نقد و بررسی
نقد یک روز در مسابقه (A Day at the Races) | 1937
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که زیر بار قصه سنگین میشود «روزی در مسابقه» ساختهٔ سام وود، از آن فیلمهایی است که پیش از هر چیز برای حضور برادران مارکس به یاد میماند؛ نه برای طرحی که قرار است آنان را در مسیری منظم پیش ببرد. ماجرا پیرامون آسایشگاهی گرفتار مشکلات مالی شکل میگیرد: جودی و دوستانش میکوشند آن را از خطر تعطیلی نجات دهند و در این راه، دکتر هوگو هَکِنبوشِ پرمدعا و اسبی ناسازگار وارد میدان میشوند.
نکتهٔ طنزآمیز این است که هکنبوش پزشک انسانی نیست، بلکه دامپزشکی است که با اعتمادبهنفسی بیحد در جایگاهی نامتناسب قرار گرفته است. این موقعیت، بستری مناسب برای شوخی با اعتبار، تخصص و اقتدار فراهم میکند؛ اما فیلم همیشه نمیتواند از آن نیرویی پیوسته و فزاینده بسازد. گروچو و هنرِ بههمزدن اقتدار نیرومندترین عنصر فیلم، گروچو مارکس در نقش هکنبوش است.
او با جملههایی که همزمان مؤدبانه و گزندهاند، قواعد گفتوگو را وارونه میکند: هرکس میکوشد او را جدی بگیرد، خود به هدف شوخی بدل میشود. خنده در اینجا فقط از پاسخهای بامزه نمیآید؛ از فاصلهٔ میان ظاهر رسمی شخصیت و بیاعتنایی کامل او به همان رسمیت نیرو میگیرد. هکنبوش میتواند در میانهٔ یک موقعیت حساس، چنان حرف بزند که بحران به فرصتی برای تمسخر تشریفات تبدیل شود.
« گروچو و هنرِ بههمزدن اقتدار نیرومندترین عنصر فیلم، گروچو مارکس در نقش هکنبوش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بهترین لحظههای فیلم همانجاست که شوخی، ناگهان مسیر گفتوگو را عوض میکند و مخاطب را با غافلگیری خود همراه میسازد. بااینحال، تیزی گروچو در همهٔ صحنهها به یک اندازه کار نمیکند. بعضی شوخیها بهجای آنکه از دل موقعیت بجوشند، صرفاً به شکل رشتهای از تکهکلامها عرضه میشوند. در چنین لحظههایی، شخصیت همچنان پرجنبوجوش است، اما ریتم شوخی پیش از رسیدن به ضربهٔ نهایی فروکش میکند.
فیلم بیش از آنکه هر گگ را در خدمت پیشرفت قصه قرار دهد، گاه صحنه را به سکویی برای نمایش توانایی کلامی گروچو بدل میکند؛ رویکردی که برای دوستداران او دلنشین است، ولی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کمدی فشردهتری دارند، پراکنده به نظر برسد. سه برادر، سه شیوهٔ متفاوت خنده حضور گروچو، چیکو و هارپو به فیلم نوعی تعادل نامتعارف میدهد.
گروچو با زبان و طعنه حمله میکند؛ چیکو با بازی زبانی، حیلهگری و ریتم گفتوگو؛ و هارپو با سکوت، حرکت و واکنشهای بدنی. تفاوت این شیوهها، خود به منبع خنده بدل میشود: صحنهای که با منطق کلامی آغاز شده، ممکن است ناگهان به بازی جسمانی یا آشوبی بیکلام تبدیل شود. برادران گویی جهان مشترکی دارند که در آن قواعد معمول رفتار اجتماعی فقط تا زمانی اعتبار دارند که بهانهای برای برهمزدنشان پیدا نشده باشد.
« بااینحال، تیزی گروچو در همهٔ صحنهها به یک اندازه کار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
هماهنگی آنان از جنس یک گروه کمدی معمولی نیست؛ هرکدام انرژی خود را حفظ میکنند و بااینحال، حضور دیگری را نیز به فرصتی برای شوخی تبدیل میسازند. این شیمی بهویژه در لحظههایی آشکار است که یکی از برادران موقعیتی را پیش میبرد و دیگری بیمقدمه آن را منحرف میکند. با این همه، فیلم گاهی به جای آنکه نیروی جمعی سهنفره را پیوسته حفظ کند، برای آوازها و مسیر عاشقانهٔ داستان از میدان اصلی کمدی فاصله میگیرد.
در نتیجه، پیوند میان بخشهای مختلف همیشه استوار نیست. ریتم نامتوازن و نیمهٔ نخستِ کمجان ضعف ساختاری مهم فیلم، کندی بخشهای آغازین است. طرح نجات آسایشگاه و تهدید اقتصادی آن، زمینهای روشن برای شکلگیری ماجرا فراهم میآورد، اما تبدیل این زمینه به زنجیرهای از موقعیتهای خندهدار زمان میبرد.
شخصیتهای فرعی و ماجرای عاشقانه، برای پیوند دادن بخشها وارد میشوند، ولی گاه بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، سرعت آن را کاهش میدهند. از همین رو، در نیمهٔ نخست ممکن است تماشاگر احساس کند فیلم هنوز به موتور اصلی خود دست نیافته است. این کندی با طول نسبتاً زیاد اثر تشدید میشود. فیلمی با چنین تکیهای بر شوخیهای کوتاه و آشوبهای ناگهانی، به تدوینی نیاز دارد که فاصلهٔ میان گگها را مهار کند.
« در نتیجه، پیوند میان بخشهای مختلف همیشه استوار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما برخی بخشها بیش از اندازه امتداد مییابند و برخی لحظههای موسیقایی نیز درست زمانی وارد میشوند که کمدی در حال شکلدادن به ضرباهنگی مؤثر است. نتیجه، تجربهای نابرابر است: گاهی خندهها با شتاب پشت سر هم میآیند و گاهی فیلم برای بازگشت به همان انرژی، مکثی طولانی میکند. موسیقی و نمایش: جاذبهای دوگانه موسیقی در «روزی در مسابقه» صرفاً پسزمینه نیست؛ بخشی از هویت نمایشی فیلم است.
آواز و رقص، جهان پرزرقوبرق سرگرمیهای استودیویی دههٔ سی را به اثر میآورند و در بعضی لحظهها، تواناییهای اجرایی بازیگران و گروههای نمایشی را برجسته میکنند. بخشهای پایانی، بهواسطهٔ انرژی جمعی، حرکت و موسیقی، جان تازهای به فیلم میبخشند و آشوب کمدی را به نمایشی پرتحرک بدل میکنند.
پایانبندی از این نظر نیرویی احیاگر دارد، بیآنکه لازم باشد جزئیات رویدادهای آن آشکار شود. اما همین انتخاب، گاهی به بهای توقف کمدی تمام میشود. آوازهایی که از نظر ملودی یا اجرا جذاباند، لزوماً در جای درستی از روایت قرار نگرفتهاند؛ برخی از آنها کش میآیند و میان دو موج شوخی فاصله میاندازند.
« موسیقی و نمایش: جاذبهای دوگانه موسیقی در «روزی در مسابقه» صرفاً پسزمینه نیست؛ بخشی از هویت نمایشی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
مسئله این نیست که فیلم نباید موسیقی داشته باشد، بلکه پیوند میان موسیقی و حرکت داستانی همیشه طبیعی نیست. وقتی آواز به شخصیتها یا موقعیت پیوند میخورد، فیلم از قالب سرگرمی چندگانهٔ خود بهره میگیرد؛ وقتی این پیوند سست میشود، نمایش به وقفهای در مسیر کمدی تبدیل میشود. میراث نژادپرستانهٔ یک صحنه یکی از دشوارترین بخشهای فیلم، صحنهٔ بلکفیس است؛ جایی که بازیگران سفیدپوست با تیرهکردن چهره میکوشند خود را در میان جمعی از سیاهپوستان پنهان کنند.
این لحظه را نمیتوان صرفاً با اشاره به قدمت فیلم یا نیت سرگرمکنندهٔ سازندگان از ارزیابی معاف کرد. صحنه از سنتی نژادپرستانه میآید که در آن بدن و هویت سیاهان به وسیلهای برای شوخی و نمایش بدل میشد. افزون بر خود گریم، قرارگرفتن این بخش در بستری از تصویرپردازی کلیشهای، نگاه مسئلهدار فیلم را آشکارتر میکند.
این صحنه بهویژه از آن رو آزاردهنده است که در دل نمایشی پرشور و خوشآهنگ قرار میگیرد. زیبایی رقص و انرژی اجرا نمیتواند مسئلهٔ بازنمایی را بپوشاند؛ برعکس، میتواند تضاد میان مهارت هنرمندان سیاهپوست حاضر در صحنه و شیوهای را برجسته کند که روایت از آنان استفاده میکند. تماشای امروزین فیلم مستلزم پذیرش همزمان دو نکته است: اثر لحظههایی واقعاً خندهدار و سرگرمکننده دارد، و درعینحال حامل تصویری از زمانهٔ خود است که باید با صراحت نقد شود.
« مسئله این نیست که فیلم نباید موسیقی داشته باشد، بلکه پیوند میان موسیقی و حرکت داستانی همیشه طبیعی نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «روزی در مسابقه» فیلمی یکدست نیست، اما نیروی کمدی برادران مارکس هنوز در آن زنده است. گروچو با طعنههای چابک و حضور نامتعارفش، چیکو با بازیهای زبانی و هارپو با کمدی جسمانی، بارها فیلم را از پراکندگی بیرون میکشند و به آن لحظههایی سرزنده میبخشند. در برابر این قوت، قصهٔ کمجانتر، کندی نیمهٔ نخست، موسیقیهایی که گاه بیش از اندازه طول میکشند و صحنهٔ بلکفیس قرار دارند؛ عناصری که تجربهٔ تماشا را هم نابرابر و هم از نظر تاریخی پیچیده میکنند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در انسجام داستانیاش باشد، در تقابل میان آشوب آزاد برادران مارکس و قالب نسبتاً منظم یک سرگرمی استودیویی نهفته است. تماشاگر ممکن است در بخشهایی منتظر بماند تا کمدی دوباره اوج بگیرد، اما وقتی سه برادر فضای صحنه را در اختیار میگیرند، فیلم یادآوری میکند که چرا سبک آنان همچنان متمایز و اثرگذار است.
«روزی در مسابقه» نه شاهکاری بینقص، بلکه اثری پرنوسان است: گاه کند و کشدار، گاه ناگهان خندهدار، و در لحظههایی مهم، بهناچار گرفتار میراث اجتماعی مسئلهدار خود.
« جمعبندی «روزی در مسابقه» فیلمی یکدست نیست، اما نیروی کمدی برادران مارکس هنوز در آن زنده است. »



ثبت دیدگاه