانیاش را اصلاح کند، اما این میل در عین حال او را گرفتار همان معیارهایی میکند که زمانی آزارش دادهاند. فیلم هرجا به دوستیها و پذیرش خود نزدیک میشود، از صداقت عاطفی بیشتری برخوردار است؛ گویی جوزی زمانی واقعاً پیش میرود که بهجای تقلید از دیگران، با ویژگیهای خودش کنار میآید.
بااینهمه، این مضمون گاه در برابر منطق قصه کمرنگ میشود. داستان از یک سو میخواهد محبوبیت را سطحی و گذرا نشان دهد و از سوی دیگر، بارها شخصیتها را در همان سلسلهمراتب قرار میدهد و پیروزی جوزی را با پذیرش اجتماعی پیوند میزند. این دوگانگی لزوماً فیلم را بیمعنا نمیکند، اما پیامش را مبهم میسازد: آیا رهایی در پذیرفتهشدن از سوی دیگران است یا در دستکشیدن از نیاز به تأیید آنان؟
« مسئله فقط تفاوت سن یا فریب جوزی نیست، بلکه مرزهای قدرت و مسئولیت معلمی است. »
قوتها و کاستیها
اثر پاسخ روشنی نمیدهد و همین پرسش، از بخشهای جذابتر آن باقی میماند. ساختار، لحن و فرجام «Never Been Kissed» در لحن میان کمدی دبیرستانی، داستان بلوغ دیرهنگام و عاشقانهای احساساتی رفتوآمد میکند. این آمیزه گاهی به فیلم گرما میبخشد و گاهی باعث میشود نتواند تصمیم بگیرد کدام جنبه را جدیتر دنبال کند.
صحنههایی که بر خجالت اجتماعی و بازگشت به گذشته تکیه دارند، با لحظات رمانتیک و ملودراماتیک همنشین میشوند، اما اتصال میانشان همیشه طبیعی نیست. در بخش پایانی، روایت به سمت سازوکاری رسمی و حقوقی میرود که ناگهانی و کمپرداخت احساس میشود. فیلم برای حل مسئلهای که خود با رابطهٔ معلم و دانشآموز پدید آورده، به رخدادی بیرونی متوسل میشود؛ در نتیجه، وزن عاطفی و اخلاقی موضوع به اندازهٔ کافی در شخصیتها رسوب نمیکند.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت این انتخاب از مهمترین ضعفهای ساختاری اثر است: مسئلهای پیچیده با شتابی بیش از حد به سمت نتیجهگیری سوق داده میشود. جمعبندی «Never Been Kissed» فیلمی نامتوازن اما دلنشین است؛ کمدیای که با حضور گرم درو بریمور و مضمون بازنگری در زخمهای نوجوانی، لحظههایی صمیمی و نوستالژیک میآفریند.
شوخیهای موقعیت و فضای آشنای دبیرستانی، آن را برای تماشای سبک و بیتکلف مناسب میکنند، اما کشآمدن روایت، شخصیتپردازی تیپمحور و رخدادهای نهچندان باورپذیر از استحکامش میکاهند. مهمتر از همه، فیلم رابطهای را در مرکز قصه قرار میدهد که برای تبدیلشدن به عاشقانهای بیدغدغه، به بهای نادیدهگرفتن مرزهای اخلاقی تمام میشود.
« اثر پاسخ روشنی نمیدهد و همین پرسش، از بخشهای جذابتر آن باقی میماند. »
جمعبندی
از این جهت، اثر را میتوان همزمان دوستداشتنی و مسئلهدار دانست: فیلمی که در بیان آرزوی پذیرفتهشدن صادق است، اما در مواجهه با برخی پیامدهای همان آرزو، از دقت لازم فاصله میگیرد.
ثبت دیدگاه