نقد و بررسی
نقد احساس (Sensation) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در قلمروِ آشنای علمیتخیلی «Sensation» ساختهٔ Martin Grof، تریلری علمیتخیلی است که از پرسشی ساده اما پرظرفیت آغاز میکند: اگر حواس انسانها بتوانند به مجرایی برای دریافت، انتقال و حتی دستکاری اطلاعات بدل شوند، مرز میان ادراک شخصی و واقعیت بیرونی کجا قرار میگیرد؟ اندرو، پستچیای که در جستوجوی رازهای خانوادگیاش نمونهٔ دیانای خود را در اختیار نهادی پنهان میگذارد، به برنامهای محرمانه کشیده میشود که وعدهٔ پرورش تواناییهای انسانیِ فراتر از حد معمول را میدهد.
فیلم با همین فرض، فضایی میسازد که در آن هر تجربه ممکن است نشانهای از قدرت تازه باشد یا بخشی از آزمایشی بزرگتر؛ و هرچه اندرو بیشتر در این جهان پیش میرود، اعتمادش به آنچه میبیند و میشنود کمتر میشود. این ایده بهتنهایی ظرفیت یک اثر تأملبرانگیز را دارد. حس، معمولاً خصوصیترین راه ارتباط انسان با جهان به شمار میرود؛ اما فیلم آن را به مادهای قابل دستکاری بدل میکند.
در نتیجه، داستان نهفقط دربارهٔ تواناییهای خارقالعاده، بلکه دربارهٔ مالکیت ذهن و بدن نیز هست: چه کسی حق دارد تجربهٔ دیگری را شکل دهد؟ بااینحال، «Sensation» در پروراندن این پرسشها همیشه به اندازهٔ طرح اولیهاش موفق نیست. آغاز رازآلود و تعلیقی شکننده فیلم در شروع، از همان ابهام و بیثباتی ادراکی بهره میگیرد که با موضوعش تناسب دارد.
ورود اندرو به برنامهٔ پنهان، آموزشها و موقعیتهای نامتعارف، حس گرفتارشدن در سازوکاری را ایجاد میکند که قواعدش برای او و تماشاگر بهتدریج روشن میشوند. این انتخاب، دستکم در بخشهایی، تعلیق مؤثری پدید میآورد: نمیدانیم آیا رویدادهای عجیب نتیجهٔ تواناییهای تازهاند، دستکاری بیرونیاند یا نشانهای از آنکه تصویر اندرو از واقعیت در حال فروپاشی است.
« این ایده بهتنهایی ظرفیت یک اثر تأملبرانگیز را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما ابهام، زمانی ثمربخش است که تماشاگر بتواند در دل آن نشانههایی برای دنبالکردن مسیر روایت بیابد. فیلم گاهی میان پنهانکاریِ حسابشده و توضیحندادنِ کافی مرز روشنی نمیگذارد. اطلاعات تازه بهجای آنکه گرههای قبلی را منظمتر کند، ممکن است پرسشهای بیشتری بیافریند؛ پرسشهایی که همیشه به پیچیدگی معنادار نمیانجامند.
حاصل، تعلیقی ناپایدار است: لحظههایی کنجکاوی را زنده میکنند، اما در بخشهایی سردرگمی جای انتظار را میگیرد. قهرمانی در جستوجوی هویت اندرو در ابتدا نه قهرمانی آماده برای نجات جهان، بلکه مردی عادی است که میخواهد دربارهٔ پیشینهٔ خانوادگیاش بیشتر بداند. این نقطهٔ عزیمت میتوانست داستان را به سفری شخصی دربارهٔ وراثت، هویت و نسبت فرد با گذشته بدل کند.
کشف تواناییهای غیرمعمول نیز از آن رو اهمیت دارد که بدن و ادراک اندرو را به میدان نزاع میان انتخاب شخصی و برنامهریزی دیگران تبدیل میکند. بااینهمه، شخصیتپردازی به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی گسترش نمییابد. اندرو بیشتر اوقات در واکنش به اطلاعات و اتفاقاتی قرار دارد که دیگران برایش رقم میزنند؛ در نتیجه، مسیر درونی او گاه کمتر از رخدادهای پیرامونش برجسته میشود.
انگیزهها و ویژگیهای برخی شخصیتهای دیگر نیز بهاندازهای روشن نمیشوند که روابطشان وزن عاطفی کافی پیدا کند. وقتی تماشاگر شناخت محدودی از آدمهای داستان دارد، خطرهای پیشآمده ممکن است از نظر مفهومی مهم باشند، اما از نظر احساسی اثر چندانی نگذارند. ایدهٔ حواس؛ امکانهای برآوردهنشده جذابترین قلمرو فیلم، مفهوم انتقال و کنترل اطلاعات از راه حواس دیگران است.
« اما ابهام، زمانی ثمربخش است که تماشاگر بتواند در دل آن نشانههایی برای دنبالکردن مسیر روایت بیابد. »
شخصیتها و اجرا
این فرض امکانهای تصویری و دراماتیک فراوانی دارد: یک حس میتواند به نشانهای پنهان تبدیل شود، تجربهٔ فردی دیگر را آلوده کند یا برداشت انسان از پیرامونش را دگرگون سازد. از این منظر، قدرت اندرو فقط ابزاری برای صحنههای هیجانانگیز نیست؛ میتواند پرسشی دربارهٔ اعتماد و رضایت نیز مطرح کند.
اگر بتوان تجربهٔ دیگری را کنترل کرد، تفاوت میان ارتباط و سلطه چه میشود؟ فیلم گاه به این ظرفیت نزدیک میشود، اما همیشه آن را به پیامدهای روشن و پیوسته نمیرساند. ایدهها و قواعد برنامهٔ محرمانه به اندازهای منسجم تشریح نمیشوند که مخاطب بتواند تحول تواناییها را بهسادگی دنبال کند.
این کاستی برای داستانی که بخش مهمی از نیروی خود را از سازوکارهای علمیتخیلی میگیرد، پرهزینه است: هرچه قواعد جهان داستانی مبهمتر باشند، دشوارتر میتوان فهمید کدام رخداد نقض قاعده است و کدام صرفاً بخشی از آن. اجرا و شکل بصری Eugene Simon نقش اندرو را در مرکز روایت بر عهده دارد و بار اصلی واکنشهای تماشاگر به تحولات داستان بر دوش اوست.
فیلم در بخشهایی به بازی و حضور بازیگران فرصت میدهد تا فضای بیاعتمادی و ناآرامی را تقویت کنند؛ بااینحال، محدودیت فیلمنامه در پرداخت شخصیتها اجازه نمیدهد همهٔ نقشها به آدمهایی چندوجهی و ماندگار تبدیل شوند. ضعف در عمقبخشی به شخصیتها، بهویژه زمانی محسوس است که داستان از مخاطب میخواهد به انگیزهها و انتخابهای آنها اهمیت دهد.
« اگر بتوان تجربهٔ دیگری را کنترل کرد، تفاوت میان ارتباط و سلطه چه میشود؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از نظر صوتی و تصویری، بعضی صحنههای اکشن با تدوینی پرتحرک و موسیقی مناسب، انرژی بیشتری به فیلم میبخشند. این لحظهها گاه ضرباهنگ را از سکون بیرون میکشند و با مضمون حسی فیلم هماهنگاند؛ زیرا تصویر و صدا میتوانند مستقیماً احساس بیثباتی و فشار را به تماشاگر منتقل کنند. بااینهمه، تأثیر این تمهیدها یکدست نیست.
موسیقی و تدوین در برخی بخشها به ایجاد تنش کمک میکنند، اما نمیتوانند جای انسجام روایی یا شخصیتپردازی کافی را بگیرند. ریتم و انسجام روایت ریتم فیلم از مهمترین نقاط آسیبپذیر آن است. برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول چشمگیری به داستان اضافه کنند.
در سوی دیگر، گاهی ایدهها و موقعیتها با چنان سرعتی مطرح میشوند که فرصت کافی برای جاافتادن یا شکلدادن به رابطهای معنادار میانشان باقی نمیماند. این نوسان، جریان تماشا را ناهموار میکند: فیلم ممکن است در یک بخش درنگ کند و در بخشی دیگر از مرحلهای مهم عبور کند، بیآنکه پیوند میان آن دو را بهقدر کافی بسازد.
مشکل، صرفاً پیچیدگی نیست؛ پیچیدگی میتواند به اثر عمق بدهد، به شرط آنکه اجزای روایت به سوی پرسش یا دگرگونی مشترکی حرکت کنند. در «Sensation»، پیوند میان راز خانوادگی اندرو، برنامهٔ محرمانه و تواناییهای حسی گاه بهاندازهٔ کافی محکم به نظر نمیرسد. به همین دلیل، بعضی رخدادها بیشتر مانند قطعاتی از معمایی بزرگ جلوه میکنند تا گامهایی ضروری در تحول شخصیت و داستان.
« از نظر صوتی و تصویری، بعضی صحنههای اکشن با تدوینی پرتحرک و موسیقی مناسب، انرژی بیشتری به فیلم میبخشند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Sensation» با ایدهای علمیتخیلی و کنجکاویبرانگیز آغاز میشود و در لحظههایی نیز با فضای رازآلود، موقعیتهای نامعمول و چند صحنهٔ پرتحرک، ظرفیتهای خود را آشکار میکند. دستکاری تجربهٔ حسی دیگران میتوانست مبنای تریلری پرتعلیق و درعینحال تأملی دربارهٔ هویت، اختیار و واقعیت باشد.
فیلم گاه به این قلمرو نزدیک میشود، اما پیچیدگی نامنظم روایت، کمعمقی شخصیتها و ریتم نابرابر مانع میشوند که ایدهٔ مرکزی به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. در نهایت، این اثر بیش از آنکه بر پایهٔ شخصیتهایی ماندگار یا روایتی بینقص پیش برود، بر نیروی فرض اولیه و حس ابهام تکیه دارد.
تماشاگرانی که از علمیتخیلیهای رازآلود و ساختارهای نامتعارف استقبال میکنند، ممکن است در جهان آن لحظههایی برای تأمل و کنجکاوی بیابند؛ اما برای آنکه این کنجکاوی به درگیری عاطفی پایدار تبدیل شود، فیلم به پیوندهای روشنتر میان ایدهها و پرداخت عمیقتر شخصیتها نیاز داشت.



ثبت دیدگاه