نقد و بررسی
نقد دابه ۶: بازگشت (Dab6e: The Return) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسی میان علم و امر نامرئی «Dab6e: The Return» وحشتی را بنا میکند که سرچشمهاش نه فقط در موجودات ماورایی، بلکه در ناتوانی انسان از فهمیدن آن چیزی است که پیش چشمش رخ میدهد. زِرِن، پزشک متخصص قلب، پس از مرگ ناگهانی مادرش میکوشد واقعه را با منطق و ابزارهای آشنای پزشکی توضیح دهد.
آیلا، خواهر او و شاهد مرگ، روایتی کاملاً متفاوت دارد و پای نیروهایی اهریمنی را به میان میکشد. فیلم از همین شکاف میان دو خواهر، میدان اصلی کشمکش خود را میسازد: آیا آنچه میبینیم نشانهٔ نیرویی بیرونی است، یا بازتاب ذهنی که زیر فشار اندوه و هراس از هم میگسلد؟ این دوگانگی، دستمایهٔ بالقوهای غنی است.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه در پی پرسشگری آرام و موشکافانه باشد، بر انباشت نشانههای هولناک و گسترش تدریجی فضای کابوسوار تکیه میکند. تماشاگر در کنار زِرِن، از توضیحی به توضیح دیگر رانده میشود؛ اما همهٔ این مسیرها به یک اندازه روشن یا قانعکننده نیستند. سوگ خانوادگی در مرکز روایت در پسِ جنگیریها و رؤیاهای آشفته، داستانی دربارهٔ فقدان و مسئولیت خانوادگی قرار دارد.
زِرِن نهفقط میخواهد حقیقت مرگ مادرش را بفهمد، بلکه با خواهری روبهروست که هر روز بیش از پیش از جهان عادی فاصله میگیرد. وظیفهٔ مراقبت از آیلا، با کوشش برای یافتن پاسخی عقلانی درهم میآمیزد؛ و همین وضعیت به شخصیت اصلی وزن دراماتیک میدهد. او هم پزشک است و به تشخیص و شاهد نیاز دارد، هم عضوی از خانواده که نمیتواند رنج خواهرش را صرفاً پروندهای بالینی تلقی کند.
« زِرِن، پزشک متخصص قلب، پس از مرگ ناگهانی مادرش میکوشد واقعه را با منطق و ابزارهای آشنای پزشکی توضیح دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تنش، فیلم را از یک رشتهٔ ساده از صحنههای ترسناک فراتر میبرد. مسئله تنها آن نیست که چه نیرویی در خانه یا پیرامون آیلا حضور دارد؛ مسئله این است که زِرِن تا کجا میتواند به قضاوت خود اعتماد کند. فیلم در لحظاتی که این تردید را حفظ میکند، مؤثرتر است؛ زیرا ترس را از بیرون به درون میآورد و تماشاگر را در وضعیت مشابه شخصیتها مینشاند.
در مقابل، هرگاه روایت به جای پرورش رابطهٔ دو خواهر به توضیحهای پیاپی و نشانهگذاریهای آشکار متوسل میشود، بار عاطفی قصه سبکتر میشود. فضاسازی؛ نیروی اصلی فیلم برجستهترین دستاورد اثر، ساختن جهانی تیره و بیقرار است. خانهها و فضاهای داخلی چنان بسته و کمنور به نظر میرسند که گویی شخصیتها در محیطی گرفتار شدهاند که امکان آسودن در آن وجود ندارد.
این تاریکی صرفاً آرایش بصری نیست؛ با حالوهوای سوگ، بیخوابی و فرسودگی روانی پیوند میخورد و حس ناامنی را از یک صحنه به صحنهٔ دیگر منتقل میکند. فیلم در استفاده از سکوت، صداهای ناگهانی و فریادهای آشفته نیز رویکردی پرشدت دارد. بخشی از دلهره از فضای پیش از حادثه میآید: مکثهایی که طول میکشند، قابهایی که نگاه را به گوشههای تاریک میکشانند و انتظار مبهمی که تماشاگر را وادار میکند هر حرکت کوچکی را نشانهای احتمالی بداند.
در بخشهایی دیگر، ترس بیشتر از مسیر شدت صوتی و ضربهٔ ناگهانی ساخته میشود. این شیوه گاه مؤثر است، اما همیشه ظریف نیست؛ بعضی لحظهها بیش از آنکه از دل موقعیت بجوشند، با صدایی بلند حضور خود را اعلام میکنند. رؤیا و توهم؛ آشفتگی بهمثابه تجربه صحنههای خواب و توهم از مهمترین ابزارهای روایی فیلماند.
« این تنش، فیلم را از یک رشتهٔ ساده از صحنههای ترسناک فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
مرز میان تجربهٔ واقعی، رؤیای پریشان و ادراک مختلشده پیوسته سست میشود؛ بهگونهای که تماشاگر ناچار است همانند زِرِن مدام دربارهٔ آنچه دیده است بازاندیشی کند. در بهترین لحظات، این ابهام صرفاً وسیلهای برای پنهانکردن اطلاعات نیست، بلکه شکل بیان وضعیت روانی شخصیتهاست. تصویر به ذهنی بدل میشود که نمیتواند خاطره، ترس و واقعیت روزمره را از هم جدا کند.
اما همین انتخاب، گاهی به سردرگمی بیحاصل میانجامد. تکرار تصاویر نامعمول و جابهجاییهای ناگهانی میان ساحتهای مختلف، همیشه به کشف معنایی تازه کمک نمیکند. بعضی رؤیاها بیش از آنکه لایهای بر شخصیت یا داستان بیفزایند، حالتی گسسته و طولانی ایجاد میکنند. تماشاگر ممکن است در آغاز از ابهام استقبال کند، اما وقتی فیلم به اندازهٔ کافی نشانهٔ راهنما نمیدهد، تعلیق جای خود را به خستگی میدهد.
مرز میان سردرگمکردنِ هدفمند و مبهمگویی در اینجا باریک است و فیلم همیشه آن را با دقت حفظ نمیکند. بازیها و حضور کافره بازی کافره در نقش پزشک از تکیهگاههای اصلی فیلم است. حضور او به روایت نیرویی زمینی میدهد: شخصیتی که باید در برابر اتفاقهای غیرعادی، همچنان به مشاهده، پرسش و استدلال متکی بماند.
همین خویشتنداری، در تقابل با فضای افراطی و وهمآلود فیلم، اهمیت پیدا میکند. او بهجای آنکه صرفاً واکنشهای هراسزده نشان دهد، به داستان حس پیگیری و جستوجو میبخشد و کمک میکند رشتهٔ روایت در میان صحنههای پراکنده از دست نرود. در سوی دیگر، آیلا به شخصیتی بدل میشود که وضعیتش هم ترحمبرانگیز است و هم هراسآور.
« در بهترین لحظات، این ابهام صرفاً وسیلهای برای پنهانکردن اطلاعات نیست، بلکه شکل بیان وضعیت روانی شخصیتهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دو کیفیت میتوانستند پیوند عاطفی پیچیدهتری بسازند، اما فیلم گاه او را بیشتر به کانونِ وقوع رویدادهای شگفت بدل میکند تا شخصیتی مستقل با تجربهای درونی. در نتیجه، رابطهٔ خواهران ظرفیت دراماتیک بیشتری از آنچه نهایتاً به کار گرفته میشود دارد. هرچه فیلم به ماوراء نزدیکتر میشود، امکان مکث بر رنج انسانی آنان کمتر میشود.
ریتم و ساختار روایی «Dab6e: The Return» از آن دسته فیلمهای ترسناکی است که برای ساختن جهان خود زمان زیادی میطلبد. این تصمیم گاهی به سود اثر عمل میکند: فضای تهدیدآمیز فرصت مییابد رسوب کند و تماشاگر بهتدریج در منطق ناآرام فیلم فرو برود. اما کشآمدن روایت، بهویژه در بخشهایی که اطلاعات تازه یا تحول شخصیتی چندانی رخ نمیدهد، ضرباهنگ را فرسوده میکند.
مدت طولانی فیلم در صورتی توجیه میشد که هر بخش، گرهی عاطفی یا معنایی تازهای بگشاید؛ حال آنکه برخی صحنهها صرفاً بر شدت همان حس قبلی میافزایند. ساختار داستان نیز میان معمای خانوادگی، وحشت ماورایی و روایت روانشناختی رفتوآمد میکند. این چندگانگی در ابتدا جذاب است، زیرا اجازه نمیدهد تماشاگر بهسادگی یک تبیین قطعی را بپذیرد.
بااینحال، هرچه روایت به سوی توضیحهای بزرگتر حرکت میکند، پیوند میان اجزای داستان گاه شتابزده یا بیش از حد پیچیده به نظر میرسد. پیچش پایانی ــ که بدون شرح جزئیات آن نیز میتوان گفت ــ برای برخی مخاطبان ممکن است به جای احساس کشف، حس نامعقولبودن یا ناامیدی ایجاد کند. مشکل اصلی نه صرفاً غیرمنتظرهبودن، بلکه میزان آمادگی و استحکامی است که روایت برای پذیرش چنین چرخشی فراهم میآورد.
« در نتیجه، رابطهٔ خواهران ظرفیت دراماتیک بیشتری از آنچه نهایتاً به کار گرفته میشود دارد. »
قوتها و کاستیها
وحشت آیینی و افراط در نشانهها فیلم از عناصر مذهبی و فولکلوریک برای تثبیت جهان ترس خود بهره میگیرد. دعا، نشانههای آیینی و حضور موجودات شرور، بخشی از بافت فرهنگی و تخیلی اثرند و به آن هویتی متمایز میدهند. این عناصر زمانی اثرگذارند که از دل جهان داستان برآیند و به اضطراب شخصیتها معنا ببخشند.
اما انباشت آنها ممکن است حس تکرار ایجاد کند؛ بهخصوص برای مخاطبی که با الگوهای آشنای مجموعه روبهروست و پیشاپیش انتظار دارد هر بحران به نشانهای از نیروهای اهریمنی پیوند بخورد. همین افراط در شدت، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. خشونت تصویری، صداهای خشن و تصاویر چندشآور میتوانند تجربهای جسمانی و ناخوشایند بسازند، اما تکرارشان حساسیت تماشاگر را کاهش میدهد.
اثر گاهی چنان مصمم است که هیچ لحظهای را آرام نگذارد که فرصت نفسکشیدن و تأمل از مخاطب گرفته میشود. ترس پایدار معمولاً به تضاد نیاز دارد: تاریکی زمانی نیرومندتر میشود که در کنار لحظهای کوتاه از سکون قرار گیرد. فیلم در این تعادل همیشه موفق نیست. جمعبندی «Dab6e: The Return» فیلمی نابرابر، اما صاحب هویتی روشن در قلمرو وحشت ترکی است.
فضای تاریک و کابوسوار، ترکیب واقعیت با رؤیا و حضور مؤثر کافره، آن را به تجربهای قابلتوجه برای علاقهمندان به وحشت ماورایی و داستانهای جنمحور بدل میکند. در بهترین لحظات، اثر تماشاگر را نه فقط با تصویرهای هولناک، بلکه با تردید دربارهٔ مرز عقل، سوگ و امر ناشناخته درگیر میسازد.
« وحشت آیینی و افراط در نشانهها فیلم از عناصر مذهبی و فولکلوریک برای تثبیت جهان ترس خود بهره میگیرد. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، ریتم کند، صحنههای تکرارشونده و ابهامی که گاه از کنترل روایت خارج میشود، مانع از آناند که فیلم به اثری کاملاً منسجم تبدیل شود. پیچیدگی پایانی نیز ممکن است برای شماری از تماشاگران بیش از آنکه رضایتبخش باشد، گسستی از انتظارهای ساختهشده ایجاد کند. بااینهمه، فیلم در ساختن فضایی ناخوشایند و ماندگار توانمند است؛ و اگرچه همواره نمیداند چگونه این فضا را به روایتی دقیق و متوازن پیوند دهد، برای مخاطبی که از وحشت طولانی، آیینی و عامدانه آشفتهساز لذت میبرد، اثری سزاوار توجه خواهد بود.

ثبت دیدگاه