نقد و بررسی
نقد چرا گریه نمیکنی؟ (Won't You Cry?) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگِ بیاشک «چرا گریه نمیکنی؟» از موقعیتی ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: علی پس از مرگ برادر کوچکترش نمیتواند گریه کند. این ناتوانی، صرفاً نشانهای بیرونی از اندوه نیست؛ به معمایی بدل میشود که فیلم از خلال آن به سوگ، افسردگی و دشواریِ کنارآمدن با فقدان نزدیک میشود. علی، نویسندهای در یک وبسایت ورزشی، میان کار روزمره، جدایی از همسر و احساس بیمعنایی گرفتار است؛ وضعیتی که او را نه به قهرمانی در جستوجوی پاسخ، بلکه به انسانی سرگردان در برابر پرسشی بیپاسخ تبدیل میکند.
«چرا گریه نمیکنی؟» دومین فیلم بلند علیرضا معتمدی است و خود او در نقش علی ظاهر میشود. ایدهای که مسیر فیلم را میسازد ایدهی مرکزی فیلم بهسبب پیوندی که میان واکنشی جسمانی و بحرانی عاطفی برقرار میکند، کنجکاویبرانگیز است. گریه در اینجا فقط تخلیهی احساس نیست؛ به معیار نانوشتهای برای سنجش سوگ تبدیل میشود.
اطرافیان ممکن است انتظار داشته باشند داغدیده به شکلی آشنا اندوهش را نشان دهد، اما فیلم از همان ابتدا این انتظار را زیر سؤال میبرد: آیا نبودِ اشک به معنای نبودِ غم است؟ آیا میتوان برای فقدان، زمانبندی و شکل معینی تعیین کرد؟ این پرسشها به فیلم امکان میدهند از سوگواری متعارف فاصله بگیرد.
علی برای عبور از حال خود راههای گوناگونی را میآزماید و در برابر پیشنهادها و نگاههای دیگران قرار میگیرد، اما روایت از این تجربهها نسخهای ساده و قطعی برای رهایی نمیسازد. در بهترین لحظات، همین ناتمامی به سود اثر کار میکند: زندگی شخصیت را نمیتوان با یک تصمیم یا توضیح روانشناختی جمعبندی کرد.
« چرا گریه نمیکنی؟» دومین فیلم بلند علیرضا معتمدی است و خود او در نقش علی ظاهر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، ایدهای که آغاز قدرتمندی دارد، همیشه به همان اندازه در پرداخت و پیشبرد داستان موفق نمیماند. فضای ابزورد و طنز تلخ فیلم لحن خود را میان درام، طنز تلخ و ابزوردیسم شکل میدهد. جهان آن عمداً اندکی کج و ناآشنا به نظر میرسد؛ رخدادها و گفتوگوها همیشه تابع منطق واقعگرایانهی معمول نیستند و فاصلهای میان جدیت وضعیت علی و واکنشهای گاه نامتعارف پیرامونش پدید میآید.
این فاصله میتواند خندهآور باشد، اما خندهای که آسودگی نمیآورد؛ بیشتر یادآور پوچی و سردرگمی شخصیت است. این انتخاب به فیلم هویت میدهد و آن را از درامهایی که رنج را با تأکید مستقیم و سنگین عرضه میکنند جدا میکند. با این همه، طنز و ابزوردیسم برای همهی مخاطبان یکسان عمل نمیکنند.
اگر تماشاگر این لحن را نپذیرد، صحنههایی که قرار است شکافی میان اندوه و امر روزمره ایجاد کنند، ممکن است تصنعی یا بیثمر به چشم بیایند. فضای خاص فیلم، بنابراین، هم مهمترین امتیاز آن است و هم یکی از منابع اصلی اختلاف نظر دربارهاش. شخصیت محوری و بازیها علی شخصیتی است که بیشتر با مکثها، واکنشهای گسسته و دشواریِ برقراری ارتباط شناخته میشود تا با کنشهای قاطع.
این انتخاب با وضعیت روانی او سازگار است: مردی که نمیتواند سوگش را به شکلی روشن بیان کند، در زندگی روزمره نیز گویی از حرکتِ طبیعی بازمانده است. پیوند میان شغل او در دنیای ورزش و بحران شخصیاش هم ظرفیت طنزآمیزی دارد؛ کار باید پیوسته و منظم پیش برود، در حالی که ذهن او گرفتار پرسشی است که هیچ پاسخ عملیِ فوری ندارد.
« در عین حال، ایدهای که آغاز قدرتمندی دارد، همیشه به همان اندازه در پرداخت و پیشبرد داستان موفق نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
اما ایفای نقش علیرضا معتمدی در مرکز این طراحی، ممکن است برای بخشی از مخاطبان قانعکننده نباشد. بازی عمداً کنترلشده و کمفروغ است و این خویشتنداری گاه با بیحسی شخصیت تناسب دارد، اما در لحظاتی نیز فاصلهای ناخواسته میان تماشاگر و علی میاندازد. بازیگران دیگر در شکلدادن به پیرامون او سهم دارند، ولی حضورشان همیشه برای عمقبخشیدن به رابطهها یا روشنترکردن تنشهای عاطفی کافی نیست.
حاصل، اجرایی است که بیش از آنکه بر قدرت بازیگری تکیه کند، به لحن و ایدهی فیلم وابسته میماند. ریتم و ساختار روایی ریتم «چرا گریه نمیکنی؟» کند و کمشتاب است. این کندی میتواند بازتابی از رخوت و بیحاصلیای باشد که علی تجربه میکند؛ فیلم میخواهد مخاطب را در وضعیتی نگه دارد که گشایش آسانی در آن پیدا نمیشود.
ولی میان ریتمی که آگاهانه مکث میکند و روایتی که بیدلیل درجا میزند، مرزی ظریف وجود دارد. فیلم در بعضی بخشها از این مرز عبور میکند و صحنهها بیش از آنچه برای شکلگیری حس یا رابطه لازم است ادامه مییابند. مشکل فقط کمبود اتفاق نیست؛ مسئله این است که برخی صحنهها به اندازهی کافی تجربهی تازهای از شخصیت یا وضعیت او به دست نمیدهند.
در نتیجه، مکثها گاهی به جای انباشتن معنا، انرژی روایت را کاهش میدهند. همچنین بعضی گرهگشاییها شتابزده یا سرهمبندیشده به نظر میرسند؛ گویی فیلم پس از تأملی طولانی، ناگهان راهی برای عبور از مسئله پیدا میکند که از نظر دراماتیک به اندازهی کافی زمینهچینی نشده است. این ناهماهنگی میان تأخیرهای طولانی و حلوفصلهای سریع، بر انسجام تجربهی تماشاگر اثر میگذارد.
« اما ایفای نقش علیرضا معتمدی در مرکز این طراحی، ممکن است برای بخشی از مخاطبان قانعکننده نباشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اندوه، رابطهها و معنای زندگی موضوع اصلی فیلم فقط فقدان برادر نیست، بلکه نحوهای است که سوگ به رابطههای دیگر سرایت میکند. جدایی از همسر و نگرانی خانواده و دوستان، بحران علی را از خلوت ذهنی بیرون میآورد و نشان میدهد اندوهِ بیاننشده در خلأ باقی نمیماند؛ بر تماسهای روزمره، انتظارهای نزدیکان و توانایی فرد برای حضور در زندگی اثر میگذارد.
این نگاه، ظرفیت عاطفی فیلم را بالا میبرد، زیرا به جای آنکه غم را رویدادی منفرد بداند، آن را نیرویی میبیند که روابط را تغییر شکل میدهد. بااینحال، پرسش دربارهی معنای زندگی در فیلم گاهی بیشتر در دیالوگها و ایدهها حضور دارد تا در تحول ملموس شخصیت. اثر به سوی پاسخهای آسان نمیرود، اما پرهیز از پاسخگویی هم بهتنهایی ژرفا نمیآفریند.
برای آنکه تعلیق فکری ثمربخش باشد، لازم است تجربهی شخصیت با جزئیات دراماتیک کافی همراه شود؛ جایی که فیلم موفق است، علی را در برابر دیگران و عادتهای روزانهاش میسنجد، و جایی که ناکام میماند، اندیشهی پوچی را تکرار میکند بیآنکه زاویهی تازهای به آن بیفزاید. نسبت فیلم با تماشاگر «چرا گریه نمیکنی؟» از آن فیلمهایی نیست که برای همهی سلیقهها ساخته شده باشد.
علاقهمندان به روایتهای نامتعارف، شخصیتهای منزوی و طنزی که از دل موقعیتهای تلخ بیرون میآید، احتمالاً بیش از تماشاگرانی با انتظار داستانگویی پرشتاب با آن ارتباط برقرار میکنند. اما متفاوتبودن، بهخودیخود، امتیاز هنری محسوب نمیشود. فیلم باید بتواند فرم نامتعارفش را به تجربهای منسجم تبدیل کند؛ و اینجا کندی، بازیهایی که برای برخی قانعکننده نیستند و گرهگشاییهای شتابزده، مانع میشوند ایدهی اولیه تمام ظرفیت خود را به نمایش بگذارد.
« اثر به سوی پاسخهای آسان نمیرود، اما پرهیز از پاسخگویی هم بهتنهایی ژرفا نمیآفریند. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، واکنشهای دوگانه به فیلم قابل فهم است: همان فضایی که برای گروهی جذاب و تازه جلوه میکند، ممکن است برای گروهی دیگر ادایی، خستهکننده یا کمجان به نظر برسد. پذیرفتن این اختلاف، به معنای برتر دانستن یک سوی بحث نیست؛ بلکه نشان میدهد فیلم بیش از هر چیز به لحن شخصی خود متکی است، لحن و مسیری که مخاطب باید با آن همراه شود تا ظرافتهایش را ببیند.
جمعبندی «چرا گریه نمیکنی؟» با ایدهای مؤثر دربارهی سوگی که راهی برای بروز پیدا نمیکند آغاز میشود و در فضایی میان درام، طنز تلخ و ابزوردیسم پیش میرود. ویژگی متمایزش همین جهان ناآشنا و نگاهش به اندوهِ نامتعارف است؛ ضعف اصلیاش نیز در نابرابری اجراست: ریتمی که گاه بیش از حد کش میآید، بازیهایی که همیشه به شخصیتها جان نمیدهند و بخشهایی از روایت که حلوفصلشان ناگهانی به نظر میرسد.
فیلمی شخصی و تجربهگراست که لحظات جالب و پرسشبرانگیز دارد، اما انسجام و کشش رواییاش به اندازهی ایدهی آغازینش نیرومند نیست. برای مخاطبی که از سینمای آرام و نامتعارف استقبال میکند، میتواند تجربهای قابل توجه باشد؛ برای کسی که به پیشروی روشن و بازیهای پرقدرت نیاز دارد، احتمالاً اثری ناهموار و فرساینده خواهد ماند.


ثبت دیدگاه